وزن، تعریق و مشکلات دیگر

مارس 5, 2015 دیدگاه‌ها برای وزن، تعریق و مشکلات دیگر بسته هستند

سه دلیل برای به درد نخوردن بودن لباس مبدل ابرقهرمانان

1    یکی از دلایل مهمی که ابرقهرمانان را وادار می‌کند لباس مبدل بپوشند پوشیده نگه داشتن هویت واقعی‌ست. به نظر دلیل منطقی می‌ٰرسد اما بیایید کمی دقیق‌تر نگاه کنیم. تصور کنید یکی از همکارانتان عینکی و کت و شلواری ست و موهایش را همیشه به پهلو شانه می‌کند. حالا همین آدم استریچ بپوشد و طره مویش را تاب بدهد و عینکش را بردارد آیا شما در شناختن او دچار مشکل خواهید شد؟ اگر خدای ناکرده به اختلال ادراک پریشی دچار نباشید طبعن خیر. به سرعت او را خواهید شناخت. مبتلایان به آگنوزی یا ادراک پریشی بخاطر مشکلاتی در لوب پریتال قادر به درک آنچه حس می‌کنند نیستند. آنها چهره‌ها را می‌بینند اما قادر به درک‌شان نیستند.  خب ..به نظر می‌رسد همشهریان اغلب سوپرهیروها خصوصن اهالی متروپولیس – شهر سوپرمن- به شکل جدی مشکل ادراک پریشی دارند.  مشکل مردم گاتهام چیز دیگری‌ست. باید بهشان حق داد که از چانه و لب و دهان نتوانند به سادگی بروس وین را به بتمن ربط دهند. اما آنها از مشکل کم‌هوشی رنج می‌برند. یک سوپرهیروی شب‌گرد با کلی گجت و وسیله نقلیه گران‌قیمت. از یک طرف یک مولتی میلیاردر مشهور گوشه‌نشین که خارج از شهر زندگی می‌کند. یک نفر با هوش متوسط چقدر طول می‌کشد که بتواند این دو را به هم وصل کند؟
بنابراین می‌بینیم که نقاب و لباس مبدل دست کم چندان به کار تغییر هویت نمی‌آید و بیشتر باید روی کم‌هوشی یا مشکلات لوب پریتال افراد حساب کرد تا نقاب.
نمونه موردی:  آرو در سریال‌ی به همین نام فقط دور چشمش را با مداد سیاه می‌کند! شیوه تغییر چهره او به قدری خلاقه است که احتمالن الهام بخش نسل جدید  سوپر هیروهایی خواهد شد که برای شناخته نشدن، چشم‌هایشان را خواهند بست.

2 ابرقهرمانان به دلیل دیگری هم لباس می‌پوشند. لباس آنها کمک‌شان می‌کند فرزتر و تواناتر باشند.
برای رد کردن این دلیل کافی‌ست به یاد بیاوریم دلایل طراح لباس در انیمیشن شگفت‌انگیزان را: این که شنل در طول تاریخ چقدر باعث بدبیاری و تصادفات غم‌انگیز برای سوپرهیروها شده. هیچ توضیح منطقی – به جز باحال بودن- برای شنل‌پوشی سوپرهیروها وجود ندارد. مشخص است که شنل دست‌وپاگیر است و دامنه حرکات و چابکی را محدود می‌کند. به نظر می‌رسد بتمن تنها سوپرهیرویی‌ست که شنل‌ش واقعن کاربردی‌ست و در مواقعی می‌تواند نقش گلایدر را برای او بازی کند. پس بیایید نگاه دقیق‌تری به لباس او بیاندازیم. سوال اولیه این است که او کلاه‌ش را چطور سرش می‌کند؟ اگر کلاهش از جنس نرم است – مثل چیزی که در سریال‌های تلویزیونی بود- کاربرد این حجم از پوشیدگی صورتش که احتمالن باعث تعریق هم خواهد شد چیست ؟ ( به یاد بیاورید آرو ی مینیمال را که به مداد دور چشم بسنده می‌کرد)  ممکن است بگویید کلاه‌ او مثل کلاه‌خود موتورسواران از جمجمه او محافظت می‌کند. که البته پاسخ منطقی‌ست. چون دست کم در تمام نسخه‌های سینمایی بتمن در ده سال اخیر به نظر می‌رسد کلاه‌ش جنس سخت دارد. حالا مشکل خودش را نشان می‌دهد : چنین کلاهی را چه طور می‌تواند در سر فرو کرد؟ این کلاه زیر چانه و گردن را پوشانده. بنابراین نمی‌شود مثل کلاه کاسکت از آن استفاده کرد. منطقی‌ترین راه حل این است که کلاه از مقطع به شکل عمودی دو تکه باشد و بتمن هر بار دو تکه را در جلو و پشت سرش محکم کند. گرچه محل این اتصال در کلاه او ناپیداست. اما بیایید فرض کنیم همین طور است. اما باقی لباس: او مثل اکثر سوپرهیروها سر و ته ماجرا را با یک استریچ رنگی و شنل هم نیاورده. او زره می‌پوشد. عجیب نیست که برای اموراتش به آلفرد نیاز دارد. چون مثل شوالیه‌های جنگ‌های صلیبی پوشیدن این لباس باید کار دشوار و وقت‌گیری باشد. پوشیدن  زره  سی کیلویی  برای شوالیه های قرون وسطا گاهی بیش از دو ساعت زمان می‌گرفت. بیایید به بتمن تخفیف بدهیم و فرض کنیم پوشیدن لباس‌ش با همه تجهیزات بیش از یک ساعت وقت نمی‌گیرد. که در این صورت عجیب است که او را به اسم شوالیه بدقول نمی شناسیم. چون از لحظه ای که کمیسر گوردون نشان بتمن را روی ابرها بیاندازد و با فرض این که او بلافاصله نشان را ببیند بیش از یکساعت طول خواهد کشید تا خودش را به محل حادثه برساند.
سوپرمن و تعداد دیگری از سوپرهیروها گرچه از شنل بی‌کاربرد دست و پاگیر استفاده می‌کنند اما در باقی بخش‌های لباس باید اعتراف کنیم احتمالن فرز تر از شوالیه تاریکی حرکت می‌کنند. لباس‌های کشی که هم عضلاتشان را به رخ می‌کشد هم بهشان دامنه حرکات قابل قبولی می‌دهد. مشکل اینجاست که این لباس سرهمی را زیر کت و شلوار و لباس روزمره‌شان می‌پوشند. حالا سوپرمن از سیاره دیگری آمده و می‌توانیم فرض کنیم که مشکل تعریق ندارد. اما اسپایدرمن در حالیکه که دو لباس را روی هم پوشیده باید اوقات سختی در مدرسه داشته باشد.
نمونه موردی هالک: بروس بنر وقتی تبدیل به غول سبز‌ رنگ می‌شود هیچ لباس مبدلی ندارد. اما نکته فریب‌آمیز ماجرا شلوار جادویی اوست. دور کمر شلوار او می‌تواند ناگهان از سایز ۳۲ به سایز 132 برسد بدون این که پاره شود. در نظر داشته باشید که پاچه‌های شلوار از این خاصیت جادویی برخوردار نیست و بنابراین همیشه به پای هالک پاره می‌شود. اما دور کمر و فاق شلوار همواره به شکل عجیبی بدون این که خم به ابرو بیاورد هم‌سایز هالک می‌شود. به این فکر نکنید که خاصیت کش‌سانی معجزه‌آسایی دارد. چون اگر این طور بود وقتی هالک دوباره تبدیل به بروس بنر می‌شد باید شلوار اندازه‌اش می‌شد. اما سورپرایز: شلوار   گشاد شده و دیگر به کار نمی‌آید.

3  ابرقهرمانان لباس مبدل می‌پوشند که خوش‌تیپ تر شوند.
در نهایت به نظر می‌رسد این قابل قبول‌ترین دلیل برای پوشیدن لباس مبدل است. به هر حال هر چه باشد آنها استادان شوآف ند و موقع اجرای نمایش باید لباس جالب تن‌شان باشد. عضلاتشان را – حالا جنسیت‌شان اینجا مهم نیست- به رخ بکشند.
با این حال لباس اغلب قهرمانان بخش کوچک و عجیبی هم دارد که طراحان مد هنوز توضیحی برای وجودش ندارند. سوال قدیمی و بی‌پاسخ: چرا آنها لباس زیرشان را روی شلوارشان می‌پوشند؟

با قهرمان/ بی قهرمان

دسامبر 27, 2012 § 6 دیدگاه

Superheroes-2011

1 من بدن ورزیده و توانایی‌های رزمی و احتمالن شجاعت کافی برای این که شبها لباس مخصوص بپوشم و به جنگ جانیان خیابانی بروم ندارم. اما بارها با خودم فکر کرده‌ام که آيا ممکن است کسانی باشند مثل من علاقه‌مند به ابرقهرمانان که جسور و ورزیده باشند و بخواهند در شهر نقش ابرقهرمان را بازی کنند؟

2 شبکه HBO در مستند جذابی پاسخ این سوال را داده‌ است:

بله چنین کسانی وجود دارند!
مستند 90 دقیقه‌ای ابرقهرمانان درباره کسانی‌ست سرتاسر امریکا با تیپ‌ها و مسلک‌های مختلف که در یک اعتقاد مشترک‌اند: جامعه نیاز به ابرقهرمان دارد.

3 آنها- طبعن- هیچ ابرتوانایی ندارند.بعضی‌هاشان روزها به کارهای عادی روزمره مشغول‌ند. حتا هویت واقعی‌شان مقابل دوربین فاش نمی‌کنند. اغلبشان قربانیان خشونت‌ بوده‌اند. به پلیس احترام می‌گذارند و بعضی اوقاتشان را باید با سر و کله زدن با گشت‌پلیس و قانع کردنشان به این که آدمهای خطرناکی نیستند بگذرانند. اما اعتقاد دارند وقتی تمام بار مسئولیت امنیت به گردن پلیس باشد دیگر هیچ شهروند عادی در صحنه‌های خطرناک جسارت به خرج نمی‌دهد. یکی‌شان از محبوبیت بازیگران هالیوود شکوه می‌کند و می‌گوید” مگر آنها چه کار قهرمانانه‌ای انجام می‌دهند؟ ما دوست داریم همان الگوهای اخلاقی قدیمی درباره قهرمان بودن بین مردم برگردد.”

بعضی از آنها هم را پیدا کرده‌اند و به صورت تیمی کار می‌کنند. مستندساز خانواده بعضی از آنها را پیدا کرده و در مقابل دوربین او پدران ، مادران و همسرانی هستند که می‌گویند نگران سلامت و امنیت ابرقهرمانشان هستند.

رئیس دپارتمان پلیس و یک روانکاو تقریبن بیننده را متقاعد می‌کنند با شخصیت‌های روان‌رنجوری طرفیم که ممکن است حتا برای خودشان خطرناک باشند.

4 اما ابرقهرمانان همه این اتهامات را می‌دانند ولی جدی‌شان نمی‌گیرند.سعی نمی‌کنند از خودشان، از سلامت روانشان دفاع کنند. وقتی در یک مایلی جشنواره کامیک‌کان که محل تجمع علاقه‌مندان به ابرقهرمان‌هاست بی‌خانمان‌ها از سرما می‌لرزند، ترجیح می‌دهند وقتشان را به توزیع جوراب و لباس گرم و غذا بین آنها بگذارنند.

فیلم همچنان برای ما این عبرت تلخ را دارد که جامعه‌ای که در آن ایده “قهرمانی” مرده باشد، برخلاف نظر خیلی‌ها ، چقدر می‌تواند بی‌بضاعت و حقیر و ناامن باشد.

تریلر فیلم را اینجا ببینید و   کل فیلم را از اینجا تورنت‌ کنید.

5  فیلم با نقل قولی از انیشتین آغاز می‌شود:

جهان جای ناامنی‌ست. نه بخاطر کسانی که اعمال شیطانی انجام می‌دهند. بلکه بخاطر کسانی که می‌بینند و کاری نمی‌کنند.

با سپاس از یوسف اسفندیازی عزیز که فیلم را بهم معرفی کرد

اینها فقط "کمیک‌"‌اند؟

سپتامبر 14, 2012 § 6 دیدگاه

1 وقتی درباره توطئه جریحه‌دار کردن احساسات جمعی بحث می‌شود، گیج می‌شوم. بحث ندارد. تکلیفش به قدر نتیجه 2×2 روشن است.یک کمیک در دنیا هست که خواندنش فکر می‌کنم خیلی صریح تکلیف این موضوع را روشن می‌کند.یعنی لازم نیست کلی آدم به خودش فشار بیاورد،‌فکر کند، استدلال کند یا بحث کند. کمیک را می‌خواند و بعدش: بینگو! همه چیز روشن است.

2 دوران جنگ سرد. آمریکا و شوروی در آستانه یک جنگ هسته‌ای تمام عیار. دانشمندان ساعت نمادینی ساخته‌اند که با توجه به میزان تنش دیپلماتیک دو طرف لحظه نابودی نوع بشر را نشان می‌دهد. از طرفی تعدادی از سوپرهیروهای بازنشسته یکی یکی به قتل می‌رسند. این وسط رورشاخ -سوپرهیروی همچنان کله‌شق و آرمان‌گرا- درصدد کشف راز قتل‌هاست.

3 در چند شهر بزرگ فاجعه اتمی رخ می‌دهد. اما آمریکا و شوروی که می‌فهمند هر دو قربانی ماجرا بوده‌اند علیه تهدید تازه هم‌پیمان می‌شوند. رسانه‌ها تهدید تازه را «دکتر منهتن»  معرفی‌ می‌کنند. فیزیک‌دان سابق که بعد حادثه‌ای در قالب یک ابرانسان همکار دولت بوده است.

4 در واقع یکی از اعضا بازنشسته به اسم «اوزیماندیاس»با نقشه قبلی قهرمانان دیگر را نابود، شهرها را منفجر و گناه را پای همکار قدیمی‌اش می‌اندازد. او این را تنها راه برای جلوگیری از فاجعه بزرگ‌تر می‌داند. «دکتر منهتن» ماجرا را می‌فهمد اما حاضر می‌شود بخاطر منافع بشریت نقش این دشمن تازه را بازی کند. «روروشاخ» که این بازی را غیراخلاقی می‌داند می‌خواهد آن را افشا کند که «دکتر منهتن» او را می‌کشد.

5 این‌ی که تعریف کردم قصه کمیک نگهبانان است. یکی از جریان‌ساز‌ترین کمیک‌های دهه هشتاد. که واقعن در اوج التهاب جنگ سرد منتشر شد و پیش‌گویانه اتحاد سرمایه‌داری و کمونیسم علیه بنیاد‌گرایی را وعده داد. این کمیک با درهم ریختن مرزهای سنتی اخلاقیات و سیاست از  خوانندگانش می‌خواهد نسبت به مکانیزم دشمنی‌ها و اتحادها در عالم سیاست حواس‌جمع‌تر باشند. کمیک نگهبانان نشان‌مان می‌دهد گاهی دولت‌ها برای ایجاد دوستی اول باید دشمن مشترک خلق کنند.

6 یک فیلم (کاریکاتور/کتاب…) منتشر شده. در مورد انتشار آن دو حالت وجود دارد:
الف. انتشار آن توطئه نبوده
ب. انتشار آن توطئه بوده

7 حالت اول در جهانی هفت و نیم میلیاردی از منظر احتمالات هم نگاه کنیم چندان دور از ذهن نیست.»فحش» لزومن حاصل توطئه نیست. عصبانیت، تنفر یا هر چیز دیگری ممکن است باعث شود یکی از این هفت و  نیم میلیارد فحاشی کند. در اغلب نقاط دنیا برای ناسزاگو جزاهایی وضع شده. البته که حدود این جزا می‌تواند بسیار متفاوت باشد.در  جامعه مسلمین  حکم سب نبی مرگ است و در قانون اساسی امریکا با وجود متمم آزادی بیان، بیان امکان ندارد کسی بخاطر توهین به هیچ شخص مقدسی جزای فیزیکی ببیند.
شخص تحت قانون اساسی کشوری جرم را مرتکب شده اما شاکیان او جزای دیگری برایش می‌پسندند.در این مورد و موارد مشابه به نظر می‌رسد باید حقوق‌دانان طرفین به تفاهمی برسند.

8 اما اگر فرض کنیم انتشار آن توطئه بوده. با توجه به میزان واکنش قابل پیش‌بینی مسلمانان به چنین وقایعی، از قضا تصور کردن این حالت هم خیلی غریب نیست. فرض کنید من می‌دانم که اگر حرکت کوچکی انجام دهم همه کوچه علیه یکی از همسایه‌ها شورش می‌کنند. ممکن است وسوسه شوم و از این قدرت استفاده کنم. در این حالت باید پرسید کی از این ماجرا سود می‌برد؟ اینجا شبیه قصه‌‌های آگاتا کریستی می‌شود. تعدادی متهم داریم که همه‌شان کمابیش انگیزه‌های کافی دارند. با تخمین سود و زیاد قابل پیش‌بینی برای هر متهم تا حدی می‌توان حدس زد اگر ماجرا توطئه‌آمیز بوده باشد عاملش کیست.

9 کی‌ می‌گوید اینها فقط «کمیک»‌اند؟

+ اینها فقط فیلم‌اند؟

ما طرفداران

اوت 26, 2012 § 5 دیدگاه

یکی از لذات بزرگ زندگی این است که عده‌ای fan چیزی بنشینند و درباره سوژه مورد علاقه‌شان مدتها گپ بزنند و صفا کنند.
ما طرفداران کامیک‌بوک در ایران از این لذت – نسبتن- محرومیم. هر از گاهی با آیدین و ساسان فرصتی دست می‌دهد ولی خب کم است.
من کمی از این لذت را در کمیک‌فروشی‌های استانبول تجربه کردم.

اول بگویم فروشنده کمیک‌فروشی و اکشن‌فیگور فروشی مثل هر فروشنده‌ دیگری نیست.او پیش از این که فروشنده باشد خودش فن چیزی‌ست که دارد می‌فروشد.یک جور کارشناس پنهان است. نوجوان نامرئی‌ست. و زمانی که توی خریدار هم «فن» هستی، تشکیل جامعه‌ای کوچک می‌دهید فراتر از رابطه خریدار و فروشنده.

اول که در کمیک‌فروشی می‌چرخیدم ، طرف فکر کرد یک علاف سر راهی‌ام .کسی که آمده وقت بگذراند( والبته که با این افراد هم برخلاف ایران بسیار مهربان برخورد می‌کنند) بعد آدرس یک دو کمیک را ازش گرفتم و نیشش باز شد. من و او و تعدادی رفیق دیگرش که آن اطراف پلاس بودند چهل دقیقه نشستیم و گپ زدیم. جوری که دست آخر کلکسیون خاص خودش را که پشت دخل بود رو کرد. تعدادی از کمیک‌های چاپ اول.

انگار که ما در جهان دیگری زندگی می‌کردیم. انگار که ملیت ما کمترین اهمیتی نداشت. با انگلیسی ساده درباره قلم‌گیری فرانک میلر و گراورهای بتمن: سیاه و سفید صحبت کردیم. و بحث روزمان هم به راه بود: شوالیه سیاه برمی‌خیزد که تبلیغش همه جا بر در و دیوار استانبول دیده می‌شد. من هنوز فیلم را ندیده بودم و آنها قرار بود امشب بروند. من می‌خواستم آی‌مکس ببینم، بنابراین فروشنده برایم رفت در سایت ترکی‌زبان سینما که برایم بلیت رزرو کند. سالن تا چند روز آینده پر بود. آدرس آنجا را برایم نوشت و توضیح داد که از طریق مترو چطور می‌توانم از میدان تاکسیم خودم را به آنجا برسانم.

بعد برایش تعریف کردم که دنبال  شمشیر نوری کلکسیونی خاصی هستم . دوست اکشن‌فیگور فروشش که آن سمت خیابان بود نداشت. زنگ زد به یک اکشن‌فیگور فروشی دیگر – که گویا چندان هم رفیق نبودند- و از او پرس و جو کرد. نسخه لوک‌اسکای‌واکر را که می‌خواستم نداشت و فقط شمشیر یودا را داشت. باز بدم نمی‌آمد ببینمش. برایم آدرس آنجا را هم نوشت و مسیر را با حوصله توضیح داد. بعد هم توصیه دوستانه‌اش این بود که اگر مغازه آن سمت خیابان را دیده‌ام این مغازه تازه دیگر چیزی برای کشف نخواهد داشت ( چهل دقیقه بعد فهمیدم درست می‌گفته) …

این نوع از همدلی و رفاقت و شعف یواشکی را در رابطه هیچ فروشنده و خریدار دیگری پیدا نمی‌کنید. ما – جماعتی که خیلی‌ها فکر می‌کند مغزمان پاره‌ سنگ دارد- می‌توانیم جغرافیا را شوخی بگیریم.

حالا اینها را گفتم که یک مجموعه مستند شش قسمتی معرکه را معرفی کنم:‌مردان کمیک.
دوست عزیزی آن‌را معرفی کرد و با دیدنش طی این دو روز آنقدر ذوق زده شده‌ام که دلم نیامد به شما نگویم. آقای کوین اسمیت، چهار نفر از دوستان کمیک‌فروشش را نشانده و با هم درباره این عوالم گپ می‌زنند. در این میان شاهد ماجراهای جالبی که در مغازه رخ می‌دهد هم هستیم. مثلن روزی که مغازه تخفیف ویژه برای کمیک‌های زامبی گذاشته و از بدشانسی فروش چندانی نکردند،‌یک نفر با سه نسخه طراحی شده اصل از صفحات Silver Surfer سرمی‌رسد و دل یکی از فروشنده‌ها را ربوده و حسابی پیاده اش می‌کند.

بعد برای این که لذت‌تان ماندگار شود بگردید این Comic-Con Episode IV: A Fans Hope را هم پیدا کنید و ببینید. مستند شیرینی از سفر زیارتی چهار فن به جشنواره کمیک‌کان سان‌دیاگو.

اگر تا اینجای مطلب برایتان معنی داشت، تورنت کردن این مجموعه هم نباید برایتان کار سختی باشد. لذت ببرید.

سه فریم محبوبم

ژوئیه 25, 2010 § 5 دیدگاه

 

صحبت كردن درباره نماهای محبوب سینمایی رایج است. بگذار درباره چند نمای تکان‌دهنده در عالم کمیک بگویم.

1 بانویی که بخاطرش می‌کشند

عکاس سابق تایمز کارش کشیده به فروختن عکس‌های یواشکی به اخاذان شهر گناه. نمی‌دانیم چی او را به این روز انداخته. در جاده خالی می‌راند. عصبانی و منزجر از خودش. به گند‌های که زده فکر می‌کند. به جهنم خاکستری که اسیرش کرده و این که حاضر است هر بهایی را برای احساس دوباره آتش بپردازد. اینجاست که دیگر تاب ندارد. ماشین را می‌زند کنار و یادش می‌افتد قرارهایی که با خودش گذاشته بود…

چیست دیوی که درونش تنوره می‌کشد؟ که درون همه ما. چیست این وسوسه بازگشت به جزیره؟ بانویی که بخاطرش می‌کشند این طوری شروع می‌شود.

 

2 سی روز از شب

آلاسکا، آخرین دقایق خورشید تا سی روز آینده. ایبن پلیس محلی جوان و همسرش غروب خورشید را نگاه می‌کنند. و همه چیز بعد آن شروع می‌شود. خون‌آشام‌ها به شهر حمله می‌کنند. کشتار وحشیانه و خونین. آنها قدرتمنداند و کسی نمی‌تواند جلویشان را بگیرد. تنها نقطه ضعفشان نور خورشید است که مقابلش خاکستر می‌شوند. قرار نیست فعلن خورشیدی طلوع کند.

عده قلیلی زنده مانده‌اند. ایبن تنها یک راه برای نجات دهکده دارد. خودش خون‌آشام شود. تنها با قدرت یک خون‌آشام است که می‌شود جلوی گله وحشی‌ها را گرفت. او پیروز می‌شود. خورشید روز سی‌ام طلوع می‌کند. زوج جوان دوباره گوشه‌ای به طلوعش را تماشا می‌کنند. این بار قرار نیست مثل همیشه خورشید نوید خوشی بدهد. روز برمی‌آید. حالا فقط یکی‌شان مانده. خاکستر دیگری را باد می‌برد.

 

3 تیمارستان آرخام: خانه‌ای خطرناک در زمینی خطرناک

جوکر رهبر شورشیان آرخام است. آنها بتمن را دعوت می‌کنند به ضیافت مجانین. جایی که باید بفهمد خودش هیچ کم ندارد از این دیوانگان. با بدترین ترس‌ها و ضعف‌هایش روبرو شود. و سر آخر وقتی چندان سربلند از آزمون‌ها بیرون نمی‌آید، جوکر ماندن و رفتن او را منوط می‌کند به سکه معروف دو چهره. او سکه‌اش را می‌اندازد. گویی روی سالم‌اش آمده و بتمن می‌تواند رها شود. جوکر طعنه می‌زند که اینجا خانه خودت است هر وقت که خواستی برگرد. با این حال قصه نه با شوالیه‌تاریکی تمام می‌شود و نه با ضدقهرمان موسبز‌اش. آخرین فریم‌های کتاب دو چهره را نشان می‌دهد. بیمار تنها و غمگین تیمارستان که شبیه خود ماست. نه قهرمان است نه ضدقهرمان. گاهی خوب است وگاهی بد. می‌فهمیم درباره آخرین بخت‌آزمایی‌اش دروغ گفته. سکه از سمت خط‌دارش آمده بود با این حال گذاشت که بتمن برود.  با خودش زمزمه می‌کند: کی به تو اهمیت میده…

حواستان هست؟

آوریل 25, 2010 § 2 دیدگاه

رفقا حواستان هست اینجا بعد مدتها گرد و خاک خوردن، تغیر آدرس داده و دارد مرتب و منظم می‌شود کمی؟ اگر نمی‌دانید کمیک‌شاپ کجاست بروید این را بخوانید. اگر نمی‌دانید کمیک چیست بروید این یکی را ببینید. اگر نمی‌دانید معنی “نمی‌دانید” چیست کلن بی‌خیال شوید. از من به شما نصحیت فید زیر را اد کنید در ریدرتان و خلاص:

 

فلان و فلسفه

آوریل 16, 2010 § 14 دیدگاه

ساعت 8 شب است و تازه غروب شده.خواب بزرگ این شادمانی را باید یک‌جور قسمت کند با جهانیان:

مجموعه‌ بی‌نظیری هست  از تک‌نگاری تحلیلی پاپ‌کالچر که همه‌شان اسمشان این‌طوری‌ست: فلان چیز و فلسفه.از سیمپسون‌ها و لاست و ترمیناتور بگیر تا ساوت‌پارک و جنگ‌ستارگان.از قضای روزگار تعداد قابل توجهی از آنها را گوگل‌بوک نازنین برای مطالعه آنلاین گذاشته، من هم به همان دلایلی که گفتم لینک تعدادی‌شان را برایتان می‌گذارم. روی جلد هر کتاب اگر کلیک کنید…

می‌بینم بعضی‌ها دارند افسوس می‌خورند که نمی‌توانند کتابها را دانلود کنند. خب…کار نشد ندارد. سری به اینجا بزنید و راه و چاهش را یاد بگیرید.

من کجام؟

شما هم‌اکنون در حال مرور دستهٔ کمیک در خواب بزرگ هستید.