زیبایی‌شناسی ناکامی

مارس 17, 2014 دیدگاه‌ها برای زیبایی‌شناسی ناکامی بسته هستند

00000000
حتما شنیده‌اید که افسرده‌ای پیش روانپزشک می‌رود و دکتر او را ارجاع می‌دهد به تماشای برنامه کمدین‌ی. و بیمار با اندوه سر تکان می‌دهد که : آن کمدین خود منم!

لویی داستان زندگی همان کمدین است.
ترغیب کردن آدمها به تماشای “لویی” مثل ترغیب کردنشان به روبرو شدن با دلهره‌های هستی‌ست. چرا باید آدم‌های شاد و خوشنود و راضی را درگیر سوالاتی کرد که پاسخ قاطعی برایش وجود ندارد؟ مگر این که کسی قبل‌تر پیش خودش به این نتیجه رسیده باشد که یک جای کار می‌لنگد. مگر این که خودش جهان اسید جوشان معده و دلشوره‌های مجهول را کشف کرده باشد. تنها در این صورت است که می‌توانید با خیال راحت لویی را به او پیشنهاد بدهید.
+++
مجموعه لویی ترکیبی از استند‌آپ کمدی‌های کافه‌ای لوییس.سی. کی و برداشت آزادی از زندگی شخصی اوست. داستان کمدین نیویورکی میان‌سال روشنفکری که به تازگی از همسرش جدا شده و مسئول بزرگ کردن دو فرزند خردسالش است.

انگار کن همین امروز و در قرن بیست و یکم یک آلوی سینگر چهل ساله داشته باشیم. جهان از زمان آنی‌هال تا کنون خیلی عوض شده. او دیگر دنبال دنیای کامل نیست. امیدهای بزرگ خیلی وقت است از دست رفته. دنبال این است که در این ملغمه در هم جوش ، تکه‌های خوش آیندی را پیدا و سوا کند تا نشان بدهد که زندگی هنوز ارزش زیستن دارد. که هنوز می‌شود به بزرگ شدن بچه‌هایی سالم دل بست.
و گفتم آلوی سینگر. بله با همان سلیقه و دلبستگی‌های آشنای وودی آلن. به نیویورک. جاز و همنشینی اجباری آدم‌های ناهمگون.
لوییس.سی. کی اتفاقا نقش کوتاهی هم در یاسمن آبی آقای آلن دارد.
لوییس.سی.کی خودش نویسنده،کارگردان و بازیگر نقش لویی‌ست و مجموعه در سه سال اخیر در چندین رشته مختلف نامزد جایزه امی بوده و تاکنون دوباره – یک بار برای نویسندگی و یک بار برای بازیگر مهمان زن- امی گرفته.

بازیگران مهمان زیادی در نقش خودشان یا نقش‌های داستانی در لویی ظاهر شدند. از جمله رابین ویلیامز و دیوید لینچ.

لوییس‌سی‌.کی پیش از لویی ، مجموعه لویی خوش‌شانس را برای شبکه HBO ساخته بود که به دلایل مبهمی ساخت آن متوقف شد. لویی خوش‌شانس سیت‌کام استودیویی تلخی‌ست مربوط به دوره‌ای از زندگی لویی که هنوز با همسرش در خانه اجاره کوچکی زندگی می‌کند و فقر اصلی‌ترین معضل زندگی آنهاست.
+++
تعریف کردن یکی از قسمت‌ها بیش از هر توضیحی می‌تواند حال و هوای مجموعه را ترسیم کند. خوشبختانه در مورد این مجموعه نیازی نیست نگران لو رفتن قصه باشیم. داستان تنهایی و بی‌پناهی و دل‌نگرانی آینده و اضطراب مسئولیت و ترس از مرگ و نگرانی از قضاوت دیگران چیزهایی نیستند که قابل لو رفتن باشند.
می‌بینیم که لویی پتو دور خودش پیچیده و ناخوش‌احوال است و متظاهرانه لبخند می‌زند. درخت کریسمس برپاست و دو دخترش با شادی کادوهاشان را باز می‌کنند. هر کدام از کادوها که باز می‌شود در تدوینی موازی به گذشته مصیبت‌هایی راکه لویی سر تهیه کادوهای شب عید بچه ها کشیده می‌بنیم. چشم عروسکی که برای دخترش خریده سر جای خودش نیست و او در ماجرای عصبی و دیوانه‌وار و پت و مت مانند باید مشکل چشم را رفع کند.

بچه‌ها از کادوها شادند. کتابی که برای یکی از دخترها خریده و تصویرسازی‌های کودکانه زیبایی دارد را برایش می‌خواند: اردکی به نام پانگ که همراه خانواده پرجمعیت و شادش در رودخانه‌ای پهناور به نام یانگزی در چین باستان زندگی می‌کند.
مادر بچه‌ها می‌آید و دخترها را می‌برد. لویی پرده‌ها را می‌کشد و روی تخت می‌افتد. خواهرش از شهر دیگری زنگ می‌زند که شب عید تنها نماند و برایش بلیت سفری خریده‌اند که همراهشان برود. لویی همچنان می‌خوابد. خواب می‌بیند که دخترهاش بزرگ شده‌اند و در کافه‌ای نشسته‌اند و درباره او صحبت می‌کنند. او که پیر و تنها و نیمه دیوانه شده.
بیدار می‌شود و تصمیم می‌گیرد به خانواده خواهرش بپیوندد. قبل رسیدن به فرودگاه و در اتوبوس دوستی قدیمی را می‌بیند. دختری که شاید همبازی کودکی‌ش بوده. هر دو از این دیدار شادند اما پیش از این که بتوانند گپ بزنند دختر خون دماغ می‌کند و بیهوش می‌شود. لویی دختر را به بیمارستان می‌رساند و آنجا می‌فهمد که دختر سرطان وخیمی دارد. دختر هنوز آماده مرگ نیست و لویی غافلگیر شده. در کمال حیرت خداحافظی می‌کنند و دختر می‌میرد.

لویی شوکه شده. گیج و منگ از بیمارستانی که همه تحویل سال را در آنجا جشن گرفته‌اند بیرون می‌زند. روی نیمکت فرودگاه به خواب می‌رود. بیدار می‌شود و مقابل باجه بلیت به اسامی شهرها و کشورها خیره مانده. شهر بیجینگ چین را می‌بیند. بلیت می‌گیرد.

او با همان تی‌شرت و جین‌ی که از خانه آمده بود در خیابان‌های بیجینگ سرگردان است. دنبال رودخانه یانگزی می‌گردد. کسی انگلیسی نمی‌داند و حرفش را نمی‌فهمند. راننده وانت اردک فروشی را می‌بیند که گویی می‌داند یانگزی کجاست. راننده او را به جایی خارج از شهر می‌برد. وسط شالیزاری با یانگزی روبرو می‌شود. اثری از رودخانه باشکوهی که در کتاب کودک دیده بود نیست. یانگزی امروز تنها یک نهر آب باریک و رقت‌آوراست. لویی وسط شالیزار به راه می‌افتد. زنی محلی او را می‌بیند و به داخل خانه دعوتش می‌کند. خانواده پرجمعیت چینی داخل اتاقی نشسته‌اند و شاد مشغول غذا خوردنند. به سادگی لویی را هم سر میز غذا می‌خوانند. بدون این که کلمه‌ای حرف هم را بفهمند ، با او گپ می‌زنند و غذا می‌خورند. همراه با موسیقی تحویل سال از خانه دور می‌شویم.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

این چیست؟

شما در حال خواندن زیبایی‌شناسی ناکامی در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: