تنوره دیو

اکتبر 20, 2013 دیدگاه‌ها برای تنوره دیو بسته هستند

1378194_213772638797514_208759771_n

1 در بیست و سه سالگی برای اولین بار در عمرم عصبانی شدم. تا پیش از آن هیچ وقت عصبانیت را تجربه نکرده بودم. بعد دیو طعم خشم را چشید و بیدار شد…

2 اطرافیانم اعتقاد دارند آدم آرامی هستم. یک بلغمی کلاسیک که می‌تواند در بحرانی‌ترین وضعیت‌ها خونسردی‌اش را حفظ کند. اما آنان نمی‌دانند که دیو آنجاست. همیشه آنجاست. در تاریکی نشسته و من برایش پاره پاره خوراک می‌ریزم. برای همین است که کاری به من ندارد.

3 از روزی که دیو بیدار شد دیگر نتوانستم او را به سیاهچال برگردانم. برای کنترل خشم فقط یک راه وجود دارد. او را به رسمیت بشناس!
من او را کنار دستم نگه می‌دارم و بهش خوراک روزمره » عصبانیت» می‌دهم. آن قدر زیاد که ولع او را خاموش کند و آن‌قدر کم که من را آزار ندهد. این ریزه خوراک‌های عصبانیت را از کجا می‌آورم؟ از همه چیز دور و برم. از اخبار روز، از تاکسی، از بعضی نوشته‌ها . از همه چیزهای اشتباه یا ابلهانه. من تکه‌های ناخوش‌آیند و آزارنده را نادیده نمی‌گیرم. آنها را به قطعاتی آنقدر کوچک تقسیم می‌کنم که روانم را آزار ندهد. که «من » را عصبانی نکند. بعد آنها را جذب می‌کنم. می‌دهم به دیو عصبانیت. او این پاره‌ها را می‌خورد و به من کاری ندارد.
تازه بعد انرژی‌ش را هم پس می‌دهد که توسط آن بنویسم. حرف بزنم. بحث کنم.فکر کنم.

4 هالک را دوست دارم ( کی‌دوست ندارد؟) همه‌مان در زندگی بالغانه‌مان با هیولای سبز رنگ مواجه می‌شویم. همه‌مان گاهی تبدیل به موجودی غیرقابل کنترل می‌شویم که حرکات و حرفهایش بعدن پشیمان و شرمسارمان خواهد کرد.

5 از اول “اونجرز” همه از بروس بنر می‌پرسند که چطور توانسته هالک شدن را به اختیار خودش در بیاورد.
او سرانجام رازش را فاش می‌کنم:

That’s my secret, Cap: I’m always angry

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

این چیست؟

شما در حال خواندن تنوره دیو در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: