همه‌چیزدان

اوت 30, 2013 دیدگاه‌ها برای همه‌چیزدان بسته هستند

1 همین روزها یک مطلب مفصل درباره خودم می‌نویسم چرا/آيا مغرورم و مشکلات روانی‌ام ریشه در کجا دارد و پنبه خودم را به شدت خواهم زد و این احتمالن بزرگترین حمله تروریستی خواهد بود که در تمام زندگیم به «اگو» ی خودم کرده‌ام و خواهم کرد. دردش یک بار است و خلاص. مِن بعد هم اگر کسی گفت «چقدر تو گنده‌دماغی» خواهم گفت «آبسولوتلی مای فرند. اینم مدرکش. اگر راه حلی داری ممنونت می‌شوم کمکم کنی.”
این از این.

اما قبلش لازم است درباره یک «اتهام» دیگر توضیح بدهم: «همه چیزدانی»

2 «همه‌چیز…» یعنی چه؟

«همه چیز » احتمالن شکل اغراق شده «چیزهای زیادی  در مقایسه نسبی با عمر/ زمان» است.
ورنه بعید می‌دانم کسی اینقدر اعتماد به نفس داشته یا ابله باشد که خودش را به معنی دقیق کلمه «همه‌چیز»دان بداند.

«…دانی» یعنی چه؟
طبعن معنی » محفوظ داشتن اطلاعات» ندارد. چون اینجوری چیز قابل تفاخری نبود که کسی را به توهمِ داشتن آن متهم کنند. دانستن اسم پایتخت‌ها و واحد پول کشورها ( که دانستنش زمان کودکی ابلهانه ما جدی جدی برای والدین‌مان مهم بود) الان نشان می‌دهد طرف یا قصد به رخ کشیدن حافظه‌اش را دارد یا به کل از مرحله پرت است.
پس وقتی می‌گویم فیلان دانی یعنی «آگاهی» داشتن از فیلان. بله و البته که نسبی‌ست. نکته این است که از جنس اطلاعات عمومی نیست. از جنس توانایی ربط دادن و تحلیل کردن و نتیجه‌گیری‌ست.

3 خب این چند ساله هر کس به هر دلیلی خواسته  «خواب بزرگ» را «تحقیر» کند یا بهش «فحش» بدهد به داشتن موضع همه‌چیزدان‌ی محکومش می‌کند. پس یک‌بار موضع‌م را در برابر این اتهام روشن کنم.

4 اگر منظور دوستان از «همه‌چیز دان»ی وصف اغراق‌شده‌ای‌ست از «آگاهی داشتن نسبتن بیشتر بر اموری بیش از مقداری که هم‌سن‌های من دارند» بدون هیچ فروتنی الکی این اتهام را می‌پذیرم و اعلام می‌کنم که : “بله دوستان! من همه‌چیز دانم! “

5 گاددمیت! من حداقل 18 سال اخیر عمرم را به «همه‌چیزخوانی» گذرانده‌ام. کرمی بود که کسی در تنبانم انداخت و عطش سیری‌ناپذیری‌ست که برایم اهمیت ندارد برای بقیه خوش‌آیند است یا بدآيند. در کتابخانه من غیر از قصه و ادبیات و اغلب رشته‌های علوم انسانی، کتاب پزشکی و مهندسی  و » مروری بر مشکل دوقلوزایی در دام‌های صنعتی»  پیدا می‌شود. خواندن درباره همه چیز برایم لذت‌بخش است. درک کردن ارتباط بین مشکلات دامی و مهندسی سازه و روانشناسی رفتاری برایم لذت‌بخش‌تر ( و باور کنید همه اینها با هم ارتباط دارند)

من نه هیچ وقت – دست کم آگاهانه و عامدانه- خود این «همه‌چیز» دانی را تو چشم کسی کرد‌ه‌ام و نه افتخار خیلی ویژه‌ای به آن. چون این هیجده سال زمان فیزیکی را یک هم‌سن من صرف کار دیگری کرده و در آن مهارت پیدا کرده.مهارتی که من ندارم. شاید آن مهارت را دوست داشته باشم و حسرت نداشتنش را بخورم. شاید هم مهارتی مثل  کولی‌بازی در آوردن و شو‌‌آف راه انداختن باشد که داشتنش را خوش ندارم.

6 اما این برایم عجیب است:
دقیقن از کجای قصه «بی‌سوادی» ( برای کسی که کار رسانه‌ای می‌کند) شده‌ است تفاخر و بیشتر دانستن شده اتهام؟ چطور است که من الان باید بخاطر «همه‌چیز‌دانی» (‌با همان فرض معنی قراردادی کلمه) به کسانی که بسیار بعید به نظر می‌رسد در کشوری درست و حسابی     حتا امکان و اجازه نوشتن در مطبوعات را پیدا می‌کردند، جواب پس بدهم یا شرمنده باشم؟

7 در ذکر عبدلله مبارک از او نقل شده : “ ما به اندکی ادب محتاج‌تریم تا بسیاری علم
البته که منظور عبدالله این نیست که “بسیاری علم” بد است.  اگر در مورد روزنامه‌نگاران یا بلاگرها از عبدلله می‌پرسیدند احتمالن پاسخ می‌داد که این جماعت “هم به بسیاری علم محتاجند و هم به اندکی ادب”
اما حالا اگر در این قمر در عقرب کسی در جایگاه نوشتن قرار گرفت و “بسیاری علم “ را خوش‌نداشت، فروتنانه و به تاسی از آن بزرگوار او را به “ اندکی ادب” دعوت می‌کنم.

8 “خواب بزرگ” یکی از 160 میلیون وبلاگ روی زمین است.ماست خودش را می‌خورد، مشتری خودش را دارد. در اغلب موارد شبیه بیماران اوتیسم است. ارتباطش با جهان بیرون قطع و به لذت‌ها و خوشی‌ها و ایده‌های جهان درون می‌پردازد. پس اگر کسی فکر کند این بلاگ جایش را تنگ کرده یا روی “اعصاب”‌ش است دوستانه او را به مراجعه به پزشک و مداوا تشویق می‌کنم. دانش پزشکی متاسفانه کمکی به بهبود بی‌سوادی یا بی‌ادبی نمی‌تواند بکند. اما شاید برای “تهدید” شمردن یک بیمار اوتیسم هنوز راه حلی باشد.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

این چیست؟

شما در حال خواندن همه‌چیزدان در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: