برگشته‌ها و رفته‌ها

اوت 13, 2013 § 54 دیدگاه

من از وقتی با کسی «دوست» می‌شوم درباره رابطه‌مان یک خوش‌بین مطلق‌م. حتا اگر وقتی حرکتی کند که جای گله و شکایت و رنجش داشته باشد، زیر سبیل رد می‌کنم و می‌گویم که ایشالا گربه است. نه بابت این که خیلی آدم باحال و کول‌ی هستم.
این کارم دو دلیل ناخودآگاه دارد:

اول این که این واکنشی‌ست که دوست دارم در قبال من هم داشته باشند. آدمیزاد است دیگر. همیشه که روی سن نیست. یک وقتهایی سوتی می‌دهد و اشتباه می‌کند. یکی از فرق‌های دوست ها با بقیه این است که برایت ماله می‌کشند. آنقدر خربزه شیرین در خانه‌ات خورده‌اند که اگر این یکی تلخ بود باز هم «به‌به» بگویند. آدم از غریبه‌ها چنین انتظاری ندارد.

دوم این که دوستی‌سنجی و دور و نزدیک شدن لحظه به لحظه انرژی فوق‌العاده‌ای می‌خواهد که من ندارم.

اما و اما… این سیستم یک باگ دارد. باگ‌ش هم این است که ممکن است در مورد جلو رفتن روابط دچار توهم شوی. طرف خیلی وقت است مسیرش را عوض کرده. بلکم انگشتی هم بهت نشان داده. تو گفتی ایشالا گربه است و گازش را گرفته‌ای. چاره چیست؟

ذهن باز خودش را تصحیح می‌کند: هر چند وقت یک بار – مثلن بگو دو سال یک بار- تا مغز استخوان به دوستی‌هام بدبین و شکاک می‌شوم. شکی بدتر از شک دکارت به وجود خودش. بعد ترمز دست را می‌کشم و همان جا می‌ایستم. نگاه می‌کنم ببینم طرف اساسن علامتی می‌دهد که «بیا»؟ ….یا سر پیچ بعدی گرد می‌کند برگردد ببیند چه مرگم است؟ یا نه می‌رود و نه سر پیچ بعدی و پیچ بعدی هیچ وقت نمی‌فهمد یا برایش مهم نبوده که تو «کم » شده‌ای.

اگر برنگشت که هیچ. کمی دلم می‌شکند بعد دوباره راه می‌افتم و برای خودم سوت می‌زنم. اما اگر برگشت. خب بهانه‌ای میاورم. مثلن می‌گویم تو چشمم خاک رفته. یا یه لحظه خوابم گرفت. درونم شاد است. و طرف هیچ‌وقت نمی‌فهمد این سراغ گرفتنش چقدر برایم مهم بوده.

قبلن هم گفته بودم از آرماگدون آدمها

§ 54 پاسخ برای برگشته‌ها و رفته‌ها

  • مریم می‌گوید:

    متن دلنشینی بود، واقعا دوست خوب نعمتیه هرکی داره خوش به حالش…

  • دومان می‌گوید:

    داداش کارت درسته.
    من قبلن ترها، «تا انتها حضور» با طرف می رفتم. با همه کسانی که دوستشون داشتم یا فکر می کردم دوستیم با هم.
    یه بار خارج از ایران به شدت مریض شدم. دو ماه بیشتر کلا در خودم نبودم.
    برگشتم و ایمیلها رو چک کردم، دیدم دریغ از یک ایمیل از اونایی که من در موردشون «ارتباط» رو حفظ می کردم. آقا ما تازه فهمیدیم چه رکبی خوردیم. خلاصه آقایی که شما باشید ما هم بریدیم چنان که بریدند. و از اون به بعد یاد گرفتم که گاهی ترمزدستی رو بکشم ببینم چی به چیه. شاید اصلا نباید دیگه رفت. شاید باید مسیر رو عوض کرد. شاید اصلا اون جا مونده و تو باید واستی که برسه.
    و از اون لحظه بود که علی رغم همه ترسم برای از دست دادن دوستان، دارم راحت تر زندگی می کنم.
    فکرم درگیرشون نیست.
    بیشتر خودمم. کمتر برای ادامه چیزی که گاهی حسش می کردم که نیست با خودم کلنجار می رم.

    خلاصه مکاشفه ات رو کلا عشق است.

  • فرزانه می‌گوید:

    این نوشته واقعا صمیمی و دلنشین بود وچقدر دوست داشتم باز نشرش کنم…من دیشب خوندم تصویرهاش تو ذهنم بود و دلم خواست برات بنویسم که چقدر از خوندنش لذت بردم.مرسی

    این کامنت برا اینجا بود اشتباهی پای اون یکی پست نوشتم . 🙂

  • ریحانه می‌گوید:

    بیا با من دوست شو!
    ببینیم دو نفر که هر دو این مشکل رو دارن چطور باهم مواجه می شن!

  • الناز می‌گوید:

    ولی من حس میکنم اگه یه زمانی یه حس قوی ای بین طرفین بوده باشه،اگه جوابی هم در سراغ گرفتنش از من نگیره،بازم میفهمه که تو دلم چه عروسی ایه!و اون جمله آخر،یکی از بزرگترین دلخوشیهای کوچک زندگیه..

  • درخت ابدی می‌گوید:

    ولي موقعي كه يكي خبري ازش نيست ناغافل پيداش مي‌شه و اعلام حضور مي‌كنه قند تو دل آدم آب مي‌شه.

  • پرهام می‌گوید:

    كول يعني باحال مث اينه كه نوشته باشي ادم باحال و باحالي هستم.اگر نيستي چرا مي گي؟!قاه قاه قاه پوف
    خوشتر آن باشد كه سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      گفتم » نه بابت این که آدم کول‌ی هستم»
      نگفتم آدم کول‌ی هستم.
      اگر هم می‌گفتم آدم کول‌ی هستیم باز ربطی به شما پیدا نمی‌کرد. فوقش خوشتان نمی‌آمد و از «وبلاگ من» بیرون می‌رفتید 🙂

  • پرهام می‌گوید:

    خيلي بي ملاحظه هستي

  • پرهام می‌گوید:

    ملاحظه دوست داشتن آدم ها رو

  • پرهام می‌گوید:

    تو اينجور آدم بي ملاحظه اي هستي.در حالي كه مي دوني كسي بنا به دليلي( كه بازهم مي دوني) اون جمله رو مسخره كرده اينطور صحبت مي كني. چون تو از نظر تو آدم ها دور انداختي ان.چون تو به راختي ديگران رو مي اندازي دور

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      ؟! چی می‌گی برای خودت؟ من چرا باید بدانم علت مسخره کردن شما را؟ و شما در چه مقامی هستید که من را قضاوت کنید؟ و گیریم که اصلن من آدمها را دور بریزم(!) نه…حتا زنده
      زنده پوستشان بکنم. این چه ربطی به شما دارد؟

  • پرهام می‌گوید:

    پس من رو نمي شناسي.همين كه من رو نمي شناسي يعني من رو دور انداختي. مهم نيست. خدافظ.

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      نه شما را نمی شناسم. لطفن خودت را معرفی کن که یا ابراز پشیمانی کنم از دور انداختن شما یا توضیحی بدهم که باقی هم دوست داشته باشند شما را دور بیاندازند 🙂

  • پرهام می‌گوید:

    يعني شما ايميل ات رو چك نمي كني؟ يا ايميل هات رو نمي خوني؟ يا من دارم توي يه حباب زندگي مي كنم؟ من تصور مي كنم كه هر شب براي تو ايميل فرستادم چون من اصلا وجود ندارم يا اين كه تو من رو نمي بيني

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      من هیچ ایمیل شبانه ای از هیچ شخصی به نام پرهام دریافت نمی‌کنم. مطمئن هستید که درست آمده اید؟ اینجا وبلاگ خواب بزرگ است. من هم سروش روحبخش هستم. ایمیلم هم اس دات روحبخش در جیمیل.

  • پرهام می‌گوید:

    خيلي مسخره است كه آدم زندگيش رو حول كسايي بسازه كه اصلا آدم رو نمي بينن و نمي شناسن

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      جناب پرهام یا هر کس دیگری که هستی. واقعن نمی‌فهمم از چی حرف می زنی و من نه تنها ایمیل‌های شبانه از کسی به نام پرهام که از هیچ کس دیگری ندارم. گمان می‌کنم کلن اشتباه آمدی برادر. یا درست توضیح بده ببینم کیستی.

  • پرهام می‌گوید:

    بسه ديگه مسخره بازي.من كه پرهام نيستم الكي نوشتم پرهام.

  • پرهام می‌گوید:

    كامنت هام رو پاك كن لطفا بيگ اسليپ.حرفي رو كه بايد بهم رو در رو مي زدي رو گفتي. فهميدم.ديگه مزاحمتون نمي شم

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      !
      کامنت‌های شما را می‌گذارم باشد. هر وقت خواستم درباره ترول‌های نت بنویسم( آدم‌هایی پشت آی‌دی‌های ناشناس که قصدشان صرفن جلب توجه است و همه وبلاگ‌ها هر از گاهی یکی از اینها به پست‌شان می‌خورد) ، ارجاع می‌دهم به اینجا

  • پرهام می‌گوید:

    همين دقيقا. به مطلبت مرتبطه. من يك مثال عيني زنده هستم براي همين متن. تو خيلي وقت پيش رفتي و من ترمز دستي رو نكشيدم ببينم هستي يا نه

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      ادامه صحبت‌های شما دیگر پاسخی از جانب من نخواهد داشت.
      اگر کامنت گذاشتن در اینجا اینقدر برایتان جذابیت دارد- گرچه لذت‌ش را درک نمی‌کنم- لطفن ادامه بدهید 🙂

  • پرهام می‌گوید:

    زیتونها (نام علمی: Olea europaea) شامل تقریباً ۲۰ گونه درختان کوچک از خانواده Oleaceae بوده و در جهان کهن از حوزه دریای مدیترانه، شمال آفریقا، جنوب شرقی آسیا، شمال تا جنوب چین، اسکاتلند و شرق استرالیا پراکندگی گسترده‌ای داشته‌اند. آنها همیشه سبز بوده و دارای برگهایی کوچک و یکپارچه هستند که روبروی هم قرار گرفته‌اند. میوه این گیاه یک شفت (میوه) می‌باشد.

    معروف‌ترین گونه شناخته شده این گیاه زیتون اروپایی نام دارد Olea europaea که از دوران باستان برای تهیه روغن زیتون و نیز برای خوردن خود میوه آن کاربرد داشته‌است (که در حالت طبیعی تلخ است که باید در معرض تخمیر طبیعی قرار گیرد و یا به منظور قابل خوردن نمودن، آن را در آب نمک بخوابانند).

    زیتون وحشی به شکل درخت کوچک یا بوته‌هایی با رشد هرزه و تیغدار است که دارای برگهایی دوک مانند وتیز، رنگ سبزمایل به خاکستری در قسمت بالا می‌باشد، زیتون وحشی جوان در قسمت پایین سفید رنگ و دارای پولکهایی مایل به سفید است؛ گلهای سفید کوچکی دارد که کاسه و جام گلها دارای چهار درز کاسه گل، دو پرچم و کلاله شکافته می‌باشد این گلها به تدریج به شکل خوشه‌هایی که ازبغل برگها ظاهر می‌شوند بر روی چوبهای سالهای آخر می‌روید؛ شفت (میوه) در گیاه وحشی کوچک و دارای غلافی گوشتداراست این غلاف که تعیین کننده ارزش اقتصادی میوه می‌باشد در نوع وحشی نسبتاً نازک است. انواع کشت شده خصوصیات متفاوتی دارند اما فشرده تر، حاصلخیزتر و بی خار است.

  • پرهام می‌گوید:

    زایمان، تولد یا زایش، اوج دوران بارداری و حاملگی یک زن است که با به دنیا آمدن یک یا چند نوزاد از رحم مادر همراه است.

    انقباضات زایمان طبیعی
    1.انقباضات در فواصل منظم رخ می دهند.
    2.فواصل انقباضی بتدریج کوتاه تر می شوند.
    3.شدت انقباضات بتدریج بیش تر می شوند.
    4.ناراحتی و درد در شکم و پشت احساس می شود.
    5.سرویکس باز می شود.
    6.حتی با مصرف مسکن نیز ناراحتی برطرف نمی‌شود.

  • پرهام می‌گوید:

    اهلی کردن دامها در آفریقا پیش از کشاورزی بوده، و ظاهراً در کنار آن فرهنگهای انجام شکار نیز وجود داشته‌است. گمان می‌رود که از۶هزار سال پیش از میلاد دامها نیز در شمال آفریقا اهلی شده بودند. در مجموعه صحرا- نیل، مردم جانوران متعددی را اهلی نمودند از جمله قاطر، و بزهای کوچک با شاخهای پیچیده که از الجزایر تا صحرای نوبه پراکنده بودند. از لحاظ کشاورزی، اولین موارد پرورش گیاهان برای مقاصد کشاورزی در ناحیه ساحل در حدود ۵هزار سال پیش ازمیلاد اتفاق افتاده، زمانی که ذرت خوشه‌ای و برنج آفریقایی در این منطقه شروع به روئیدن نمودند. در حدود همین زمان، و در همان ناحیه، مرغ خانگی گینه‌ای اهلی شد.

  • پرهام می‌گوید:

    من مي خوام يه آكواريوم بخرم. ماهي ها خيلي عجيب ان.

  • پرهام می‌گوید:

    من عاشق تلويزيون خونمون شدم. تلويزيون به من گفت دوستم داره من باور كردم. تو دنيا فقط يكي من از تلويزيون شكست عشقي خوردم يكي كلاه قرمزي. يه دختره چاق بين ما بود. من حرفاشو باور كردم. هر روز و هر شب براش ايميل فرستادم. تصور كردم دوستم داره. دروغ مي گفت

  • پرهام می‌گوید:

    من عاشق تلويزيون خونمون شدم. تلويزيون به من گفت دوستم داره. اما يه دختر چاق بين ما بود. من هر روز و هر شب بهش ايميل دادم اما توي واقعيت اون من رو نمي شناسه و به جا نمياره. دروغ مي گفت دوستم داره. در نهايت هميشه دختر چاقه مي بره

  • پرهام می‌گوید:

    مگه تو مي گي منصور ضابطيان هستي كه من اسمم رو بگم؟

  • پرهام می‌گوید:

    آخرش من رو ديوونه كردن. آخرش ديوونه شدم. همين روزا همين روزا خودكشي ميكنم قول مي دم

  • پرهام می‌گوید:

    چرا كامنت هام رو راجع به اون دختر چاقه نمي ذاري؟ چون اين متن رو راجع به اون نوشتي؟ آخي مي ترسي بپره؟

  • پرهام می‌گوید:

    رهبران حزب توده به دوران انقلاب اسلامی، چه آنان که از تبعید بازگشته بودند و چه افسران بازمانده از سازمان نظامی دهه سی، تجربه تلخ شکست ۲۸ مرداد ۳۲ را با گوشت و پوست خود زیسته و از سال ۳۲ تا ۵۷، در تبعید یا در زندان، بارها و بارها، عوامل و دلایل کشف، انهدام و شکست سیاسی، حیثیتی، تشکیلاتی و نظری حزب و خطاها و اشتباهات آن را در ۲۸ مرداد بررسی و تحلیل کرده بودند.

  • پرهام می‌گوید:

    قرار شد تمام كامنت هام رو بذاري. يك در ميون فوله

  • پرهام می‌گوید:

    اگه گفتي چرا مرز كشورهاي آفريقايي صا فه؟

  • پرهام می‌گوید:

    خداى خویش را گم کرده‏‌ام، اى دختر هندو!

    نمایان کن خدا را با تکان گوشه‏ ابرو

  • پرهام می‌گوید:

    یک باره پرنده از تنم پر زد … رفت …

    یک باره پر از دهان شدم : باید رفت ؟

    یک باره جهان به ساعتش کرد نگاه :

    یک باره نیامد آمد و آمد رفت

  • پرهام می‌گوید:

    داستانم رو به چشمهايي تقديم كردم كه هرگز من رو نديد

  • پرهام می‌گوید:

    نیمکت کهنه باغ
    خاطرات دورش را
    در اولین بارش زمستانی
    از ذهن پاک کرده است
    خاطره شعرهایی را که هرگز نسروده بودم
    خاطره آوازهایی را که هرگز نخوانده بودی

  • پرهام می‌گوید:

    خسته شدم.

  • پرهام می‌گوید:

    خسته

  • پرهام می‌گوید:

    شدم

  • پرهام می‌گوید:

    اكو داره اينجا

  • پرهام می‌گوید:

    ئ نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون

  • پرهام می‌گوید:

    بيرون

  • پرهام می‌گوید:

    رون

  • پرهام می‌گوید:

    سروش پاكشون كن ديگه كام آن جيگر

  • پرهام می‌گوید:

    كام آن پاكشون كن پليز

  • پرهام می‌گوید:

    ليز

  • پرهام می‌گوید:

    دوستت دارم. خسته شدم ديگه بقيه شو كوتوله ها ميان تموم مي كنن

  • پرهام می‌گوید:

    و براي آيندگاني كه قراره بهم فحش بدن
    عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت / که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
    من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
    همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
    سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
    ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
    نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
    حافظا روز اجل گر به کف آری جامی یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

  • پرهام می‌گوید:

    بقيه رو هم پاك كن. عزيزم من دوستت دارم. آروم باش. معذرت مي خوام. پاكشون كن.

  • پرهام می‌گوید:

    عزيزم گناه من اين بود كه دوستت داشتم. حالا به اشتباهم پي بردم بسه ديگه پاك كن برن.

این چیست؟

شما در حال خواندن برگشته‌ها و رفته‌ها در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: