نقشه خواب‌ها

آوریل 21, 2013 § 4 دیدگاه

تعدادی از «من» های دیگر در جهان‌های موازی زندگی خودشان را دارند. من گاهی خوابشان را می‌بینم.
یکی‌شان ساکن مشهد است. اما نه این مشهد. مشهدی که نقشه‌اش فرق می‌کند. و من در رویاهای مختلف آن را دیده‌ام. و نقشه مشهد این رویاها به هم شبیه است.
یکی‌شان در جهانی آخرالزمانی سعی می‌کند زنده بماند. در تمام رویاها مشغول جنگ با هیولاها و شیاطین دوزخی‌ست. نقشه این جهان هم هر بار در خوابهایم مشابه است.
یکی‌شان در استانبول‌یست که هم‌مرز تهران است. استانبولی که نقشه دیگری دارد. نقشه این یکی هم تقریبن در خوابها یکسان است

گاهی خیابانی تازه در آن کشف می‌کنم. چند باری هم اتفاق در نقاطی از این نقشه‌ها اتفاق می‌افتد که قبل‌تر هم دیده بودم.
اما در هر کدام از این خوابها ( این دنیاها؟) درک تقریبی مشابهی از جهات اصلی دارم. برای همین است که می‌توانم تکه های نقشه را کنار هم بچسبانم و کاملش کنم.
چهار چوب اصلی نقشه این مکان‌ها را کشیده‌ام. رویاهام را مرور می‌کنم و تکه‌های خالی را پر می‌کنم. از کشف ارتباط خیابان ها و محله‌ها هیجان‌زده می‌شوم.

برای دیدن نقشه‌ها در اندازه بزرگتر رویشان کلیک کنید.

1.نقشه مشهد رویاها

تا سال 89 مشهد در خواب‌های من شامل خانه سی‌متری مامانی بود و بس. تا مدتی بعد مرگ مامانی هنوز خانه‌اش مرکز مشهد بود. حدود یکسال بعد مرگش خواب مشهد تبدیل شد به خواب شهر. خواب‌های مشهد معمولن اینجوری شروع می‌شود : “ دم عید است، مشهدم…”
اولین خواب این مشهد را 14 شهریور 89 دیدم:
باید بروم خانه‌مان . شب است .تاکسی کم است. یک نفر نگه می‌دارد .من جلو سوار می‌شوم و یکی عقب. دو مسیر مختلف را می‌خواهیم. من می‌خواهم مسیرش را عوض کند تا بتوانم از خوابگاهی عینکم را بردارم که جا گذاشته ام. دیگری می‌خواهد جایی نزدیک شمال برود. من خیالم راحت است که زودتر پیاده می‌شوم. راننده قبول می کند. در مسیرمان که برف گرفته و راحت پیدا نمی کنیم هر از گاهی مقابل مدرسه ای می ایستیم. انگار اینها تعدادی مدرسه است که خارجی ها در ایران تاسیس کرده اند و بچه هایش دو ملیتی هستند. مدارس وسط برف و زنگ تفریح. بچه ها باید به برف عادت کنند. با لباسهای ناکافی و نازک وسط حوض‌های یخزده می‌لرزند. بعضی‌هاشان برای گرم شدن حوله به تن کرده اند بعضی‌ها خود را زیر برف پوشانده‌اند. شاید آنجا خواهرم را می‌بینم که ازم می‌خواهد بغلش کنم تا گرم شود. بغلش می‌کنم خیلی کوتاه. و می‌دانم که نمی‌توانم بگذارم به این گرما عادت کند
بعد نقشه شهر گسترده‌تر شد. کم‌کم کشف کردم که سمت شرقی شهر می‌رود “شمال” . با بزرگراه‌هایی پیچ‌در‌پیچ که در خوابهای دیگری دیدم. محل خانه (پدرم) در خواب تغییر می‌کند. گاهی در مجموعه آسمان‌خراش‌های صنعتی خارج شهر است، گاهی آپارتمانی در هنرستان، گاهی خانه‌ای قدیمی و سنتی در محلی از شهر که در واقع وجود ندارد.
مشهد رویای من از محلی شبیه به میدان ملک‌آباد به سمت شمال، خط متروی پیچ در پیچی دارد که بارها در تونل‌ها و ایستگاه‌هایش گم شده‌ام.

 

2. نقشه شهر جن‌زده

خواب‌های ترسناک من کابوس نیست. به ندرت از ترس بیدار می‌شوم. خواب است، قصه و طرح و شخصیت دارد. اما خب…ترسناک است. این خواب‌ها معمولن در “نمای داخلی” اتفاق می‌افتد. ژانر خواب‌ها “خانه جن‌زده” بود. من با کمک عده‌ای دیگر باید از خانه‌ای شیطانی دفاع می‌کردیم. این خواب‌ها هم به تدریج تبدیل به خوابهای شهری شد.
نقطه عزیمت نقشه خوابی‌ست که 15 مرداد 90 دیدم:
آخر دنیاست، همه‌چیز در حال از هم پاشیدن است. (میم) گوشه دیگری از شهر است و قرار است زیر پل به ما بپیوندد. سعی می‌کنم آموزه‌های این سالها را به کار بگیرم تا گروه همراهم را زنده نگه دارم. ویروس زامبی شیوع پیدا کرده و عنکبوت‌های غول‌آسا به پناهگاه موقت ما حمله می‌کنند. زنی را از وسط مهلکه نجات می‌دهم که در انتها می‌فهمم دکتر جکیل است و کم‌کم دارد به مستر هاید تبدیل می‌شود
چندی بعد خواب تکه دیگر شهر را دیدم. جایی که غولی وارد کره  زمین شده که ما فقط پاهایش را می‌بینیم و دستور می‌دهد همه با هم از کوه آتشفشان بالا برویم و خود را داخل دهانه آن بیاندازیم. همه ناامید‌ند و زندگی‌ها از بین رفته. قرار است ما داخل مرکز زمین تبدیل به طلا شویم، طلا فوران کند و زندگی روی زمین برای هزارمین بار از صفر آغاز شود. بعدتر ما خون‌آشام‌هایی بودیم که گرگینه‌ها به گله‌مان زده بودند و دنبال راه فرار می‌گشتیم. وقتی دیگر من شی‌ باارزشی را از شیطان دزدیده بودم و او در جستجوی من بود… و ماجراهایی دیگر که چون از قطعیت مکانی‌شان مطمئن نبودم هنوز وارد نقشه نکردم.

 

 3. نقشه استانبول رویا

فایل ورد رویاهایم نشان می‌دهد از نیمه‌های 90 تا کنون دست‌کم 19 بار خوابم با این عبارت شروع می‌شود” خواب می‌بینم استانبول‌م..” جغرافیای تعدادی از رویاها را هنوز نتوانسته‌ام در این نقشه پیدا کنم. با این حال در تمام رویاها استانبول با تهران (گاهی مشهد) هم مرز است و در بسیاری‌شان دغدغه من گم شدن در خیابان‌ هاست بدون این که زبان بلد باشم یا پول کافی  داشته باشم. با این حال در تمام این رویاها می‌دانم که اگر به میدان تقسیم برسم مشکلاتم حل خواهد شد. میدان تقسیم در رویای من جایی شبیه میدان انقلاب است که بعد از تعدادی میدان و چهار راه و با عبور از خیابانی شبیه به آزادی پدیدار می‌شود. در دو رویا استانبول و تهران مرز آبی کوچکی دارند و سفر به آن سمت آب کار روزمره همه مرز‌نشینان است. در یکی از همین رویاها برای رسیدن به لنگرگاه ایران باید از کوچه‌های پر پیچ و خمی می‌گذشتم. کوچه‌هایی با مغازه‌هایی جذاب اما مردمی که چندان غریبه‌ها را دوست ندارند.

***

این نقشه تقریبی تعدادی از اصلی‌ترین لوکیشن‌های رویاهام بود.

خیال‌پردازی می‌کنم با خودم: شاید شما هم این نقشه‌ها را دیدید و گفتید» آها! من هم اینجا بوده‌ام. من هم این تقاطع را می‌شناسم. من هم از آن پیرمرد یک چشم بداخلاق کتابی عتیقه خریده‌ام». شاید فهمیدیم خودهای دیگرمان در جغرافیای یکسانی زندگی می‌کنند. شاید پیش از این که فیزیک پای ما را به جهان‌ها موازی باز کند، خودمان به وجودش ایمان آوردیم.

§ 4 پاسخ برای نقشه خواب‌ها

  • notebookme می‌گوید:

    فلسفه ی اون تونل سیاه بزرگی که دقیقا یه ثانبه قبل از بیدار شدن از توش پرت میشم به دنیای خودمون و تمام حواسم فعال میشه چیه؟ و ذهنم شروع میکنه به پاک کردن هرچی دیده بودم و حس کرده بودم! یه سرعت هر چه تمام تر!

  • ناشناس می‌گوید:

    تو این خواب-مکانها من نبودم….هر چند با این توصیف ازشون هیچ بعید نیست به زودی باشم…

  • arezooa می‌گوید:

    فکر استانبولی قد یه دریاچه اون‌ورتر از تهران زیباترین چیزیه که بعد از مدت‌ها از کسی شنیدم. فقط فکرشو بکن، دو برابر کافه، دو برابر کوچه پس کوچه، دو برابر خاطره.

  • amir می‌گوید:

    فکر کنم تکنولوژی داره به کمک امثال شما میاد!

    «پژوهشگران با استفاده از ام آر آی موفق به «خوانش رویا» شدند»

    http://narenji.ir/13236-mapping-your-brain-to-predict-your-dreams

این چیست؟

شما در حال خواندن نقشه خواب‌ها در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: