خدای دلخور

سپتامبر 17, 2012 § 5 دیدگاه

1  اینها تعدادی از تصویرسازی‌هایی‌ست که از «هادس» انجام شده. از هادس شرور وزشت دیزنی تا هادس‌های ترسناک دیگر. این خدای بخت‌برگشته کیست؟

2 سه خدای فاتح برای فرمانروایی قرعه می‌کشند. زئوس فرمانروایی آسمان را می‌برد و پوزیدون فرمانروایی دریا را. بدترین سهم به هادس می‌رسد: دنیای زیرزمین. دنیای مردگان. سهم ابدی او مهجوری و تنهایی است.
خب اگر من هم هادس جزء تایپ‌های اصلی روانی‌م نبود، احتمالن مثل خیلی‌های دیگر او را لولوی زشت قصه‌ها می‌دانستم. اما من هادس را می‌شناسم. نیمی‌ از وجودم هادس‌یست.

3 وقتهایی که به شدت عصبانی یا ناراحت‌ام جوری که حوصله کلنجار رفتن با دنیا یا حتا دفاع از خودم را ندارم یکهو ول می‌کنم و به دنیای زیرزمین بازمی‌گردم. به محدوده نفرین‌شده فرمانروایی‌ام. جایی که برای بقیه ترسناک و نفرت‌انگیز است. برای همین رفت و آمد اضافی ندارد. دنیای زیرزمین مکان مناسبی‌ست برای متنفربودن از دنیا و اهلش.

4 یک نمونه مدرن کاراکتر هادسی، دکتر منهتن کمیک نگهبانان است که چند وقت پیش حرفش بود. او که بعد حادثه مرگباری که برایش اتفاق افتاده تبدیل به نوعی ابرمرد شده، حالا همه زندگی‌ش را دارد وقف صلح و رفاه آدمیزاد می‌کند. اما زمانی که تحت فشار خبرنگاری سمج وسط یک مصاحبه زنده تلویزیونی متهم می‌شود به این که اطرافیانش را به سرطان مبتلا کرده، ناگهان از کوره در می‌رود و به مریخ فرار می‌کند. جایی که منفصل از جهان آدمیان به تنهایی و مراقبه بگذراند.گور پدر آدمیان .

 5 هر وقت در فیلم‌ها یا کتابهای تصویری از زئوس دیدید، خدای پاپیولار باستانی با ریش‌های خوش‌فرم نقره‌ای و عصای طلایی، یادتان بیفتد برادر دیگرش خدای جهان زیرزمین است. مردی که نه زشت است و نه ترسناک. مرد تنها و دلخوری که اهل بازی نیست.

 

» پس ببین گنجینه‌هایت را خواهند پذیرفت یا نه! آنان به خلوت گزینان بدگمان‌اند و باور ندارند که ما برای هدیه دادن بیاییم. گام‌هامان در کوچه‌هاشان طنینی سخت تنها می‌افکند و شبانگاهان در بستر چون صدای پای مردی را بشنود که دیری پیش از برآمدن خورشید می‌گذرد، چه بسا از خویش می‌پرسند که : این دزد به کجا می‌رود؟‌»

قدیس به زرتشت

 

§ 5 پاسخ برای خدای دلخور

  • ناشناس می‌گوید:

    دلم برایت سوخت!

  • آرش می‌گوید:

    به نظرم وفتی صحبت از «غار» تنهایی باشد هادس باز هم سرش بی کلاه می ماند. قلمرو فرمانرواییش آدرس خیلی سر راستیست که همه ازش سراغ دارند. هرکولِ دیزنی بلند می شود می رود آنجا یقه اش را می گیرد که روح دوست دخترش را پس بدهد. آرس می رود قرار مدارِ توطئه اش را آنجا می گذارد. دانته می رود کاسه کوزه اش را می ریزد به هم که انتقام زنش را گرفته باشد. کریتوس یک بلایی سرش می آورد و زنا یک طور حالش را می گیرد و الخ. همه ی اینها هم رگِ خواب پِتِ سه کله اش را خوب می دانند و قیمت قایق رانش هم به یک سکه واقعا مفت است.
    صحبت از غار تنهایی که باشد فکر می کنم همه یکی داشته باشند الا همین خدای بخت برگشته. سوپرمن غار تنهایی دارد، بت من دارد، فلش یک سری می رود گراند کانیون، دکتر منهتن می رود مریخ، هل جوردن می رود کهکشان پایین خیابان و همه یک جایی را دارند جز هادس.
    خدای سرزمین مردگان شخصیتش باید زن می بود. زن ها غار تنهاییشان در فیزیک نمی گنجد به نظرم. یا تاریخ بهشان امان نداده که یکی داشته باشند، یا کائنات بهشان رحم داشته که اینطور خلقت شوند.

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      راست می‌گویی.هادس در هر زمینه نگون بخت است.
      اما نمی‌توانم تصور کنم خدای سرزمین مردگان زن باشد.مگر یک الهه دوگانه. تانیث چنان ارتباط ارگانیکی با زندگی و تولد دارد که باید شگفت‌زده شویم چطور پدرسالاری تصور خدا/زن را توانست از ذهن بشر بزداید و قاچاقی هاله‌ای از مردانگی را بر خالق انداخت.

  • درخت ابدی می‌گوید:

    نه، هادس زن نیست و برادر زئوسه. یکی از خدایان واسطه‌ش هم هرمسه.

این چیست؟

شما در حال خواندن خدای دلخور در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: