وبلاگ‌ها زود پیر می‌شوند

سپتامبر 16, 2012 § 24 دیدگاه

1 در جلسات تحریریه چلچراغ همیشه جدید‌تر ها خیلی زود از قدیمی‌تر  ها متنفر می‌شدند. علتش ساده بود. آنها با ذوق یک ایده‌ای را مطرح می‌کردند و ما می‌گفتیم» این را قبلن کار کردیم. 4 سال پیش فلان شماره». بعد یکی دیگر چیز دیگری می‌گفت. خب باز هم کار کرده بودیم. هشت سال مجله هفتگی که همه ازش انتظار ایده‌های نو داشتند.خب طبعن خیلی موضوعات را کار کرده بودیم. ما نباید جوان‌ترها را ناامید می‌کردیم. چون احتمالن خوانندگانمان هم تازه شده بودند و نه مطالب قدیمی یادشان می‌آمد نه بهشان دسترسی داشتند.

2 طی شش سال اخیر 540 تا مطلب در خواب بزرگ منتشر کردم. وقتی آدم شش سال درباره همه  چیز بنویسد اینجوری می‌شود که هر کی هر حرفی بزند می‌توانی بگویی: » بله بله من درباره‌اش یک پست نوشته‌ام.» بعد یک مدت همه ازت متنفر می‌شوند چون تو عشرت شوق کشف‌ها را خراب می‌کنی. چون آقای «بله بله من درباره‌اش نوشتم»‌می‌شی.حتا تازگی وقتی می‌خواهم چیزی بنویسم اول مجبورم در خود وبلاگ سرچ کنم تا مطمئن شوم قبلن ننوشته‌ام.

 3 وبلاگ رسانه‌ای‌ست که زود پیر می‌شود.چون به طور طبیعی و بی‌واسطه- و نه مثل سینما و تلویزیون و مطبوعات: دراماتیک- با ایده‌ها و ذهنیات نویسنده سر و کار دارد. نویسنده هم مثل هر آدمیزاد دیگری برای خودش جهانی دارد. لذت‌ها و تنفرهایی که بعد چند سال رو می‌شوند. شاید مثلن از ایده زندگی نیاکان در وجود ما بشود تعداد زیادی فیلم و سریال دراماتیک بیرون کشید. اما در وبلاگ و از ایده خالص فقط یکی دو مطلب می‌شود نوشت. زندگی عادی و ایده‌های انتزاعی محدودیت‌هایی برای تنوع دارند. بابت همین است که وبلاگ‌ها زود پیر می‌شود. خواننده‌های قدیمی احتمالن اینجا را باز می‌کنند و چنین چیزهایی می‌بینند: » بتمن…بلاه بلاه بلاه…مولانا ..بلاه بلاه بلاه..تن‌تن ..بلاه بلاه بلاه…» خب حق دارد.

4 آیا وبلاگ‌ها باید بمیرند؟ آیا راه رستگاری نیست؟

5 به نظرم تکلیف شهرت بلاگرها بعد حداکثر دو سال مشخص می‌شود. اگر تا دو سال بلاگری نتوانست خواننده پیدا کند خب باید دنبال رسانه‌ دیگری بگردد. اما اگر توانست و مشهور و معتبر شد،‌بعد این عمر کوتاه پر لذت، بعد این که شهد کشف‌ها و ایده‌ را به کام خوانندگان ریخت آیا باید خیلی زود بمیرد؟

6 وبلاگ‌هایی که زنده می‌مانند می‌توانند نقش دیگری را به عهده بگیرند. این بلاگ‌ها تبدیل به برند شده‌اند. آنها هم مثل ریویو نویس‌ها دیگر لازم نیست خیلی دلایل خوش‌آمدن و بدآمدنشان را توضیح دهند. فرآیند اثربخشی محصولات را قبلن طی چند سال توضیح داده‌اند. طبعن نمی‌توانند هر چند ماه یک بار از اول توضیح‌اش بدهند. اما می‌توانند ذائقه‌سازی کنند. می‌توانند فیلم‌ها و کتابهایی که به نظرشان ارزشمند است معرفی کنند. می‌توانند در مقابل وقایع روز موضع‌گیری کنند. می‌توانند خوانندگانشان را با اشارات و کوچک‌گویی‌ها درگیر ایده‌های تازه کنند. این کاری‌ست که مثلن  سرهرمس بعد مدتی وقفه نوشتنش الان انجام می‌دهد.

7 الان بعد این مدت وقتی می‌بینم یک دوست ناشناس  عکس مثلن سردر یک تن‌تن‌شاپ یا موزه هولمز را از جایی دیگر در جهان برایم میل می‌کند با این توضیح که یاد من افتاده، کلی خوشحال می‌شوم. اگر خواب بزرگ باعث شده باشد که کسانی به اطرافشان، به محصولات فرهنگی که مصرف می‌کنند،‌به تاریخ ،وقایع اجتماعی،‌روابط انسانی یا حتا متافیزیک حساس‌تر از قبل نگاه کنند، کلاهم را می‌اندازم هوا.

وبلاگ‌ها زود پیر می‌شوند و حرجی نیست اگر  خودشان تنبل یا حافظه‌شان ضعیف شده باشد. روز وبلاگستان فارسی با ده روز تاخیر مبارک.

                                   

§ 24 پاسخ برای وبلاگ‌ها زود پیر می‌شوند

  • joker می‌گوید:

    chizi ke man ro be weblogetun alaghe mad kard hamin dide motefavet be ruzmaregiha bud.
    beghole yek dusti ye adame maulli mige emruz raftam sare kar , amma ye zehne khalagh hamin ro mitune ye ketab kone
    babate finglish budan sharmande

  • درخت ابدی می‌گوید:

    غیر از تیتر، باهات موافقم

  • مریم می‌گوید:

    شما اثر گذاری خوبی داری.من تو موقعیت های مختلفی یا د نوشته هات می افتم و درباره اش به خانواده ام میگم.مثلا چند روز پیش جریانی شبیه یادداشت ساندویچی یاس شما برامون پیش اومد و من تو لحظه لحظه اش حس می کردم تکرارش چه بامزه است! وانگار زیاد اون جریان رو جدی نگرفتم چون آخرداستان شما یا روایتتون هپی اندینگ بود.یا موقعی که درباره پولتون رومی خواید کجا دور بریزید نوشتید.یا همین دوهفته پیش قصه مرگ مادربزرگتون ونگاه و رویکردی که به این قضییه داشتید رو برا همسرم تعریف کردم …در مجموع من فکر می کنم میشه به موضوعات قدیمی تر با حس و حالی که الان درید بپردازید.خواننده های قدیمی از دوباره دانستن ایده و نظر شما درباره یه چیزی که قبلا ازتون خوندن لذت می برن و خواننده های جدید با حس امروزتون مواجه میشن…آپدیت که میشید واقعا خوشحال میشم! موفق باشید

  • Sarah Benson می‌گوید:

    این قضیه شهرت بلاگ هم یک مقدار پیچیده است. مثلا من بلاگ نویسهایی را میخوانم که مشهور نیستند اما قلم خوبی دارند. اینها مدتها ست که مینویسند اما مانند قضیه مشهور که پولدار ها پولدار تر میشوند و فقیر ها فقیر تر. انها هم همین منوال را طی می کنند وبلاگ انها مشهور نمیشود هر چقدر هم که خوب بنویسند اما در عوض وبلاگ های مشهور هر روز مشهورتر میشوند

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      یک کم سخت است پذیرش این که کسی بلاگر خوبی باشد و دیده نشود. با این حال خب می‌توانی لینک چندتایی از همین وبلاگ ها را اینجا بگذاری. حداقل حقی‌ست که به گردن توی خواننده دارند. شاید کسانی از اینجا رفتند و خوششان آمد و پسندیدند.

  • faz13 می‌گوید:

    عجب … نوشته جالبی بود … از فیس بوک اومدم اینجا و خوندمش، حیفم اومد که کامنتی نزارم، منتها من همین حس ها رو داشتم … و مسیری رو طی کردم … اون دو سال رو طی کردم و الان احساس میکنم در سراشیبی تند سقوط صرفا با دست و پا زدن دارم وبلاگ رو حفظ میکنم و دیدن صفحه وبگاه آزارم میده چون فک میکنم دارم به خودم و خواننده ها دروغ میگم …

  • علیرضا می‌گوید:

    این بیماری «خود ارجاعی» خیلی بد دردیه! 😀

  • علی می‌گوید:

    فکر نمی کنید دلیل اینکه وبلاگ ها زود پیر می شوند این است این است که خود ما پیر می شویم. ما بعد از مدتی که شروع به کشف دنیاهای جدید می کنیم، دست از تکاپو بر می داریم و خودمان را با همان چیزهایی که داریم مشغول می کنیم. بعد همه ما شروع می کنیم به آن چیزهایی نویی که هر کس دیگری دارد نگاه می کنیم ویک دنیای جدیدی می سازیم از مجموعه آن ها. همین جور است که وبلاگ ها شروع می شوند و رشد می کنند. ولی خود شما ببین بعد از مدتی همه مثل هم می نویسند. اگر می خواهند که کتاب معرفی کنند همه یک چیز می گویند. همه یک فیلم را می بینند. حداقل در دامنه افرادی که خود شما وبلاگ هایشان را می خوانید یا باهشان ارتباط دارید نگاه کنید. انگار که بعد از مدتی هیچ چیز نویی وجود ندارد. انگار که آدم ها خیلی هم دنبال چیزهای نو نیستند. آیدا احدیانی هم در پست آخر پیاده رو گفته بود که آدم ها دیگر عمق را از روی هم کپی می کنند فقط ظاهرشان است که متفاوت است. من می دونم مثالی که الان می زنم خیلی شاید مرتبط نباشه ولی الان نمی تونم منظورم رو بهتر برسونم. منم مثل شما بتمن و خیلی دیگه از کمیک استریپ ها رو دوست دارم. ولی همین بتمن الان بیشتر از ۶۰ ساله که داره نوشته می شه، اونم توی یک رسانه محدودی مثل کمیک استریپ. هر روز اونهایی که دوستش دارند سعی می کنند که یه نو آوری جدیدی براش بیارند که نمیره. به نظرم ما ها از یک جایی وا می ایستیم و دیگه اون چیز جدید رو نمی آریم. شاید که ما خیلی بیشتر از این خارجی ها برای هر چیزی که به دست آوردیم تلاش کریدم و الان در سن ۳۰ – ۳۵ سالگی همه خیلی خسته شدیم و یه زندگی ساده می خوایم. ولی به نظرم همیشه می شه یه چیزهایی نویی آورد، حتی اگه اون چیزهای قدیمی باشند. فقط لازمه که یه نفر بخواد اون چیزا رو بیاره و بنویسه.

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      نه..این که خیلی‌ها دست از کشف می‌کشند درست است اما منظور من نیست و علت اصلی که برای پیر شدن رسانه وبلاگ می دانم این نیست.
      ببین ، کمیک استریپ رسانه محدودی نیست. کمیک استریپ دراماتیک است. قصه مدار است. برای همین امکان بی نهایت خلق صورت های تازه دارد. اما وبلاگ دراماتیک نیست. انتزاعی‌ست. ایده محض است. ایده در شکل محض‌اش بدون هیچ قالب داستانی یا دراماتیک تنوع چندانی ندارد. برای همین است که مثلن می گویند 36 وضعیت نمایشی داریم و همه قصه‌های عالم با همان 36تا درست می شود. وبلاگ مثل همان «وضعیت» نمایشی‌ست. از روی ایده‌هایش می شود خیلی قصه نوشت.

      فرض خود بتمن. یک جهان دیگر را تصور کن که یکی کانسپت بتمن را تخیل کرده باشد. بعد بخواهد درباره اش پست وبلاگ بنویسد. می‌نویسد که بله میلیونر است و تنهاست و دمغ است و چنین است و چنان است.خوانندگانش هم از این ایده لذت می‌برند. خب . یک بار ..دوبار …چند بار؟ وبلاگ کمیک استریپ نیست. به محض این که این ایده را در ظرف داستانی بریزیم آن‌وقت می تواند مثلن شصت سال دوام بیاورد

      پ ن:‌وبلاگت را دیدم و دوست داشتم، این ذوق‌ام در زیر و رو کردن آرشیو ات و افزودنت به ریدر را بگذار پای این که شاید وبلاگ زود پیر شود،‌ولی شور کشف صاب وبلاگ زنده است 🙂

      • علی می‌گوید:

        جوابتان خیلی خوب بود، آدم را سر حال می آورد.
        نوشته تان خیلی بوی خستگی داشت برای همین من آن طور فکر کردم و نظر دادم. من ممکن است در خیلی از چیزها با شما موافق نباشم ولی وبلاگ تان همیشه جز جاهایی است که می توانم یک چیزهایی نویی پیدا کنم.

        خوشحالم که وبلاگم را دوست داشتید. باشه که بیشتر با هم ارتباط داشته باشیم 🙂

  • Ali Tajadod می‌گوید:

    شبکه اجتماعی هم بی تاثیر نیست در این فرایند پیری و خمودگی . جایی که چیزی مینویسی و عکس العمل سریع را دریافت میکنی . وبلاگ مثل درمان گیاهی است و فیس بوک درمان شیمیایی برای آدمیزاد – حالا مثلن – .
    جواب یکی است شاید اما شیمیایی زودتر جواب میدهد . عوارض هم دارد طبعن .

  • لیلا خانوم می‌گوید:

    با مریم بنسون یک ریزه موافقم در زمینه پیچیده بودن شهرت وبلاگ‌ها. درست که وبلاگ‌هایی هستند که مدت‌هاست برند شده‌اند، این برند شدگی اما حاصل دورانی است که وبلاگستان داشت سر و شکل پیدا می‌کرد؛ به دنبالش هر چه نوشته‌ها درخشان‌تر بود نویسنده‌اش معروف‌تر شد و این معروف بودن به نحوی «استبلیش» شد تا ابد. امروز من زیاد می‌بینم بلاگ‌های مشهوری را که دیگر نوشته‌هاشان آن نیست که بود. پیر شده‌اند به قول شما. یا در بسیاری موارد تنبل و ساده‌انگار شده‌اند در نوشتن. زوری نمی‌خواهند بزنند دیگر؛ عادت کرده‌اند به قربان صدقه و دریافتش هم می‌کنند چشم بسته. در مقابل اما فکر می‌کنم وبلاگی که امروز ساخته شود و وبلاگ خوبی باشد (با هرمس مخالفم که فکر می‌کند آدم‌ها دیگر نمی‌آیند وبلاگ بسازند) تا مدت زیادی زیر سنگینی وبلاگ‌های مشهور می‌ماند، و راه نجاتش فقط این است که یکی از این وبلاگ‌ها ضمانتش را بکند و مطالبش را همخوان کند. ملاک خواننده‌ها برای خواندن وبلاگ‌ها شده همخوان شده‌گی‌شان توسط بلاگ‌های مشهور امروز، که بعضی از آن‌ها سابقا ملاک بودند و شاید حالا دیگر نیستند.

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      موافقم که معرفی وبلاگ خوب تازه کار پسندیده ایست. هر جا دستم رسیده و چیزی به ذهنم رسیده شخصن انجام داده ام. اما باز همچنان گمان نمی کنم وبلاگ خوبی معطل این معرفی ها بماند. نوشته خوب آدم ها را مجبور می کند که هم خوان کنند و پیگیر باشند. و نویسنده های خوب دیر یا زود کشف خواهند شد 🙂

      پ ن : ااا شما همون لیلا خانمی که «درآمدی بر آنچه از این به بعد درباره‌ی پ. بنویسم یا ننویسم» را نوشته؟ به..شاهد از غیب رسید. اگر پیش تر وبلاگ نداشتی خودت پس چند ماهی ست که می نویسی و ببین که نوشته خوب یقه آدم را می گیرد و چاره ای جز پیگیری نمی گذارد.

این چیست؟

شما در حال خواندن وبلاگ‌ها زود پیر می‌شوند در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: