پولتان را کجا دور بریزید؟

اوت 29, 2012 § 19 دیدگاه

1 هوا و غذا و لباس و سقف را که دیگر لازم داریم. جای چانه‌زنی ندارد. کف هرم مازلوست. آقای مازلو البته زیاد در مورد نوع اینها توضیح نداده. بین یک تی‌شرت 8 هزار تومنی و یک تی‌شرت  240 هزار تومنی فاصله قابل توجهی‌ست. و «اجتماع» گاهی در انتخاب نقطه دقیق خرج کردن پول گمراهمان می‌کند.

2 خب همه‌مان همه چیزهای خوب را دوست داریم؟ کی از یک پنت‌هاوس دویست متری یا پیراهن گوچی بدش می‌آید؟‌ (بدتان می‌آید؟‌ اینجا مراجعه کنید) ولی خب از آنجایی که اغلب ما- برخلاف وعده‌های قبل خواب پدرانمان- قرار نیست به سادگی میلیونر شویم باید برای جلوگیری از گیجی یا سرسام مدام تصمیم‌گیری وسط جمعیت دونده، یک بار برای همیشه تصمیم بگیریم پولمان را کجا دور بریزیم.

3 آدم‌ها با توجه به این که وقتی صد میلیون ناگهانی دستشان بدهی چه کار می‌کنند به گروه‌های مختلفی تقسیم می‌شوند. اغلب ایرانی‌های جوان طبقه متوسط احتمالن بعدش 20 میلیون وام مسکن می‌گیرند، 10 میلیون هم والیدن را می‌تیغند و در بنگاه املاکی‌ها می‌افتند دنبال خرید آلونکی که دست‌کم طی یک دهه پیش رو باید قسط‌ش را بدهند.
خب این انتخاب نه بد است نه خوب. به طور میانگین از خیلی انتخاب‌ها برای دور ریختن صد میلیون بهتر است. یک جور متوسط عقلانی‌ست که خرد(؟) جمعی هم تایید‌ش می‌کند. اگر نیاز دقیق شخص باشد که حرفی نیست. وگرنه ..

 4 ..آیا همسراییِ «چه کار خوبی کردی»  ملاک قابل اعتمادی برای رسیدن به آرامش و شادی‌ست؟

5 ما همه بچه‌گربه‌های یتیمی هستیم که نوازش هر غریبه‌ای کیفورمان می‌کند. درست. چهل سالمان هم که باشد یک سرتکان دادن پدر به علامت تایید قند در دلمان آب می‌کند. اما وقتی ریموت کنترل خوشی ما دست دیگرانی -به ابهام جامعه- است‌،حق داریم در مورد عمق و عمر این لذت‌ها به شک بیفتیم.

6 آن لطیفه قدیمی در مورد کسی که می‌خواست نصف صدمیلیون را نان بربری و نصف دیگرش را پنیر بخرد یادتان هست؟‌ نوک پیکان شوخی ناکارآمدی این احتکار مواد غذایی – که زود کپک می‌زنند- را هدف نگرفته. شوخی می‌خواهد بگوید خرج کردن پول زیاد برای چنین خوشی «عاقلانه» نیست. راستش را بخواهید از بعضی نظرها شخصیت لطیفه اصلن هم کار مضحک‌ یا جنون‌آمیزی نمی‌کند. شاید او اپیکور راستین‌ست که صادقانه لذت‌های خودش را کشف کرده و با این پول ناگهانی می‌خواهد آن را به قدر عمرش کش بدهد. شاید حق داشته باشیم جای هول شدن برگردیم و صاف توی چشم این ندای موجه جمعی زل بزنیم و بگویید : «تو یکی بنشین سر جات. این تاریخ پر نکبت همه حاصل تصمیمات توست. تو یکی حرف از تعقل نزن»

7 اگر این خرد (؟) جمعی بیشترک رو داشت،‌احتمالن پول دادن پای فیلم و کتاب و موسیقی و تاتر و سفر و اسبا‌ب‌بازی را هم «غیرعاقلانه» اعلام می‌کرد.بین خودمان باشد، آدم‌های محبوب خردجمعی اگر عقیم نباشند در شمار تِر زنندگانند.

8 من مدتی‌ست تکلیفم را با موضوع پول خرج کردن روشن کرده‌ام. هر پولی منهای اجاره‌خانه و رفع جوع درمی‌آورم خرج خوشحالی‌هایی خواهد شد که برخی‌ش در نگاه خرد(؟) جمعی چندان عاقلانه نیست. همین ماه پیش در مرز باریک احتمال مرگ از گرسنگی تا سر ماه، خرید کلکسیونی فرست ادیشن بتمن: مرگی در خانواده بسیار با مرزهای تعقل فاصله داشت. و خدا می‌داند که چقدر از این پول دور ریختنم راضی‌ام.

9 دوستی دارم که یک‌بار در آستانه چهل سالگیش داشت با حسرت اعتراف می‌کرد که چقدر دوست دارد برود داخل مغازه اسباب‌بازی فروشی و برای خودش اسباب‌بازی بخرد. گفتم خب برو بخر. کمی جا خورد. بعد چشمش برق زد. فکر نکرده بود که می‌تواند/حق دارد/ اصلن موظف است برود این عطش کوچک معصومانه را فروبنشاند.

10 اگر همه خرج‌ها با منطق روزانه منطبق بود، دنیا چه جای کسالت‌باری می‌شد.

§ 19 پاسخ برای پولتان را کجا دور بریزید؟

  • افشین می‌گوید:

    اوهوم… و بند 5 بدجور می سوزاند…

  • مسعود می‌گوید:

    بالاترین درجه عرفان زیستن در لحظه (آن) است… من هم با غلظت کمتری این رویکرد را در پیش گرفته ام و اصلاً هم پشیمون نیستم

  • علیرضا می‌گوید:

    بله، عزیز، کاری کن که از درون آرامش پیدا کنی. کتاب بخر، نوستالژی بخر، وبلاگ بنویس. گور بابای جمع. متفاوت باش و تفاوت فکر کن.

  • علی می‌گوید:

    یاد داستان ويلان پتي اف افتادم. آقا کارت درسته 🙂

  • احمدرضا می‌گوید:

    مورد 9 عالی بود…حق دارد و اصلا موظف است که عطش اش را فروبنشاند !! خیلی خوب بود

  • مریم می‌گوید:

    چه خوب که تازگی ها زود زود آپدیت می کنی.دوم اینکه من حرفت رو قبول دارم البته بعد ازاینکه سقف بالا سرم استیجاری نباشد و یه ماشینکی هم داشته باشم.حالا فرض کن صد میلیون پول هم دارم!
    اما نمی تونم خوشحال باشم…فیلم و کتاب و غیرهْ ذالک هم خوشحالم می کند تهیه می کنم…با این اوصاف فک کنم پولم رو دریک روانپزشکی باید خرج کنم!

  • درخت ابدی می‌گوید:

    اگه آدم بخواد طبق حکمت عامیانه زندگی کنه, کلاهش پس معرکه ست.
    لایک به 7.

  • sepideh می‌گوید:

    اگر همه خرج‌ها با منطق روزانه منطبق بود، دنیا چه جای کسالت‌باری می‌شد.
    معرکه بود 🙂

  • مومو می‌گوید:

    همین پول ریختنای احمقانه و دور از منطقه که به زندگیامون یه کم لذت میده.

  • ناشناس می‌گوید:

    مگه بعداز اجاره خونه و رفع و رجوع چیزیم میمونه که بخوایم دور بریزیم؟!!

  • joker می‌گوید:

    مثل جعبه سیگار!
    آقا این جاکلیدیتون رو از کجا گرفتی؟

  • joker می‌گوید:

    نبود!
    جعبه پک شخصیتاشون هست

    اما تک و به صورت جاکلیدی نبود !
    البته من لوگو پاسداران پرسیدم پارسال بود فکر کنم

  • […] درباره این که چه چیزهایی می‌تواند جایگزین پول شودو اینجا درباره این که پولتان را چه طور خرج […]

  • احسان می‌گوید:

    یادم می آید که زمانی در گوتنبرگ سوئد دانشجو بودم و در سفر به استکهلم 900 کرون از موزۀ تمبر آنجا تمبر خریدم که پول زیادی برای یک دانشجو بود. دوستان همکلاس مسخره ام کردند که از شکمم می زنم، ولی بسیار از این کار راضی هستم و بارها هو تکرارش کردم، چون لذّتم با هر بار نگاه کردن به تمبرها زنده می شود، در حالی که خوردنی یکبار است و تمام می شود. ما ایرانی ها اکثرا یک عمر بدبختی به خود تحمیل می کنیم که آخر عمر بدبخت نشویم!

  • ناشناس می‌گوید:

    اونایی که باید اینارو بخونن، الان دارن یا جون میککنن یا سایتهای پورنو رو سرف یا صرف میکنن. منم که اونجاها سرف یا صرف نمیکنم وقت بازنشستگیمه ولی دارم جون میککنم

  • ناشناس می‌گوید:

    بیا … تازه نیگا کردم ف دیدم مطلب مال یه سال پیشه. من همیشه عقب بودم و اسباب تفریح! تازه میخواستم بگردم ببینم موضوع جاکلیدی چیه….

  • محسن می‌گوید:

    ولی از قیافه صاحبخونه در پایان سال نگفتیا :—)

  • پریچه می‌گوید:

    این توصیه ها به درد آدمای متاهل هم میخوره به نظرتون؟؟ یا آدمای بچه دار

این چیست؟

شما در حال خواندن پولتان را کجا دور بریزید؟ در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: