شارژری دیگر بباید ساخت..

اوت 28, 2012 § 22 دیدگاه

1 راستش اگر می‌خواستم باور کنم دنیا همین چند روزی‌ست که در نوسان قیمت ارز و تحریم «جیگر» و افاضات حضرات و تیتر روزنامه‌ها و بینگ‌بنگ ملی حماقت خلاصه شده،‌ یک شات‌گان و یک گلوله می‌خریدم و بنگ:خلاص…خوشبختانه باور نمی‌کنم فقط همین باشد.

2 وقتی آدمیزاد بزرگ می‌شود در مجموعه‌ای از تعلیمات 1984 گون بهش یاد می‌دهند که خانه‌اش را چطور تزئیین کند یا چطور لباس بپوشد. این تعلیمات (جهانی) آنقدر مرعوب کننده هست که حتا آدمیزادان خوش‌سلیقه اجازه می‌دهند کاتالو‌گ‌ها و بروشورها برای ظاهر لایف‌استایل‌شان تصمیم بگیرند. آدم اگر بخواهد برحق بودن جمع را زیادی جدی بگیرد، بعد مدتی خودش را در رقابتی خواهد یافت که اصلن معلوم نیست کی برای شرکت در آن داوطلب شده است.

3 بگذارید سر راست بگویم: اگر زیاد آدم استانداردهای رئالیستی نیستید و وقت پریشانی یادآوری «ماهی بزرگ» تیم‌برتون بیشتر نجاتتان می‌دهد تا تماشای اخبار،‌پس رعایت دیگران را نکنید و به جای آن نقاشی خانه نویی مزخرف روی دیوار پذیرایی یک پوستر ماهی‌بزرگ بچسبانید. کی گفته دیوار خانه‌ها متعلق به مردگان است. مردگان نیک‌احوال هم از تماشای فرزندان و نوادگان شادشان خوش‌تر خواهند بود.

 4 خب، ما در یک ترومن شوی بزرگ میلی‌متر به میلی‌متر توسط سوزن‌های دردناک واقع‌گرایی محاصره شده‌ایم و هر حرکت نابه‌جا یک آخ بلند به همراه دارد.پس به جای معتاد شدن، مسلح شوید. کاری کنید که هر جز زندگی روزمره‌تان یادتان بیاورد که شما کی‌ هستید، کجا هستید و چرا مجبور نیستید مثل بقیه بدوید. تمام نشانه‌های کوچک جهان راز و خیال را به زندگی  روزمره‌تان بیاورید. زندگی روزمره‌تان – خب در اینجا تا حدی، ولی‌ خب حد خوبی- دست خودتان است. نگران نباشید که دیگران فکر کنند دیوانه‌اید چون آنها به هر حال فکر می‌کنند دیوانه‌اید. گیریم دیوانه متظاهر.

5 من روی دیوار اتاق پذیرایی‌ام یک تابلوی بزرگ تن‌تن دارم، جلد تن‌تن و پیکاروها و اصلن از تماشایش خسته نمی‌شوم. همین‌طور تابلوی فرندز یا دارک‌نایتی که بچه‌ها برای تولدم آوردند. همه اینها بعد یک روز کاری یادم می‌آورد که چی‌ها سر ذوقم می‌آورد و جهان محبوبم چه جغرافیایی دارد. و البته که به این یادآوری نیاز دارم. البته که همه‌مان بعد هر چقدر عمر و تجربه باز یک لحظاتی شک می‌کنیم که نکند باید مثل همه مسافران دیگر مترو بدویم؟‌ نکند ما نفهمیدیم و چیزی را از دست داده‌ایم؟ پس دوپینگ روزانه‌مان موجه است. رینگتون موبایل من تم «نیرو»ی جنگ ستارگان است. هر وقت این گوشی زنگ می‌خورد یک صدایی پس ذهنم می‌گوید:‌ هی، گوشی رو بردار، نیرو با توست. و جاکلیدی‌م لگوی استاد یوداست. هر بار کلید می‌اندازم می‌بینمش و او در کسری از ثانیه کمندی به ته خاطرات نوجوانی‌ام می‌اندازد و آن احساس خوش‌آیند ذوق و حیرت اولین تجربه مواجه‌‌ام با جهان جنگ ستارگان فوران می‌کند. واکنشی بسیار سریع که ردش فقط در سایه لبخند کوچکی بعد یک روز کاری ، به جا می‌ماند. یا یک بیت غزلیات شمس که مثل یک سوپرشارژ به سرعت باتری‌م را پر کند.

6 هر کس شارژری دارد. شارژرتان را همراه داشته باشید.

 

«عالمی‌ دیگر بباید ساخت، وزنو آدمی…»

§ 22 پاسخ برای شارژری دیگر بباید ساخت..

  • علیرضا می‌گوید:

    عاشق این سبک نوشتنت هستم و زاویه دید جالبت. You, you may say I’m a dreamer, but I’m not the only one

  • آرش می‌گوید:

    می د فورس بی ویت یو

  • افشین می‌گوید:

    Cheswick: Rules? PISS ON YOUR FUCKING RULES
    One Flew Over The Cuckoo’s Nest.

  • آذین می‌گوید:

    خیلی هم خوب.

  • الهام می‌گوید:

    سبک نوشتن و دیدگاهتون رو دوست دارم، به خصوص این نوشته ی آخر، چندین بار خوندمش و هر بار بیشتر لذت بردم و همذات پنداری کردم.

  • ممد می‌گوید:

    از اینکه جزء اون دونده های تو مترو نیستم, ناراحتم.
    اینکه اینقدر تو نوشته ها اخیرت امید زیاده, نمی پسندم.
    اینکه میگی وقایع روزمره دلیل کافی برای زنده بودن نیست, نمیپذیرم.
    =====
    میخوام یک زندگی بدون فانتزی,با هدفهای دم دستی تحمیل شده توسط همون «جماعت همیشه بر حق» و خلاصه یک رنگ با اکثریت داشته باشم!
    =====
    الان احساس اون شخصیت منفی که کچل بود تو ماتریکس1 رو دارم.

    • virgo می‌گوید:

      موافقم.انقدر با ایده آلیسم برای اولین حقوق زندگی جنگیدم(یم) که دیدگاه های ایده آلیستی بهم جنون جنگیدن و دریدن هر سایه(تجسم) خوابیده کنار واقعیتی رو وسوسه میکنه.

  • ناشناس می‌گوید:

    رو من تاثیر می گذارید…این جرم محسوب میشه…یه جرم عالی…مرسی فوق العاده بود.خلی موقعها در خلال کار وز ندگی یاد یکی از نوشته هات می افتم و از رسیدن به این اشتراک لذت می برم.بازم مرسی

  • samanbozorgmehrblog می‌گوید:

    خیلی خوب بود .

  • علی می‌گوید:

    خوشحالم که می بینم آدمهای دیگری هم هستند که شبیه من فکر می کنند 🙂

  • ناشناس می‌گوید:

    هیچ کدوم از این چیزها برای من جالب نیست اما از دیشب سه بار نوشته ات رو خوندم و حس می کنم واقعا چه عالیِ اگه آدم انقدر قوی و محکم شانه به شانه خودش باشه.مرسی.آدمایی که می تونند باید همین چیزهای ریز و ظریف رو بنویسند تا بقیه شارژ بشن

  • احسان ر می‌گوید:

    سروش یه بار بیا خونه کوچولوی من و تابلوهای منو هم ببین و مشاوره بده البته رایگان پی لیز

  • مسعود می‌گوید:

    عالی بود… I Always believed that the force is strong with you

  • مریم عرشی می‌گوید:

    بسیار بسیار عالی بود. خود خوندن این نوشته آدم رو یاد شارژرهایش می اندازه و خود این نوشته میشه جزو شارژرها. مرسی

  • ناشناس می‌گوید:

    خیلی خیلی حس خوبی داشت نوشتتون!حسابی سرحال و شاد بود

  • آلاله می‌گوید:

    خوندن این متن بسیار لذت بخش بود و آرامش بخش اما… گاهی باید به شارژرهای کوچیک اکتفا کرد…به شارژری که روزت را شارژ کند!
    من احتیاج به یک شارژر بزرگ دارم.دلم می خواهد قید این زندگی شهری پر استرس را بزنم و بروم در یک روستای دورافتاده که از تمام دنیا خبری ندارد…اما نمی شود نه اینکه نتوانم قید این زندگی مدرن را بزنم،نه!…باید هدف هایی که دیگران برایم تعیین کرده اند را تحقق ببخشم(!)…
    اما…باز هم این شارژرهای موقتی،نعمتی است…

  • متراکانا می‌گوید:

    چقدر شارژ خوبی بود این نوشته ؛ محرک ای که شارژهایمان را پیدا کنیم…مرسی 🙂

این چیست؟

شما در حال خواندن شارژری دیگر بباید ساخت.. در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: