درس‌هایی در سوگ

اوت 12, 2012 § 13 دیدگاه

1 در مراسم ختم مامانی  دم در ایستاده بودم با دو نوع از کسانی که ابراز همدردی می‌کردند رو برو شدم . این مواجهه درکم را از ابراز همدردی تغییر داد.

  • خاموش‌ها.می‌آمدند. آیین را به جا می‌آوردند. دو دستی مصافحه می‌کردند. کمی خم می‌شدند. چهره‌شان نیمی غم نیمی خنده بود. خنده‌اش بد نبود. یک جور لبخند متظاهر شیرین که نشان از ادامه زندگی داشت. نشان محبت بود.بعد همان جملات تکراری را می‌گفتند. می‌گفتند که در غم ما شریک‌اند. اگر نزدیک‌تر بودند در آغوش می‌گرفتند و با آرام با دست چند ضربه به پشت می‌زدند و جمله‌شان را دم گوش نجوا می‌کردند.
    این گروه -برخلاف تصور پیشین‌ام از بی‌اثری آیین‌ها و جملات کلیشه‌ای – مرا آرام می‌کردند. احساس می‌کردم که تنها نیستم. که کسانی در دنیا به غم من در این لحظه احترام می‌گذارند. فهمیدم بهترین همدردی برای عزادار محترم شمردن غم اوست.
  • جیغ‌جیغوها. شرکت‌کنندگان ابله شوآف عزاداری برای نمایش میزان سوگواری‌شان از ما که صاحب عزا بودیم، عزادارتر می‌شدند. نعره می‌زدند و سماع می‌کردند و بی‌خود می‌شدند و ماها باید برایشان آب قند می‌بردیم. یکی از این اقوام شجره‌نامه‌ای چنان معرکه‌ای گرفته بود که کسی نمی‌دانست فکر می‌کرد مونس شب و روز مامانی بوده. همین بس که من در تمام زندگی‌ام حتا یک بار ندیده بودمش. و تمایل شدیدم به پشت دستی زدن به دهانش در آن لحظه، نشان می‌داد تظاهر به «صاحب عزا بودن»  وقتی که نیستی، تا چه حد توهین‌کننده و آزارنده است.

2 واکنش‌های هیستریک پنهان‌کننده بی‌حسی روانی ماست. شوآف شلوغ بازی و معرکه‌گیری‌های سانتی‌مانتال، گرد و خاک به پا کردنی است که می‌خواهد حقیقت تلخ بی‌احساسی‌مان را پوشیده دارد. از ترس اتهام سنگدلی یا انفعال چنان هیاهویی به پا می‌کنیم که برای اهلش روشن‌ترین گواه بر درون ماست.

3 شاید عده‌ای این موج خودصاحب‌عزا پنداری از سوی همه کسانی که تا دیروز ( والبته از پس‌فردا) در جمع‌های خودمانی در تمسخر آذری‌ها بی‌پروا بودند را پای حرکت خجسته انسانی بگذارند. من اینقدر خوش‌بین نیستم و بیشتر آن را های و هوی وجدان‌های سنگین می‌دانم.

4 پس بیش از صاحب عزا مویه نکنیم. چه کار کنیم؟ ساکت باشیم. همه دنیا به احترام مرده‌ها سکوت می‌کنند.

§ 13 پاسخ برای درس‌هایی در سوگ

  • ... می‌گوید:

    آدمهای دوزاری که فوتوکاور فیس بوکشان را برای هر حادثه ای سیاه می کنند…انها که تادیروز جوک ترکی می نوشتند در صفحه اشان…آدمهای بی ریشه و هوچی…مرسی که انقدر خوب حرف دل آدم را می نویسی همیشه…

  • همای می‌گوید:

    پست زیبایی بود، علی الخصوص این: پس بیش از صاحب عزا مویه نکنیم. چه کار کنیم؟ ساکت باشیم. همه دنیا به احترام مرده‌ها سکوت می‌کنند….

  • وهاب می‌گوید:

    به احترام مرده ها سکوت کردن بخشی از این سناریوست و به کمک زخمی ها شتافتن بخشی دیگه، یه سری از این سوگ پراکنی را می توان به پای شلوغ بازی نوشت اما کل ماجرا و نتیجه شلوغ بازیشان هایلایت شدن یک سوگ است و بیوگرافی شدن این اقدام که چه بسا ارجاعی باشد در محفل های تمسخرشان، اسنوب بودن، شلوغ بازی کردن و خود تقلیدی بی اثر نیست هیچ اثری نگذارد ذره ای جذب در همجواری چیزهای مثبت روی میدهد. وقتی رخدادی نیاز به گسترش دارد یه عده ابزار این گسترش می شوند یه عده روح آن. مشخصا ابزارها اصالت وجدان ندارند.

  • سورمه می‌گوید:

    احتمالن صدا و سیما هم از همه بیشتر داره احترام مرده ها رو نگه می داره

  • مهراز می‌گوید:

    چی بگیم والله

  • شبر می‌گوید:

    با همه حرفات موافقم و خیلی خوب و به جا بود مهراز ولی یه نکته‌ای رو نادیده گرفتی: خیلیا برای سبک کردن بار وجدانشون اینکار رو کردن، خیلیا هم دنبال مفری می‌گردن و بهونه‌ای تا سرخوردگی خودشون تو زندگی رو سر یه چیزی خالی کنن و الکی جیغ و ناله سر بدن، یه دسته هم با اینکارا قصد جلب توجه دارن؛ عزاداری تو فرهنگ ایران نمایش بزرگیه. همونطور که در طول تاریخ مهم ترین نوع نمایش ایرانی «تعزیه» بوده. به هر حال با جمله آخرت کاملا موافقم که: پس بیش از صاحب عزا مویه نکنیم. چه کار کنیم؟ ساکت باشیم. همه دنیا به احترام مرده‌ها سکوت می‌کنند.

  • مهسایی می‌گوید:

    تعمیم دادنش به همه اونایی که سعی کردن بقیه رو ترغیب کنن به کمک یکم بی انصافی نیست؟

  • ویدا می‌گوید:

    زمان مرگ پدرم، احساس می کردم همه مصیبت زده هستند مثل خودم. برای همین به دنبال راست و دروغ بودن عزاداری دیگران نبودم. حتی ابراز همدردی دورترین همسایه ها و آدم ها تسکینم می داد. فکر می کردم تنها نیستم. حالا هم به عنوان یک تبریزی می گویم اتفاقا این همبستگی فیسبوکی بار غم آذربایجانیها را سبک می کند. تصور کنید فیسبوک هم مثل قبرستان صدا و سیما سکوت کرده بود. با توجه به اینکه بیشتر کاربران فیسبوک جوان ها هستند، این همدردی ها آن حس شکاف بین ترک و فارس را کمی ترمیم می کند. مسلما پر نمی کند ولی باعث شکاف بیشتر نمی شود. مثل دعواهای فامیلی! زمان عزا همه به هم نزدیک می شوند و این حتی پس از اتمام دوره سوگواری اگر باعث رفع کامل رنجشها نشود حداقل آنها را تخفیف می دهد. برای همین در این روزهای پردرد از نگاه روشنفکرانه بالا به پایین و توام با بدبینی دست بردارید و همانطور که به درستی در زمان از دست دادن عزیزتان به این نتیجه کاملا درست رسیده اید ( -برخلاف تصور پیشین‌ام از بی‌اثری آیین‌ها و جملات کلیشه‌ای – …..) عکس کاورتان را عوض کنید، جمله های تسکین بخش بگویید و خلاصه هر آنچه که به نام » مبتذل بودن و کلیشه و …» در شان خودمان نمی دانیم انجام دهید.من هم تا دو روز پیش از این کلیشه ها متنفر بودم، اما حالا کاور آذربایجان مشکی با قطره ی اشکش روی فیسبوکم، می گوید دلم همدردی می خواهد، شانه های بیشتری می خواهد برای گریه کردن و دستهای بیشتری که مهربانانه بر پشتم بزند و تسکینم دهد.

  • علی می‌گوید:

    واقعا دوست داشتم یکی اینو می گفت

  • درخت ابدی می‌گوید:

    تحلیل خوبی بود.

  • Ali Mohajerani می‌گوید:

    دوستان عزیز و روشنفکری که این چند روز با انتقاد شدید از عکس شر کردن و مطلب نوشتن امثال من در فیسبوک تحت عنوان سروصدا کردن و مویه کردنه بیش از صاحب عزا سعی‌ کردید اعلام کنید شما مثل امثال من جوگیر نیستید!

    من یکی‌ از بیشمار ایرانیان عوام الناس هستم،طرفدار فوتبال کثیف ایرن و طبعا برنامهٔ لوس نود. البته این چند روز اونقدر از دست صدا و سیما دل‌گیر بودم که تصمیم گرفتم برنامهٔ امشب رو بی‌خیال شم، ولی‌ به‌هرحال تلویزیون رو روشن کردم و بعد نشستم پای اینترنت. با کمال تعجب دیدم نه تنها امشب نود بجای نظر سنجی، ابراز همدردی با مردم آذربایجان(البته منظورم مردم استان آذربایجانه که هم وطنمون هستن)رو ترجیح داده بلکه در میان برنامش هم بازیگران طنز خنده بازار آمدن و تسلیت میگن و به صورت زیرنویس هم ۲ مطلب زیر نویس می‌شه، اول اینکه کارگردان خنده بازار رفته به مناطق زلزله زده(که راستو دروغش مهم نیست) و دوم اینکه آقای خامنه‌ای بالاخره پیام تسلیت صادر کرده آن هم در تاریخ ۲۲.۵.۹۱(هر چند پیام تسلیتی بسیار بی‌روح)

    شاید شما باز هم بگید چه سود؟ در جواب باید بگم بذارید اینبار من یک خاطره تعریف کنم:وقتی‌ خواهر بزرگ و بسیار عزیزم رو از دست داده بودم یکی‌ از جملات بسیار ناراحت کننده‌ای که شنیدم از زبون یکی‌ از اقوام نزدیکم بود که من رو مخاطب قرار داد و گفت چرا سفید پوشیدی، و چرا سرو صورتت رو اصلاح میکنی‌ و اینقدر به ظاهرت میرسی‌؟ الان که فکر می‌کنم میبینم هیچ حرف حائز اهمیتی نزده ولی‌ اون موقع حس کردم چرا باید کمترین حق من در انتخاب رنگ یا نوع عزاداری سلب بشه. من هم همون قدر عزادارم که دیگران(حداقل) و چرا اینفرد به خودش اجازه میده….

    آنروز‌ها گذشت ولی‌ این ۲،۳ روز اخیر یاد اون ایام افتادم و ناراحت بودم، چرا که میدونستم آذریهای عزیز احتمالا الان حسی مشابه دارن و از خودشون میپرسن مگه ما ایرانی‌ نیستیم و این سکوت رسمی‌ احتمالا براشون بسیار آزار دهنده است.(این درست که هیچ پیام تسلیتی چیزی از درد جانکاهشون کم نمیکنه ولی‌ حداقل عدم سکوت دردی به درد‌هاشون اضافه نمی‌کنه)

    پس احساس کردم بالاخره اینهمه عکس شر کردن و مطلب نوشتن و سرو صدا کردن تاثیر خودشو گذاشته و هرچند صدا و سیما بابت قصور خبریش در مورد زلزله رسما عذر خواهی‌ نکرده ولی‌ عملا به غلط کردن افتاده.

    هیچ کدوم از این چیز هاییکه گفتم ارزش مطلب نوشتن رو نداشت ولی می‌خوام این مقدمه رو دستمایه ای قرار بدم تابه دوستان عزیز و روشنفکری که تو چند روز بسیار نوشتند که چه سود از عکس شیر کردن و سرو صدا و… بگم این درست که اکثر کارهایی‌ که توسط ما عوام الناس مورد توجه قرار میگیره غلطه و ماحصل جو زدگی، ولی‌ این دلیل نمی‌شه که اگر کار درستی‌ هم انجام بشه باش مخالفت کنید. که اگر چنین کنید فقط خواستید متفاوت بودن خودتون رو به رخ بکیشید و یاد آوری کنید که شما جماعت رشنفکرید و ما… که البته نیازی به زحمت نیست، چرا که ما همین‌جا به روشنفکری شما شهادت میدیم و شما دوستان رو جزو خواص می‌دونیم پس نه عرز خود ببرید نه زحمت ما .
    بگذارید بدون هیچ تعارفی بگم همیشه سعی‌ کردم با جامعه ی روشنفکر نمای حال حاضر ایران حد فاصلم رو حفظ کنم تا کمتر احساس تهوع بهم دست بدم ولی‌ شعارهای این چند روز شما دلبندان واقعا این اجازه رو ازمن سلب کرد و الا قصد هیچگونه اسائه ادبی‌ نداشتم.
    هرچند دل پردردی دارم ولی‌ بیش از این حوصلهٔ زیاد گویی نیست پس به خوردن یک چایی نبات بسنده کرده و به صورت خلاصه میگم؛ به امید روزی که رشنفکرهامون، بیش از گذاشتن تیریپ روشنفکری و خاص بودن به مسئولیت‌هاشون در قبال ما عوام الناس اهمیت بدن.
    علی‌ مهاجرانی، سه‌ شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۱

  • ناشناس می‌گوید:

    جناب!حافظه این ملک شوربختانه پر است از کسانی مثل شما که در پس هر اتفاقی،با توسل به تمثیلهای مع الفارق از اینگونه که آوردید، انگ پوپولیست بودن را بر اکثریت جامعه زدند و صد البته خود را تافته جدا بافته و منور الفکر انگاشته اند.شما انقدر در این خیلان جدا افتادگی از مردم فرو رفته اید که حتی تفاوت اعتراض اجتماعی و تفریط احساسی را درک نمی کنید.شما را نمیدانم اخوی اما اسلاف مارک دار روشنفکری این کشور،این اعتراض را به خوبی میشناسند که بارها برای دست یافتن به اهداف بی منطق خود بر این موج سوار شده اند ،مصادیقش را که دیگر حتما به یاد می اورید گرامی، بهمن 57،خرداد 76و…..برای من جالب است که حالا این موخ اینگونه به ذم سخیفانه تعبیر می شود.نه،گرامی این که می فرمایید سبقت بر صاحب عزا نیست،گرچه خود این مقایسه با توجه به محیط رویداد ان در یک صفحه اجتماعی و نه در مجلس عزای تمثیلتان از اساس غلط است،این تنها واکنشی است بر بی عدالتیهای جامعه،واکنشی است بر اجنبی پرستیهای اخیر،اعتراضی است بر دهن کجیهای که اینروزها چپ و راست مردم نظاره اش میکنند.حالا من مانده ام شما با سخره گرفتن این احساس، آب به کدام آسیاب می ریزید……

  • مریم می‌گوید:

    آنقدر باهاتون موافقم که حد نداره.

این چیست؟

شما در حال خواندن درس‌هایی در سوگ در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: