تا آن روز صبر نمی‌کنیم

ژوئیه 15, 2012 § 6 دیدگاه

1 یک زمانی خودم را می کشتم برای کتاب پلیسی (هنوز هم می کشم)
اما کتاب پلیسی اَخ بود. نه کسی ترجمه می‌کرد نه کسی چاپ.

2 انتشارات درجه چند کتابهای پلیسی را با ترجمه‌های داغون و جلد‌های داغون‌تر چاپ می‌کردند و ما مجبور بودیم به زور کتابها را بجوریم بعد هم جلدشان را روزنامه کنیم.

3 از بین مترجمین خوب عزت فولادوند و کریم امامی فقید و خسرو سمیعی و فرزانه طاهری و از بین ناشران درجه یک طرح نو پیش‌قدم شدند و برای اولین بار – در تاریخ نشر ایران؟- کتابهای پلیسی با کیفیت ترجمه و چاپ کردند.

4 الان بعد حدود دو دهه و با موجی که نشر هرمس با ترجمه کتابهای آگاتا راه انداخت خیلی دیگر از ناشران مشهور یک خط نشر پلیسی هم راه انداختند و بلاخره انتلکتوئل‌های وطنی کشف کردند که لذت بردن از کتاب پلیسی- جای حل کردن مشکلات جهان- کار شرم‌آوری نیست.

5 نوجوان تشنه درون من این معادلات را نمی‌فهمد. برایش مهم نیست ناشران و مترجمان چطور قانع شدند. می‌داند که دوست داشت این اتفاق دو دهه پیش می‌افتاد. می‌داند که اگر دو دهه پیش این همه کتاب خوب پلیسی دم دستش بود شاید اصلن مسیر زندگیش عوض می‌شد.

6 حالا حکایت ادبیات علمی/تخیلی هم همین است. خدا رحمت کند انتشارات شقایق و مترجمانی که آن سالها در حد بضاعت به نشر این ادبیات داخل ایران خدمت کردند.
نمی‌دانم چه اتفاقی برای آن تیم شقایق افتاد که نشر کتابهای آسیموف را تعطیل کرد. اما بگذارید پیش‌گویی کنم که خیلی خیلی زود این ادبیات راه خود را میان ناشران و مترجمان درجه یک باز خواهد کرد. ترجمه‌ کتابهای جی‌جی بالارد توسط نشر چشمه اولین نشانه‌های زنده شدن این ژانر محبوب است.

7 گرچه تا آن زمان تعدادی از بهترین قصه‌های علمی‌تخیلی ترجمه شده به فارسی از آسیموف و بردبری و سی.کلارک را باید نزد دست دم فروشی‌های انقلاب بجورید.

8 ماجرای کمیک‌بوک کمی فرق دارد. اول باید ناشران درجه یک به بازگشت سرمایه از طریق انتشار کمیک‌بوک اعتماد کنند. مرحله بعدی سخت‌افزاری و مربوط به قیمت کاغذ و چاپ رنگی مرغوب است که قیمت کتاب را بسیار بالا خواهد برد.

9  نوجوان درون من همچنان از این معادلات سر درنمی‌آورد و تشنه سای‌فای و ترسناک و فانتزی و پلیسی خوب است. گویا تنها هم نیستم.

10 ده سال پیش قرار بود من فیلمنامه‌نویس شوم. همه همکلاسی‌ها می‌دانند. کارگاه‌های حوزه رفتم. نوشتم. هر کتابی که عنوان فیلمنامه بر خود داشت،خواندم. ولی نشد. یعنی فراغت‌ی می‌خواست که نداشتم و غم‌نانی نمی‌خواست که داشتم.

11 الان شرایط‌ مهیاتر است. تجربه نوشتنم در این مدت بیشتر شده. و از همه مهمتر به دیدن بیش از پنجاه شصت تا سریال درخشان خارجی مشرف شده‌ام که توانایی‌هام را در مقام نویسنده سریال بیشتر خواهد کرد.

12 نوشتن موضوعات اجتماعی یا ملودرام  خانوادگی هیچ رغبتی در من برنمی‌انگیزد. شاید دوست داشته باشم نمونه خوبش را ببینم. اما دوست ندارم بنویسم.ادعایی هم در این ژانرها ندارم. خیلی‌ها از من بهتر در این حوزه‌ها می‌نویسند.

13 سریالی که من نوشتنش را دوست دارم پر از معما و راز و رویا و جنایت و طلسم و شگفتی‌ست. آن هم از جنس ایرانی‌اش. تازه با درک مقتضیات تلویزیونمان دور ارواح کینه‌جو و زامبی‌ها و وامپیرها را خط کشیده‌ام.

14 می‌پرسید: خب چه مرگت است؟  شروع کن دیگر..

15 شروع کرده‌ام.اول راه همچنان که پیش‌بینی می‌کردم چندان امیدوار کننده نبوده. تهیه‌کننده‌‌ها از قصه‌ها خوششان می‌آید و به نظرشان تازه و نو می‌رسداما در نهایت می‌گویند که در این حوزه کار نمی‌کنند.

16 خب زمانی ناشران فهیم حاضر به چاپ کتابهای پلیسی یا علمی‌تخیلی نبودند.  مدتی طول کشید تا خبر این که این کتابها خواننده جدی دارد به ناشران رسید. حالا احساس می‌کنم وضع در تلویزیون و سینمای ایران هم همین‌طور است.

17 ما -یعنی کسانی که عاشق این عوالم هستیم-  تعدادمان آ‌ن قدر هست که سهم‌مان را از فیلم یا سریال فانتزی/ معمایی/پلیسی/ تخیلی/ترسناک ایرانی طلب کنیم.

18 نوجوان درون من کاری به معادلات و مصلحت‌‌اندیشی و محافظه‌کاری و نگرانی‌های تهیه‌کنندگان نخواهد داشت. من فیلمنامه‌هایی که دوست دارم کسی می‌نوشت تا ساخته می‌شد و می‌دیدم را خواهم نوشت. آرام آرام. پیش خودم نگه می‌دارم. که روزی روزگاری یکی از همین تهیه‌کنندگان بخواهد سریالی که دوست داشته ببیند را خود بسازد.

19  این بار من یکی صبر نمی‌کنم.

§ 6 پاسخ برای تا آن روز صبر نمی‌کنیم

  • ناشناس می‌گوید:

    ما همه امیدواریم فقط خیلی راه سختیه . نه الزاما اون قسمتِ سانسور و سخت گیری های دولتی ، اینکه یه چیزی بشه که طرفدار داشته باشه و راضی کننده باشه

  • مسعود می‌گوید:

    سالهاست که تشنگی من باعث شده است رو بیارم به خواندن متن اورژینال… پیشنهاد هم میکنم شما هم منتظر این جماعت ناشر نباشید… (مورد شماره 4 بدجوری بدلم نشست :)) ) یک سال هشت نه تا کتاب استفن کینگ رو پشت سر هم خوندم که یکی از لذتبخش ترین دوران مطالعه ام بود… بخصوص سری کتابها dark tower… الانم که به یمن دیدن سریالش گیر دادم به A Song of Ice and Fire…
    اینا رو مثال زدم به این خاطر که اگه منتظر بمونم که یکی بخواد ترجمه اش کنه و بدون سانسور پابلیش کنه احتمالاً فقط حسرت نصیبم میشه…
    راستی منم خودم هفت هشت ماهی هست دارم مطالعه میدانی زیادی برای نوشتن یک داستان علمی تخیلی میکنم… خیلی خیلی جای اینجور داستانها تو ادبیات ما خالیه

    برقرار و پیروز باشی همیشه

  • درخت ابدی می‌گوید:

    مجموعه‌ی دایره‌ی هفتم نیلوفر هم تو حوزه‌ی رمان جنایی-کارآگاهی قویه.
    پیرو بند 17 ما بی‌شماریم:)
    امیدوارم زودتر این اتفاق مبارک بیفته.

  • حمیدرضا می‌گوید:

    آقا خبر پاسخ رد به درخواست انتشار «آکادمی خون آشام» ریچل مید در ایران به
    ترجمه ایرج مثال‌آذر که از حدود دو سال پیش در انتظار اخذ مجوز بود، پاسخ رد گرفت دارید؟
    به قول ایرج مثال‌آذر: کتاب «آکادمی خون آشام» جلد اول از یک مجموعه شش جلدی در ژانر وحشت نوشته ریچل مید نویسنده آمریکایی بود که متاسفانه مجوز انتشار نگرفت و این مسئله به ناشر کتاب (مروارید) هم اعلام شد. دلیل این مسئله را نمی‌دانم اما در همین مدت ترجمه‌های دیگری از کتاب‌هایی با همین مضمون مجوز گرفته‌ و راهی بازار شده‌اند البته در عناوین این ترجمه‌ها واژه «خون آشام» وجود ندارد و شاید این مسئله ایجاد حساسیت کرده است.

  • صندوقک می‌گوید:

    منهم دلخوش کرده ام به کارهای بالارد در انشتارات چشمه و متن های زبان اصلی که چرا دروغ بگویم برایم به روانی و لذت بخشی فارسی نیست و گاها نوشته های آکادمی فانتزی در مورد کتاب های پلیسی هم همچنان قدیمیها رو بازخونی می کنم. اما همچنین لذت بخش ترین دنیاهایم این ژانرها هستند.

این چیست؟

شما در حال خواندن تا آن روز صبر نمی‌کنیم در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: