پوشیده، خنده بزن!

ژوئن 10, 2012 § 8 دیدگاه

1. کلی سال پیش زمانی که زم از مدیریت حوزه هنری برکنار شد، در مراسم خداحافظی‌اش ( که ما هم کوچولو بودیم و بخاطر تعلق خاطر به مدرسه فیلمنامه‌نویسی و سالن کوچیک خودمان را یک گوشه سالن جا کرده بودیم) بهروز افخمی چیزی گفت به این مضمون : «سازمان‌های فرهنگی، دژ نیستند که بشود تصاحبشان کرد.ساختمان و دفتر و دستک‌شان اصلن اهمیت ندارد و کسی که فکر می‌کند یک سازمان پرکار را تصاحب کرده به زودی می‌فهد علت پرمحصولی، متولیان و ساکنین پیشین بوده‌اند.»
خب همین‌طور هم بود. حوزه هنری که به تنهایی عهده‌دار انتشار یک دو جین نشریه بالای استاندارد و چندین موج خروجی سینماگر و فیلمنامه‌نویس بود، با مدیر جدید ( بخوان فاتحان خوشحال)  دوباره تبدیل شد به همان زیرمجموعه مهجور اولیه.

2. آن فاتحین خوشحال دیروز هنوز نفهمیدند که پِر دادن و غیر خودی کردن همین تعداد آرتیست و ناشر و اهل فرهنگی که یه گوشه ماست‌شان را می‌خورند و از چهار چوب قوانین جاری تخطی نمی‌کنند نه تنها هنر نیست، بلکه حماقت محض است.این مدیران شاید گمان کنند با این خودشیرینی‌های بی‌مزه در حال خدمت به دست‌کم جناح و خط فکری خودشان هستند. در حالی که نمی‌فهمند خالی کردن و بی‌بنیه کردن فضای فرهنگی کشور نقل همان می‌شود که بر شاخه نشسته و بن می‌برید. که دود ایجاد فضای تهی و لاغر و کنترل شده فرهنگی بیش از هر کس به چشم همان جناح خواهد رفت.ورنه خواننده قصه که بی‌کتاب نمی‌ماند.اگر سانسور رسمی‌اش گیر نیامد، سانسور نشده‌اش را از جای دیگر گیر می‌آورد. یعنی حتا با کارکردی‌ترین و خودخواهانه‌ترین ایده‌های سیاسی کار حضرات به خودکشی بیشتر می‌ماند تا دیگرکشی.

3. در همان جلسه کذایی  افخمی حرف بامزه دیگری هم زد. به این مضمون که : «مدیریت مجموعه فرهنگی تا حدی شبیه مدیریت تیمارستان است. نمی‌شود همان جوری اداره‌اش کرد که بانک یا جاهای دیگر را. طرف حساب ماجرا آرتیست جماعت است که ناز و ادا دارد و حس و حال دارد و زودرنج و حساس است و غیره. مدیر فرهنگی باید سعه صدر داشته باشد و زبان این دیوانگان را درک کند تا کارش راه بیفتد.»

حالا گماردن مدیرانِ ناآشنا در این حوزه خودزنی دیگری‌ست.همین آقای بهمن دری ، مدیر محترم فرهنگی وزارت ارشاد که چندی‌ست معرکه‌گیری درباره نشرچشمه را خوش‌ می‌دارد. او کیست؟ سابقه فرهنگی‌اش چیست؟ در سایت وزارتخانه و در معرفی ایشان به این صفحه برمی‌خوریم. بله تعجب نکنید: صفحه خالی‌ست! او از کجای جهان وارد وادی فرهنگ شده؟ اگر این فرض را بپذیریم که نمی‌شود آدمیزاد کار فرهنگی در سطح کشور کرده باشد و اثرش جایی در نت نباشد سری به گوگل می‌زنیم. افاضات محترم ایشان در این چند ساله همه جا هست. حالا به کمک ابزار انتخاب زمان فاصله بین سال 2000 تا 2008 را انتخاب می‌کنیم. نتیجه مرتبط: 0

حالا انتظار دارید ایشان محمدرحمانیان را هم بشناسد؟ و بداند که کار رحمانیان هر چه باشد توهین به امامان نیست؟

4. باقی مدیران فرهنگی؟ دست کم یک مورد دیگر را از نزدیک می‌شناسم. آقای (…) که متاسفانه مدیر یکی از پست‌های مطبوعاتی مهم است. ده سال پیش جایی با ایشان همکار شدم و هنوز بیش از یک میلیون تومان حق‌الزحمه سه ماه کار من دست ایشان امانت است. بعدها شنیدم در حوزه مالی چندان خوش‌نام نیست. ایشان مدتی سردبیر یکی از مجلات قابل اعتنای حوزه کتاب شد و توانست به سرعت نشریه کذایی را به بولتنی بی‌بو و بی‌خاصیت تبدیل کند و به پاداش، پست مهمی را در حوزه مطبوعات از آن خود کرد.

5. حالا این رقابت سخت، سرِ به تعطیلی کشاندن حوزه‌های قابل اعتنای فرهنگی که اتفاقن تحت همین قوانین سالهاست کارشان را می‌کنند حاصلی جز آفرینش «غیرخودی»ها ندارد. که اگر این هدف‌شان است مسیر درستی را انتخاب کرده‌اند.

6. خلاصه حضرات قصه را جدی نگیرید و بن نبرید که فی‌المثل آن‌کس که تا دیروز نامش اهل مطبوعات را می‌لرزاند حالا دورش خالی‌ست و سرِ براو تاختن، میان همراهان دیروزش جنگ.

7. این چند خط هم محض نشاط دماغ از حضرت بخوانیم که:

اين بوسهل (…) هميشه چشم نهاده بودی تا پادشاهی (…) بر چاکری خشم گرفتی و آن چاکر را لَت زدي و فروگرفتی، اين مرد از کرانه بجَستی و فرصتي جُستی و تضريب کردی و المي بزرگ بدين چاکر رسانيدی و آنگاه لاف زدی که فلان را من گرفتم ـ و اگر کرد، ديد و چشيد ـ و خردمندان دانستندی که نه‌چنان است، و سري مي‌‌جنبانيدندی و پوشيده خنده مي‌‌زدندی که وي گزافگوی است.

§ 8 پاسخ برای پوشیده، خنده بزن!

  • آلاله می‌گوید:

    شاید اینکه آدم بگوید «چیز تازه ای نیست» نه تنها دردی را دوا نمی کند بلکه آتش آدم را هم بیشتر می کند اما چه می شود گفت…تا چندین سال پیش دلمان خوش بود که این بوی نم به قسمت فرهنگی یا نرسیده و یا کمتر رسیده که خدا را شکر الان بوی گندش همه جا را گرفته!! این بو در هرجا یعنی فضاحت اما وقتی کار به جای فرهنگی می رسد یعنی دوستان یک عدد پتک ورداشته اند و مستقیم و بدون وقفه بر سر مبارک می کوبند…

  • سورمه می‌گوید:

    عصبانی بودم، پستت یه کم آرومم کرد

  • درخت ابدی می‌گوید:

    ایشون قبلا پشت پرده بودن.
    عالی و حرف دل خیلی‌ها بود.

  • اسمیث می‌گوید:

    در حیرت محض ام از کسانی که می‌اندیشند همه‌ی این‌ها جز به عمد و از سر جهل انجام می‌شود، و حتی پنهان خنده‌ای بر این همه جهالت می‌زنند و خود را از کشف آن باهوش می‌پندارند.

  • ناشناس می‌گوید:

    آقای خواب بزرگ
    ری بردبری فوت کرد.
    پستی چیزی مطلبی …؟؟!!

  • صادق می‌گوید:

    سروش خواهشا یک پست جدید بنویس حالمان را خوب کن

این چیست؟

شما در حال خواندن پوشیده، خنده بزن! در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: