از نمایشگاه و دیگر شیاطین

مه 8, 2012 § 4 دیدگاه

1 جماعت چنان به نمایشگاه کتاب می‌آیند، با سقلمه راه بازمی‌کنند، حرص می‌زنند، عرق می‌ریزند و روی زمین پهن می‌شوند که کسی نداند فکر می‌کند چه اشتیاق تکان‌دهنده‌ای برای فرهنگ داریم. برای هر غریبه تصاویری از نمایشگاه را کنار تیراژ دو هزار نسخه‌ای کتاب بگذاریم گیج می‌شود. واقعن هم گیج کننده است. ما چه‌مان است؟

2 بله، نمایشگاه تعداد زیادی مشتری کنکوری و کتاب دانشگاهی و کارناوال دوست و دخترباز و پسر باز و  علاف دارد. اما تفکیک کتابهای کنکور و دانشگاهی از غرفه ناشران عمومی همچنان این ابهام را باقی می‌گذارد. ما چه‌مان است؟

3 گذشته از این که توضیح تیراژ کتاب با وجود این جماعت مشتاق کار سختی‌ست، ابهام دیگری در زمینه انتشار دیوان حافظ و چه کسی پنیرم را جابجا کرد وجود دارد. بعد این همه سال و با این تعداد چاپ متنوع این مجموعه دیگر هر ایرانی بالغی باید در خانه‌اش دست کم چهار دیوان حافظ و دو نسخه چه کسی پنیرم را جابجا کرد داشته باشد. روشن نیست که چرا بازار هدف از این محصولات اشباع نمی‌شود و چطور هنوز که هنوزه ناشران نوپا معمولن اول می‌روند سراغ چاپ این کتابها.
باز وضع حافظ و اسپنسرجانسون به لحاظ میزان خوانده شدن توسط مخاطب خوب است. بسیار کنجکاوم بدانم مثنوی معنوی را چه تعداد از خریدارانش طی چند دهه اخیر خوانده‌اند. روشن است که اگر ما این همه مولاناخوان در کشور داشتیم وضعمان به از این بود.

4 به احساس متفرعنانه و شبه فاشیستی‌ام در مورد بازدیدکنندگان نمایشگاه افتخار نمی‌کنم. اما صادقانه بگویم اردی‌بهشتی نیست که به نمایشگاه بروم و احساس نکنم که » وات د هل؟ شما باقی سال کجا هستید؟ چرا هر اردی‌بهشت از ناکجایی درمی‌آیید و دیوان حافظ می‌خرید تا سال بعد؟…»

5 هوم.خودم هم می‌دانم که نمی‌شود گناه را گردن کسی انداخت. که باز دم این جماعت گرم است که هر سال می‌آیند و پیکر نیم بسمل نشر را تکانی می‌دهند.

6 تحریم نمایشگاه کتاب؟ نع. من هیچ‌وقت نمایشگاه را تحریم نخواهم کرد. هر سال غرم را می‌زنم و نصیب‌ام را می‌برم. مثل رمانتیک‌های ساده‌دل فکر می‌کنم بعد سالها اگر قرار به تغییر فرهنگ عمومی و این چیزها باشد احتمالن کتاب نقش تعیین‌کننده‌ای خواهد داشت.
همچنین اعتقاد دارم نمایشگاه تنها جایی‌ست که مشکل بزرگ ناشران ضعیف‌تر نوپا یا شهرستانی از میان می‌رود: توزیع.
ناشران گمنام اگر حتا مثل ناشران قدر در انتخاب و حتا کیفیت چاپ و صحافی سلیقه به خرج‌ دهند همچنان با معضل پیچیده شبکه توزیع کتاب روبرویند. آنها در نمایشگاه کتاب فرصت برابری دارند تا آنچه در چنته دارند رو کنند. من به ندرت در نمایشگاه کتاب سراغ ناشران بزرگ می‌روم. چون آنها همیشه ( خصوصن در تهران)دم دست هستند و همه سال بدون نگرانی از دست دادن عناوین تازه مشتری ثابت‌شان هستم. من بیشتر مایل به کشف ناشران خوش‌ذوق گمنامم. یا حتا ناشران ارگان‌ها و مراکز که گه‌گاه کتابهای بامزه‌ای چاپ می‌کنند که در خیابان انقلاب نمی‌توان ردش را گرفت.

7 با این حال معتقدم عدم حضور امسال نشر چشمه در نمایشگاه بیش از این که ضرر برای ناشر گردن کلفتی چون او باشد، ضرر معنوی ( بخوان بدنامی) برای نمایشگاه  است. چشمه ناشری نیست که هر سال چشم‌انتظارمصلی باشد. اعتبار و سلیقه و فروش و مشتری‌اش را دارد. این نمایشگاه است که از حضور ناشران قدرتمند اعتبار می‌گیرد و گردانندگان امسال نمایشگاه با این خودشیرینی لوس‌شان (برای کی؟) از اعتبار نمایشگاه کم کردند.

8 و نصیب امسال:

  • عوارض جانبی/ وودی آلن/ ترجمه لادن نژادحسینی / نشر بیدگل
    حالا بی‌حساب شدیم/ وودی آلن/ ترجمه نگار شاطریان/ نشر بیدگل

    متاسفانه در این چند سال بارها قصه‌های وودی آلن بصورت قر و قاطی از مجموعه‌های مختلفش چاپ شده است و اگر فن این جناب باشید مجبورید صابون این را که در مجموعه تازه‌ای که می‌خرید تعدادی داستان تکراری باشد را به تن بمالید. کاری که من کردم و تعدادی از داستان‌های حالا بی‌حساب شدیم (همه‌اش؟!) در یکی دیگر از کتابهای نیلا چاپ شده بود.
  • ای نامه!/ احمد اخوت/ جهان کتاب
    احمد اخوت دوست‌داشتنی سالهاست که بی سر و صدا کارش را می‌کند. یادداشت‌نویس و مقاله‌نویس و مترجم زبردستی‌ست و جز بازمانده‌های نسلی که «تولید فرهنگ» کارستانشان بودف. این ای‌نامه مجموعه مقاله‌ای‌ست درباره نامه نویسی و نامه‌‌های نویسندگان و شاعران. شیرین و لطیف است و سال پیش که دنبالش بودم متاسفانه چاپ هزار نسخه‌ای اولش تمام شده بود. اگر به جهان کتاب رفتید کتاب » تا روشنایی بنویس!» ایشان را هم از دست ندهید.
  • ج مثل جادو/ نیل گیمن/ ترجمه فرزاد فربد/ کتاب پنجره
    نیل گیمن یکی از نویسندگان اسطوره‌ای کمیک‌بوک و فانتزی‌ست. نشر پنجره سه کتاب از او ترجمه کرده که این یکی مجموعه قصه فانتزی است.
  • گوتیک/ فرد باتینگ/ ترجمه علیرضا پلاسید/ افراز
    کتاب هیجان‌انگیزی درباره فرهنگ گوتیک،‌ترس‌ها و خون‌آشام‌ها. نویسنده رد گوتیک را در کتابها و شعرها از زمانه خودش تا بقایای معاصر دنبال کرده است.
  • در آمدی بر تراژدی/ آدرین پول/ ترجمه پدرام لعل‌بخش/ افراز
    این یکی هم از فهرست‌اش برمی‌آمد که خواندنی باشد:‌ چه کسی به تراژدی نیاز دارد؟/آیا خدایان زمین را می‌نگرند؟/ مرده‌ی زنده/ چه کسی را سرزنش کنیم؟‌…
  • سفر نویسنده/کریستوفر ووگلر/ ترجمه محمد گذرآبادی/ مینوی خرد
    کتاب ووگلر دیگر الان کتاب کلاسیکی در حوزه قصه‌نویسی و اسطوره محسوب می‌شود. او با همان نگاه ژوزف کمبل‌ی به ساختار قصه‌های قهرمانی و ردگیری آن در سینما و ادبیات می‌پردازد. چاپ قبلی کتاب که الان در نمایشگاه موجود است پنج هزار و خورده‌ایست. یعنی من اگر جای شما بودم آب دستم بود زمین می‌گذاشتم و این چاپ را تا تمام نشده می‌خریدم.
  • سایه‌های نوآر/ مجموعه مقاله/ گروه مترجمان/ مینوی خرد
    یک کتاب درست‌حسابی درباره ژانر نوآر. مجموعه مقاله از ژیژک و دیگران. شبیه «ارغنون»ی که بخواهد درباره نوآر منتشر شود.

9 مثل بچه‌ها کتابهای جدیدم را دور چیدم و ذوق دارم. این یکی ذوق سالهاست که هست. هیچ وقت کم نشده.

§ 4 پاسخ برای از نمایشگاه و دیگر شیاطین

  • kamyar alopoor می‌گوید:

    کار خوبی کردی رفتی نمایشگاه ، ولی واقعا این نمایشگاه اون نمایشگاه قدیم نیست

  • درخت ابدی می‌گوید:

    احتمالا این جمعیت بیش‌تر به کار اونایی میاد که باید آمار بازدیدکننده‌ها رو رد کنن.
    از «سفر نویسنده» خوشم اومد و جذاب نوشته شده، منتها نمی‌دونم چقدر به درد قصه‌ننویس‌ها می‌خوره.

  • tortak می‌گوید:

    همین الان دارم من میرم به اجبار وخیلی ممنون از اینکه چند تا کتاب رو معرفی کردید. حتماً به کارم خواهد آمد.

  • سورمه می‌گوید:

    من نگاهت رو به مردمی که میان نمایشگاه قبول ندارم… من از بچگی هرسال اومدم نمایشگاه کتاب دوران دانشجوییم اهواز بودم و راستش رو بخوای اونجا یاد گرفتم که لذت توی کتابفروشی گشت زدن و کتاب خریدن دست کمی از نمایشگاه نداره و شدم معتاد کتابفروشی گردی! می دونی علتش به نظر من دسترسیه. واقعن چقدر کتاب در دسترس مردمه؟ من خودم یه لیست از کتابایی که می خواستم رو تو کل سال جمع می کردم تا همه رو برم تو نمایشگاه بخرم. نمی شد هر روز پاشی بری انقلاب. شهرستانی مثل اهواز شاید همه ی کتاب ها بهش نرسه ولی بازم کتابفروشی هاش در دسترس تره و نزدیک تره و میشه هر ماه رفت یه سری بهشون زد حتی هر هفته. تهران به این بزرگی باید تو هر محله ای یه کتاب فروشی خوب داشته باشه که لذت ببری توش بچرخی و به هر کتابی یه نوکی بزنی.

این چیست؟

شما در حال خواندن از نمایشگاه و دیگر شیاطین در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: