جذب

آوریل 12, 2012 § 25 دیدگاه

1 من شرمنده‌ام. کاش قضیه کمی پیچ و تاب بیشتری داشت. کاش فلسفی‌تر یا دست‌کم علمی‌تر بود و لااقل اینقدر » عملی » نبود.

2 قدیمی‌ترها شاید یادشان باشد که پنج سال پیش درباره قانون جذب نوشتم. قانونی شبه علمی که معتقد است آدمیزاد هر آنچه خودش می‌خواهد را از کائنات جذب می‌کند. از تندرستی و ثروت گرفته تا بدبختی و فلاکت.آخرش هم نوشتم : «من  هم اکنون مثل یک موش آزمایشگاهی با وقار دارم قانون «جاذبه » را روی خودم امتحان می‌کنم. مطمئن باشید اگر نظرم برگشت خبرتان خواهم کرد.»

3 الان پنج سال گذشته و ریق ماجرا در آمده. یعنی از هم‌نظری و اعتقاد گذشته. صحتش از قانون جاذبه نیوتون هم برایم بدیهی‌تر شده. به جاییم هم نیست که کسی بخواهد ماجرا را مسخره کند یا بهش شبه علم بگوید یا مرا ابله فرض کند.
قانون جذب به شکل مضحکی صحیح و کاربردی است و اگر ژان پل سارتر زنده بود احتمالن از پیدا کردن گواهی دیگر بر این که «انسان همانی است که می‌خواهد» شاد می‌شد.

4 دو سوال احتمالی:

الف. من که اینقدر بدبختم یعنی خودم دلم می‌خواسته که اینجوری باشم؟
خب برای پاسخ به این سوال نیازی نیست از قانون جاذبه مایه بگذاریم. روانکاو‌های زیادی پاسخ‌تان را خواهند داد : «بله! دقیقن! شما همان‌چیزی هستید که فکر می‌کنید هستید» اگر به چیزهایی که (گمان می‌کنید) دوست دارید ، نمی‌رسید به احتمال زیاد خودتان خود را لایق رسیدن به آنها نمی‌دانید. بدون داد و فریاد و شلوغ‌کاری کمی با خودتان منصفانه خلوت کنید. این طور نیست؟

ب. خود تو که این ایده را تایید می‌کنی به همه چیزهایی که می‌خواهی رسیده‌ای؟
به همه چیزهایی که » خواسته‌ام» رسیده‌ام.
من البته گمان می‌کنم که خیلی چیزهای دیگر هم می‌خواهم. ولی راستش خوب که فکر می‌کنم خودم را نمی‌توانم در حال داشتن آنها تصور کنم. بابت همین اراده معطوف به خواست‌ام وجود ندارد. برای همین مادامی که خودم را – در تخیل- لایق آنها ندانم بهشان نخواهم رسید.

5 گمان نکنید با فرض صحت قانون جاذبه همه چیز حل می‌شود. ماجرا به این سادگی نیست. خواستن یعنی ایمان داشتن به رسیدن. این ایمان و یقین کار ساده‌ای نیست. مشکلات به جای برون معطوف به درون می‌شود. موانع شما دیگر همکار زیرآب زن و بدشانسی و این قبیل نیست. مانع‌تان تخیل خودتان است. جهان درون است. و بی خود نیست که قدما به افلاک جهان اصغر و به روان جهان اکبر می‌گفتند. البته که رام‌کننده جهان اکبر اوضاع جهان اصغر را بر وقف مراد خواهد یافت.

6 خواب بزرگ علی‌رغم ارادت به عرفا و شعرا همیشه از استدلال‌ آوردن به شیوه این دو گروه معظم فراری بوده. و در جهان عرفای بنگی و شارلاتان‌های شاعرمسلک، استفاده از ادبیات این دو دسته را آب ریختن به آسیاب عظیم بی‌خردی می‌داند. برای طالبان ایده‌های دیازپامی به قدر کافی مجله و کتاب و وبلاگ و استاد وجود دارد.

دوست دارم این نوشته به کار آن دسته خوانندگان شکاک منتقد بیاید که زخم‌معده آزارشان می‌دهد. دوست دارم  این راز کثیف کوچک را آنها بدانند و -اگر قرار نیست بر شانه‌های خود بنشانند این خلق بیشمار را ، دست‌کم- شب‌ها راحت‌تر بخوابند.

§ 25 پاسخ برای جذب

  • آنی می‌گوید:

    از خوندن این پست خیلی کیف کردم…. خیلی خیلی خیلی….
    اینکه یکی به صورت عملی قبول داشته باشه این موضوع رو خیلی به آدم انرژی میده…
    سپاس!

  • ستاره می‌گوید:

    كوبنده كوبنده. … عالي … ساده… اوه بله بله بيگ اسليپ ديگر به خودش رفرانس مي دهد …
    فقط يك چيز ميماند, نوسان در اين نسبيت شبيه نوسان در زندگي بدون قانون جذب است,… دستگيره زندگي پس كجاس يا ما زيادي جديش گرفته ايم زندگي را
    هر چي من ميخوام ميشه,پس دستگيره اي نقطه ثابتي نداره? اين پرفكت بودن اين سياليت و نوسان …. ???

  • ستاره می‌گوید:

    نمك به زخم معده مردم مي پاشي

  • نیلوفر می‌گوید:

    چه ترسناک ولی. دلم ریخت نمیدونم چرا.
    خوندن ِ این پست امروز صبح یه حسی داد ولی بهم. تو مایه های پرواز.
    بعد من از ارتفاع میترسم.
    ممنون کلّن. خیلی.

  • دادنويس می‌گوید:

    يه زماني طرفدار پروپاقرص و تبليغ كننده ي اين قانون بودم. اما بعد با اين كه قبلا ازش نتيجه گرفته بودم، مسخره ش مي كردم. دليلش فكر مي كنم عادي شدنش در طول زمان باشه. يعني اين كه ما پيشرفت مي كنيم، ولي اطلاعات و تصورات و شيوه به كار بستن اين قانون رو براي خودمون به روز نمي كنيم.

  • حسن می‌گوید:

    قبول ندارم این را. چرا کائنات باید به تخمش باشد که شما چه می خواهید یا نمی خواهید؟ من با تمام وجودم می خواهم (و منظورم واقعاً همین است) ملاقاتی با یک تمدن فرازمینی داشته باشم. آیا کائنات مرا به این خواسته ام می رساند؟

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      به نظرم واقعن براش اهمیت نداره. همچنان که قوانین فیزیک شناخته شده متاثر از «اهمیت داشتن» چیزها نیست.
      این حیطه هنوز وارد علم نشده و قوانین تبیین شده‌ای برایش وجود ندارد. ابراز تاسف من از این که ناچارم با ادبیات غیر دقیق درموردش صحبت کنم از همین رو بود. شاید ملاقات با فضایی ممکن باشد. شاید ملاقات کنی. شاید بر اساس «قواعد» ماجرا روزی بشود گفت که چرا بعضی وقتها امکان پذیر نیست و تاثیر این نیرو قادر به برهم زدن مثلن قواعد تاریخ یا جغرافیا نخواهد بود. شاید هم روزی بفهمیم که قادر خواهد بود. ما آن جوری که باید نخواسته ایم. نمی دانم

  • سولماز می‌گوید:

    ای بابا

  • رهگذر می‌گوید:

    ۱ نکته کوچولو هم اینجا قابل طرحه: شاید این قانون برعکس باشه…
    شما به اون خواسته‌هایی که «واقعا» خواسته‌اید و ایمان داشتید به رسیدن بهشان، رسیده‌اید
    یـا
    خواسته‌هایی که مقرر بوده داشته باشید (در سرنوشتتان/ توسط کاینات) را مدتها قبل از محقق‌شدنشان، به صورت «خواستن» در جهان اکبر حس میکنید

    با این تجربه ۵ ساله نظرتان در این مورد چیست؟
    بالاخره اختیار، یا جبر با اطلاع قبلی!؟

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      نکته کوچکی نیست.آیا ما زنده‌ایم همین طور که فکر می کنیم هستیم یا مغزهایی هستیم در خمره که به توهم زندگی دچارند؟

      با این حال از منظر کاربردی – و نه فلسفی- این ماجرا اهمیت ندارد. مهم اینجاست که در همین زندگی که نمی دانیم چیست تاثیر بگذارد

  • رهگذر می‌گوید:

    خواه این دنیای فیزیکی واقعی باشه و خواه واقعیت، ماتریکسی از «مغزهایی در خمره» باشه: کاربردی ترین سوال زندگی اینه که آیا ما از خودمان اختیار داریم، یا فقط گمان میکنیم مختاریم؟

    میشه از این قانون تایید شده صرفا در زندگی که به قول شما نمیدانیم چیست، سود برد و دیگه جلوتر نرفت.
    از طرف دیگه میتونیم ازش به عنوان سرنخی برای درک بهتر نقشمان در دنیا استفاده کنیم. میتونه کمک کنه به شناختنی تر کردن زندگی. شناخت عملی!

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      گلتم که البته سوال مهمی است. اما در کاربردی بودنش شک دارم واقعن. سیفر استیک را می‌جوید و می دانست که واقعیت ندارد
      https://bigsleep.wordpress.com/2010/07/28/steak/

      • رهگذر می‌گوید:

        اگر دنیا رو به عنوان بستر ی ببینیم برای تعامل موجودات، اینکه استیک واقعیه یا نه در عمل چندان هم مهم نیست. سوال اساسی تر اینه که آیا لذت طلبی و اراده سست سیفر علت خیانتش بود، یا «دنیا» او رو (در کنار صفات دیگرش) لذت طلب و سست اراده بارآورده تا در زمان مناسب توهم لذت رو به واقعیات تلخ ترجیه بده؟
        حالا. اگر مختار هستیم که هیچ، همین روند معمول زندگی رو ادامه میدیم. اما اگر بر اراده ما جبر حاکمه، چه بهتر که این جبر رو آگاهانه بپذیریم تا با سرعت بیشتر و نگرانیهای کمتر در مسیری که واسمون تدارک دیده حرکت کنیم. چه بسا حجابهایی هم از جلوی چشممون کنار زده بشه؟
        جدای از این، چنین آزمونهای تجربی میتونن دلیل محکمی باشن برای وجود خدا (به جای خدایان ماشینی مزرعه ماتریکس مثلا).

        ۱۲۰٪ کاربردی!

        البته تا جایی که یادمه از اتفاقهایی در زندگیتان نوشته بودید که همین دیدگاه‌ها رو در شما تقویت کرده بودند و باعث شدن دیگه چندان نسبت به ناملایمات زندگی نگران نباشید
        اما
        شمایی که مولانا و کاستاندا و امثالهم خوانده اید، در کنار قانون جذب پیشنهادها و فرضیه های اینها رو هم به طور عملی امتحان کنید خوب!
        مثل دیدگاه دون‌خوان که میگفت «روح» بنایی در مقابلمان میسازه و ما رو وادار میکنه واردش بشیم و در مسیرهایی که تدارک دیده جلو بریم. لازم نیست بیهوده دنبال اهداف شخصیمان بدویم. تنها اختیار ما اینه که در کارهایی که به ما محول میکنه، بی عیب و نقص باشیم.
        یا پیشنهاد مولانا که گفت گیرم نه جبر مطلق نه آزادی اختیار. ولی ما به اختیار خودمون تن به جبر میدیم، که هرچه باشه او صلاح مخلوقش رو بهتر میدونه…

        • مرجان می‌گوید:

          نه اصلا اینطور نیست، جبر مولانا با جبری که عامه تصور می کنن تفاوت داره. می گه خداوند به مثابه ابری که بالای سرت سایه انداخته نیست ،خداوند مثل ماه درون خودته مثل زمانی که اراده انسان با اراده خداوند هم پوشانی کند که دیگه اصلا جبر و اختیاری مطرح نباشه. با بحث های تئوری بحث های فلسفی کردن پر معضله..{ آقای روحبخش الگوی ماست : ) }
          این بیت اشاره داره به یکی از آیات قرآن که در جنگی پیغمبر تیری می اندازد:
          آن تو افکندی که در دست تو بود
          تو نیفکندی که حق قوت نمود
          از یه جهت انگار تو انداختی ،ظاهر قضیه متناقضه هان؟
          این حرف ها چه ارتباطی به متن آقای روحبخش داره؟! : )

          • رهگذر می‌گوید:

            چرا، دقیقا همینطوره!! 🙂 اتفاقا منظور من از جبر به فرمایش شما خیلی نزدیکتره تا تصورات عامه مردم.
            این حرفها یه جورایی مشتقات قانون جذبه. یا بهتره بگم قانون جذب مشتقات اینجور حرفهاست. البته اولین کامنت من هم اون بالا جابجاست

          • رهگذر می‌گوید:

            چرا، دقیقا همینطوره!! :)) اتفاقا منظور من از جبر به فرمایش شما خیلی نزدیکتره تا تصورات عامه مردم.
            این حرفها یه جورایی مشتقات قانون جذبه. یا بهتره بگم قانون جذب مشتقات اینجور حرفهاست. البته اولین کامنت من هم اون بالا جابجاست

  • مرجان می‌گوید:

    من هم قانون شما را قبول ندارم ولی چون دنیا روی مدار شانس می چرخه ،شانس که شرط و شروطی و قانونی نمی شه

  • میلو می‌گوید:

    من هم به قانون جذب ایمان دارم. اما همونطور که گفتید خواستن در این قانون خیلی مهمه. معتقدم وقتی چیزی رو واقعن بخوای، از جایی به بعد، اراده تو با اراده خدا یکی میشه و اون چیز بوجود میاد در این دنیا.

  • مجید می‌گوید:

    And if you gaze for long into an abyss, the abyss gazes also into you
    Nietzsche..

  • علی کرمی می‌گوید:

    البته وقتی نوشتی «عرفا» و ایشان را متصف کردی به صفت «بنگی» یک ابروم بالا پرید، ولی اگر اینطور در نظر بگیریم که منظورت دسته‌ای از عرفان‌بافان دروغگو بوده خب درست است. اما نکته اینجاست که تمام آنچه در همین قانون جذب مطرح می‌شود نه حرف آدم‌هایی آنسوی دنیا که برگرفته از اعتقادات و مکاشفات همین عرفاست و به عنوان مثال به این شعرها توجه کنیم:

    بیرون ز تو نیست هر آنچه می‌اندیشی
    از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
    یا
    ای برادر تو همه اندیشه‌ای
    مابقی خود استخوان و ریشه‌ای
    یا
    نیست وش باشد خیال اندر روان
    تو جهانی بر خیالی بین روان

    پس همینطور که مستحضرید این حرف حرفِ عرفاست و خیلی پیش‌ترها گفته شده و تا امروز گفته می‌شده و می‌شود. البته در اینجا با شما هم رای‌یم که در صحت قانون جذب شکی نیست و آفتاب‌تر از آفتابی‌ است که دلیل آفتاب آمده باشد. و هم قدردان همه‌ی آنها هستم که در روزگار امروز این قانون را به زبان روز ترجمه کرده‌اند و بار دیگر یادآور ما شده‌اند. شما هم یکی‌ش: ممنون.

  • محمد سرابی می‌گوید:

    به جذب عقیده داشتم. سالها قبل. اتفاق بدی افتاد. دیگر عقیده ندارم

  • ناشناس می‌گوید:

    there are more wishes than stars

  • پمبه می‌گوید:

    خیلی جالبه. چون من هم این قانون رو تمام و کمال توی زندگیم دیدم. حتی یک روز ترسیدم بابت تمام چیزهایی که توی زندگیم اتفاق افتاده بود و همه اون ها رو خودم خواسته بودم. گیرم 10 سال قبل. و می دونم که بعد از این هم به تمام چیزهایی که فکر می کنم، تصورشون می کنم، می خوامشون، مدام درگیری ذهنی دارم باهاشون… خواهم رسید. این به نظر من ربطی به دست داشتن کائنات نداره. می خوام یک مثال بزنم فکر می کنم اغلب ماها این رو به شکلهای مختلفی تجربه کردیم. برای من خیلی پیش اومده وقتی که داشتم زبان خارجی می خوندم و در شهری خارج ایران قدم می زدم به محض اینکه کلمه جدیدی رو یاد می گرفتم روی در و دیوار شهر می دیدمش. جاهایی که قبلن هم این کلمه وجود داشته ولی ذهن من قادر به دریافت اونها نبوده. خواستن چیزی ما رو در مسیر دیدن اون چیز قرار میده. دیدن باعث آگاهی بیشتر میشه و ذوق بیشتری به ارمغان میاره و همینطور میره جلو. به نظر من دنیای بیرون ما سرشار از انرژی ها و نکته ها و فرصتها و شانس هاست. اینکه ما خودمون رو آماده برای دریافتشون کنیم و ببینمشون و در مسیرشون قرار بگیریم، مبحثیه که به همین قانون جذب بر می گرده.
    ولی سوالی که من دارم و درواقع مشکلی که با این قانون دارم اینه که همیشه برای من خیلی از این خواستنها سالها بعد اتفاق می افته. به قول معروف تاخیر فاز داره. وقتی اتفاق می افته که من چیزهای جدید درم شکل گرفته و به واقع اون چیزی که مثلن 10 سال پیش می خواستم دیگه الان برام جذابیتی نداره. ولی باز هم برام جالبه که تمامشون بی نقص یکی یکی در زندگیم اتفاق افتاده.

  • فرزانه می‌گوید:

    عالی بود.همین که پیچ و تاب نداشت!
    واقعیت همینه …حالا اسمش قانون جذبِ یا هرچیز دیگه
    ولی نکته اش در اینِ که گاهی آدم برای خلق و تصور آن چیزی که می خواد باشه قدرت کافی نداره
    مگر این که شما پاسخی یا راه حلی برای این نکته داشته باشید که من از دانستنش خوشحال میشم

این چیست؟

شما در حال خواندن جذب در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: