خواهند دید

دسامبر 5, 2011 § 26 دیدگاه

1 هشت سال پیش پایان جهان را دیدم.

2 آذر سرد 82 گرسنه و بی‌پول و یه لاقبا دنبال خانه می‌گشتم. صاحبخانه پیشین اهریمنی بود که اگر کسی تعریف می‌کرد باورم نمی‌شد وجود خارجی داشته باشد. پولمان کم بود. تنها بودیم. هوا سرد بود.  و اهلش می‌دانند که ترکیب تنهایی و گرسنگی و سرما می‌تواند بالش‌ها خیس کند.

3 یک چند بنگاهی رفتم . وسع‌ام را که شنیدند ابراز تاسف کردند و سری تکان دادند. بعد چند غروب فرساینده بی‌ثمر سر در آوردم از بنگاهی نبش میدان توحید. همان جا دم در روی صندلی نشستم. قیمت‌ام را گفتم و در دل با خودم قرار گذاشتم تا جوابی که می‌خواهم نشنوم از این جا بلند نخواهم شد.

4 مرد میانسالی بود. به خیابان نگاه می‌کرد. جوابم را نداد. فکر کردم زیادی زیر لبی گفته‌ام. داشتم تکرار می‌کردم که  آرام سرش را برگرداند.لبخند تحقیر آمیزی زد و گفت : «نچ. این ورا مال تو نیست. نگرد.» از روی صندلی بلند شدم. بلند شدنی. پایان جهان.

5 باقی قصه هپی اند است. از قضا روز بعدش همان ورا – که مال من نبود- با یکی از انسان‌ترین بنگاهی‌ها و بهترین صاحبخانه‌های جهان ملاقات کردم. آپارتمان فوق‌العاده‌ای را به قیمت فوق‌العاده قرارداد بستم و از آن زمان تا سالها بعدش هر روز از جلوی ویترین مردی رد می‌‌شدم که ناقوس پایان جهان را را به صدا در آورده بود. همیشه فکر می‌کردم یک روز می‌روم یقه‌اش را می‌گیرم و می‌گویم :‌»دیدی؟‌ دیدی؟ »

6 دیگر از هیچ «نچ‌»ی نمی‌ترسم.بدترین‌هاش را شنیدم و به قدری عمر کردم که بدانم هیچ‌کدامشان جدی نبوده. تعدادی بازی‌ام نداده‌اند که چند سال بعدش ناچار شدند برای ورودم به بازی نازم را بکشند. از کسانی نچ شنیدم که بعدها برای فراموشی گذشته استاد صدایم کردند. انکار نمی‌کنم از این بازی دائمی روزگار راضی‌ام.

7 حالا دارم اینها را می‌گویم که هر بار «نچ»ی شنیدید و صدای ناقوس پایان جهان به گوشتان خورد یاد این قصه واقعی بیفتید. شما هم لبخندی بزنید و در دلتان بگویید: «‌خواهیم دید.»

حتا اگر دوست داشتید بگذارید مثل آدم بدجنس کارتون‌ها چشمتان برقی هم بزند. قول می‌دهم دیر یا زود خواهند دید.

8 پایانی در کار نیست. ناقوسی در کار نیست…

§ 26 پاسخ برای خواهند دید

این چیست؟

شما در حال خواندن خواهند دید در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: