پوست،پیزی و در پشتی

سپتامبر 11, 2011 § 10 دیدگاه

1 خانه وبلاگ‌نویس باید راه در رو داشته باشد.

2 همان ب بسم‌الله فیلم ساختار شکنی هری یک سکانسی دارد که خاطره همه کسانی‌ست که می‌نویسند:

خواهر همسر سابق آقای هری گریان و مسلح وارد خانه آقای نویسنده می‌شود و شاکی‌ست که چرا «ماجرا»ی ما را در کتابت لو دادی.هری قسم و آیه می‌خورد که من اسم‌ها را  عوض کردم. تازه این قصه است واقعی نیست که. زن عصبی و ناباور از این  که چطور هری تن به چنین خودافشاگری رسوایی‌برانگیزی داده دست به اسلحه می‌شود.

3 بابت همین سالهاست هر خانه‌ای اجاره می‌کنم اول راه دررو را چک می‌کنم. پنجره‌ای، در پشتی، جایی که وقتی نیمه شب شخصیت  نوشته‌ها ناغافل و مسلح سر می‌رسند بتوانیم فرار کنیم.

4 فرق اسامی مستعار و اسامی واقعی خیلی سریع از بین خواهد رفت. کسی که قلمش خواننده پیدا کند خیلی زود لو می‌رود. و وبلاگ‌نویس باید سرانجام با این واقعیت گزنده کنار بیاید که مادر و خواهر و همکار و رئیس‌اش ممکن است خواننده‌اش باشند. بعضی وبلاگ‌نویسان در این مرحله عرصه را تنگ می‌بینند و نوشتن را رها می‌کنند.یا به حساب خودشان کنج خصوصی‌تری پیدا می‌کنند. از زمانی که فهمیدم با تعدادی از فالوئرهای گودر همکاریم دانستم که چنین کنجی وجود خارجی ندارد. وب در نهایت یک خانه شیشه‌ای‌ست و ماهیت‌اش را بخاطر دل‌نگرانی‌های ما تغییر نخواهد داد.اگر کسی می‌پذیرد در خانه شیشه‌ای زندگی کند یعنی حضور چشم‌های آشنا را هم پذیرفته.

5   «عزیزم اونی که نوشته بودی منظورت من بودم؟» » خاله جان حالت خوب است؟‌ این که نوشته بودی یعنی چی؟‌» «‌اصلن فکر نمی‌کردم اینقدر بچه باشی که برداری این ماجرا ما رو برای همه تعریف کنی» و …قس علی هذا. وبلاگ‌نویسی که تصمیم می‌گیرد به نوشتن ادامه بدهد تا مدتی از این حرفها خواهد شنید.در خوشبینانه‌ترین حالت نزدیکان به تدریج مرزی را بین نوشته‌ها و شما خواهند کشید که حافظ روابط‌تان خواهد شد. و به تدریج حضور خانواده و همکار را فراموش خواهید کرد.

6 وبلاگ‌نویس بابت جسارت‌ – یا مشکلات روانی‌- اش چیزهایی را می‌گوید که دیگران درکش می‌کنند اما معمولن دوست ندارند آن کسی باشند که می‌نویسدشان. کسی که خواننده پیدا کرده مثل کسی است که می‌دهد خانه شیشه‌ایش را هر روز بشورند تا تصاویر خانه واضح‌تر و شفاف‌تر شود.طبیعی‌ست که مشکلات ناگزیری خواهد داشت که اگر آن طرف ترازو» شهرت» و احساس خوش «مورد توجه قرار گرفتن» را بگذاریم  خیلی وقتها معامله منصفانه‌ای خواهد بود. اگر وقتی هم احساس غبن کردید چهار بار جلوی آینه برای خودتان زمزمه کنید : «طوفان کودکان ناهمگون می‌زاید» و تصور کنید که یک کودک ناهمگونید و احساس آرامش کنید.

7 اگر سرنوشت(بیماری/لذت/..)تان نوشتن باشد ،فقط این چک لیست را تیک بزنید. باقی حرف‌ مفت است:

پوست کلفت برای فراموشی چشم‌های نگران مادرتان

پیزی چرمی برای نشستن ( مینیمال نویس‌ها این را هم لازم ندارند)

و در پشتی برای فرار احتمالی از دست مهمانان عصبانی نیمه‌شب

 8   هفته وبلاگ‌نویسی مبارکتان!

           

§ 10 پاسخ برای پوست،پیزی و در پشتی

  • فرنوش می‌گوید:

    عالی بود سروش روحبخش !
    حتی نمیدونم چی بگم از هیجان

  • Maryam Muhammadi می‌گوید:

    خیلی عالی بود …
    دنیای وبلاگ نویسی تان خیلی خوب تصویر کردید …

  • گلچهره می‌گوید:

    واقعا همینه.میدونید یکی ازکارمندهای شرکت ما به خاطر اینکه یک موضوعی از مسایل شرکت و تو وبلاگش تعریف کرده بود و خیلی اتفاقی مدیرامون فهمیدن اخراج شد.به هر حال ما که تا حالا تا حد فراوانی موفق بودیم در پلیس بازی.البته خواهرمون اتفاقی مارو دیده ولی به روش نیاورده
    هفته وبلاگی نویسی شمام مبارک

  • درخت ابدی می‌گوید:

    اگه کسی بخواد خودش رو از انظار پنهان کنه، بهتره اصلا صداش رو درنیاره که وبلاگ‌نویسه. ولی واقعا کی دلش میاد و طاقت داره خودش رو از لذت این اعتراف محروم کنه؟

  • Helen می‌گوید:

    من همینجوریش هم فوبیای عمه‌وبلاگ‌مرامی‌خواند دارم و یه چیزایی رو به خاطر عمه چاقه حذف می‌کنم.
    تازه با اسم مستعار هستم. وای به حال وقتی که علنی‌ش کنم.

  • jack morrison می‌گوید:

    (پوزخند حاکی از درکی عمیق)

    خوب گفتی …..البته خب تو زیادی شیشه ای شدی

  • متین می‌گوید:

    هفته وبلاگ بازی به تمام جوانان برومند وطن با متن ها و تمپلیت های دزدی و آمار جهانی ثبت وبلاگ مبارک.

  • saturn می‌گوید:

    نوشته هاي شما رو خيلي دوست دارم. البته اين رو نميدونستم، تا وقتي كه فهميدم توي يادداشت روزانه هام خيلي از جمله هاي شما استفاده ميكنم و همه ش ميگم «اونطوري كه سروش روحبخش ميگه…»

    سپاسگزارم

  • پوریا می‌گوید:

    sad but true

این چیست؟

شما در حال خواندن پوست،پیزی و در پشتی در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: