می‌خواهم در آینده چه کاره‌ شوم؟

سپتامبر 6, 2011 § 7 دیدگاه

خب، قبلن گفتم که می‌خواستم در آینده چه کاره شوم. به هر حال دقیقن دزددریایی، کارآگاه خصوصی یا فضانورد نشدم. اما این جلوی خیال‌پردازی‌ام درباره آینده را نمی‌گیرد. شغل‌هایی  که پیش‌زمینه فراوان تخصصی یا آکادمیک می‌خواهند را از گزینه‌ها حذف می‌کنم ( مثلن روانکاوی: هشت سال پزشکی عمومی و بعد تازه تخصص) مواردی را باقی می‌گذارم که با توانایی‌ها و بلد بودن‌های حال حاضرم در سی و یک سالگی بخواند. لیست شغل‌های آرمانی‌ام اینهاست:

1. رویابین : گویا این رویاهایی که من‌ می‌بینم خیلی رایج نیست. اینجوری می‌گویند. فرض را بر این می‌گذارم که بی‌راه نمی‌گویند. بنابراین تخیل می‌کنم شغلی را که آن به ازای تعریف کردن خوابهام بهم پول می‌دهند. مثلن یک شرکت چندملیتی دیوانه در حال ساخت یک دیتابیس غنی از رویاهای محتمل بشر است. یا هیات مدیره‌ای دارد پیرو سورئالیسم که تصور می‌کنند تعریف کردن صبح به صبح رویا برای کارگران خلاقیت آنها را بالا می‌برد. یا یک کمپانی غول‌آسای فیلمسازی ( وارنر بروز حدس می‌زنم) یک تیم رویابین تشکیل داده که منبع الهام فیلمنامه‌نویسان باشند. حتا شاید حاضر شوم به شنیع‌ترین حالت‌اش هم تن بدهم که : یک روانکاو شکم‌سیر قصد دارد به شیوه روانشناسی و کیمیاگری کتابی بنویسد و خواب‌های مرا یک عمر سوژه تحقیقاتش می‌کند و  اینجوری می‌شود که هشت ساعت خواب‌ام با هشت ساعت کارم یکی می‌شود و باقی روز را فرصت دارم  برای خودم بچرم.

2. تحلیل‌گر رویا: گفتم که نمی‌توانم روانکاو شوم. اما معنی‌ایش این نیست که نتوانم از توانایی‌ام در تحلیل رویا پول در بیاورم. سالهاست تحلیل رویا می‌خوانم و بارها شاهد دهان از شگفتی باز شده کسانی که رویایشان را تحلیل کرده‌ام بوده‌ام. بنابراین با اعتماد به نفس قابل قبولی – جایی که این کارها نیاز به مجوز نداشته باشد- می‌توانم یک کلینیک تحلیل رویا دایر کنم. قرار نیست به آدم‌ها مشاوره بدهیم یا روانکاوی‌شان کنیم. قرار است زبان خواب را برایشان ترجمه کنیم تا پیش چشمان بیاید که ناخودآگاهشان درگیر چه قصه‌ای‌ست. خیلی تمیز و ساده. مراجعین ما را هم مردان و زنان نگرانی تشکیل می‌دهند که «دیشب یک خوابی» دیده‌اند که به نظر خودشان عجیب بوده و با سماجت می‌خواهند سر از کارش در بیاورند.

3. نویسنده اجیر: این اصطلاح من‌درآوردی است. انگلیسی‌اش نمی‌دانم چیست. معنی‌اش این است که تو توانایی‌ت در بازی با کلمات را به خدمت محصولات یا شرکت‌ها در آوری. یک جور تبلیغ است در معنای فرهنگی‌تر. مثل این دولت‌هایی که مثلن وبلاگ‌نویس استخدام می‌کنند برای تبلیغ یک منطقه با پتانسیل جذب توریست. ابدا یاد کلمه مزدوری نیفتید. معروف است که وقتی فیلم هفت گل می‌کند از دیوید فینچر- که سالها تیزر تبلیغاتی می‌ساخته- می‌پرسند خودت احساس بدی نداری که برای توصیه یک محصولی دروغ می‌گفتی؟ جواب رندانه‌ای می‌دهد که : «من امیدوارم که بییندگان آن تبلیغات آن‌قدر ابله نباشند که به صرف تیزر من بروند آن را بخرند!» تازه در این شغل کذایی من هم شرایط خودم را دارم. برخلاف عقیده‌ام چیزی نخواهم نوشت و فقط اگر از محصول یا مکان کذایی خوشم بیاید حاضرم به خدمت کارفرما درآیم. کدام نویسنده دوست ندارد به صرف توصیف چیزها بهش پول بدهند؟

4. مشاور : این کلی‌ترین عنوان شغلی‌ست که بهش عشق می‌ورزم و همیشه احساس می‌کنم از پس‌اش برمی‌آیم. دوست ندارم این مشاوره محدود و تخصصی باشد.می‌خواهم  ترکیبی باشد از روانشناسی، مدیریت، تبلیغات، سیاست ، هنر و دیوانگی.  دوست دارم چیزی باشد درباره چیزها، ایده‌ها. جرقه‌ها. از دکوراسیون محل کار گرفته تا پیش‌بینی زمینه‌های سرمایه‌گذاری در آینده یا کشف استعداد. دوست دارم مرد الهام و اشراق جایی باشم. که همیشه پشت پرده‌ است. استرس کار اجرایی ندارد. و روز معمول کاری‌اش را با ورز دادن قوه تخیل و تحلیل‌اش می‌گذراند. اما اوست که می‌داند با هزینه اندک ( قراردادن یک چایی ساز در هر اتاق کار) می‌شود مثلن راندمان کار را 20٪ بالا برد. اوست که باگ‌های سیستم‌کاری را می‌بیند و به مدیر انتقال می‌هد. اوست که همواره پیشنهادی در آستین دارد. بعد یک جلسه چشمکی به رئیس می‌زند که به فلان کارمند جوان با استعداد مسئولیت‌های بیشتری بده. یا فکر می‌کند وقتش است شرکت تولید بیسکوئیت‌شان به فکر خط تولید شیر پاستوریزه هم باشد و با این پکیج همه مشتری‌های قدیمی را که بیسکوئیت محبوبشان را با شیر دیگری می‌خوردند خوشحال کند. او می‌داند شرکت‌اش بابت کدام ماجرای اجتماعی ظاهرن بی‌ربط واکنش اجتماعی سریع‌ای نشان دهد.( اختصاص هزینه‌ای برای ده جلسه تراپی دانش‌آموزانی که هم‌شاگردی‌هاشان در یک حادثه کشته شده‌اند) و کی‌ باید سکوت کند ( ایده ابلهانه یکی از کارمندان را مبنی بر ساخت جامدادی‌هایی شبیه برج‌های دوقلو رد می‌کند با این استدلال که مردم دوست ندارند نشان یک فاجعه مدام مقابل چشمشان باشد)   او  از این که رئیس نیست احساس بدی ندارد. به قدر کفایت پول و احترام دارد و می‌داند که همیشه کلی شرکت دیگر هستند که خاطرش را می‌خواهند.

تقریبن همه شغل‌هایم را تا کنون دوست داشته‌ام. ولی اگر هر کدام از این چهار شغل روزی نصیب‌ام شد ( خصوصن آخری) می‌سپارم که اگر در جوانی مردم روی قبرم بنویسند:‌»‌جوانِ بسی کام‌گرفته»

§ 7 پاسخ برای می‌خواهم در آینده چه کاره‌ شوم؟

  • محسن می‌گوید:

    خوبه
    تداخل شغلی نداریم

  • درخت ابدی می‌گوید:

    این 4 موردی که گفتی یه وجه اشتراک دارن: خلاقیت.

  • shin می‌گوید:

    من چهارمی را میپسندم و در زندگی واقعی هم اینکارو انجام میدم ولی نمیدونم چجوری میشه چول درآورد ازش.
    خوبیش اینه که خسته ات نمیکنه، میتونی همسشه یه داستان جدید بشنوی و یه ماجرای تازه داشته باشی. خودتم زیاد درگیر نمیشی. یعنی قشنگترین وجهش به نظدم اینه که اگه شغل چهارم را داشته باشی، هم هستی هم نیستی. کار مهمی داری انجام میدی بدون این که آلوده حساب کتاب حوصله سربر شغل دائم باشی و البته یه جور شم پلیسی هم باید داشته باشی از نوع کلمبو ییش

  • ستاره می‌گوید:

    پس ميشه خوابامونو از خواب بپرسيم?

    دزد دريايي خوبه …. ولي بقيه شو نميشه بگم زشته

  • احسان. ر می‌گوید:

    سروش جان طبق هرتعریفی شما در میانسالیبه سر میبری
    خودتو گول نزن دادا
    درنتیجه دیگر در جوانی کامروا یا ناکام از دنیا نخواهی رفت, چون دنیا روی جوانیت رفت و تمام شد.

  • ناشناس می‌گوید:

    شغل اولت رو لویی استیونسن قبل از تو صاحب شده بود . شغل آخریت رو هم یه بابایی اسفندیار نام صاحب شده :دی

  • پریز می‌گوید:

    همون نویسنده ی اجیر از همه بهتره!

این چیست؟

شما در حال خواندن می‌خواهم در آینده چه کاره‌ شوم؟ در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: