? who cares

سپتامبر 4, 2011 § 3 دیدگاه

1 نقل دهان دوست نازنینی هست: » ? who cares »

2 فیلم Everything Must Go را می‌بینم. براساس یکی از قصه‌های آقای کارور است. درباره مردی‌ست که در یک روز شغلش‌، حساب بانکی‌اش،خانه‌اش و حتا همسر و دوستانش را از دست می‌دهد. همه اثاثیه‌اش پخش شده روی چمن جلوی خانه و او پنج روز فرصت دارد که از آنجا هم برود. آقای ویل‌فرل هر چی پول دارد را می‌برد چند جعبه ماءالشعیر -غیر وطنی- می‌خرد. و همانجا بین وسایل به هم ریخته می‌نشیند.برخلاف اغلب موقعیت‌های اینچنینی ضجه نمی‌زند و به در و دیوار پنجول نمی‌اندازد. یک جوری شرایط را می‌پذیرد و کنار می‌آید که انگار سالها همین طوری زندگی کرده. فیلم خوشبختانه تبدیل به بیانیه اجتماعی نمی‌شود در وصف زندگی کلبی‌وار  . حتا نمی‌گوید این آقا خیلی موجود خاص و باهوشی‌ست و از شرایط اش نهایت استفاده را می‌کند. فیلمی‌ست درباره مردی که همه چیزش را از دست داده و به قدری عمر کرده که بداند جیغ و داد بیهوده است.فیلمی‌ست درباره «پذیرفتن»

3 بعد فیلم از لیست کردن بدبختی‌هایم پیش آقای ویل فرل شرمنده می‌شوم. وضع‌ام آن‌قدرها بد نیست. هم کار دارم هم خانه هم دوستان و خانواده‌ام را. و در عین حال پتانسیل غریبی در خودم کشف می‌کنم برای ول کردن همه نظم‌های رایج زندگیم.بایدهای خودخواسته یا تحمیلی. تمایلی شدید برای روبرو شدن با همه ترس‌هام (بی‌پولی،سفر،میدان رسالت، غریبه‌ها…) با چاشنی » پذیرفتن» .همان سفر کذایی اودیسه‌وار.

4 کی در جهان فانتزی این «سفر اودیسه‌وار» را ندارد؟ کی گاهی به این پلان Z زندگی در مقام یک راه و روش جدی فکر نمی‌کند؟ که همه ضروریات را بچپانی در یک کوله ارتشی. کتانی بپوشی و ماسماسک آی‌پاد را بچپانی در گوش‌ات و زمین را اینقدر بچرخی که روزی سر از جای اول در بیاوری. هر جا هم پولت ته کشید اطراق کنی و کار کنی. در مزرعه. کافه .هر جا شد.

5 همیشه فکر می‌کنم تن دادن به این فانتزی کار من نیست. همیشه کسی که از این سفرها می‌رود هیکل ورزشکاری و  سیکس‌پگ دارد. فنون رزمی بلد است. بلد است آتش درست کند و از سگ نمی‌ترسد. برای تبدیل شدن به مسافر ایده‌آل دست‌کم 8 کیلو اضافه وزن دارم. باید کلاس رزمی بروم که خودش کلی طول می‌کشد. کارهای بدی را بلد نیستم ( مزرعه‌داری، چیدن میوه، دوشیدن شیر گاو ..) تازه آی‌پاد هم ندارم.

6 با این حال جایی هست حوالی سی‌سالگی که آدمیزاد کشف می‌کند دست‌بالا به قدر یک نصفه عمر دیگر فرصت دارد. و در مقابل این حقیقت تغییر ناپذیر که بلاخره می‌میریم همه «مراعات»‌ها و «قوانین» شخصی، دود می‌شوند. کارتان؟ موقعیت اجتماعی؟ خانه‌تان؟ چی برای از دست دادن دارید وقتی بلاخره می‌میرید؟ ? who cares

7 در همین نقطه‌است که ممکن است قهرمان سفر اودیسه‌وارش را شروع کند.حتا اگر به قدر کفایت ورزیده یا کاربلد نباشد. همین‌کافی‌ست که می‌داند باید کاری بکند. باید چیزی را تمام کند. باید چیزی را شروع کند.

8  ساده نیست؟‌ کی‌ گفت هست.

9 این نوشته آخر ندارد.نتیجه‌گیری ندارد. فقط اول دارد که  نقل دهان دوست نازنینی هست: » ? who cares »

گفتم شاید تاثیر جادویی همین دو کلمه برای بسته شدن زیپ یک کوله کافی باشد.

§ 3 پاسخ برای ? who cares

  • hoda می‌گوید:

    هاها ها … امروز داشتم فكر مي كردم كوله ي ارزون بخرم يا گرون و كي برم بخرم كه اينو خوندم . خيلي چسبيد آقا !
    ما از يه كوتاهش شروع كرديم بك پك بريم گرجستان . البته كه هيچ كدوممون عضله اي نيستيم و آي پاد هم نداريم . ولي شوق سفر داريم .
    مامان بزرگ من هميشه اصطلاح براي زنان خانه دار تنبلي كه مي شناخت به كار مي برد ميگفت : «قوت آدم نيست كه كار ميكنه غيرت آدمه » من اين معادل دوس داشتني تره » خواستن توانستن است» رو آويزه گوشم كردم و بي خيال همه ي مشكلات و استرس ها ،تا خير اتوبوس ها ، قطارها ي گرون و سگهاي تو جاده و رستورانهاي بدمزه و هاستل هاي بوگندو شدم .

  • ستاره می‌گوید:

    حتما تركستان خوش گذشته حالا ميريد هندستون …بعدشم كردستون … اونم بدون آيپد,اوا خاك عالم

  • پوریا می‌گوید:

    و من در آستانهٔ 30 ساله‌گی با این اندیشهٔ رها کردن همه چیز و بی‌خانه‌مانی و کندن از این‌جا و رفتن دایمی به ناکجایی که نمی‌رسد در ذهن‌ام….

این چیست؟

شما در حال خواندن ? who cares در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: