هنگامی که شب است و بیابان است و سرمای فراوان است، مردان چه وظیفه‌ای دارند؟

اوت 2, 2011 § 28 دیدگاه

1 آن وقتهایی در زندگی که شب است و بیابان است و سرمای فراوان است از مردان انتظار می‌رود جفتشان را بغل کنند و قادر باشند در گوشش زمزمه‌ کنند: «ایتز اوکی…ایتز اوکی..همه چی درست میشه»

2 زنان در طی تاریخ همیشه این دروغ شیرین – که مردشان نمی‌برد، نمی‌پکد، از پا نمی‌افتد- را باور کرده‌اند و ایمان  معصومانه‌شان به شکل معجزه‌ آسایی مردان جهان را سرپا نگه داشته. طی قرون غدد اشکی مردان برای بسته شدن در زمان مناسب آموزش دید و عرض شانه مردان برای ساختن آغوشی آرام‌تر به تدریج پهن‌تر شد. تارهای صوتی برای نلرزیدن و بغض برای نترکیدن. مردها یاد گرفتند مواقع سختی و خطر و بدبختی خودشان را به اولین باجه تلفن برسانند. حتا اگر زیر پیراهن،  رکابی کثیف سوراخ تنشان باشد، جفتشان با خوش‌بینی مهربانانه‌ای آن را لباس چسبان و براق ابرقهرمان خواهد دید.

3 مردها همیشه می‌دانسته‌اند که» ایتز نات اوکی». همیشه می‌دانستند که اگر ایمان معجزه‌آسای جفتشان نباشد سیل حوادث همه چیز را خواهد شست. خوشبختانه نوع بشر به قدر کافی خوش‌شانس بود که زنان باور کنند همه چیز بزودی درست خواهد شد. و کدام خدا می‌تواند در مقابل این باور ساده و عمیق مقاومت کند؟ و خب همه چیز درست می‌شد.

4 این وسط مردان به تدریج رازی پیدا کردند. رازی که شد هویت مردانه‌شان. که اهمیت‌اش مرزهای تفاخر به طول و قطر را از بین برد. چیزی که کمابیش می‌شود «غم مردانه» نامش داد. ردش را از نگاه‌های تلخ کاری‌گرانت بدنام بگیرید تا خش صدای آقای تام‌ویتس. زخمی دردناک که به شکل قابل درکی زنان را جذب می‌کند. نشان «ایتز اوکی» قابل باورتر و دستان محکم‌تر است.

5  نوع مرد باید تا ابد خود را بخاطر چیزی که از او ساخته شد مرهون و شکرگزار زنان بداند. ما که خودمان می‌دانیم در این جهان وانفسا هومر سیمپسون‌های گیج و تنبل و نابلدیم. خود آقای بوگارت هم  می‌دانسته پشت  چهره سرد و بارانی و سیگار کوچک مچاله‌اش ، کودک ترسیده و لرزانی پنهان شده. با این حال نقش سنگین سوپرهیرویی که به  مردان داده شد از آنها آدم‌های بهتری ساخت. مسئولیت‌پذیرتر و ارزشمندتر. جنس ملنگ و بی‌مسئولیت ما یاد گرفت لباس تمیز و سنجاق کراوات و عطر بزند. یاد گرفت دانشمند، نویسنده یا سیاستمدار شود. حرف‌های مهم بزند. سلبریتی شود و با اعتماد به نفس مقابل دوربین‌ها لبخند بزند.

به گمانم تا حد زیادی اینها را مرهون زخم‌اش است. مرهون وظیفه زورکی‌اش. مرهون زنان. وگرنه  یا هم را می‌دریدند یا از در اثر گرسنگی حاصل از تنبلی می‌مردند. باور کنید.

6 تفاخر و جذابیت متافیزیکی «غم مردانه» متاسفانه دردش را به کل از بین نمی‌برد. آمارهای معتبر نشان می‌دهد هر سال تعدادی از مردان به صورت ناگهانی می‌پکند. گردهم‌آیی‌های برق‌آسا و مخفی تشکیل می‌شود که در آن مردها دور هم می‌نشینند و می‌زنند زیر گریه. هر ساله فیلم‌هایی ساخته می‌شود که بعدش مردان نیاز دارند شبانه مسیرهای طولانی را قدم بزنند و زخم‌هایشان را بلیسند و سیگار دود کنند. این جور وقتها بعضی زنان شاید فکر کنند مردان برای هضم غذایشان پیاده روی می‌کنند یا دورهمی‌شان برای خوش‌گذرانی‌ست و احتمالن به ذهنشان نرسد حمام طولانی یک مرد بخاطر تمایلش به تمیزی نیست. بابت پنهان کردن اشک است.

7 چرا باید وقتی شب است و بیابان است و سرمای فراوان است، کتتان را روی دوش زنی بیاندازید و خیالش را راحت کنید که همه چیز درست می‌شود؟ چه می‌شود اگر راستش را بگویید؟ اگر بگویید: «گندش بزند…من هم می‌ترسم. من هم سردم است. من هم الان است که بزنم زیر گریه…ما اینجا در بدبختی کامل خواهیم مرد.» ؟

8 کسانی که این سوال را می‌پرسند معمولن درکی از وسعت معنای زنانگی ندارند. نمی‌دانند که اگر تعداد زنان دلشکسته جهان به حد تکافو برسد خورشید خاموش و زمین سرد و لم‌یزرع خواهد شد. آنها نمی‌فهمند که خنده و آفتاب و سبکی جهان جادوی زنان دل‌آرامِ خوب مورد توجه قرار گرفتهء خوب بغل شدهء خوب خارانده شده است.

9 همه اینها برای این است که جهان نه تنها قابل تحمل که اساسن قابل سکونت شود.

§ 28 پاسخ برای هنگامی که شب است و بیابان است و سرمای فراوان است، مردان چه وظیفه‌ای دارند؟

  • Ali Noorani می‌گوید:

    لایک (لائیک نخانید :دی)
    کاملا ایمان دارم به اینکه زنان مرکز ثقل و تعادل بشرند. تازه مردها همیشه پایشان هوس رفتن دارد و اگر زنها نبودند مردان همه کولی و در سفر می ماندند و هیچ شهری نبود و کسی آرام نمیگرفت

  • V می‌گوید:

    زن ها بچه هایی هستند که هیچ وقت بزرگ نمی شوند و همیشه به مراقبت و دلگرمی احتیاج دارند، همجنسگراها هم کلن وجود ندارند. چه جهان بینی قشنگ و شاعرانه ای واقعن.

    • pan می‌گوید:

      خوشحالم که حداقل یه نفر سکسیزم این نوشته رو دیده. گی ها هم لابد به نظر این آقا آدمای منحرفی هستن که چون این دید مزخرفِ زن ها فلان-مردها بیسار رو به چالش می کشن اشکالی نداره وانمود کنیم وجود ندارند.

  • محمد سرابی می‌گوید:

    من هم گرفتار همینم. هم از طرف زنم هم از طرف بچه ام

  • ناشناس می‌گوید:

    بسه دیگه بابا. تا کی؟
    اتفاقاً کسانی که این سوال را نمی‌پرسند درکی از معنای زنانگی ندارند

  • دانشمند می‌گوید:

    هاهاها، خیلی پیت خوبی بود. فراز و نشیبش زیاد بود. و خیلی خوب تا آخر خواننده رو میکشوند.

  • Afshin Salahshoor می‌گوید:

    ما نیز با شما هم عقیده ایم. نمی دانیم بهروز وثوقی بود یا ناصر ملک مطیعی که در یکی از فیلم ها با لهجه مبارک آن زمان فرموده بودند که » مرد باید گریه کردن هم بلد باشه» که ترجمه ی امروزی اش میشود : مرد باید گریستن را نیز بداند!
    باری ، خدا حفظتان کند. استفاده کردیم از مطلب شما.

  • مریم می‌گوید:

    عالی بود، بینهایت
    و من برای مردها گریستم.

  • Charlotte می‌گوید:

    من فک می کنم ربطی به مرد بودن یا زن بودن نداره.
    البته که چیزی که شما نوشتین 100% صحت داره و شکل روتینشه.
    اما در واقع این جوریه که «فردی» که «مسئولیت» به عهده اشه، به واسطه این مسئولیت، «مجبوره» قوی باشه. این کارو یه مادر تنها هم انجام می ده. و همین طور یه خواهر/برادر بزرگ تر.

  • ستاره می‌گوید:

    … رنجنامه رجال …چقدم لايك گرفته … ولي يه طرفه بودا

  • لولاک می‌گوید:

    من نمی دانم با این فرافکنی ها علیه یک جنس چه چیزی را قرار است ثابت کنیم، به خدا با احمق و دست و پا چلفتی نشان دادن مردها زنان با شعور و تر و فرز نمی شوند، بلکه این می تواند کنتراست همه چیز را بیشتر کند، کسی که کتک خورده فحش می دهد، مردو زن تفاوت دارند چه فیزیکی، چه جسمی و چه فکری، این هجمه همه جائی به مردان هیچ چیز را عوض نمی کند، فیلمه های سینمائی مان هم همینطور است، داستان ها و رمان هایمان هم و کم کم دارد امر بر خودمان مشتبه می شود که … بی خیال، فقط یادم می آید که شخصی زمانی گفته بود، حمایت بد بدتر از دشمنی خوب است، با فحش کاری درست نمی شود، به فکر بیائیم و موقعیت خود را همانطور که هست ببینیم.

    • pegah می‌گوید:

      این پست نه مردها را احمق و دست و پا چلفتی نشون میدهد و نه زن ها را باشعورتر و ….
      واژه ی فحش کاری را چطور به این پست چسباندید،من که مانده ام!

  • سورمه می‌گوید:

    خیلی با احساس بود،دوست دارم باورش کنم…

  • سمیرا می‌گوید:

    چقدر به دلم نشست….و من برعکس برخی از خوانندگان فکر می کنم که این غم نامه ی زنان بود نه مردان

  • Safdar Safarzade می‌گوید:

    ایتز اوکی

  • pan می‌گوید:

    «ایتس اوکی» درسته، نه «ایتز». شما می خوای کلا انگلیسی از خودت در نکن وقتی بلد نیستی.

  • درخت ابدی می‌گوید:

    می‌دونی، بیگی! (اینو وقتی دارم توتونم رو تف می‌کنم می‌گم.) کاش هردو طرف یه روزی متوجه بشن، زیادی رو هم‌دیگه حساب واز نکنن. مام تو این سرما تیک‌تیک داریم می‌لرزیم. حالا یکی ترسشو نشون می‌ده، یکی‌ام وختی داری حرف می‌زنی، تازه دوره‌شون می‌کنه.
    عالی بود.

  • یک بره روشن می‌گوید:

    او مثل یک مرد ایستاده است، او مثل یک مرد استوار ایستاده است و من با تمام زنانگیم مجذوب نگاه مردانه اش بی اختیار کٍل میکشم، او با تمام عضلاتش به لطافت من لبخند میزند.
    من با تمامی جوانیم آستینم را بالا میزنم ،کتاب سفید می خوانم ، به خیابان میروم و برای مردم دنیا مقاله مینویسم.

    او مثل یک مرد ایستاده است و حساب بانکیش را بعد از یک روز سخت براورد میکند.

    در جدال نگاهمان من به فتح دنیا می اندیشیدم تا آزادش کنم و او مثل یک مرد به فتح من تا دربندش.

    من با تمام زنانگیم پژمرده میشوم و او با تمام عضلاتش به دیگری لبخند میزند…
    http://lousalome.blogfa.com/post-4.aspx

  • روشا می‌گوید:

    آقای روحبخش خواندن چنین نوشته ای از طرف شما کمی برایم غیر قابل باور بود یا شاید هم بیش آنچه که باید روی شما حساب می کردم. به هر حال در قرن بیست و یکم, در دنیای عدم قطعیت ها و کوییرها این چنین تقسیم بندی کردن انسان ها به زن و مرد آن هم با آن تعریفی که بیشتر در فیلم هایی هالیوودی می توان مصداقش را یافت جز اینکه جهان بینی ضعیف نویسنده اش را منعکس کند احساس دیگری را برنمی انگیزد.

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      قصد ندارم این را نوشته ای مستقل یا پی نوشت مطلب کنم. بنابراین این را بگذارید به حساب سوتفاهم پیش آمده برای شما, کسانی که دچارش شده اند و آنها که دچارش خواهند شد. بدون تمایل به ادامه بحث :

      ..
      یکی از مشکلات اقلیت – های نژادی جنسی …- در بحث کردن این است که اغلب بخاطر تاریخ پر ستم گرفتار همان جذمیت و ذهن خوانی می شوند که ظالمانشان
      ..
      در متنی – که اگر حس و حال شاعرانه نداشت دست کم شبیه مقاله آکادمیک هم نبود- نوشتم بعضی زن ها فلان بعضی مردها فلان
      ده ها فمینیست (؟) و مدعی برابری جنسی (؟) و مچ گیران سکسیت (؟) در مورد این نوشته ابراز نگرانی کردند
      زنانگی و مردانگی در ساحت زیست شناسی یک معیارهای روشنی دارد – فراتر از احلیل و واژن- که با درصد هورمون ها و چیزهای دیگر قابل اندازه گیری است. در اینکه بحثی ندارید؟
      زنانگی و مردانگی در ساحت ادبیات – و البته زندگی روزمره- هم واجد کیفیتی ست که گرچه ممکن است کلیشه جنسیتی باشد اما با این حال وقتی درباره اش صحبت می کنیم یک آدم معمولی درکی تجربی و حسی از آن دارد و می فهمد درباره چی حرف می زنید. درست؟
      زنانگی و مردانگی . روز و شب. یین و یانگ و هر حوزه معنایی دو قطبی که تعامل دیالکتیک دارد و از این تعامل حیات زاده می شود هم چیزی فراتر از بدن مردانه یا بدن زنانه است.
      سکس موضوع دیالکتیکی است. دو قطب مخالف باید وارد تعامل شوند.بنابراین حتا در همجنس گرایان هم در لحظه وقوع حادثه قطعن تقسیم نقش به فاعل و مفعول ( زن و مرد. مثبت و منفی. روز و شب) وجود دارد.ممکن است که همجنس گرایان مدام تعویض نقش کنند -که رایج است- اما در یک » آن » نمی توانند هر دو نقش را عهده دار باشند
      واژه های زن و مرد یا فاعل و مفعول گمراه تان نکند. می توانیم بگوییم
      A و B
      بنابراین هم جنس گرایان چه زن باشند و چه مرد همچنان تقسیم نقش دو قطبی را میان خود لحاظ می کنند

      بنابراین بجای مردی که در بیابان و زمستان زن اش را در آغوش گرفته می شود زنی را تصور کردکه – در لحظه- نقش حامی را به عهده گرفته و کلیشه جنسیتی مردانه را تحقق می بخشد
      یا به همین منوال دو مرد را

      حساسیت اقلیت ها ( که به تدریج به کلمه اقلیت هم حساس می شوند ) قابل درک است
      آنها به تدریج خط قرمزهایی در حوزه کلام پیدا می کنند زخم گون که اگر مراقب نباشند دید انتقادی شان را می تواند زایل کند و در حماقت همه گیر شریکشان
      گاهی واکنش جبرانی آنها وا می دارد ادعاهای عجیب کنند ( مثلن به کل منکر موضوعیت مردانه یا زنانه شوند) یا شروع کنند به ضمیرخوانی گوینده و متهم کردن بی دلیل.

      دکترم می گوید
      مهم نیست آدم از کدام سمت بوم بیافتد. نتیجه در هر دو صورت شکستن گردن است
      گمانم درست می گوید

  • pan می‌گوید:

    چه جالب که فکر می کنید زن ها اقلیت هستند.

    این چرندیات دیالکتیک و دوقطبی بودن جنسیت مدت هاست کنار گذاشته شده. جنسیت یک طیفه که هرکسی بدون توجه به جسم و بیولوژیش ممکنه در هر جاییش قرار داشته باشه. کسایی هم هستند که کلا خارج از این طیف قرار می گیرند.

    بعد بر فرض محال که حتی همجسنگرا ها هم نقش های «مرد» و «زن» رو بین خودشون تقسیم کنند (که نمی کنند) کسی که علاقه ای به «جفت» بودن و حمایت کردن یا شدن نداره کجای این جهان بینی بی معنی قرار می گیره؟

    اگر واقعا می خوایید چیزی یاد بگیرید و روی هوا حرف نزنید، برید فوکو و جودیت باتلر بخونید. اگر هم نه، فکر می کنید همه مثل خودتون توی خط کشی های دقیق و مشخص جنس و جنسیت مورد تایید جامعه می گنجن، هم برای شما متاسفم، هم برای اطرافیانی که مجبورن چرندیاتتونو تحمل کنن.

    http://en.wikipedia.org/wiki/Gender_binary
    http://en.wikipedia.org/wiki/Genderqueer
    http://polygenderscotland.wordpress.com/2010/12/09/what-is-non-binary-gender/
    http://en.wikipedia.org/wiki/Judith_Butler
    http://www.genderspectrum.org/understanding-gender
    http://androgyne.0catch.com/

    • شايا می‌گوید:

      دوقطبی بودن جنسیت، به شهادت اكثريت قاطعي كه وجودشان انكارناپذير است، هيچ وقت کنار گذاشته نشده و نخواهد شد. البته بايد اقليت‌ها را درك كرد و به آنان هم فضايي براي ابراز وجود داد، اما رودرروي حقيقت‌هاي آشكار ايستادن يك چيز است و ارجاع دادن به لينك‌هايي كه وجود بديهي برخي اقليت ها را نشان مي‌دهند يك چيز ديگر. آدم شاخ درمي‌آورد از اصرار كساني كه در روز روشن آرزو دارند تمام مردم چشمانشان را ببندند و آنها فرياد بزنند دوران بينايي به سرآمده است. چرا درباره‌ي رنگ‌ها مي‌نويسيد و وجود نابينايان را انكار مي‌كنيد؟!

  • حوا می‌گوید:

    شاید اشکال از آنجاست که کلییشه های ناکارآمد را تقدیس میکنیم (طبیعتا چون به آنها عادت کرده ایم و به هر حال gain هم داشته اند برای ما). در این کلیشه، از دو نفری که با هم رابطه ای عاطفی دارند (زن و مرد، دو همجنسگرا، مادر و فرزند،…)یکی باید نقش حامی را بازی کند و دیگری وابسته ی او باشد. ناکارآمدی اش مربوط است به همان ترس از گریه و انکار واقعیت و نگه داشتن دیگری در توهمی شیرین از یک طرف، و وارد بازی نشدن و نیروی موثر نبودن برای طرف دیگر (با تقدیم انواع احترامات فائقه «خوب خارانده شده» دیگر چه صیغه ای ست؟ مگر زنها گربه یا سگ هستند که کسی بخاراندشان؟!) به هرحال در نهایت، چنین تفکری از این بر می آید که یکی از طرفین دیگری را برای مواجهه با موقعیتهای دشوار به قدر کافی بالغ و عاقل نمی داند و الا هرکسی با درک واقعی موقعیت ، در صورت مواجهه با واقعیت، میتواند سهمی عملی و در «اوکی»تر شدن وضعیتهای «نات اوکی» داشته باشد.
    پ.ن: من با ضمیر شما به عنوان نویسنده کاری ندارم، اما بند هشت این متن در گوش من (که دلمشغولی دیدن جهان در متن را دارم) اینجور طنینی دارد: زنان عزیزی که در خانه های گل و بلبل‌دار زندگی می کنید، سر به راه و دست آموز باشید و به کار رنگ و وارنگ کردن دنیا بپردازید؛ ما دنیا را می سازیم و می گردانیم، بعد شما هم خنده و آفتاب را بهش اضافه کنید که زشت نباشد!

  • ناشناس می‌گوید:

    wooooow, It was really good.

  • ستاره می‌گوید:

    تو اين نوع نوشته هاي آقاي خواب بزرگ خواب بزرگ مذكر هميشه اين نگاه هست .. هوم بايد اِند درك آقايون از زن و زنانگي باشه … اوخي … نه آآآقا اين شكنندگي يا هر چي شما با پيكسلاي چشمتون مي بينين مربوط به يه بعد اضافه تريه كه …. بيخيال متوجه كه نميشي

  • پرومته می‌گوید:

    درست و غلط این نوشته بماند، من فقط موقع خوندن نظرها به این فکر می کردم که چرا اینقدر واکنش ها عاطفی و تندند!! جای فروید خالی! 🙂

  • پ می‌گوید:

    کاش هر دو می ترسیدند و هر دو یاری می کردند.

    هر دو، هم «مرد!» بودند و هم «زن!»

این چیست؟

شما در حال خواندن هنگامی که شب است و بیابان است و سرمای فراوان است، مردان چه وظیفه‌ای دارند؟ در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: