گریه در تاریکی

ژوئیه 17, 2011 § 40 دیدگاه

گمانم اولین بار که با فیلمی گریه کردم بیست سالم بود. و پس از آن بود که  مهمترین دلیل برای این که چراغ‌های سالن سینما را خاموش می‌کنند، فهمیدم….

مثلن بخاطر این لحظات:

1 هامون/تیمارستان

شکیبایی هق‌هق‌ می‌‌زند. تکیه‌اش به دیوار سر می‌خورد.می‌نشیند:‌ مهشید؟‌مهشید من؟ صدای رویگری در راهرو پیچیده:‌» پروردمت به ناز تا بنشینمت به پای..آخر چرا به خاک سیه‌ می‌نشانی‌ام؟»

کی‌ تاب دیدن این لحظه را دارد؟ کی‌ مدعی‌ست این سکانس را بی‌نمه اشکی از سر می‌گذراند؟ عزیر گیج یه لا‌قبایمان همه چیزش را باخته. رودست خورده. تنها مانده، غمخواری ندارد. گوشه تیمارستان، مهجور و تنها در خودش هق‌ می‌زند. چرا همراهش نگرییم؟‌ صدا زار می‌زند: » ای شاخ گل کز پی خورشید می‌دوانی‌ام…این بود نتیجه من و باغبانی‌ام؟ » این بود؟

ببینید

 

2 انجمن شاعران مرده/ ناخدا ناخدای من

دکتر جان‌کیتنگ ، دبیر ادبیاتی که دل بچه‌های خرخوان بزدل را به آتش کشید، اخراج شده. وسط کلاس دیگری سر می‌رسد تا جور و پلاس‌اش را جمع کند برود. بچه‌ها ترس‌خورده لب می‌گزند و شرمگین از بی‌عملی‌شان سر پایین انداخته‌اند. همه می‌دانند نتیجه کوچکترین تمردی اخراج است. جان کیتینگ نزدیک در خروجی‌ست که یکی از بچه‌ها تاب نمی‌آورد. بلند می‌شود روی صندلی. روی میز. پشت به معلم ابله کنونی و تخته سیاه و رو به کسی که جهانشان را تغییر داد.زیر لب می‌غرد:‌» ناخدا …ناخدای من» قطعه محبوبی از ویتمن که یادشان داده بود. رمز عاشقی کلاس شده بود. بچه‌ها سر برمی‌گردانند. یکی دیگر هم بلند می‌شود: » ناخدا…ناخدای من» معلم کنونی داد و قال و تهدید می‌کند که بنشینند. گوش این فرزندان ناهمگون بدهکار نیست. رو به جان کیتینگ.ایستاده روی میز. بلند از او – انگار که قد کشیده‌اند- اما با سرهای خم – به نشان تشکر و ارادت-چشم در چشم او می‌دوزند. معلم قدیمی سری تکان می‌دهد. تشکر می‌کند و می‌فهمد زحماتش بیراه نرفته.این بچه‌ها وارثان جنون‌اند. همان‌ها که در مقابل طوفان می‌ایستند. خانه را روشن می‌دارند و می‌میرند.

ببینید

 

3 ماهی‌بزرگ/ تولد ماهی‌بزرگ

پسر بدبین و عنق نسبت به دروغ‌های شاخدار پدرش.حالا به اجبار روزگار باید آخرین دقایق زندگی پیرمرد کنار او باشد. همساز رویاهای او می‌شود.این بار او باید برای آرامش پدرش قصه بگوید. ماجرای فراری‌دادن او از بیمارستان، رساندنش به رودخانه، و در جمع همه آدم‌های قصه‌هایش بدل شدن به ماهی بزرگ.

قصه‌گو حالا به بهشتی می‌رسد که استحقاقش را دارد. همه دوستانش کنارش هستند  و مرگ‌اش باز زندگی است.

 ببینید

 

4 آنی هال / دیدار دوباره با آنی

روشنفکر غرغروی افسرده دوباره تنها شده. آنی در حال پیمودن پله‌های شهرت و ترقی‌ست.بعد مدتها هم را در خیابان می‌بینند. دوستانه و با ملاحظه دست می‌دهند و حال احوال می‌کنند. دوربین بهشان نزدیک نمی‌شود. مجموعه‌ای از لحظات فیلم بصورت فلاش‌بک پشت هم می‌آیند. یادآوری تکه‌های شوخ و بامزه با هم بودن آلوی و آنی حالا در این  غروب دلگیر نیویورکی، غم‌انگیز است و باورت نمی‌شود توانسته باشی به اینها بخندی. روی تصویر خداحافظی دو دوست قدیمی آلوی شوخی مردی را تعریف می‌کند که برادرش فکر می‌کند مرغ است، اما او را بستری نمی‌کند چون تخم‌مرغ‌هایش را لازم دارد.از آنی جدا می‌شود.

ببینید

+++

باز هم هست: ارتفاع پست ( تولد نوزاد) زیرزمین ( سکانس نهایی) فرندز ( سکانس نهایی فصل آخر) ، فهرست شیندلر ( سکانس نهایی)و فیلم‌هایی که دیگر خاطره گریه‌شان یادم نمانده..

 

لیست گریه در تاریکی شما چیست؟

§ 40 پاسخ برای گریه در تاریکی

  • abharpnu می‌گوید:

    اگه منظورت از زیرزمین ، آندرگروند امیر کاستاریکا هست، باید بگم سکانسی که پسره غرق میشه تو دریاچه و همینطور سکانسی که پسره پس از سال ها میمونش رو پیدا می کنه، به شدت روی من تاثیر میذارن، حتی هنوز هم پس از بار ها دیدن
    سکانس معروف دیگری که فکر کنم یادت رفته بگی، گریۀ بی صدای آل پاچینو در اواخر پدرخواندۀ 3 هست

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      بله منظورم همان است
      و یادم نیست بابت گریه بی‌صدای پاچینو گریستم یا نه . اما هنوز بعد سالها از آخرین بار دیدن، تلخی چهره اش، در خود مچاله‌شدنش روی پله‌های اپرا یادم مانده

  • دمادم می‌گوید:

    فیلم های زیادی بوده مثل همین شیندلر که نوشته ای، صحنه های مختلفش یا پدر خوانده یا اتوبوس شب وقتی خسرو شکیبایی خیال میکند که پسرک فروتن را بیرون برده تا بکشد و از شدت استیصال دستش را روی بوق میگذارد، کاری جز گریه نمیشد کرد در ان لحظه. ولی الان و به طور خاص یاد یکی از صحنه های حرامزاده های بی شرف افتادم که دختر با نامزد سیاهپوستش در اتاق را می بندد و هر دو به انتخاب مرگی تلخ دست می زنند و … نمی توانم درست توضیح بدهم اگر فیلم را دیده باشی حتما یادت هست کدام صحنه را می گویم.

  • فرنوش می‌گوید:

    آخریش سکانس آخر بیوتیفول بود سکانس خاویر باردم و پدرش که اول فیلم هم بود . همین الان هم داره گریه ام میگیره حتی

  • ناشناس می‌گوید:

    من فكر مي كردم دلايل ديگه اي داشته! 🙂

    كرخه تا راين …اون سرفه ها، اون برادر كوچيكه، همزماني بينا شدنش با لوسميش ….. مثل دوست داشتن ناگاه، ناگاه اشكمو در مياره، حتي هنوز بعد خيلي سال جرات نكرده ام باز ببينمش. اون فيلم حاتمي كيا درباره بوسني كه اسمش يادم نيست. يه فيلم موزيكال ديگه هم بود كه فيلم شاديه، ولي ترانه آخرش اشكمو در مياره … the winner takes it all-mammaMia

  • ستاره می‌گوید:

    اسممو يادم رفت بنويسم 🙂

  • Sahar می‌گوید:

    یه صحنهٔ دیگه هم یادم اومد: توی بوی پیراهنِ یوسف، اونجا که پدر میره سر خاکِ یوسف و میگه : من که میدونم اون زیر نیستی‌ پسر، جواب بده»…

  • ناشناس می‌گوید:

    عجیبه که از فیلم‌هایی که تام هنکس درش بازی کرده در لیست خبری نیست. فارست گمپ، مسیر سبز، حتی دورافتاده صحنه‌ای که ویلسون دوست خیالیش رو از دست می‌ده، نجات سرباز رایان…

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      حق با شماست
      دالان سبز. جملات قبل اعدام جان کافی
      و دور افتاده همان صحنه که می گویی
      و فارست گامپ احتمالن..یادم نیست کجاش

  • Helen می‌گوید:

    گود ویل هانتینگ. اونجا که رابین ویلیامز می گه: It’s not your fault
    اون انجمن شاعران مرده، همون ناخدای من و اینا خیلی تاثیرگذار بود.
    و صحنه ی آخر رقصنده در تاریکی که دیگه اصن یه وضی.

  • مانک می‌گوید:

    lost in translation آخر فیلم که باب موری اسکارلت جوهانسون رو صدا می زنه از پشت و بغلش می کنه و یه چیزی دم گوشش میگه و ما فقط چشمای دختر رو می بینیم.

  • درخت ابدی می‌گوید:

    صحنه‌های گریه‌دارشون یادم نیست، ولی می‌دونم اشکم دراومده:
    دریای درون/ شنا در زمستان/ کتاب‌خوان/ دراکولای برام استوکر/ قانون (همون فیلم هندیه!)/ و…

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      بلی
      دریای درون. کلن آقای خاویر باردم را- احتمالن جز جایی برای پیرمردها نیست- ادم میبینه اشکش درمیاد 🙂
      احتمالن خانم کروز آب شده بس گریه کرده

  • پدرام می‌گوید:

    سلام. می‌خواستم کامنت بگذارم زیاد بود، گفتم بد نیست خودم پستی در این مورد بنویسم. هم چند وقتی است ننوشته‌ام هم ایده خوبی است 😉
    http://88past12.blogspot.com/2011/07/blog-post_18.html

  • Ali Noorani می‌گوید:

    gloomy sunday  
    خیلی فیلم ها اشک داشته برای من اما یادم نمیاد گریه کرده باشم برای فیلمی. آها یادم اومد اون یه بار هم برای یه صحنه از فقر و فحشا بود /: اونجا که دختره میگه خدا ما رو یادش رفته…
    نمیدونم چرا در برابر بغض فیلم ها مقاومت میکنم حتی وقتی تنهام و تاریکه. همیشه جلوی صدای ذهنم معذبم

  • محمد می‌گوید:

    – اوایل دیوار پینک فلوید، پینک که پدرش تو جنگ کشته تو پارک دست یه آقایی که بچه‌ش رو آورده باری بازی، رو می‌گیره، بعد آقاهه کیش‌ش می‌کنه که برو رد کارت
    – تاره زمین پر / ستاره‌های روی زمین (روم به دیوار فیلم هندی، البته از سینمای مستقل هند) یه عالمه از صحنه‌ها، خصوصن اونجایی که پسره رو می‌ذارن مدرسه شبانه روزی
    – کلاه قرمزی و پسرخاله، یادم نیست کجاش بود، ولی کوچیک بودیم و واقعن تو تاریکی سینما هم بود

  • ناشناس می‌گوید:

    مادر، علی حاتمی:

    – مادر جان دارد
    – مادر مرد، از بس که جان ندارد

  • Minoo می‌گوید:

    «لیلا» … واقعن به تاریکی نیاز داشتم …

  • همایون می‌گوید:

    گلادیاتور ، نبرد واپسینش با فلش بکی که به یاد همسر و فرزندش می افته و دستش رو رو خوشه های گندم میکشه ( با موسیقی اثر گذار هانس زیمر )
    و بخش های پایانی فیلم پاپ ژان پل دوم …….
    وخیلی چیزای دیگه که یادم نیست…..

  • نیلا می‌گوید:

    بغض هم قبوله؟ (; الان اینا رو یادم میاد. اما حتما خیلی بیشتره.
    1. هامون : اونجا که مادربزرگ دست هامون رو می گیره و میگه تنها موندی.
    2. مادر: «مادر مرد. از بس که جان ندارد!»
    3. زیر پوست شهر: وقتی گلاب آدینه سند خونه رو می ده به فروتن.
    4. شاید وقتی دیگر: سکانس سیاه و سفید دویدن سوسن تسلیمی
    5. خیلی سکانس های فیلم های حاتمی کیا.
    6. فرندز:همون که شما مثال زدین با اونجاییکه فیبی با 3 قلوها خداحافظی می کنه.
    7. افسانه 1900: جایی که 1900 توضیح می ده چرا ترجیح می ده با کشتی منفجر بشه، اما وارد شهر نشه
    8. میلیون دالر بیبی: جایی که هیلاری سوانک از کلینت ایستوود می خواد که اجازه بده بمیره.
    9. مرثیه ای برای یک رویا: سکانس آخرش که همه مثل جنین تو خودشون جمع می شن با اون موسیقی معرکه
    10. فهرست شیندلر: جایی که جسد اون دختربچه کت قرمزی رو می اندازن توی کامیون
    11. آبی بزرگ: اون صحنه که اتاق خواب تبدیل به اقیانوس می شه و رزانا آرکت می فهمه که نمی تونه جلوی رفتن ژان مارک بار رو بگیره
    12. نمایش ترومن: وقتی جیم کری تعظیم می کنه و از صحنه خارج می شه.
    13. ادوارد دست قیچی: اونجا که وینونا رایدر میگه بغلم کن و جانی دپ میگه نمی تونم.
    14. مامامیا: سکانسی که مریل استریپ دخترش رو برای عروسی آماده می کنه و البته با آواز
    Slipping through my fingers
    15. تاریخ ایکس آمریکا: گریه ادروارد نورتون و صدای ادوارد فرلانگ که توضیح می ده از این پروژه چی یاد گرفته

    و تازه هیچ کدوم از انیمیشن ها تو این لیست نیستن D:

  • ali می‌گوید:

    لیلای مهرجویی؛ وقتی برای اولین بار لیلا با چادر، نیمه شب بیرون می زنه
    رویای آریزونا؛ مرگ جری لوئیس و سکانس خودکشی دختره
    بازگشت زوگیانتسف، سکانس مرگ پدر
    هوش مصنوعی، 15 دقیقه آخر فیلم
    شجاع دل، وقتی مل گیبسون به دروغ قول میدهد که سم سوفی مارسو را بنوشد
    پری؛ سکانس آخر، به خاطر کوزه به سرها
    شب یلدا؛ بیشتر فیلم
    فیلم کوتاهی درباره عشق، وقتی خانمه شیر از دستش می ریزه
    شاخ به شاخ (فاتح آکین)؛ خودزنی دختره
    فانی و آلکساندر؛ داستان صندلی
    لاست؛ 5 قسمت آخر سیزن پایانی
    بنجامین باتن؛ اخر فیلم
    خماری؛ این یکی رو بس که خندیدم، اشکم درآمد

  • میرزا می‌گوید:

    شاید باورتان نشود اما یکی از صحنه هایی که با آن گریه کردم توی فیلم کلاه قرمزی بود آنجا که کلاه قرمزی شاخه گلی برای آقای مجری آورده و آقای مجری عصبانی شاخه گل را روی زمین پرت می کند . و کلاه قرمزی سرش را آرام پایین می اندازد. شاید به نظر خنده دار بیاید اما من با این صحنه دو بار گریه کردم. 8)

  • پویا می‌گوید:

    اولین گریه ی فیلم من در تاریکی نبود بلکه در روشنایی بعد از ظهر جمعه بود. سر قصه‌های مجید، قسمت اردو، وقتی مجید به سرویس نرسید. بعد ازون سکانس اعدام رقصنده در تاریکی

  • Amir Bazri می‌گوید:

    1. زندگی دوگانه ورونیکا. اونجا که ورونیک اون‌طور باشکوه می‌میره و ورونیک بی‌که بدونه واسه چی بغضش گرفته … گریه می‌کنه.
    2. طلوع ابدی یک ذهن پاک. اونجا که جول تو ماشین زار می‌زنه که کلم چرا این‌کارو کرده. یا اونجا که می‌گه دکتر بذار این یه خاطره رو نگه داشته باشم. همین یکی فقط. یا آخرش، که کلم می‌گه نمی‌شه برگردی؟ و جول می‌گه من ترسیدم، اومدم بیرون دیگه..
    3. تلما و لوئیز. سکانس آخر. اون پریدن، اون تا آخرش رفتن و تموم کردن.
    همین‌ها که خودت گفتی، اون بالای میز ایستادن‌: ناخدای من.. و اون گریه که چرا آدم‌های بیش‌تری رو با خودم نیوردم. این ساعت، این ماشین…

  • سولماز می‌گوید:

    آخر «در حال و هوای عاشقی» اونجا که میره رازشو به سوراخ دیوار میگه.
    آخر» به همین سادگی» وقتی طا هره میگه من همینجام.
    آخر سریال «لاست»، کلن فقط بابت اینکه تموم شد و دلمون تنگ میشه.
    اینارو کلن همینطوری یادشونم بیوفتم گریه م میگیره
    ولی منم آخر «ماهی بزرگ » گریه م گرفت گرچه اصلن جزو فیلمای محبوبم نبود.

  • shobeir می‌گوید:

    اگر بخوام به لیست شما اضافه کنم:

    ۱- در فیلم زندگی زیباست سکانسی که پدر رو بردن او پشت کشتن و در حالی که می‌بردنش برای پسرش ادا در می‌آورد.
    ۲- یک فیلمی بود که آلن دلون بازی می‌کرد و توش جنون خرید عتیقه داشت، صحنه‌ای که مرد!

    در فیلم‌های ایرانی: بچه بودم که رفتم سینما کرخه تا راین رو دیدم!
    هشت دقیقه تا پاییز که اصلا خفه‌ام کرد.
    دلشدگان…

  • ..|. می‌گوید:

    awake اون صحنه که کلی می میره همه چراغ ها خاموش میشه بعد یه دفعه مادرش فندکش رو روشن می کنه.

  • رها می‌گوید:

    خانه ای روی آب…وقتی که شانه های رضا کیانیان در برابر تابلوی بزرگ ابری میلزرند و او بی صدا می گرید…دوربین و ما از او دور می شویم…

  • saman می‌گوید:

    فیلم شجاع دلم ملا گیبسن صحنه‌ای که اعدام می‌شه و پارچه از دستش میافته،هر بار میبینم نمی‌تونم جلو گریه‌ام رو بگیرم،و همینطور فریاد و گریه بی‌ صدای پاچینو در پدر خوانده !

  • میلاد می‌گوید:

    داغ دلم تازه کردی…
    Just BLADERUNNER;
    اون سکانسی که Rachael رفت خونه ی Deckard تا بهش ثابت کنه که یک انسانه نه Replicant…

  • ستاره می‌گوید:

    لحظه اي كه نئو چشماشو از دست داد و به بصيرت رسيد هم لحظه گند خفه كننده فلسفي مزخرف ناچاري بود

  • طناز می‌گوید:

    سكانس آخر سينما پاراديزو. وقتي توتو نشسته توي سالن و تكه پاره هاي سانسور شده فيلمهاي سينما پاراديزو را كه آلفردو به هم چسبانده مي‌بيند و اشك مي‌ريزد! امتحان داشتم. صبح فردا. خواهرم خواب بود. و من تا خود صبح در اتاق مشتركمان اشك ريختم. توي تاريكي. بدون نور مهتاب. پشت ميز كامپيوتر فسد رنگمان.

  • pegah می‌گوید:

    برای دختر ها اصولن لیست بندی این موضوع کار سختیه،بس که طولانیه،
    یادمه دبستان با مدرسه رفتیم سینما،lion king رو دیدیم،اونجاش که پدرش مرد حسابی گریه کردم!

این چیست؟

شما در حال خواندن گریه در تاریکی در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: