کلماتی که بدون آنها نمی‌دانستم چه کنم؟

ژوئیه 3, 2011 § 17 دیدگاه

مرحله‌ای از یادگیری زبان هست که در آن زبان‌آموز برای سنجش درک خودش از کلمات ، واژه‌های بیگانه را به عمد وارد زبان مادری می‌کند.

اما بعضی از این کلمات ماندگار ابدی‌اند. چون آدم کشف می‌کند جایگزین دقیقی در زبان مادری برایشان ندارد. اینها چند کلمه ساده است که -ضمن ابراز شرمندگی از اهالی فرهنگستان، حکیم فردوسی، دکتر کزازی و همه پارسی‌دوستان اصیل عزیز- بدون آنها نمی‌دانم چه کنم.

concept ( کانسپت)بیگ‌اسلیپ گاهی از خودش می‌پرسد بدون این کلمه چطور با دوستان روشنفکر‌اش حرف می‌زده؟ می‌گویند کانسپت می‌شود : «مفهوم»،»ایده» یا «چکیده» روشن است که بی‌راه می‌گویند. همه اینها تکه‌هایی از مفهوم کانسپت است اما همه‌اش نیست.

مثلن این را در نظر بگیرید: احتمالن متوجه شده‌اید که جایگاه قرارگیری دکمه‌های اصلی روی ریموت کنترل دستگاه‌های پخش صوت و تصویر از سینمای خانگی سامسونگ بگیر تا آی‌پاد اپل تقریبن نظم و اصول واحدی دارد. یعنی بزرگتر بودن دکمه پلی نسبت به باقی دکمه‌ها و جایگاه قرار گیری‌اش – که با سهل‌ترین دسترسی انگشت شست به آن- مشخص می‌شود، مجموعن یک کانسپت را می‌سازد. متوجه هستید که یک «ایده» یا «چکیده» یا «مفهوم» را نمی‌سازد.

مثال دیگر:کسانی که با فتو‌شاپ کار کرده‌اند می‌دانند یک «چیز»ی ، «قاعده»‌ای در آن وجود دارد به اسم layers. که هر لایه مستقل از باقی لایه‌ها امکان تغییر دارد. این کانسپت تقریبن در همه نرم افزارهای ویرایش تصویری وجود دارد. کسی که آن را بلد باشد درکی از  حد و مرز ویرایش دیجیتال تصویر پیدا می‌کند.این چیز، قاعده، کلیتی که در عین حال شکل‌دهنده ذهنیت ماست اسمش کانسپت است.

 

any way ( انی وی) این کلمه محبوب ابدی‌ست.چکیده نهایی درک انسان است از هستی و جهان. کسانی که به کنه انی‌وی پی نبرده‌اند بیهوده می‌کوشند برای آن معادل‌یابی کنند:» بگذریم، به هر حال، باری» سه معادل تقریبی مشهور فارسی انی‌وی است که هیچ‌کدام بار معنایی کلمه اصلی را نمی‌رساند.

اول این که انی‌وی به لحاظ معنایی ترکیبی از «به هر حال» و «بگذریم» است. یعنی نه دقیقن آن نقش نتیجه‌گیرانه به هر حال را دارد نه انقطاع قاطع بگذریم را. پاساژی‌ست بین مفاهیم. جایی که گوینده هم می‌خواهد سخن کوتاه کند و هم فرصت نتیجه سردستی از گفته‌هایش را داشته باشد بی‌اینکه به ابراز این نتیجه ملزم شده باشد.

از بین گزینه‌های فارسی شاید «باری » به مفهوم انی‌وی نزدیک‌تر باشد. به همان پادرهوایی و ابهام و از سربازکنی انی‌وی است. ولی باری مشکل اساسی دارد. آن هم این است که آدم دوست دارد بعدش بگوید» به هر جهت» که خب می‌شود «باری به هر جهت» که دیگر اصلن ربطی به انی‌وی ندارد و آدم را بیشتر یاد عرصه سیاسی کشور می‌اندازد. بیهوده تصور نکنید که می‌توانید بگویید «باری» و بعدش خاموش بمانید. جلوی آیینه بایستید و سه بار بگویید باری. میل مقاومت‌ناپذیر به گفتن » به هر جهت» را در خود درمی‌یابید؟

انی‌وی بعد همه این سالها نزدیک‌ترین معادل فارسی که برایش پیدا کشف کرده‌ام » حالا» یی‌ست که مهران مدیری می‌گوید. این «حالا» روح بی‌خیال و بلغمی انی‌وی را خوب نمایش می‌دهد. اما نوشتن لحن گفتن‌اش در نوشتار ناممکن است. وقتی می‌نویسی «حالا» جماعت فکر می‌کنند می‌خواهی بگویی  now. قانع کردن مهران مدیری برای این که کنار آدم بایستد و هر وقت لازم است به شیوه خودش بگوید «حالا» کمی سخت است. پس.

تا اطلاع ثانوی همه با هم : انی‌وی.

 already (آلریدی  آلردی)  انصافن شما وقتی یه چیزی‌تون پیش از یه چیز دیگه است چی بهش می‌گین؟ مثلن یکی می‌گوید برو فیلم ورود آقایان ممنوع را ببین. بعد حقیقت این است که تو سه شب پیش رفته‌ای. می‌گویی: قبلن دیدم.

قبلن‌ای که ما استفاده می‌کنیم معمولن خیلی قبل است. وقتی  فیلم سه روز است اکران شده و شما می‌گویی قبلن شنونده حق دارد فکر کند شما  فیلم را مثلن در جشنواره دیده‌اید.چند ماه پیش .

یا کسی توصیه‌ای می‌کند. کاری را می‌گوید که به فکر خود شما رسیده بوده و انجامش داده‌اید ( می‌دهید) بعد وقتی به شنونده بگویید «من قبلن انجام داده‌ام «شنونده حق دارد فکر کند این را تست کرده‌اید رو نتیجه نگرفته‌اید.انجام داده‌اید قبلن و تمام شده رفته پی کارش. پرونده‌اش بسته شده. درحالیکه شما قصد نداشتید بنده خدا را برنجانید و حتا می‌خواستید بگویید توصیه‌اش خیلی هم درست است و به  فکر خود شما هم رسیده.

این جور وقتها به جای این که شبیه عربی شوید که سعی دارد بگوید گچ‌پژ، می‌توانید بگویید آلریدی و خلاص.

care ( عمرا فارسی نگاریش کنم! کر -؟-) دل‌نگران کسی بودن را با اهمیت دادن بهش و در عین حال هوایش را داشتن ترکیب‌کنید به careکردن می‌رسید. ما در فارسی عبارتی نداریم که همه اینها را با هم برساند. ما یا «نگران» کسی هستیم ( که ممکن است بلایی سرش بیاید) یا خیلی هنر کنیم «حواسمان «بهش هست (‌ که در اغلب موارد معنی مثبتی ندارد- یعنی یا سر فرصت حالش را می‌گیرم. یا دارم جاسوسی‌اش را می‌کنم. یا مراقب هستم سوتی ندهم)

فعلی نداریم که نشان‌دهنده این باشد که کسی برای آدم مهم است و آدم سکنات او را (در معنای مثبت کلمه) تعقیب می‌کند و برایشان ارزش قایل است. نتیجه این که ناچاریم -گرچه به مذاق حکیم توس خوش نیاید- هم را care کنیم.

§ 17 پاسخ برای کلماتی که بدون آنها نمی‌دانستم چه کنم؟

  • گلچهره می‌گوید:

    وقتی داشتیم کهن الگوها رو سر یک کلاسی بررسی می کردیم معادل مناسبی برای care giver پیدا نکردیم نهایتا اسمش را گذاشتیم غمخوار یا تیماردار اما واقعا معادل قشنگ و رسای فارسی ندارند این کلمات.علی الخصوص همون انی وی

  • سارا می‌گوید:

    «مرحله‌ای از یادگیری زبان هست که در آن زبان‌آموز برای سنجش درک خودش از کلمات، واژه‌های بیگانه را به عمد وارد زبان مادری می‌کند.»

    [citation needed]

  • درخت ابدی می‌گوید:

    حالا کی‌ به کیه، وقتی باهاشون حال می‌کنی، کار دلت رو بکن.

  • Ali Noorani می‌گوید:

    locker
    که نه کمد است به آن معنایی که در خانه داریم و نه کشو است! و نه باکس – که باکس هم خود جزو این کلمات است و جعبه نیست

    handle
    چقدر سعی کردم این رو به فارسی توضیح بدم برای هزاران نفر و نتونستم. شما می تونی هندلش کنی؟

  • Afsaneh S. می‌گوید:

    نه این که من طرفدار این باشم که پارسی صحبت کنم و اینا! درود بر شما و سلام و غیره و ذلک توی سطل زباله! ولکن، برای کانسپت در مواردی که مطرح کردید، «ساختار کلی» خوب نیست؟

    «اهمیت دادن» تا حدی همون care رو می رسونه. به این یکی رفیقم خیلی اهمیت می دم.

    اون فیلمم می شه گفت تازگی دیدمش.

    حالا بی خیال (انی وی!). در کل ولی حال می کنم با نوشته هات.

  • م.ی می‌گوید:

    هیچ لهجه ای از انگلیسی نیست که توش ready «ریدی» خونده بشه. اون care هم «کِر» خونده می شه، نه اون جوری که احتمالن تصور می کنید «کیر».

    این همه دیکشنری آنلاین و آفلاین هست که تلفظ کلمات رو دارن، چه به صورت آوایی و چه به صورت الفبای فونتیک. اینقدر سخته که یه کم بگردید و تلفظ درست این کلمه هایی رو یاد بگیرید که به قول خودتون این همه ازشون استفاده می کنید و در فارسی جایگزید ندارند؟

  • مهشاد می‌گوید:

    من فکر میکنم واقعا خیلی فرق میکنه که داریم این اصطلاحات رو کجا به کار میبریم،ولی گاهی اوقات اینها آنقدر تو صحبت کردن هامون جا باز میکنن که ما توجه نمیکنیم که داریم در چه محیطی استفاده میکنیم شاید دست خودمون هم نباشه مثال خیلی ساده شاید به راننده تاکسی یا سبزی فروش هم بگیم ok کن!!!

  • ناشناس می‌گوید:

    آلریدی؟
    نه آخه آلریدی؟
    واقعن؟
    اون هم کِیره لابد؟
    میخای استفاده نکن از این کلمات، ها؟

  • پریچه می‌گوید:

    اون آخری رو بدجور هستم

  • maziarworld می‌گوید:

    سلام

    نمی دونم خود نویسنده و خواننده ها تا چه حد به یک زبان خارجی مسلط هستند. من بسیاری کتاب به زبان آلمانی خوانده ام و چندی از نویسندگان هم جایزه نوبل گرفته بودند و بعضی هم هنوز در قید حیات هستند. ولی هر وقت حتی ترجمه ای , بطور مثال پابرهنه ها از استاد احمد شاملو, را می خوانم یاد لسان الغيب خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي می افتم:

    »شکر شکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله می رود«

    یعنی کلمات در جمله شکل می گیرند و ترجمه یک به یک کاریست نادرست.

    آن یکی شیریست اندر بادیه
    واندگر شیریست اندر بادیه

    آن یکی شیریست کادم می‌خورد
    وان دگر شیریست کادم می‌خورد
    جلال‌الدین محمد بلخی

    در بعضی از نسخه ها بجای آدم انسان آمده
    شاد باشید

  • ستاره می‌گوید:

    يا مثلا فان، يا دريم. بعد يه مدت از زبان خوندن، يه خود جديد فرنگي هم سبز ميشه، با اصول فرنگي، فكراي فرنگي، روحيه فرنگي، عجيبه كه ترجمه «خود» آدم تو اين دنياي فرنگي هم با خود فارسي آدم فرق داره.

  • ihnd می‌گوید:

    دوست عزیز، در تمام زبان‌های رایج دنیا، کلمه‌هایی وجود دارد که برخاسته از فرهنگ آن مردم است و معنای آن واژه‌ها را فقط خود آن مردم می‌دانند. این لغات قابل ترجمه شدن نیستند.
    نه فقط زبان انگلیسی که تمام زبان‌های دنیا بدون شک چنین لغاتی را دارند.
    اگر ما در حین یادگیری یک زبان جدید به اینگونه لغات برمی‌خوریم باید بدانیم که این یکی از زیبایی‌های آموختن زبان‌های دیگر است، و جای نگرانی ندارد.
    حالا این که چرا اینقدر واژه‌های زبان انگلیسی که معنای دقیقی در فارسی ندارند سر زبان ما افتاده، دلیلش می‌تواند این باشد که اغلب ایرانی‌ها در حال آموختن این زبان هستند. شما به سختی کسانی را پیدا می‌کنی که زبان هندی یا روسی یا ژاپنی را بیاموزند. ولی اگر پیدا کنی یقیناً آنها هم برای تو واژه‌هایی خواهند گفت که معنای دقیقی در فارسی ندارند.
    و این ضعف فارسی نیست. گفتم. این تفاوت فرهنگ‌هاست. چه بسا بسیار لغات فارسی که به زبان‌های دیگر قابل ترجمه نیستند و چه بسا لغات فارسی‌ای که به هیچ زبانی در دنیا قابل ترجمه نیستند.
    شما معادل واژه‌های «دل» و «همسر» را برای من در هر زبانی که دوست داری پیدا کن و بنویس.
    شما یک بیت از حافظ را که لغات «رند» و نظرباز» در آن هست را به هر زبانی که دوست داری ترجمه کن.
    همانطور که یکی از بینندگان در نظرات گفت، کلمات در بستر جمله و کلام معنی‌ می‌گیرند.
    موفق باشید.

    • آزاده می‌گوید:

      من هم دقیقا میخواستم به همین موضوع اشاره کنم. خیلی وقتها سعی میکنم مفهوم یا کلمه ای رو در یک شعر یا حتی متن معمولی فارسی برای دوستان انگلیسی زبانم توضیح بدم، (این واقعیت رو هم قبول دارم که تسلط من به زبان انگلیسی در سطح خیلی بالایی نیست)، اما بسیاری وقتها کلمات فارسی هم قابل برگردان به انگلیسی نیست. نه اینکه بخواهم از زبان فارسی دفاع کنم، معتقدم این ویژگی هر زبانیست که به مفاهیم مورد توجه در بستر شکل گیری آن زبان توجه بیشتری داشته. به عنوان مثال ، اینکه در زبان عربی چندین کلمه مختلف برای توصیف ویژگی ها و سن و سال و ظاهر شتر داریم، یا در زبان اسکیموها، همین مورد برای انواع متفاوت برف وجود دارد، نشان دهنده ضعف سایر زبانها نسیت.

  • Selma می‌گوید:

    این جور وقتها به جای این که شبیه عربی شوید که سعی دارد بگوید گچ‌پژ، می‌توانید بگویید آلریدی و خلاص.
    What do you mean when you talk like that? Are you trying to prove your ignorance and your desparate insistance on talking about something you have no clue of, or you are just trying to say that you are a racist with no «care» for humanity? And now, let say you know English, does it mean that you know how Arabic works? And by the way, I’m sure you know why Farsi is as inexpressive as you and many others believe. Back to the point, can’t you make your argument without insulting other people? Or maybe you think it doesn’t work if you try to play fair?
    Cheers,…

  • ستاره می‌گوید:

    حكايت حرف اضافه ها و فعلاي مركب توي زبان انگليسي هم جالبه مثلا»hold «on. كه نشون دهنده تفاوت نگاه فرنگيا به اوضاع و حالاته يا مثلن enjoy كه با تفريح كردن يا لذت بردن ما فرق داره يا take it easy كه با سخت نگير ما تفاوت ظريف و قشنگي داره.

این چیست؟

شما در حال خواندن کلماتی که بدون آنها نمی‌دانستم چه کنم؟ در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: