درجستجوی حسن

ژوئن 28, 2011 § 13 دیدگاه

فامیلی حسن یادم رفته. می‌دانم. مسخره است. ولی یادم رفته.

چهار سال پیش در شب و روزهای تلخ 01 ما با هم بودیم.حسن اعتقاد داشت خوش‌شانس‌ترین انسان روی زمین است. و البته که بود. بدون هیچ دلیل منطقی نصف ما نگهبانی داد. و دوران خدمتش را با کلی کسری بی‌دلیل کنار آبشاری به ایده‌پردازی درباره یک خودروی نظامی گذراند.

فیلم‌دیده و کتاب خوانده و موسیقی شنیده بود و تفریحمان‌شده بود که مثل وودی‌آلن -الکن و پادرهوا- مدام بگوییم:‌ «می‌دونی…می‌دونی…می‌دونی من…من»

بعد آموزشی دو سه باری هم را دیدیم. الان هم اگر هم را پیدا کنیم نه این است که شب و روز با هم ول بچرخیم. احتمالن همچنان همان سالی یکی دو دفعه گعده کنیم و من‌من کنان درباره عالم و طبیعت و خدا و شعر و زن حرف بزنیم. با این حال به نظرم منصفانه نیست که همان یکی‌دوبار مفت از چنگمان برود.

شماره‌ای که ازش دارم جواب نمی‌دهد- شماره‌ای که از من دارد هم عوض شده- و به شکل مضحکی نام فامیل‌اش را فراموش کرده‌ام و به همین دلیل جستجو در فیس‌بوک میان دریایی از حسن‌های بی‌شمار خلقت بیهوده است. نظر به شانس بی‌امان‌‌اش حتا مطمئن نیستم ایران باشد.

این تنها عکسی‌ست که ازش دارم. مال اردوی آموزشی‌ست.حسن کرد است.

 

نیم روز بعد: …حسن شریفیان. لعنت به این بازی های حافظه و ممنون از کاوه شهبازی که خبر داد.گرچه موبایلی که داد همان است که دارم و جواب نمی‌دهد و دست کم به اسم خودش پروفایل فیس بوکی ندارد. اولین کسی که گفته جوینده یابنده است حکیم بزرگی بوده.

§ 13 پاسخ برای درجستجوی حسن

  • در دوردست‌ها می‌گوید:

    اگر عکس با کیفیت تری بود. یا دقیق تر میشد صورت رو در آورد شاید میشد از امکان جدید سرچ عکس گوگل استفاده کرد. هر چند امکانش هنوز خیلی ایراد داره. ولی بد هم نیست. تو همین چند وقتی که راه افتاده یکی دو بار کار من رو راه انداخته

  • Kaveh Shahbazi می‌گوید:

    Check your mail

  • بهار می‌گوید:

    احيانا فاميليش روشن نبود؟

  • ستاره می‌گوید:

    واسه تصفيه حساب؟ … نكنه طلبكاري؟ 🙂

  • روشا می‌گوید:

    من جای تو بودم دنبالش نمی گشتم. باور کن. بعضی خاطره ها باید همیشه خاطره بمونن به نظرم. دیگه تکرار نمیشن تازه اگه دستمالی نشن.
    راستی یه سوال چرا شما تو دنیای مردانه ی خصوصی تون از زن حرف می زنید ولی ما در دنیای خصوصی زنانه مان از مرد حرف نمی زنیم؟

    • ناشناس می‌گوید:

      فكر مي‌كنم شما كه در دنیای خصوصی زنانه‌تان از مرد حرف نمی‌زنید، بين زنان در اقليتيد خانم روشا

      • روشا می‌گوید:

        خانوم یا آقای ناشناس من در دنیای خصوصی زنانه ام ممکنه در مورد مرد خاصی حرف بزنم ولی یادم نمیاد در مورد مرد حرف زده باشم. چیز جالبی که نوشته ی سروش برام داشت این بود که زن رو در کنار طبیعت و خدا و شعر قرار داده بود و فکر نمی کنم منظورش از زن یک شخص خاص بود. شما فکر می کنید وقتی خانم ها در همان دنیای زنانه شان از شعر و خدا و طبیعت حرف می زنند از مرد هم چیزی می گویند؟

  • Asiyeh می‌گوید:

    حالا واسه چی دنبالشین؟

  • shahrzad می‌گوید:

    چقدر طلبکاری ازش؟ نصف نصف، اگه قبوله بگو تا آدرسش رو بهت بگم 🙂

  • محمد طیب احمدی می‌گوید:

    سلام أقاي شريفيان دوست و استاد من تو دانشگاه بود.اینم شمارش
    منزلشه (…)

    بیگ اسلیپ: ممنون شماره را برداشتم

  • نسیم می‌گوید:

    من میشناسمش

    ودیدمش

  • نسیم می‌گوید:

    من میشناسمش

این چیست؟

شما در حال خواندن درجستجوی حسن در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: