پدر بیدار است

ژوئن 21, 2011 § 12 دیدگاه

1 پدرم وقتی راه می‌رود یک جوری می‌رود انگار می‌رود یقه یکی را بگیرد. سینه‌اش را جلو می‌دهد و انگار که در حال پایین رفتن از شیب تندی است،‌قدم‌هایش ریز و محکم و تند و زاویه‌دار می‌شود و دستهایش با شدتی غیرقابل کنترل به اطراف تکان می‌خورند.

2 تازگی چند بار مچ خودم را موقع این جور راه رفتن گرفته‌ام.

3 نصفه‌شب سرفه‌کنان بیدار می‌شوم. می‌روم دستشویی و آبی به صورتم می‌زنم. صدای تمام حرکاتم برایم آشناست. برای سالیان سال این سینه‌صاف کردن و تکان تشک و قدم سنگین با پای برهنه و ساییده شدن تکه‌های لباس و بعد صدای فن دستشویی را شنیده‌ام. اینها برایم آشناست.یادم مانده که بعد می‌آمد به بچه‌ها سر می‌زد و ملحفه یا پتو را می‌انداخت رومان.من خودم را به خواب می‌زدم.و در دلم قند آب می‌شد که پدر بیدار است و نمی‌گذارد وقتی خوابیده‌ایم و بی‌دفاع و بیچاره‌ایم دست لولوها و جادوگرها و دزدها به ما برسد.

4 حالا نیمه‌شب از خواب بیدار شده‌ام. از حرکات من صدای پدر می‌آید.از سرفه و سایش لباس‌هام. پدرم همسن‌و سال الان من که بود، من «آمادگی» می‌رفتم.با خودم فکر می‌کنم: چه شجاعتی!

5 با جهان پدران به قدر فرسودگی می‌جنگیم و درست لحظاتی که فکر می‌کنم  فاتح جنگیم خود را در شکل و شمایل پدرمان کشف می‌کنیم. با همان عادت‌ها، همان نگاه و اخم و خنده. همان صداها.

6 دوست دارم بگویم ما یک قدم جلو می‌رویم. که اشتباهات آنها را تکرار نمی‌کنیم. که منطقی‌ش همین است و پدرانمان اصلن دلخوشی‌شان همین است. ولی ضمانتی در کار نیست. و زمان قضاوت سنگین خودش را خواهد داشت.

7 با جنگ یا بی‌جنگ. ما سایه‌های پر هراس و حسرت آنها را همراه خواهیم داشت.ما عادت‌های کوچک و بی‌معنی‌شان را ارث خواهیم برد و نیمه‌شب نگران از خواب بیدار خواهیم شد.

 8 چه برای کشیدن ملحفه روی پسرمان باشد ، چه برای چک کردن ایمیل‌مان.

9 آنها زنده‌گان ابدی‌اند. نخواهند خوابید. ما گواهیم.

§ 12 پاسخ برای پدر بیدار است

این چیست؟

شما در حال خواندن پدر بیدار است در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: