اندازه دقیق گردن حسنک

مه 1, 2011 § 14 دیدگاه

                        

می‌گویند تاریخ را فاتحان می‌نویسند. می‌شود در صحت این حرف شک کرد که اگر درست بود نباید اثری می‌ماند از خیلی‌ها . از حسنک وزیر گرفته تا امیر کبیر. درباره نویسندگان تاریخ حقیقت ناگفته و مهمی البته وجود دارد. این‌که تاریخ را کلی‌نگران می‌نویسند. کسانی که جزئیات قصه را بی‌اهمیت جلوه می‌دهند. برایشان فقط مرگ‌ها و برتخت نشستن‌ها و از تخت فروافتادن‌ها مهم است. خیلی که دقیق باشند روز و ماه را هم ضمیمه تاریخ‌نگاری‌شان می‌کنند. آنها باور ندارند که ناهار معده‌آزار سر ظهر و شوخی بی‌هنگام ملیجک ممکن است در فرمان قتلی نقش داشته باشد. آنها با این بی‌دقتی‌شان ، با نگاه دور و کناره‌جویانه‌شان ما را از کشف خیلی ظرایف محروم کرده‌اند. ما نمی‌توانیم از حلقه نفرین‌شده اجدادی رها شویم تا نفهمیم که چرا تکرارش می‌کنیم. ما نمی‌فهمیم تا زمانی که کسی جلوی چشممان بیاورد این بستنی دندان‌گز و این پشه وزوزو و این آفتاب وقیح ساعت 6 عصر در تصمیمات ما همان‌قدر نقش دارند که تربیت خانوادگی و باورهای ما. تا وقتی اهمیت این جزئیات را انکار می‌کنیم ناچاریم به اشتباهات. ناگزیریم به جنون‌های لحظه‌ای و تسلیم شدن به خون‌هایی که موج می‌زند اندر جگر ما را….

آن وسط‌ها خوشبختانه همیشه آدم‌های نکته‌سنج و با قریحه‌ای پیدا می‌‌شده‌اند که جنس گالش میرزا رضای کرمانی و مارک عطر مصدق را جایی ثبت و ضبط کنند. آن‌ها تاریخ‌نویسان رسمی نیستند. گاهی راپرتچی یومیه‌ای‌ست که برای زیاد کردن پیاز داغ راپرت‌اش به ذکر جزئیات می‌پردازد، گاهی مستشاری کله‌خراب که فکر کرده اشاره به این ریزه‌کاری‌ها ممکن است به درد رؤسای دولتش بخورد. البته گیر آوردن و دستچین و مجموع کردن این اطلاعات ریزه ریزه کار کارستانی‌ست که هر کسی از پسش برنمی‌آمد…

کار کارستان شرمین نادری همین است. قصه‌های تاریخ‌نگاران عبوس را گذاشته برای اهلش. او گشته و مجموعه تکان‌دهنده‌ای از جزئیات وقایع صد سال اخیر را پیدا کرده. ده‌ها کتاب را که خواندشان نفس و حوصله می‌خواهد خوانده و برایمان تکه‌های به درد بخورش را جدا کرده. شگفتی دیگرش زمانی‌ست که بدانید این مجموعه چطور شکل گرفته است. آنچه می‌خوانید گزیده‌ای از مطالبی‌ست که خانم نادری تحت عنوان نوستالژی طی مدت تقریبن دو سال در هفته‌نامه چلچراغ چاپ کرده است. زمانی که از بخت خوش من هم سردبیر این مجله بودم. حدس می‌زنید چه کار می‌کرد؟ می‌رفت روز و شب در کتابخانه ملی و نت برمی‌داشت؟ او تقریبن تمام این نوشته‌ها را طی مدتی خلق کرد که به جبر روزگار در شهرستانی کوچک و دور افتاده ساکن بود. خودش می‌گوید تلفن می‌زده و آشناها برایش از روی جاهایی از کتاب- که قبل‌تر در ذهن داشته- می‌خواندند و او می‌نوشته. در سندیت ارجاع‌هایش شک نکنید. چون یک دو بار که کسانی  از خوانندگان شک کرده‌بودند و به زیر و زبری معترض شده بودند با چنان حجمی از اطلاعات و اسناد مکتوب نویسنده روبرو شدند که تسلیم شدند. به هر صورت من هنوز این شیوه گردآوری که خودش می‌گوید را باور نمی‌کنم. فکر می‌کنم رازی دارد که اگر روزی خودش را دیدید ازش بپرسید. شاید به شما گفت.

بعد کیفور شدن از کتاب شما هم با من احتمالن هم‌آرزو می‌شوید که کاش گوشه‌های دیگری از زمانه این سرزمین شرمین نادری زندگی می‌کرد. که برایمان بیشتر از جنس لباس و وزن و سلیقه بوسهل زوزنی‌ها می‌گفت. گرچه این کتاب هم می‌ماند برای بعدی‌ها. کسانی که یاد می‌گیرند چطور نگاه کنند. شاید روزی پایانی باشد به حدیث بر دار کردن حسنک‌‌ها…

 

مقدمه‌ام بر کتاب» قمردرعقرب«نوشته شرمین نادری.نشر حرفه هنرمند

§ 14 پاسخ برای اندازه دقیق گردن حسنک

این چیست؟

شما در حال خواندن اندازه دقیق گردن حسنک در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: