راهنمای عملی بزخری مقابل دانشگاه

دسامبر 14, 2010 § 94 دیدگاه

دو جلد دن‌کیشوت را کمتر از 7 هزار تومن نمی‌داد. سرانجام  بعد چند ماه هزار تومن خریدمش.

کتاب دست دوم کالای عجیبی‌‌ست. قیمتی که برای آن تعیین‌ می‌شود تابع هیچ قاعده‌ای‌ نیست. حتی تابع بازار کتاب نیست. قیمت‌گذاری و خرید و فروش آن در یک فضای تخیلی انتزاعی رخ می‌دهد. راه و روش کتاب خریدن احتمالن اولین چیزی بود که دوازده سال پیش در تهران یاد گرفتم. منطقش ساده بود. من کتاب‌های قدیمی می‌خواستم. آنها گران می‌دادند. پس باید راهی پیدا می‌کردم.

یک جماعتی هستند به اسم کتاب‌نخر. نه این که لیبل بدی باشد یا فحش باشد( کتاب‌»خر» که بیشتر شبیه فحش است) نه! صرفن یک ویژگی‌ست. با این حال پنهان نمی‌کنم بخاطر احساسات رشد نیافته یا آموزه‌های احمقانه بچگی ممکن است گاهی در موردشان غرض‌ورزانه بنویسم.کتاب‌نخرها ممکن است کارمند باشند، نقاش باشند، دانشجو باشند اما کتاب‌نخر‌اند. کتاب‌نخر‌ها در بهترین حالت مشتری این پیک‌های تلفنی‌اند که هر از گاهی برایشان از انقلاب کتاب بیاورد، در بدترین حالتش هم مثل درراه‌مانده‌های جعلی ترمینال جنوب با قیافه هاج و واج  یک تکه کاغذ می‌دهند دست آقای کتابفروش.

برای کتاب‌نخرها «جلوی دانشگاه» یا «خیابان انقلاب» اسم یک کتابفروشی بزرگ  است که باید واردش شوی تا هر چه می‌خواهی به دست آوری. باز تا جایی که کتاب درسی یا کتاب‌های رایج روی دکه را بخواهند مشکلی نیست. همه چیز یک قیمت پشت جلد دارد که باید پرداخت شود ( کتاب‌نخر‌ها بجای نگاه کردن به پشت جلد کتاب و گذاشتن پول روی پیشخوان از فروشنده می‌پرسند: چنده؟)

مشکل کتاب‌نخرها زمانی هویدا می‌‌شود که دنبال کتاب » نایاب» می‌گردند. کتاب‌نخرها اگر کمی اسنوب‌هم باشند اولین قربانیان بازار سیاه کتاب‌اند. آنها طعمه‌های چاق و چله کتابفروش‌های زردسبیل‌اند.آنها بیچارگانی‌اند که بابت هر سال تنهایی کتاب مارکز یک هزاری رو می‌کنند و احتمالن بعدش چقدر به خرید خود خواهند نازید. این نوشته برای آنهاست. امیدوارم به جبران کینه‌توزی‌های یواشکی و بی‌دلیل سالیان ما کتاب‌»خر» ها بپذیرند.

فرمان اول

برای کتاب افستی بیشتر از سه هزار‌تومن پول ندهید. چرا؟ کتاب افستی ( زیراکسی) بیشترین سود مالی ممکن را برای فروشندگانش دارد. تحقیقات معتبر نشان می‌دهد بهای تمام‌ شده این کتابها اغلب زیر پانصد تومن است. با فرض یک دو دست واسطه مطمئن باشید فروشنده دست‌کم هزار تومن بابت هر کتاب می‌تواند تخفیف بدهد و سود هم بکند. بنابراین سرسخت باشید. چانه بزنید و قیمت خودتان را بگویید. کتاب را سرجایش بگذارید. و موقع رفتن ( ادای رفتن) یک کسب تکلیف سرسری از فروشنده بکنید( که دارم می‌روم، فلان قیمت می‌دهی یا نه). این متد در اغلب موارد جواب می‌دهد. هیچ وقت خود را نسبت به کتابی راغب نشان ندهید چون فروشنده‌های زبل اگر بفهمند مشتری جدی کتابی هستید ریسک می‌کنند و تخفیف نمی‌دهند. من گاهی من‌باب اطمینان وقت قیمت پرسیدن سر بساطی با سر اشاره می‌کنم و رنگ کتاب را می‌گویم( یک جوری که انگار بیشتر از رنگش خوشم آمده و قیمت بالا مرا خواهد رمانید) کتاب اهل هوا را دیده‌ام و معلوم است که در برخی جوارح‌ام عروسی‌ست. ولی ابرو بالا می‌اندازم که «عامو این کتاب زرده چن؟ «خیلی وسوسه شوم با انزجار از گوشه جلدش می‌گیرم و ورق‌کی می‌زنم. می‌گفت 5 هزار تومن. من خریدم هزار و پانصد تومن. همین دو ماه پیش.

تبصره فرمان اول: در چانه زدن و ادای رفتن ریسک کنید. در مورد کتابهای افستی نگران نباشید که کتاب را از دست می‌دهید.کتابی که به مرحله افست و نشر انبوه در بازار سیاه رسیده، باز هم هست. همه جا هست.

فرمان دوم

تله‌های اسنوب را شناسایی‌کنید. دست‌دوم فروشی‌هایی که کتاب را براساس اسم نویسنده سورت کرده‌اند یا کتابشان لای زرورق است.جاهای مطلوبی برای خرید نیستند. مگر واقعن کارتان لنگ باشد و عجله داشته باشید. چون این کتابفروش‌ها معمولن دانش‌شان از بازار کتاب بد نیست. می‌دانند چی نایاب است و چی نیست. ارزش نسبی اجناس‌شان را می‌دانند  وبرایشان برنامه دارند. بنابراین فقط برای زمان‌هایی‌ست که به در بسته خورده باشید. تلاش برای چانه‌زنی را امتحان کنید ولی در اغلب موارد جواب جدی نمی‌دهد. تازگی قیمت دو جلد گفتگو در کاتادرال چاپ اول را از یکی‌شان پرسیدم. قیمت داد: 38 هزار تومن! که حالا به من( چه صنمی داشتیم مگر؟) می‌دهد 35 هزار تومن.

فرمان سوم

وقت بگذارید. از گشتن در بیغوله‌های گوشه کنار خود میدان (انقلاب) غافل نشوید. گاهی همین‌ها که کنار کتاب ، کمربند و تسبیح و خودکار هم می‌فروشند گاهی بی‌آنکه خود بدانند هدایایی دارند برای نوع بشر. پارسال یک خداحافظی طولانی نوی نو را از یکی‌شان خریدم پانصد تومن.برای آنها که نمی‌دانند بگویم شاهکار کوچک چندلر در تنها چاپش که مال 11 سال پیش است 2هزار تومن قیمت پشت جلد خورده!

فرمان چهارم

کتاب ساندویچ نیست. کنسرو است. به این نگاه نکنید که آیا این روزها حال خواندن فلان کتاب را دارید یا نه. اگر نسخه خوب و قیمت خوب گیرتان آمد بخرید و دپو کنید برای وقتش. برخی شانس‌ها یک بار رو می‌کنند.یک جلد مجموعه شب‌های شعر خوشه را جایی به ثمن بخس دیدم. در جا خریدم. و بعله…هنوز نخواندمش.ولی شک ندارم یک سرشب تنهای دلمرده یکی از همین شعرها می‌تواند حال‌ام را بسازد.

فرمان پنجم

کمین بنشینید و صبور باشید. اگر کتاب خاصی‌هست در کتابفروشی که براساس طیف مشتریانش می‌دانید مشتری‌ش خودتان هستید راهی برایتان دارم. هشت پیش در کتاب‌فروشی بازارچه پارک لاله دو جلد دن‌کیشوت تمیز دیدم. 7 هزار تومن که دست‌کم برای من گران بود. اما تا حدی خیالم راحت بود که تنها مشتری‌ش خودم هستم. کتابفروشی در مسیرم بود و من هر روز- یعنی هر هفت روز هفته- به مدت دو ماه کارم این بود که وارد مغازه شوم بپرسم اینها چند است. قیمتش را بشنوم. آه بکشم و بروم.بعد دو سه بار کتابفروش فهمید که من قیمت اینها را می‌دانم و منظور دیگری دارم. من م مستقیمن بهش گفتم که صبورم و تنها مشتری این کتاب. مرد نازنینی بود و دوست شدیم.کتابهای دیگری ازش خریدم اما مراسم تکرار می‌شد. هر روز غروب.تا سر پنجاهمین غروب بود  فکر می‌کنم که مقاومتش شکست. گفت از پشت ویترین برشان دار.چقدر خوب است؟ گفتم هزار تومن. گفت انگاری مال خودت است.

فرمان ششم

با قیافه معمولی به خرید کتاب دست‌دوم بروید.قیافه‌تان مثل وقتی کافه‌ می‌روید نباشد. سر و وضعتان براحتی می‌تواند قیمت کتاب را در ذهن فروشنده چندین هزارتومن تغییر دهد. اگر سن‌تان اجازه می‌دهد قیافه دانشجو شهرستانی‌ها را به خود بگیرید ( بله قیافه‌تان، نه صرفن لباس‌تان) کمتراز یک هفته پیش در کتابفروشی دو جلد گفتگو در کاتدرال را باز دیدم. یک جلدش را برداشتم و کمی با قیافه جویی که دارد به جذر 38 فکر می‌کند ورقش زدم و پرسیدم این چنده. طرف گفت این دو جلده‌ها. با تعجب(!) جلد دوم را کنارش کشف کردم و شاکی شدم زیرلبی که چقدر این زیاد است و کی‌بخواند. طرف قیمتش را گفت: هشت هزار تومن! می‌توانستم همانجا ده هزار تومن روی میز بگذارم و ماچش کنم وکتابها را بگذارم زیر بغلم. ولی پیش خودم همچنان حساب کردم که به هر حال او از سودش که نخواهد گذشت. من هم سر گنج ننشسته‌ام. پس ادامه بازی. من با ناامیدی کتاب را سر جایش گذاشتم و گفتم خیلی گرونه. طرف داد سر داد که » بابا این روزها چاپ‌ جدید کتابهای فهیمه رحیمی کمتر از ده هزار تومن نیست» من هم برگشتم گفتم ( حضرت یوسا مرا ببخشد) «خب فهیمه رحیمی خوبه «(!) از طرف برق پرید که «کجاش خوبه، آشغاله» – در واقع می‌خواستم دستش را ببندم که نتواند درباره ارزش‌های نهفته این کتاب و نایاب‌بودنش بازارگرمی کند، پیش کسی که اعتقاد دارد فهمیه رحیمی خوب است- گفتم آخرش؟ گفت هفت. گفتم من شش تومن می‌دهم که ازش خوشم آمده و تازه یکی صفحه اولش امضا کرده(!) نگاه ناامیدی بهم انداخت و من پزآلود ترین خرید کتاب‌خری عمرم را انجام دادم. دو جلد گفتگو در کاتدرال تمیز چاپ اول: شش هزار تومن.

فرمان هفتم

روش‌های خودتان را بیازمایید. درکی از  نقاط ضعف چپ‌های قدیمی ( که اغلب کتابفروشان دست‌دوم شاملشان می‌شود) مثل حساسیت‌شان به نداری دانشجویان یا کمک به آگاهی توده و ایجاد راه‌حل‌های خلق الساعه کامل‌کننده همه روش‌های قدیمی‌ست.( یک بار من حتی هیپنوتیزم سریع را روی یک بساطی امتحان کردم و جواب داد. در چشمهاش نگاه کردم و با صدای نافذ گفتم تو این را به من فلان قدر می‌‌فروشی و طرف درجا قبول کرد. حالا یا تاثیر هیپنوتیک من بود یا می‌خواست زود از شر یک مشتری عجیب‌غریب که قیافه‌اش را ترسناک می‌کند خلاص شود)

و در پایان. شما اسنوب عزیز- که ددی هوایتان را دارد- ممکن است بگویید حالا چند هزار تومن این طرف آن طرف ارزش این همه زحمت را دارد؟ من چشم خودم را درآورده‌ام هزار و سیصد و خرده‌ای کلمه تا الان نوشته‌ام که همچین حرفی بزنی؟ که نفهمی درباره لذت کتاب‌خر بودن حرف می‌زنیم؟ برو جانم..برو همان بوف کور زیراکسی را پنج میلیون تومن بخر حالش را ببر…

§ 94 پاسخ برای راهنمای عملی بزخری مقابل دانشگاه

  • باقر کتابدار می‌گوید:

    خیلی جالب و استادانه
    و ضمنا طنازانه نوشتی

    لینکش را برای اعضای گروه کتابهای الکترونیک فرستادم ممنونم

  • Walker می‌گوید:

    يا شيخ، رمز مطمئنی برای گاوصندوق‌ت بگذار كه زمان از كف دادن همه‌ی اين پزدادنی‌هات هر روز نزديك‌تر می‌شود. هرچند فايده‌ای ندارد، چون روش‌های بهتری از اين روش‌های سنتی برای باز كردن قفل گاوصندوق‌ها را از توی فيلم‌ها ياد گرفته‌ام.
    هنوز داغ‌دار گفتگو در كاتدرالی‌ام كه 12 تومن خريده‌م و 10 تومن فروخته‌م. و دن‌كيشوت را نمی‌خوانم تا اين نسخه‌ش را كه در كتاب‌خانه‌ی شماست بدزدم.

  • Helen می‌گوید:

    آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ
    چقد کلاه سرم رفته!

  • جک می‌گوید:

    دم شما داغ

  • […] This post was mentioned on Twitter by lord386, hot_blog. hot_blog said: خواب بزرگ: راهنمای عملی بزخری مقابل دانشگاه http://bit.ly/g3Nqsx […]

  • ماهی می‌گوید:

    این هفت فرمان خیلی خوب بود. من هم مدتی ست خرده پاساژهای انقلاب را زیر و رو می کنم دنبال سفر به انتهای شب سلین، که به ظاهر دوستی قرض گرفت و دیگر پس نیاورد و من همین طور در عطش خواندن چند باره اش مانده ام…و قیمت ها نجومی ست و من هنوز نخریده ام. با این ترفندها شاید جواب بگیرم و به انتهای شبم برسم…

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      فرمان هشتم: تحقیق کنید. شاید چاپ جدید کتاب‌ها هیچ دخل و تصرفی نداشته باشد و نیازی به جستجوی زیاد نباشد. سفر به انتهای شب گمانم همین طور است

      • kafkamirza می‌گوید:

        مساله اینه که سفر به انتهای شب همین سه چهار سال اخیر اجازه‌ی تجدید چاپ پیدا نکرد، همون چاپ های آخرشو تو انقلاب پونزده تومن پایین تر نمیدن. چون کتاب طلبه هم زیاد داره خریدنش کار سختیه مگر شانس :دی

  • هری هالر می‌گوید:

    ماه بود. جیگرم حال اومد.

  • پ. پژوهش می‌گوید:

    من يه راه حل خودم دارم که کتابا برام مفت در می‌آد. کتاب فست ناياب براشون می‌برم کتاب سی‌تومنی مجانی ميگيرم جاش 🙂

  • مجید می‌گوید:

    خیلی خوب نوشته شده بود این متن.
    ….
    این راهکار ها خیلی به درد من می خوره ولی فکر نکنم ازشون استفاده کنم(با این که از نظر اقتصادی خودم هوای خودم را دارم نه ددی!).چون اون حسی که بهم دست میده وقتی میرم کتاب دست دوم بخرم بدون هیچ مکالمه ای رو دوست دارم!فروشنده دفعه ی بعد که من رو می بینه به من به چشم «یک رهروی راه حقیقت» (!) نگاه می کنه!این رو حس می کنم!(توی اهواز یکی دو تا کتابفروشی اینجوری بیشتر نیست.)
    مثلا من افسانه ی آفرینش هدایت رو سه هزار تومن خریدم ، اونم چهار پنج سال پیش!
    در ضمن اگر نخواهم اون حس خوب رو هم داشته باش چون احساس می کنم دارم سر کسی کلاه می گذارم ، توانایی نقش بازی کردن رو ندارم و هر چی گفت همون قدر پول میدم!
    در ضمن من خودم کتابفروشی هم کرده ام و باید بگویم که حدود 90 درصد کتاب خرنده های ما «کتاب نخر» هستند!دقیقا مشخصه ی مشترک بین همشون اینه که گفتید:{کتاب‌نخر‌ها بجای نگاه کردن به پشت جلد کتاب و گذاشتن پول روی پیشخوان از فروشنده می‌پرسند: چنده؟)
    من اگر بودم خودم این رو از کسی نمی پذیرفتم ولی:نمی دونم دلیلش چیه!ولی اونهایی هم که می دونند باید صفحه ی دوم کتاب قیمتش رو ببینند صفحه ی یکی مانده به آخر رو نگاه می کردند!باور کنید!نیست فقط کتاب زبان اصلی می خونن.عادت کرده ان از سمت چپ کتاب شروع به خواندن کنند!چه می دونم!آخه یکی دو تا که نبودن!
    الله اعلم وای دی دو سو!

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      اتفاقن دو هفته پیش همان دو کتاب‌فروشی اهواز را رفتم. نگاه که کردم به قفسه‌ها و اسم‌های درشت کنار هم فهمیدم معامله‌مان نمی‌شود. وقتی کتابفروش باورش شده باشد کتابش واقعن نایاب است دیگر کار از کار گذشته 🙂

  • پوریا می‌گوید:

    یه بار خیلی وقت پیش سره کتاب » سفر به انتهای شب » از حقه ی « دارم می‌روم، فلان قیمت می‌دهی یا نه؟ » استفاده کردم… اقا یارو هم گفت نه نمی دم. ماهم گفتیم حالا ضایع اس بلافاصله برگردیم بگیم باشه قبول. گفتیم بریم بیرون یه دوری بزنیم حداقل پنج دیقه دیگه بیایم…
    رفتم بیرون،جای دیگه هم نداشت، پنج دیقه بعدش که اومدم دیدم دیگه تعطیل کرده… فرداشم دوباره رفتم ولی جای اون فروشنده، یه نفر دیگه اومده بود که اصلا نمی فهمید چی دارم میگم. فقط می گفت نه نداریم.
    احساس کردم یکی زده تو گوشم…

  • پرده پرنگار می‌گوید:

    من همیشه بهشون میگم یه کتاب ارزون سه چار تومنی بده واسه عموم. حالا یه راهنمای بز خری مجسمه های اوریجینال هم بذار. چندی پیش یه مجسمه نیم متری جوکر لجر دیدم صد و بیست تومن ، مایکل جکسن 40 سانتی 100 تومن. آه رو کشیدم و هفته بعدش مایکل رو صد و هفت تومن خریدم ( صد و بیست زده بود، میگفت این اون نیست ، بار جدیده، تازه رسیده )

  • پرده پرنگار می‌گوید:

    بعله اتاق من موزه مادام توسو است. ددی هم هوامو نداره. همه حق التحریر های خودمه. از کلکسیون مایکل جکسن گرفته تا کلکسیون جوکر ها و آندرتیکر و ونوم و دایناسورهای پارک ژوراسیک و لاک پشت های اینجا …چند وقت دیگه میخوام رونمایی کنم تو بلاگم و پز بدم به ام جی فن ها…

  • پرده پرنگار می‌گوید:

    چینی هم خودتی

  • minerva می‌گوید:

    yeh
    che ketab hayi ke nakharideam az in sorakh sonbe haye enghelab .
    rohet shad

  • محمد می‌گوید:

    تو بخش اول من رو توصیف کردی :‌))
    یه بار واسه ناتئر دشت ۳ تومنی، ۵ تومن دادم و بعدش که جریان رو فهمیدم دلم رو به این خوش کردم که چاپ اول خریدم و ارزشش بیشتر از این حرفاست.
    چند روز پیش هم دنبال دو تا کتاب از ابراهیم نبوی بودم، خوشبختانه پیدا نکردم، و تو فرندفید از دست رفقا پیدا کردم!
    البته دو بار هم، یکبار در نظام آباد و یک بار هم در سهروردی و از یه کتاب فروشی، کتاب قدیمی به قیمت پشت جلد خریدم.
    ولی قیافه دانشجوی بدبخت رو دارم، لهجه رو هم پر رنگ‌تر می‌کنم (البته مشکل اینجاست که وقتی لهجه شمالی می‌شنوند، می‌خوان انتقام تمام زمین‌هایی که به‌شون در کلاردشت انداخته شده را از طرف بگیرند) ولی باز یه مدت باید پیش یک بزخر کارآموزی برم

  • مهمان نا خوانده می‌گوید:

    خواب بزرگ
    من نه کتاب نخرم و نه کتاب خر، ولی دستت درد نکنه از خوندن متنت که فراتر از یک پروسه خریدن کتاب بود لذت بردم.
    امیدوارم روزی برسه که کتابی نایاب نشه همون طور که اشی مشی به سبب مشتری همواره اش نایاب نمی شه و البته قبول دارم که اشی مشی یک اندیشه فراگیره و هر طیفی فکری رو به خودش جذب می کنه و نیاز به سانسور و اجازه چاپ هم نداره ولی …

  • kafkamirza می‌گوید:

    میشه مثل من یه دست فروش (رو ماشینش کتاب می‌فروشه) اهل دل تو کرج داشته باشی و باهاش رفاقت کرده باشی و اونم به منصفانه‌ترین قیمت ها کتاب بهت بده. ولی بزخری هم واسه خودش عالمی داره.

  • مهشاد می‌گوید:

    در مشهدمان،دو جا رو کشف کردم،یک کتابفروشی واقعا عتیقه!!مثل اسمش در سناباد،یکی هم یک جوانی که هر از گاهی در سجاد بساط پهن میکند، که یک بار کتاب 15 تومانی که میگفت را به 5 تومان خریدم!!!!
    ولی هیچ کدام به اندازه کتابهای کتابفروشی امام بهم نمی چسبد،وقتهایی که از دانشگاه میروم اونجا و هیچی پول ندارم و مظلومانه تو چشمهای حاجی عباس زاده نگاه میکنم و میگویم:به خدا دفعه آخره…!

  • خدابیامرز می‌گوید:

    سلام علیکم

    خب ما یک زمانی جوان بودیم و جاهل بودیم و نادان بودیم و این همه دوربین مداربسته نبود و کتاب ها مفت در می آمد!

  • arash می‌گوید:

    سلام. آخ داغ دلم تازه شد مدتهاست چسبيدم به اين امتحان لعنتي رزيدنتي و ديگه يادم رفته بود ساعنها گشت زدن در پستوي مغازه هاي كهنه و زيرو رو كردن كتابهاي خاك گرفته شان چه حالي ميدهد. هر وقت برميگشتم خونه دو ساك كتاب همراهم بود وپدرم چنان نگاهم ميكرد كه مطمئن ميشدم فكر ميكند درسهاي سنگين كار خودشان را كرده اند و من كاملا ديوانه شده ام. خوش به حالت. چقدر پز مفت خريهايمان را به همديگرميداديم

  • ali می‌گوید:

    من پارسال زوربای یونانی (کازانتزاکیس – قاضی) رو 3500 خریدم.خوب خریدم یا گرونه؟
    اون مقدمه محمد قاضی خودش یه شاهکار نیست؟ از موضع پیر خراباتی انگار نوشته. آدم حس
    می کنه زندگی رو با همه لذت ها و ذلت هاش حس کرده و حالا (موقع نوشتن مقدمه) داره فقط عشق می کنه

  • اصلان می‌گوید:

    دقیقن من همیشه از اون پاساژ دو طبقه‌ی اول خیابون کارگر، بعد از شیرین عسل رو می‌گم، از اونجا می‌خریدم کتابا رو! لای زرورق، تر و تمیز می‌پیچید. مثلن «پخمه‌»ی عزیز نسین رو داد 9 تومن فک کنم! عجببببب، خوب شد خوندم این جا رو. تازه آقا، کلی هم بد اخلاقند این جماعت پاساژ، یعنی بر می‌خورد به‌اشان تا حرف تخفیف بزنی… بی تعارف من هم هزار تومن بالا پایینش کلی توفیر می‌کنه برام! لذتش که به جای خود. مممنون، حالا کلی بز کنم از این به بعد به تلافی!:دی

  • اصلان می‌گوید:

    منظور «بز خری» بود خط آخر، اشتباه تایپی فجیعی بود! لطفن به bestia..lity متهم نشم یه وقت!

  • سوفیا می‌گوید:

    به نظرم شماباید دنبال دو تا محافظ باشید میدان انقلاب و کتابفروش و دستفروش و سود و کلک و کتاب یاب و همه رو منفجر کردید انگار از ماجرایی پرده برداشتید که اگرچه کتاب خرها ته دلشون حسش می کردن سرشون کلاه رفته ولی هیچ کس نه تونسته بود توصیفش کنه نه تونسته بود راه حل بده با «همینی که هست» خودشون رو آروم می کردن بیش از ده ها جلد کتاب افست خریدم که کمترینش هفت هزارتومان بوده است با همین یک پست می روید بهشت (:

  • میر‌حسین می‌گوید:

    یادم هست قبلن تو یه پست نوشته بودی تخفیف گرفتن جزء کارهایی هست که هنوز یاد نگرفتی، ولی گویا خرید کتاب مستثناست

  • ناشناس می‌گوید:

    ترجیح میدهم 5 هزار تومان از دم دستی ترین دستفروش بخرم تا 3 ساعت وقت بگذارم برای 3 هزار تومان کمتر! نه در شان خودم میدانم و نه در شان کتاب!‏

  • nasim می‌گوید:

    looooool man delam mikhad ketabam boie no bedeh kaghazash ro ke varagh mizanam halam khoob beshe ….mohem nist gheimat cheghad bashe mohem ine ke yeki dige ke mese man sympathic systemesh active boodeh ketabamo barooni nakarde bashe…(age be darde man mobtala bashin midonin chi migam)Sorosh jai hast ke beshe ketab no boz khari kard?

  • سیامک می‌گوید:

    خیلی زیبا بود.رو صفحه فیس بوکم گذاشتم با اجازه شما.

  • sina می‌گوید:

    کتاب که خوبه، من همه چیزمو همینجوری میخرم

  • مهمان می‌گوید:

    من چندان حرفه ای نیستم. یعنی طبق تعریف شما جزو اون کتاب نخرهای فلا فلان شده محسوب می شم. ولی اگر نمی زنید تو سرم می خواستم پیشنهاد بدم یه نیم نگاهی هم به کتاب الترونیک یا همون ایبوک داشته باشید. می دونم حس و حال خوندن کتاب چاپی رو نداره ولی بعد از یه مدت عادت می کنید مخصوصا اگر از این جوجه لپ تاپ ها (نت بوک) یا بهتر از اون تبلت یا بازهم بهتر ایبوک ریدر استفاده کنید. البته می دونم خودتون اوستا هستید ولی همین الان هم اگه سرچ کنید نسخه الکترونیکی بعضی از این کتابهای نایاب رو می تونید پیدا کنید. اگر هم کلا باب بشه که هرکی یه کتاب نایاب گیرش اومد اسکن کنه و بزاره توی نت که عالی میشه.

  • لیالی! می‌گوید:

    آقا من عاشق این پست شما شدم. این مهاراتتون من را خشکاند! میگم از این همه کار راحتتر اینه که هر وقت گیر کردیم از شما دعوت کنیم تشریف بیارید این فنونتون را عملی پیاده کنید. :دی شما کتاب دوست داری ما هم کتاب احتیاج داریم، از این بهتر نمیشه 🙂 همون داستان درو تختست دیگه.

    من همیشه میگم، هر جا میخای بری با اهلش برو؛ اصفهان با اصفهونی، شیراز با شیرازی و … چون همه جا سوراخ سنبه هاش و دیدن حال میده. حالا به لیستم انقلاب با انقلابی هم اضافه شد :دی

  • سجاد می‌گوید:

    سلام
    برای ما افراد دور از پایتخت این نوشته بیشتر دلسوزی داشت تا آموزش:اهل هوا1500! (من افستش را خریدم 5 تومن)
    گفتگو در کاتدرال 6 تومن!!
    دن کیشوت هزار تومن!!!!(گفته ام 12 تومن برایم بخرندش.البته چاپ نیلش را)
    در کامنت ها گفتید که کتابفروشی های اهواز را دیده اید پس دیگر نیازی به توضیح بیشتر نیست.(البته اهواز 5 مغازه فروش کتاب دست دوم دارد) سالی یکبار هم که نصفه روزی گذرمان به تهران بیافتد بسته بودن نصف مغازه ها و هول جاماندن از قطار باعث می شود هر چه فروشنده ها گفتند قبول کنیم. مثل ترس و لرز ساعدی چاپ جدید که هرچه زور زدم فروشنده تخفیفی نداد که تازه قبلش هم حدود 30 تومنی کتاب ازش خریده بودم.

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      خب تمرین و تمرین است کارش
      آن دو کتابفروشی اهواز را چرخیدم و زودی زدم بیرون. باورشان شده بود چیزهایی که دارند خیلی نایاب اند دیگر نمی شد باهاشان چانه زد. چانه ناکامی هم با یک بساطی زدم که سدوم و گومورای کازانتزاکیس را داشت افستی
      به نتیجه که رسید بی خیال شدم. چون چیزی که یک بار افست شده باشد یعنی همیشه خواهد بود.

      • سجاد می‌گوید:

        بله آن کتابفروش ها همانطورند که گفتید. مشکل دیگر اینکه چون همین چندتا بیشتر نیستند و ما هم تفریحمان چرخیدن در کتابفوشی هاست بعد از چند بار رفتن به یک کتابفروشی یا با طرف رفیق می شویم و دیگر روی چانه زدن نداریم یا چهره ات برای فروشنده آشنا می شود و می فهمد اینکاره هستی و گرفتار کتاب، و بیخودی دست روی کتابی نمی گذاری. به هر حال چاره ای نیست؛ ماییم و همین دلخوشی.
        بازم خوش بحال مشهدی ها که یک جمعه بازار کتاب دارند که بعضی وقتها بدون نیاز به هیچ ترفندی می توانند آس ها را به قیمت مفت بخرند.

  • امير / تيره گان می‌گوید:

    من يك تز دارم، كتاب دست دوم بيش از سه تومن ارزش نداره

    تا حالا هم بيش از اون ندادم براش

    اما واقعن واي به جال روزي كه طرف بفهمه از كتابي خوشت اومده،

    گريز از آزادي فروم رو چند سال پيش استادمون معرفي كرده بود ، از دانشگاه اومدم بيرون رفتم توي يك كتابفروشي كه ته پاساژ سر كارگر شمالي ي، تا ديدم به دوستم گفتم واااااااي گريز از آزادي، آقا چنده؟؟
    گفت 10 تومن
    گفتم شرمنده من واسه كتاب دست دوم بيشتر از 1500 نميدم – اونموقع مرزم 1500 بود – گفت نه كه نه
    اونوقت خيلي ناراحت شدم و نخريدم
    اما بعدن ديدم همه جا فت و فراوون هستش و تازه نوش هم هست تو بازار

    از اون به بعد هرگز خودمو شيفته نشون نميدم

  • نوید می‌گوید:

    حال م جا آمد با این نوشته. بردم به حال و هوای انقلاب، کافه ها، کتابفروشی ها و دست فروشی ها که توقف گاه ما در پیاده روی های بی پایان بودند.
    کمی خاطره از بزخری یاد آوردم: به ترین ش خریدن کتاب آقای رییس جمهور آستوریاس بود که فروشنده هیچ ایده یی درباره ی این کتاب نداشت و دویست تومن خریدم. کتاب شنل گوگول را هم به همین سیاق دویست تومن خریدم. دیگر جای چانه زدن هم نداشت، چقدر تخفیف می گرفتم؟!

  • eve می‌گوید:

    خب گناه دارند. مخصوصا بساطی ها.

  • zaagato می‌گوید:

    و اما… یک روش خیلی باحالی هم برای کتاب خر ها D: وجود داره که اوقات دل پریشی بزنن لای قفسه کتابهای همه کتابفروشی های شهر که همیشه اون گوشه کنارها میشه یک دلبرک دیرین سالی رو منتظر پیدا کرد تا شمایی از راه برسی و خاکشو بتکونی و با قیمت پشت جلد چاپ 3-82 ببریش خونه و بذاریش تو حرمسرای کتابهات.
    شما اینجور که پیداست شهر به شهر خبره اید. تبریز هم امده باشید حتما اقا رضای هدایت رو با اون مغازه کوچولو موچولوی پر از دود سیگار و اواز شجریان و عکس های رنگ -زرد شده ی صادق خانش میشناسید. اخر گشت و گذار های ماهم اونجاست.همه اقایون نویسنده ها به ردیف شدن و هرچی هم بخوای برات پیدا میکنه و اگه باش دوست بشی با یه قیمت خوب کتابو میذاره جلو روت تا از بوی کاغذ کهنه هاش مست بشی.

  • مجتبا می‌گوید:

    بروید عوض همه ی این چیزها یک زبان خارجی را خوب یاد بگیرید تا لااقل کتابهایی مثل کتابهای یوسا را سانسورنشده اش را بخوانید! کتاب یک بار به انگیسی ترجمه شده و مسلم است که کلی چیزها خود به خود از بین رفته یا عوض شده. بعد هم که مترجم فارسی برداشته و نه فقط آن را از انگلیسی ترجمه کرده بلکه جاهای بی تربیتی را یک دور کامل محجبش کرده. حالا بگذریم از اینکه کلی جاهاش را هم لابد نفهمیده و از خودش نوشته. بعد هم که برادران و خواهران جان برکف ممیزی یم دست حسابی به سروصورتش کشیده اند. حتی دن کیشوت هم که لااقل از زبان اصلی ترجمه نشده و می گویند خیلی با متن اصلی فرق می کند.
    بدآموزی نکن خواب! ملت را خواب نکن خواب بزرگ! درست ارشادشان بفرما
    موفق باشی

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      مجتبا جان
      خواندن خیلی از اینها به انگلیسی چیزی فراتر از «انگلیسی بلد بودن» می خواهد. من خودم اگر قرار بود اینقدر صبوری کنم تا حالا هیچ کدامش را نخوانده بودم.
      انی وی. این هم یک راهی .بچه ها بروید انگلیسی را دست کم چهار سال درست و حسابی بخوانید و مدتی ساکن لندن شوید و بعدش بروید ترجمه انگلیسی یوسا را بخوانید!

      • ر. محمودی می‌گوید:

        با خواب بزرگ موافقم که کشف ظرایف زبان انگلیسی کار بسیار دشواریه و به این راحتی ها نیست. البته با همین انگلیسی دست و پا شکسته هم می شه لذت برد. خود من یک دوره بیشتر آدیو بوک های شرلوک هولمز رو گوش کردم و هنوز لذتش زیر زبونمه… چند روز پیش که ترجمه هایی کریم امامی از کانن دویل رو ورق می زدم دیدم اصلا قابل مقایسه نیستند..البته از اون طرف هم نمونه های زیادی می شه مثال زد: صدسال تنهایی ( بهمن فرزانه)، بازمانده ی روز ( نجف دریابندری)، عالیجناب کیشوت ( رضا فرخفال ) و…

  • یک‌بارگی می‌گوید:

    (یه سوخته با اشک تو چشم و اینا)
    گفتگو در کاتدرال چاپ دوم خیلی دست‌کاری شده؟ 😦

    مطلب جالبی بود. لذت‌اش رو کاملن درک می‌کنم، اما معمولن «رو»ی انجام دادن‌اش رو ندارم.
    بین فشار جیب و رو، معمولن به جیب فشار میارم. و احتمالن من یه طعمه‌ی خیلی خوب‌ام واسه کتاب‌فروش‌ها…

  • ر. محمودی می‌گوید:

    باید می گفتید که دست دوم فروشی ها روی بعضی «انتشارات ها و علامت ها» حساسیت زیادی دارند و به هیچ وجه کوتاه نمی یان..
    مثلا… اونایی که کتاب خارجی هم می فروشند به آرم «پنگوئن» حساسن و خود به خود قیمت رو نجومی می گن. حتی اگر یک کلمه هم انگلیسی ندونن… در مورد کتاب های فارسی هم «امیرکبیر» همین خاصیت رو داره. مثلا خود من تو کتابخونه م «جنگ و صلح» و «دیوید کاپرفیلد» و «ابلوموف» و… چند تایی دیگه رو از امیرکبیر رو دارم. دوستی می گفت هر کدوم از اینارو راحت می تونی سی هزار تومن بفروشی.. ( راست و دروغش با خودش…!)
    اما بذار خاطره ای رو هم برات بگم… چند سال پیش از یکی از همین دست دوم فروشی ها پرسیدم چطور تشخیص می دی کتاب به زبان انگلیسیه یا فرانسوی…
    ( عمرا بتونی جوابش رو حدس بزنی…)))…)
    گفت انگلیسی ها حرف پی رو این طوری می نویسند: p
    اما فرانسوی ها اینطوری : q
    :))))))))))))))))

  • ر. محمودی می‌گوید:

    دست دوم فروش ها ضرب المثل دیگه ای هم دارن:
    کتاب مثل دختره… بختش که واشد یک دقیقه هم نمی مونه…
    🙂

  • shohreh می‌گوید:

    سلام
    و ممنون از راهنمایی تان این روحیه خیلی خوبی است که هر چه را تجربه می کنید در اختیار دیگران می گذارید.

    لطفا مرا راهنمایی کنید برای رئیسم می خواهم کتابی بخرم که حدود قیمتی تا 40 هزار تومن باشه…..اگه در زمینه عرفان باشه بهتر…میشه خواهش کنم من و راهنمایی کنید….دو سه روز بیشتر وقت ندارم تولدش شب یلدا است.

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      آخر آدم برای رئیسش کتاب می‌خرد؟ 🙂
      من ایشان را نمی‌شناسم. هزار و یک شب مرکز را بخرید. نمی‌دانم چند است

    • zaagato می‌گوید:

      مظنه رو زیاد کنید (و یا جستجو هاتون رو برای یافتن چاپ قدیمی تر) و » شاهکارهای نگارگری ایرانی » رو بخرید. من زمانی که 50 تومن بود خریدم و اخرین باری که دیدم در نمایشگاهی 70 تومن بود. اما صرف نظر از علاقه شخصی،هدیه کاملا ممتاز و چشم نوازی است.

  • ریحانه می‌گوید:

    همه این حرفها به کنار کتاب خر محترم..کتاب خوب که با روحت بازی کنه جدیدا چی خوندی؟..به شخصه خودم پاتوق مخصوص خودم را دارم..کتاب فروشی که تمام سفارشاتم را به او می گویم و در عرض هفته برایم جور می کن….

  • kaka می‌گوید:

    قيافه دانشجو شهرستاني ديگه چيه؟
    بابا خفن غير اسنوب كتاب خر كتاب خوان!

  • محمد امیری می‌گوید:

    خیلی حال می ده مهندس می تونیم از گفتگو در کاتدرال بگیم بدون حضور … های معروف چاپ جدیدش ، وقتی کتابفروش بهم قیمت کتاب حضرت یوسا رو گفت حساب کردم هزینه چند روز زندگیمه و رفتم سراغ یه کتاب فروش آشنا و اون برام از نشر سحر این گفتگو رو خرید به بهایی که هنوز کیفورشم…مهندس بیبینیم همو

  • میثم می‌گوید:

    پسر تو خجالت نمی کشی؟!
    چه حالی هم می بری از توصیف این همه زرنگی هات. اینا چیزی به جز کلاهبرداری نیست. چی چی رو کتاب افست زیر پونصد در می یاد. عزیزم الان یک ورق خالی کتاب نزدیک 5 تومن در میاد، یعنی یه کتاب 300 صفحه ای فقط برگه های خالیش بدون چاپ و صحافی و هزار تا کار واجب دیگه برا چاپ 1500 قیمت کاغذشه! امیدوارم خداوند بزرگ تو رو به خاطر این همه کلاهیرداری و دزدی از خلق الله بساطی کنار خیابون که چشمشون به همون دوزار صناریه که مردم می دن ببخشه!
    من نه چاپخونه دارم، نه بساطی کتاب!
    اما کتاب دوست داری، خب باید قیمتش رو هم بدی، اگه به زرنگی باشه این همه برو بچ داخل زندان می تونن هزار تا راه و روش دزدی رو خیلی بهتر از تو آموزش بدن.

    بدون تشکر از مطلبت !
    من جا تو بودن حذفش می کردم. هم پست رو هم این شیوه ی رفتاری رو!

  • مهسا مدنی می‌گوید:

    ممکنه یک کتابفروشی دست دوم منصف در تهران به من معرفی کنین . ممنون میشم

  • آسمون می‌گوید:

    درود
    مدتي پيش اين راهنماي عملي شما رو خوندم.
    الان ولي دلم خواسته نظر بزارم.
    خيلي مفيد فايده بود و البته براي من كه كرم كتاب هستم بسي ارزشمند.
    شايد باور نكنيد ولي وقتي به كتاب فروشي مي رم اينقدر مس مس مي كنم و با دقت دست مي كشم به كتابها كه در يكي دو مورد فروشنده بهم شك كرده !!!!!!!!
    خدايا كاشكي يه كاميون تراول داشتم همه رو بدون تلف كردن وقت جهت بز خري كتاب مي خريدم!
    شده راستي تا حالا تو دستشويي هم كتاب بخوني؟
    من خوندم !!!!!!!!!!!

  • بهرام می‌گوید:

    ده فرمانشو کامل می کردی ، اون قسمتش که گفتی کتاب مثل کنسرو کاملا موافقم ! من بیش از بیست کتاب نخونده و اگه کتابهای الکترونیک رو بهش اضافه کنم بیش از دویست کتاب نخونده دارم به اضافه چندین فیلم ندیده و چند صد موسیقی نشنیده ، شما بگو من کی بهشون می رسم ؟

  • […] این پست این وبلاگ را می‌خواندم (از سر نافرمانی در برابر خواندن چیزی که […]

  • خوزه آرکادیو می‌گوید:

    درود.

    خیلی جالب بود.خیلی دیر نظر میدم چون تازه این مطلب رو خوندم.
    من ند وقت پیش یه افست صد سال تنهایی رو خریدم 3500 . خواستم ببینم نظر شما چیه؟ گرون نیست؟ برم پس بدم؟!!

  • خوزه آرکادیو می‌گوید:

    بله بهمن فرزانه ست.و چقدر عالی ترجمه کرده.

    حالا قبلی که شوخی بود ولی کلیدر نو چاپ اول به نظر شما چند خوبه؟میگفت به من میده 50000
    حالا نمیدونم چه صنمی داشتیم؟!!

این چیست؟

شما در حال خواندن راهنمای عملی بزخری مقابل دانشگاه در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: