دختر دایی روح سرگردان شده

دسامبر 13, 2010 § 22 دیدگاه

خب، آخرین راه برای رهایی را امتحان می‌کنم…

شکیبایی می‌دود سمت دو مرد کنار ارگ در ساحل

شکیبایی:ببینین بچه‌ها…من یه چیزی می‌خوام…یه آهنگی می‌خوام که ببین..تم غروب داشته باشه..جدایی و فراق و نداشتنُ …می‌دونین؟ …ساحل دریا…دارین چیزی؟

(خواننده/نوازنده‌ها پچپچه‌ای می‌کنند. شکیبایی یکهو چیزی یادش می‌افتد)

شکیبایی: حالا من یه چیزی دارم ( داد می‌زند) رضا جان …رضا

(  شریفی‌نیا با عجله سر می‌رسد)

شکیبایی : بیا اون چی بود؟ …اون یارو…چی چی چی بود؟

شریفی‌نیا: اون آهنگ محلیه؟

شکیبایی: آها آها..اون آهنگ محلیه

( شریفی‌نیا از یکی کاغذ را می‌گیرد)

شکیبایی ( به گروه نوازندگان) : یه دیقه واستا چیز کنین…شما چیزشو بلدین؟

یکی خارج از کادر: شما شعرشو بلدی؟

نوازندگان: نه…شعرشو نه

شکیبایی( کاغذ به دستش می‌رسد و ذوق می‌کند) : ها ..دختر دایی طعمه دریا شده، دختر دایی…این..اینو برا من چیز کنین

– کات به-

نوازنده‌ها می‌نوازند، شریفی‌نیا مثل بچه شر‌هایی که بهشان گفته‌اند آرام بگیرند سر تکان می‌دهد. می‌خوانند: دختر دایی طعمه دریا شده/ دختر دایی گمشده/دختر دایی روح سرگردان شده/دختر دایی گمشده..

نگار فروزنده کودک شده، سر تکان می‌دهد که مثلن این چیه..یا چقدر باحاله

چهره شکیبایی، نگاه به ناکجا، سر تکان دادن آرام. ناگهان صدای ترسناک هوم یک ارگ کلیسایی در پس‌زمینه‌است. همان که موقع خواب‌های هامون هم سر و کله‌اش پیدا می‌شد (‌آهنگ‌ساز اینجا هم چشم‌آذر است) انگار شکیبایی در عالم دیگری‌ست . یا لحظه‌ای کابوس زندگی‌ دیگری از سرش گذشت..

می‌خوانند : هر روز سر بندر بُرُم/انتظار، سیل کشتیا کُنُم/قربون گوشواره هات، دستبند طِلات/خاک چشمام زیر پات

شکیبایی به خودش می‌آید بلند می‌شود. حالا می‌بینیم یک لیوان چای پر‌رنگ هم دستش است. با قاشق. احتمالن چای شیرین یا چای نبات باشد. جوری که انگار دلش نمی‌خواهد از این ضیافت عقب بیفتد خودش را پشت ارگ می‌رساند.

:سرمه چشمات پیشِمِه/تو دستِمِه//تار موت تو خونه مه/خنچه عقدت پیش مادرم/دختر دایی گم شده
شکیبایی با دست گروه را همراهی می‌کند تا شعر برسد به بندی که بلد است: دختر دایی‌جون دل/ جون دل/ دختر دایی جون‌دل/

با حرارت دستش را تکان می‌دهد و مگر می‌شود صدایش را آن وسط تشخیص نداد. شریفی‌نیا دست می‌اندازد گردن شکیبایی و حتی خواننده کنار و کله‌ها به هم نزدیک می‌شوند. از اینجا به بعد احساس توصیف نشدنی میمیک شکیبایی و حرکت دستش برای نمایش » جون دل» است. بد جون‌دلی‌ست این که شکیبایی دارد از خودش می‌ترکاند.

حالا صدا در بک‌گراند. علی‌مصفا روی برجک دم خلیج. تنها. صدای خنده زنانه..و در آسمان روح‌ معلق خندان دختر دایی را می‌بیند. لباس‌‌عروس‌ به تن.

مصفا: وقتی دریا تو رو بلعید، منم زندگیم نابود شد.دیدم وقتی تو نباشی دیگه فرقی نداره، من باشم، یا نباشم.

روح دختردایی( بال‌بال زنان ناز می‌کند و ادا در می‌آورد) نه بابا

مصفا: والا سرگردونتم

روح دختردایی: خب

مصفا: حیرونتم

با موسیقی و صدای خوانندگان در هم می‌آمیزد:  والا سرگردونتُم/ حیرونتُم/ عاشق دو چشمونتُم/ دختر دایی جون دل/ جون دل/ دختر دایی گمشده

روح دختر دایی: بازم بگو

چهره مصفا که صدایش را نمی‌شنویم و فقط لب‌هایش می‌جنبند، با صدای خوانندگان ( هر از گاهی روح دختر دایی می‌گوید: خب…) : سرمه چشمات پیشُمه/ تو دستُمه/تار موت تو خونُمه/ خنچه عقدت پیش/ مادرُم/ دختر دایی گمشده

×××

برای نوشتن مطلب قبل دختردایی‌گمشده را دوباره دیدم. باز این یک سکانس‌اش شد خارش مغزم.48 ساعت است تنها چیزی‌ست که نگاه می‌کنم و می‌شنوم.

این کشش دیوانه‌وار از کجا می‌آید؟ من نه دختردایی دارم نه گمشده دریایی. افسون لعنتی این صحنه‌ها و این موسیقی چیست؟

فهمیدم سه دقیقه اول فیلم را می‌توان اینجا دید. فهمیدم یک آقای دیگر هم از این ترانه فولک نسخه‌ای دارد ( کسی درباره قصه این ترانه چیزی می‌داند؟) همچنین احتمالن بشود نسخه‌ای از فیلم را به مبلغ هزار و پانصد تومن از اینجا خرید. اینها کافی نبود برای رهایی از خارش مغزی.سعی کردم چیزی درباره ترانه بنویسم. مثل صبر ایوب شاید که بی‌خیالم شد. ولی نوشتن وقتی مجبوری سه دقیقه یک فیلم را مدام ببینی کار سختی‌ست. پس آخرین راه حل این بود. که موقع این هزار بار دیدن دست‌کم صحنه را با کمی توضیحات برای تجسم بهتر پیاده‌اش کنم.شاید انتشار این خارش باعث شود دست از سرم بردارد.

علی‌الحساب…دختر دایی جون دل..آی جون دل…

§ 22 پاسخ برای دختر دایی روح سرگردان شده

این چیست؟

شما در حال خواندن دختر دایی روح سرگردان شده در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: