مادر مکرمه آقای جعفر

نوامبر 11, 2010 § 25 دیدگاه

 

1 یکی هست که می‌گوید:” راستش، آقای جعفر ،چه طور بگم، یک دودی دیدم در پشت‌بام شما، روم به دیوار، انشالله که اجاق همسایه باشد، ولی یک صدای ضعیفی هم بود، مثل جیغ مادر مکرمه‌تان، نه احتمالن اشتباه شنیدم، درست نیست این حرفها، حالا می‌گویم محض احتیاط، نه این که نگران شوید، محض احتیاط یک زنگی بزنید 125، خدای نکرده مشکلی چیزی نباشد. نیست انشالله.”

2 حالا در نثر نویسی هم همین‌طور است. کسانی که تازه نوشتن را شروع می‌کنند مثل همان آدم تعارفی هستند که می‌خواهند خبر آتش‌سوزی بدهند، به قدر حاشیه می‌روند و کلام را می‌پیچند که نه می‌فهمی منظورشان چیست، نه تاثیر می‌گذارد. یکی از دلایلش البته می‌تواند روزنامه‌خوانی باشد. هنوز که هنوزه – با وجود همه تغییرات- خبرنویسی ایرانی ریشه در نثر مبتذل قجری دارد. دایره لغات محدود و بی‌مایه، لقب‌سازی‌های متملقانه و مغلق‌نویسی‌های بی‌دلیل. کسی که تازه نوشتن را شروع می‌کند فکر می‌کند برای درست یا فصیح نوشتن باید با همان نثر منشیانه قجری بنویسد و حرفش را پشت هزار لذا و فلذا و می‌باشد، بگوید.

3 آدم‌ها بعد مدتی که هم بیشتر نثر خوب می‌خوانند، هم در مقام خواننده هوش و حواسشان جمع‌تر می‌شود می‌فهمند که چطور و چرا باید بجای مونولوگ‌کسل‌کننده اول نوشته، صاف زد به خال .

4 اینها البته حکم کلی نیست. مثلن ایشی‌گورو در بازمانده روز آگاهانه همان ادبیات مثلن اتوکشیده رسمی را می‌گذارد در دهان شخصیت‌اش که یک سرپیشخدمت قدیمی است.

5 درک ماجرا ساده است. مجبور نیستید از کلیشه‌ها پیروی کنید. مجبور نیستید لقمه را مدام دور سرتان بچرخانید.

 6 اگر بوی آتش آمد و مادر بخت‌برگشته جعفر هنوز داخل خانه بود، دست‌دست نکنید. داد بکشید: جفعر ننت سوخت!

§ 25 پاسخ برای مادر مکرمه آقای جعفر

  • بيد مجنون می‌گوید:

    نثر قاجار با معيارهاي امروزي مبتذل است،وگرنه كفاف زمان خودش را مي داد.آن زمان حداكثر توقعي كه از زبان مي رفت راه انداختن همين كارهاي اداري و تشريفاتي بود و با كمي تخفيف همان در كوچه و بازار هم به كار مي رفت.نه كتابي علمي وجود داشت و نه فلسفي و نه منطقي و نه هيچ چيز ديگري كه نياز به زبان مدرن و پيشرو به معناي امروزي اش باشد،كتابي هم اگر بود بازمانده از قرنهاي پيشين بود كه در مكتب خانه ها تدريس مي شد.كم كم كه كتابهاي جديد ترجمه شدند نياز به زبان دقيق و قدرتمند با دايره لغات بالا احساس شد.

    حتي هنوز هم پس از گذشت قريب به هفتاد و هشتاد سال از ترجمه كتاب هاي فلسفي اروپا ما هنوز با مشكلات عديده اي در عرصه زبان در حيطه علوم انساني رو به رو هستيم.شايد – شايد – بخشي از مشكلات بزرگ بر سر راه داريم اين است كه هنوز نهادي قدرتمند به راه نيفتاده كه مشكلات را دقيق وارسي كند و راهكار ارائه بدهد.همين دو سال پيش سر قضيه حذف تنوين عربي يادتان هست كه چه مشكلاتي پديد آمد؟حتي من هنوز هم نمي دانم كه گونه درست نوشتن چگونه ست.شايد تنها زبان پژوهي كه آشكارا واكنش نشان داد داريوش آشوري بود.به نظر من مشكل اصلي از اين جا نشئت مي گيرد.وگرنه در هيچ كجاي دنيا مردم خودشان استين همت بالا نمي زنند به مشكلات زباني شان رسيدگي نمي كنند.مترجمان هم هنوز نتوانستند راهكارهايي درخور ارائه بدهند،چرا كه اجماع ندارند و تك صدايي به نتيجه اي نمي انجامد.خودتان حتما كتاب “سنجش خرد ناب “ كانت را خوانديد كه اديب سلطاني با چه زحمتي تلاش كرده كه به زبان وارسي تك و تايي بدهد تا از پس ترجمه بر بيايد كه استقبال نشد.حتي از “هستي و زمان“ هايدگر هم سه ترجمه بيرون امده كه كلمات كليدي شان با هم فرق دارند.شما ديگر خود استاديد و مثال بيشتر نمي زنم.ولي به نظر من اولين قدم را بايد همان نهادي كه پيشتر اشاره كردم بردارد.البته با اين فرض كه زبان فارسي كشش اش را دارد.

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      نثر قاجار نه در مقایسه با نثر حاضر، در قیاس با ادبیات پیش از خودش مبتذل و بی‌مایه بود

    • جیم. لام می‌گوید:

      نثر قجری نه تنها در ارتباط با ساختار ِ ماهیتی، نحوی و محتوایی) خود و نه تنها در اهمیت کاربردی(در محاورات و مکاتبات ِ تاریخی‌اش)، که حتی در مقایسه با زبان امروز نیز مبتذل نیست. در واقع سوال اینجاست که یک زبان چگونه می تواند مبتذل باشد؟ و اینکه آیا زبان فارسی امروز، کاملن بری است از مولفه‌های آن زبان مبتذل قجری؟ و آیا پسوند «قجری» مضاف‌الیه است و یا صفت؟ که اگر صفتی است همشاءن با مبتذل، دلایل این ابتذال چیست؟ و اگر مضاف‌الیه است، کدام ویژگی‌های عمودی و افقی‌اش، معنایی و شکلی‌اش سبب شده بگوییم «فارسی قجری» و نه مثلن «فارسی»؟
      این جنس زبان، زبان زمانه‌ی خود است فقط: با اقتضائات و تعاریف و وظایف ِ کاربردی دوره‌ی خود. (مثلن صحیح است که بگوییم اخلاق بر زبان تاثیر دارد اما «لقب‌سازی‌های متملقانه» از خصوصیات تحمیلی زبان (بر خصوصیات اخلاقی، روحی و روانی کاربران آن) نمی‌تواند باشد بلکه بی اخلاقی انسان است که زبان را به آن می‌آلاید. با همین زبان البته اشخاص مختلفی سخن گفته‌اند. رسمی‌هاش: میرزا تقی خان فراهانی. مهد علیا مادر ناصرالدین‌شاه. (با دو صفت اخلاقی متفاوت: اصلن بگوییم با دو روح تعریف شده‌ی خیر و شر. یکی قاتل ِ ظالم و دیگری مقتول ِ مظلوم). درست در آن زمان که در صحن مجلس، مشروطه‌خواهان می‌گفتند که دارالفنون لازم است برای آبادانی و پیشرفت مملکت، مدرس (دقیقن با همان واژه‌ها) فریاد می‌کشید که نه، حوزه و مکتب کافی‌ست. داد می‌زد که اگر کتاب‌های فرنگی ترجمه شود دین و سعادت از دست می‌رود. و چون هر دو زبان ِ هم را می‌فهمیدند؛ اندیشه‌شان را متقابل و متضاد می‌دیدند و با هم به بحث می‌نشستند. (خیر و شر در مباحثه از یک زبان مبتذل سود می‌جستند.) آخوندزاده و میرزاآقاخان کرمانی با کاربرد همین «واژه‌های محدود و بی‌مایه» مکتوبات خود را نوشته اند (که سخت متعهد و روشنگر است). وصال شیرازی، فروغی بسطامی، پروین اعتصامی، محمد تقی بهار، یغما و شعرایی بسیار شعر سروده‌اند و با همین لغات مبتذل، استعاره‌های ناب ساخته‌اند. ميرزا صالح شيرازي، ابوالحسن ايلچي، رضا قلي ميرزا(که نوه‌ی فتحعلیشاه بدنام بود) سفرهای خود به فرنگ را با دستور همین زبان، سوار بر مرکب زبان دوره‌ی خود نوشته‌اند که محصول، سفرنامه‌هایی‌ست پرمنفعت و پربار. (ضرورت ندارد که بگویم سخن از کاربرد استدلالی و استنتاجی زبان است و نه بلاغت و فصاحت. سخن از صحت کلمه است و نه شکوه سخن.)
      بنده هوادار چیدمان لغات، آهنگ ِ گاها موسیقایی جملات و معانی مستتر در اصطلاحات و مثل‌های زبان دوره‌ی قاجار نیستم. بنده فقط معتقدم زبان هرگز نمی‌تواند ماهیتا مبتذل باشد. زبان تنها می‌تواند کاربرد پَست داشته باشد. مثال همین ایرج میرزا: ماجراهای رختخوابی را موزون کرده به همان واژه‌ها و هم غزل نغز گفته از عشق، باز به همان کلمات. تعداد فحش‌ها و ناسزاها در یک زبان، معیاری بر شدت ابتذال آن زبان نیست. ویژگی اخلاق تاریخی است که این را سبب می‌شود یا نمی‌شود.
      زبان درباری دوره‌ی قاجار، زبان اداری (که بیشتر در مکاتبات مشهود است) و زبان محاورات آن دوره بسیار متفاوت است. هرچه زبان درباری و اداری‌اش مصنوع است و در خود پیچیده، زبان محاوره‌اش وسیع و منعطف است برای ساختن کنایه، استعاره، تشبیه، حکایت و ترانه و البته القاب متملقانه: که زبان اگر قدرت ساختن ترکیبی را در خود و از خود مهیا کند زبانی است زنده و پرقابلیت و آنچه بستر این ساخت و سازها را دارد نه تنها بی‌مایه نیست که بسیار پاک و پویاست.
      مغالطه است که عیب و ایرادات اخلاقی و پسروی‌های تاریخ را یکسر به گردن زبان بیاندازیم.

      • خواب بزرگ می‌گوید:

        بی‌مایگی نثر قجری، ارزش‌گذاری اخلاقی نیست. زیبایی‌شناسی است. برای چرایی آن می‌شود کتاب‌ها نوشت. از قضا این ابتذال در نوشته‌های بسیاری از شاعران آن دوران -چونان پروین اعتصامی که فرمودید- قابل تعقیب است. دایره لغات قجری به شکل رقت‌انگیزی محدود و متکلف است.پسروی تاریخ گناهش گردن زبان نیست(نیست؟) ولی دست کم تاثیر بسیاری رو زبان دارد.

        • جیم. لام می‌گوید:

          خب، لازم شد که جمله به جمله برویم جلو:
          1.نوشته ی من را یکبار دیگر با دقت بخوانید. دفاعیه ی جمله ی نخست با مورد اتهام همخوان نیست. (هرچند که پاسختان تنها دفاعی است در برابر کامنت بنده و کامنت بنده البته بر متن ایراد دارد و تا زمانی که متن، آن بالا در حال سخن است پاسخ متناقض شما را نمی پذیرد. این پاسخ با تمام کلی گویی اش نمی تواند از چیزهایی که در متن اصلی نوشته اید دفاع کند. متن بر علیه شما شهادت می دهد.)توضیح بیشتر: آنچه غیر اخلاقی است لقب سازی متملقانه است که زبان خود قدرت این کار را ندارد و کاربرش به این هدف، شکل می دهدش که این را در کامنت قبل شرح دادم.
          2. سخن از زیبایی شناسی نه در متن موجود است که به همین دلیل نه در کامنت بنده انگشت اتهامی به آن اشاره دارد. پس آوردن آن در اینجا بی ضرورت است و بی مقدمه.
          3. در جمله ی «برای چرایی آن می شود کتاب ها نوشت» به مغلطه لغزیده اید. نوعی از مغلطه به جای پاسخ صریح (و البته نه خیلی مستدل و مفصل) طفره می رود و پاسخ را آنقدر درشت جلوه می دهد که در حوصله ی مجلس نگنجد که البته گاهی پاسخ دقیقی هم موجود نیست حتی یک جمله ی غیر مستقیم.
          4.ابتذال زبان را شرح دهید. (از قضا ممکن است منظورتان ابتذال نباشد و فقر زبان باشد.) یک بیت از اشعار مبتذل پروین را بیاورید و بگویید که چرا مبتذل است. (توضیح می دهم که بنده خیلی علاقه مند به پروین نیستم ولی این دلیل نمی شود که فکر کنم مبتذل است.) و یکی دیگر از آن بسیاری شاعران دیگر را نام ببرید.
          5. پسروی تاریخ گناهش گردن زبان هست؟ که البته شاید باشد ولی لااقل نه در بحث ما. شاید اشاره ی دوستمان به ترجمه ی سنجش خرد ناب موضوع مناسب تری برای واکاوی این موضوع باشد.
          اگر مایل به ادامه ی بحثید و اگر مایل به ادامه ی بحث در محیطی خصوصی تر بیایید اینجا:
          forooghf1@gmail.com
          وگرنه که به همینجا سر می زنم و در ملا عام در خدمتم.

  • گلچهره می‌گوید:

    خیلی خلاصه عرض میکنم: کَرســـــــــــی
    😀

  • مهشاد می‌گوید:

    آره دقیقا من این مشکل رو دارم،حتی موقعی که میخوام یه داستان کوتاه بنویسم اینقدر حاشیه میرم،اینقدر کش میدم که بعد ازینکه 10 صفحه نوشتم تازه یادم میاد که قرار بود این یک داستان خیلی خیلی کوتاه باشه،همچنین یه مشکل دیگه ای هم که دارم به خاطر همین حاشیه هااصلا موضوعی که میخواستم در موردش بنویسم عوض میشه!!!کاملا ناخودآگاه!و کاملا تبدیل میشه به یک داستان دیگه!

  • ریحانه می‌گوید:

    چطوری میشه درست نوشتن رو یاد گرفت؟

  • nasim می‌گوید:

    likeeeeeeeeeeeeeeeeee

  • 1shalgham می‌گوید:

    همیشه اولین تجربه مشکل است
    خصوصا نویسندگی و وبلاگ نویسی
    تا ادم با روش ها غلق های کاری اشنا بشه و یادبگیره زمان می بره
    نویسندگی نیاز به تمرین داره
    هرچه بیشتر بنویسی و بیشتر بخونی پیشرفت بهتری خواهی داشت

  • اشکان می‌گوید:

    درسته. تازه وقتی آدم یاد می‌گیره حرفشو سرراست بزنه می‌بینه عمق و وسعت نوشته و داستان و روایت در جای دیگری بوده و او سوراخ دعا را گم کرده بوده!
    ممنون

  • ArOma می‌گوید:

    خب اون واسه وقتیه که آدم منظورش از نوشتن خبر رسانی یا یه چیزی تو اون مایه ها باشه . ما یه وقتایی مینویسیم در حالی که ننه‌ی جعفر نسوخته و هیچ خطری هم تهدیدش نمیکنه !!

  • بسیار عالی و ممنون

  • ELNAZ می‌گوید:

    بگذار زبان را تعریف کنیم تا ببینیم که در باره چه حرف می زنیم. زبان کلثوم خانوم یا مش حیدر یا اقای سروش…
    از دیدگاه من روانشناس زبان ابزاری است برای بیان هویت شخص و شامل تعاریف, معانی, ضرب المثل هایی است که شخصیت انسان یاد می گیرد و با درک و فهم دنیای برون در خود درونی کرده و آن ها را با اصول و ساختاری که بتدریج یاد گرفته خود را ابراز و اظهار می کند.
    شیوه کاربردی زبان در هر دوره ای فرق می کند چون هویت ها و شخصیت ها فرق می کند. کو ادم های دوره قاجار که بخواهیم با امروزشان مقایسه کنیم.
    اگر منظور وجود یک وزارت فخیمه ای به اسم ارشاد است که زبان ما را حمام ببرد و شستشو بدهد تا از حالت مبتذل بودن در بیاید که هیچ حق باشماست و زبان قاجار می تواند مبتذل به گوش برسد… یا برعکس وجود دستگاه دیکتاتوری باعث می شود که نویسنده اول از همه خودش را سانسور کند و در یک داستان کوتاه یا رمان طولانی اول از همه خود را سانسور و قصابی کند و نتواند به راحتی بنویسد. مثلا» مبادا به جای استفاده از دستگاه مکنده شیر از کلمه ممه, سینه, پستان استفاده کند و خدای نکرده طبیعی هم به نظر برسد.
    زبان مبتذل فقط تعریف یک نوع کاربرد زبانی است هر چند دلم می خواست بدانم جناب عالی برای زبان امروزی چه تعریفی دارید. دست کم در آن زمان هنوز یک مثقال آزادی بود که ایرج میرزا براحتی هر جا دلش خواست در شعرش بشاشد وگرنه مولانا هم از این کارها کرده ولی هنوز بعد این همه زمان مثنوی بوی شاش نمی دهد چرا که این برمی گردد به هویت مولوی و ایرج میرزا… خواننده ای که عاقل باشد می داند که چرا ایرج میرزا به پروسه ی حجاب اجباری می ریند و هجو می کند این نوع تحمیل اجباری را… وگرنه خوب پروین هم به عنوان یک شاعر زن در دوره خودش چقدر هم اخلاقی ادبی نوشته و جک و جانوران را به حرف کشیده و هویت خودش را در قالب شخصیتی که حرفی برای گفتن دارد به کار گرفته است…
    می شود گفت البته از دید بنده زبان دوره ی قاجاری با زبان ما متفاوت است و پارسی تر هم به چشم می اید و هنوز اینقدر عربی نشده که شارلاتان مفت خوری بیاید و آن را با تمدن عربی اشتباهی بگیرد ولی اینکه زبان پیشرفت کرده و هویت ها عوض شده اند و عصر اینترنت و کامپیوتر اوه نه ببخشید رایانه و مکاتبه از راه دور با سرعت کلان آمده و کمی ارتباط انسان ها را به هم نزدیک کرده و باعث شده که ادم ها زود رشد کنند حتی به نسبت سن شان و طبیعی است که در رشد زبان هم تأثیر بگذارند. الان می بینیم زبان ما دارد عربی می شود انگار ولی از ابن سینا و رازی و ابوریحان و غزالی آن زمان خبری نیست. نویسنده امروزی ما آنقدر سرخورده شده و گرسنه و نیازمند نگه داشته شده که یا مجبورست دنبال آقای ایکس و ایگرد بدود و خاطره نویسی او را بکند تا کسی بشود و نانی بخورد و یا اینکه رمان سفارشی بنویسد با زبان دلخواه و خیلی نه مبتذل و شسته و رفته و یا اینکه مثل دولت آبادی با اعتراض از کشورش بیرون بزند و عباس معروفی و روانی پور و تختی و خیلی های دیگر… و خوشبختانه هنوز قلم را زمین نگذارد و با زبان خود بنویسد اما عیبش این باشد که خواننده لازم را ندارد تا دهان یاوه گویان را ببندد که نه خیر… زبان هر دوره ای مختص خودش را دارد و این نشان می دهد که ما رشد می کنیم و بهتر همدیگر را می فهمیم و آن را در قالب معانی و تعریف بروز می دهیم ولو این که از هم این همه دور باشیم اما دلیل نمی شود که به دوره دیگر برگردیم و آن را بکوبیم چون که ما بهتر شده ایم البته اگر بهتر شده ایم… چون بعضی ها موافق بنده نیستند و با همین وزارت فخیمه ارشاد مشکل دارند… ولی روی هم رفته می توانم بگویم که زبان هم مثل هر ابزار فرهنگی می تواند مورد سوءاستفاده و سوءتفاهم قرار بگیرد و یا برعکس می تواند رشد خودش را داشته باشد و برای همین است که ادبیات ما در جا می زند و نویسندگان کشورهای دیگر پیش می روند و ترجمه می شوند و جایزه می گیرند, چون که دولت ما می آید در همه کار حتی آن ها که مربوطش نمی شود دماغ درازی می کند و چوب لای چرخ می گذارد.
    دست آخر نفهمیدم ایا زبان الان ما مبتذل است چون سانسور و خفگان بیداد می کند یا نه به خاطر وجود حمام خانگی ارشاد همه چیز عالی است و می شود مثلا» در همین وب گاه شما نفس کشید.
    باید بگویم بعد از ترجمه و کار کردن با چند زبان بیگانه هنوز هم افتخار دارم که بگویم زبان فارسی پارسی ما بهترین است در زیبایی و در بیان احساسات بی نظیر و بی شائبه انسانی و برای همین شخصا» ترجیح می دهم که به زبان فارسی بنویسم و به فارسی ترجمه کنم و زبان فارسی را در هر دوره ای هم که باشد دوست دارم, چون می دانم که اگر دوره قاجار بود منهای شاهان بیعرضه اش هویت و شخصیت های والای خودش را داشته که قابل تقدیر و تحسین باشد.

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      مبتذل . [ م ُ ت َ ذَ ] (ع ص )نعت مفعولی از ابتذال . که همه گفته اند. که بسیار گفته اند. که بسیار شنوده اند. شعری یا مضمونی یا کلامی مبتذل ، آنکه بسیار گفته شده باشد آنکه بسیار شنیده شده باشد.

  • ELNAZ می‌گوید:

    با نوشتن لغت (نعت) و فهمیدن آن امشب دیگر می توانم راحت بخوابم. من را باش که فکر می کردم کلمه مبتذل یک جور بستنی است که دستفروش ها می فروشند.
    به جان شما نباشد اصلا» شک کردم که این هم مبتذل خودمان است که این روزها در رسانه های ارتباط جمعی دولتی می بینیم و می شنویم و می خوانیم یا فقط مخصوص وب گاه شماست… اشکال از گوش و چشم ماست لابد… ببخشید! امان از دست این گوزهای ادبی!

این چیست؟

شما در حال خواندن مادر مکرمه آقای جعفر در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: