میمون پشمالو سخن می‌گوید

نوامبر 8, 2010 § 46 دیدگاه

 1 بعضی چیزهای قدیمی‌ست. چیزهای قدیمی را نمی‌شود راست و ریست کرد. نمی‌شود برایشان درمان پیدا کرد. آمده‌اند که خواب ما را پریشان کنند.درباره کشفیات آقای داروین حرف می‌زنیم. درباره میمون پشمالوی رام‌نشدنی که در کت‌شلوار و تی‌شرت‌ و جین و فرهنگ و هنر گیر افتاده.

2 بوی کباب قدیمی‌ست. بوی گوشت روی آتش خاطره‌ای را تحریک می‌کند مربوط به اولین غذای گرم بشر. با معیارهای میمون پشمالو چیزی فراتر از خوشمزه. فراتر از شگفت‌انگیز. گرچه بعدها چیزهای بهتری مثل ماکارونی یا حتی نیمرو اختراع شدند، اما اولین بوی رویایی غذا از خاطره بشر پاک نشد. همین است که بوی دنبه آتش‌دیده، شبهای جمعه، حتی مردمان سیر را  خوابگردانه به خود می‌خواند. بوی نان قدیمی‌ست. برای اشتیاق‌انگیزی‌اش نمی‌شود دلیل و منطق جور کرد. یادی‌ست از اولین فرآوری خوراکی. بدل کردن گندم به چیزی دیگر. مگر می‌شود خاطره این بو را از دماغ بشر زدود؟

3 همین‌طور رغبت مردان به زنان‌ پهن‌سرین. راحت می‌شود حدس زد که سرین پهن زنان ، نشان زهدانی فراهم‌تر بوده. انگار با تولید نسل هماهنگ‌تر بوده. احتمال مرگ و میر بچه کمتر می‌شده. حالا گرچه با وجود امکانات پزشکی ظاهرن نباید مردی نگران ابعاد رحم جفتش باشد، اما آن خاطره قدیمی هنوز هست. یا سینه‌هایی که وقتی درشت‌تر اند یعنی بچه بهتر قرار است تغذیه کند. یعنی بچه از بی‌شیری نخواهد مرد. گرچه باز در روزگار سرلاک و شیرخشک ترس گرسنه مردن بیهوده است. یا مردان عضلانی بلند قد احتمالن در زمانه خشنِ کهن، شانس بیشتری برای زنده مانده داشته‌اند. آنها می‌توانستند از خانواده – یا قبیله- مقابل پلنگ درازدندان و گراز صحرایی محافظت کنند. و مردان کوتاه قامت بیچاره احتمالن اغلب اوقات بین فک گراز آنقدر جیغ می‌زدند تا ناکار شوند. زنان قدیم این‌ها را دیده‌اند. و امروزه روز گرچه شغال و گراز و ببر زیاد بین آدمیان نمی‌پلکند و شیوه مبارزه برزیلی و کنگ‌فو معیار قد را در زورآزمایی بی‌معنی کرده است؛ اما چشم‌ترس‌خورده زنان- بی آنکه خود بدانند- همچنان بای‌دیفالت مردان بلند قد را ترجیح می‌دهد.

4 این لذت‌های توجیه ناپذیر قدیمی دنبال چه می‌گردند؟ چرا هنوز ول کن مانیستند؟ چرا اینقدر بی‌دلیل نیرومند و عمیق‌اند؟

5 بقا. هم خاطره بوی نان ، هم عضلات مردانه، هم سرین‌درشت زنانه همه یک جا را نشانه رفته‌اند: بقا. بقا یعنی تو بمانی. یا دست‌کم تخم و ترکه‌ات. یا حتی اگر این نشد گونه‌ات. اینجا آقای داروین می‌آید و کنار ما می‌نشیند. همچنان که یک قرن پیش فرموده بو:د قوی‌تر می‌ماند، ضعیف‌تر نابود خواهد شد. تا اصل تنازع بقا هست، همه فلش‌های قدیمی سمت بقا را نشانه خواهند رفت.

6 چرا دنبال پول می‌گردیم؟ که رفاه داشته باشیم. چرا رفاه داشته باشیم؟ گرچه طنین این سئوال ابتدا کمی احمقانه به نظر می‌رسد. اما کمی مزمزه‌اش کنید. به این فکر کنید که مگر سطح کیف کردن آدمی از زندگی چقدر است؟ مگر همه چیز چقدر باید بیشتر و بزرگتر باشد تا آدمیزاد کیف کند؟ به تعدادی از کیف‌هایتان فکر کنید.ما با این همه  نگرانی دنبال  رفاه هستیم؟ پشت این بیشتر و بزرگتر و قوی‌تر کدام ترس را داریم پنهان می‌کنیم؟… چرا رفاه داشته باشیم؟

7 ترس از انقراض. حساب بانکی بزرگتر، خانه بزرگتر، قدرت بیشتر، تنعم از لذات، همگی همچنان همان هدف قدیمی را نشانه رفته‌اند: بقا. قدیمی‌ترین غریزه بشر. اینها گارانتی بقای ماست. اینها ضمانت می‌کند با به زودی منقرض نخواهیم شد. ما همچنان از انقراض می‌ترسیم.

8 درويشی به نزد پادشاه رفت. پادشاه به او گفت: ای زاهد. درويش گفت: زاهد تويی. گفت: من چون زاهد باشم که همه دنيا از آن من است. گفت: نی. عالم را من گرفته‌ام اين تويي که به لقمه‌ای قانع شده‌ای.

9 بیایید از تفسیر رایج‌اش بگذریم. ..تخیل کنیم که اگر ما همه دویدنمان بابت بقا‌ست پس دونده‌هامان بر بقایشان نگران‌ترند. پس درویشان اپیکور مذاق، چنان بر بقای خود مطمئن‌اند( یا دست‌کم از انقراض خود نمی‌هراسند) که خراب و کولی می‌پلاسند. و پادشاهان خود را چنان لب مرز نابودی می‌بینند که حتی فرمانروایی بر مملکتی ،با همه مردمانش، آرامشان نمی‌کند.

10 شاید نتوانیم بر جاذبه‌های قدیمی یا هدف غایی همه این سگ‌دوزدن‌ها و پوزار کشیدن‌هامان غلبه کنیم. اما دانستنش دست کم این حسن را دارد که از شر بسیاری افسوس‌ها رهایمان می‌کند. در مقابل بسیاری از ناکامی‌ها واکسینه‌مان کند. و

به قدری دم‌مان را گرم نگه دارد که وسط یک سربالایی هول‌آور زندگی بتوانیم بایستیم و سر بالا کنیم و نگاهی کنیم به دور و بر و …پقی بزنیم زیر خنده.

§ 46 پاسخ برای میمون پشمالو سخن می‌گوید

  • پدرام می‌گوید:

    مخالفم، هم با شما هم با جناب داروین هم با آن درویشان اپیکور مذهب و اعتراف می‌کنم تا حالا به بقای نسل و خطر انقراض حتی فکر هم نکرده بودم!

  • رضا می‌گوید:

    یه سوال شما تا حالا توی حموم آب خوردی؟
    با نظر شما موافقم.

  • الف.ب.رها می‌گوید:

    جالب بود. از این طرف به قضیه نگاه نکرده بودم تا حالا

  • شرمین می‌گوید:

    با نوشته های منتشر نشده چطوری؟

  • yell می‌گوید:

    bishtar be in fekr kardam ke motofakere bozorgi hastin

  • فرشته می‌گوید:

    آقای خواب بزرگ موافقم باهاتون
    ولی یه مشکلی هست اونم اینکه آدم معمولا توی سر بالایی های زندگی و روزای بد اینجوری فکر نمیکنه.وقتی حالش خوبه این فکر ها رو میکنه.

  • گلچهره می‌گوید:

    من به داروین کاری ندارم از وقتی پست کرسی رو خوندم هنوز تو همون حال و هوام و فقط دلم همون کرسی رو می خواد.فکر کنم دارم نظریه بقا رو باطل میکنم عاطل و باطل و بی هیچ اندیشه ای در سر برای مرد قوی پنجول فقط دنبال آرامش کرسی ام :d

  • sandbaad می‌گوید:

    Like ! like ! like!

  • ممد می‌گوید:

    منم همینطوری به دنیا نگاه میکنم همیشه میگردم ببینم عمل(یا تمایل) الان من چطوری میتونه با اون غارنشین ارتباط داشته باشه..جالبه همیشه ام میتونم یک فرضیه(داستان) بسازم ربطش بدم نهایتا به همین «بقا».

    فقط از اون نتیجه گیری آخرش خوشم نیومد ..به قول یک یارو که اسمش یادم نمیاد میگه «هر احمقی میتونه بحرانهای زندگی رو پشت سر بزاره, این روزمرگی که آدم رو له میکنه» ..آدم وسط بحران ها احتیاج نداره که آنالیز کنه دنیای اطرافش رو, خود اون چالش را پیش رو داره.

  • فرهاد یلدا می‌گوید:

    قیافه جدید وبلاگت مبارک/بخاطر کوزه به سرها

  • محمد می‌گوید:

    میشه لطفاً بین عدد نشانگر تعداد کامنت‌ها و عدد نشاندهنده روز (تاریخ) فاصله‌ای چیزی بگذارید.

  • فقط می تونم بگم بسیار عالی بود، این لذت های بی خودی مثل بو کردن یک برگ درخت و لذت بوی کاغذ کتاب تازه چاپ شده هم از همون قدیمیاست فک کنم

  • مهشاد می‌گوید:

    چقدر لحظه وحشتناکیست اون وسط سر بالایی و وحشتناکتر اینکه پقی بزنیم زیر خنده!
    واقعا واکسینه میشیم یا خودمونو گول میزنیم؟؟!

  • nasim می‌گوید:

    man nemifahmam yani baiad khosh hal basham az inke har balai saram amadeh ast naghshe hefze gooneh ast ya na…albate hamishe ham in gooneh rahe dorosti narafteh ast….khodash ra faghat hefz kardeh ast bikhabar boodeh ke sharaiet avaz mishavad…..masalan ensan ha doorehaie toolani ghahti dashteh and bi ghaza mimandeh and…gooneh bartar goonei boodeh ast ke zakhaiere charbi bishtari dashteh ast yani chagh tar ha nejad bartar boodehand….gooneh bi tafakor amal mikonad…khashen ast..niaz haie man baraiash mohem nist…..ba chenan nejadi chegoone mitavanam peghi bekhandam??????????khosh be hale an ha ke mitavanand peghi bekhandand motmaenan aan ha nejade bartarand….(sorry man farsi nadaram…majbooram be in ravesh tan daham….)

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      البته به علت تنازغ بقا مفهوم کشش‌های طبیعی در هر دوره و هر جغرافیا متفاوت می‌شود. نمونه روشنش گرایش به هنرمندانی است که ممکن است به ظاهر چندان حافظ برتری نژادی نباشند، اما از سوی دیگر شاید همراهی با آنان برانگیخته از میل به جاودانگی باشد.
      چنین نژادی هستیم. خوب یا بد. بی تقصریم. خنده هم بابت همین می شود زد. که زیادی خودمان را – و مشکلاتمان را – جدی نگیریم

  • درخت ابدی می‌گوید:

    در نهایت هم می بینیم ترس از بین نرفته، فقط ما بهش توجهی نداشتیم.

  • zeitgeist می‌گوید:

    تا شماره ی چهار فکر می کردم داری راجع به آرکیتایپز یونگ صحبت می کنی. ولی پای داروین کشیده شده وسط. به هر حال مسئله سر بقاست. اینکه کتاب می نویسیم و خودمون و می کشیم که مجوز بگیریم که نه… که آدمهای از جنس خودمون کارمون رو راه بندازن و نامردی نکنن هم به میل به بقا ربط داره؟ اینکه می خوایم خرخره ی اون آدمها رو بجویم؟ اینکه … خیلی های دیگه. آره؟ (من عصبانی نیستم ها)

  • zeitgeist می‌گوید:

    واو… من تازه متوجه پقی زیر خنده زدن شدم. خیلی خنده ی مزخرفی میشه!

  • سورمه می‌گوید:

    روانشناسی تکاملی هم در راستای همین فرمایشات شما می گه اینکه آدم ها خودشون رو بابت مسائل کوچیک بیش از اندازه ناراحت می کنن یا خیلی از مشکلاتشون رو می خوان با عصبانیت حل کنن دلیل تکاملی داره. چون ما یادگرفتیم برای بقا خطرات رو خیلی جدی بگیریم و بشر با نزاع خیلی از مشکلاتش رو برطرف می کرده. اما در عصر مدرن باید یادبگیریم بر ناراحتی های بیش از حدمون غلبه کنیم و متوجه باشیم که خیلی جدی نگیریم اونا رو و اینکه یاد بگیریم راه های ملایم تری برای حل مشکلاتمون پیدا کنیم مثل حرف زدن.

  • سپیده می‌گوید:

    سلام .سلام .سلام…وای که یه مدت این جا نیومده بودم از همه چی عقب افتادم…واقعا به تک تک چیزایی که می نویسین فکر می کنم بدفرم…و اینکه باپقی زدن زیر خنده تو سر بالایی هول آور زندگی به شدت موافقم…چون خودم دارم این کار مزخرف و احمقا نه رو انجام می دم…لذت بردم از خوندن این پست.از قلم نیفتین.

  • sandbaad می‌گوید:

    raasti… tooye weblog etoon taa haalaa chizi dar morede vajhe tasmie ye oon ( big sleep ) neveshtid ke beram serch konam?
    yaa shaayadam kheyli vaazehe o man nemidoonam! yaa shaayadam shakhsie?
    be har haal age chizi neveshtid dar in mored ghablan , mishe raahnamaai konid o linkesho bezaarid?
    mamnoon

  • تمامت تنهایی می‌گوید:

    خیلی زیبا و برای من کاملا به جا بود
    پقی زدم زیر خنده؟
    فقط یک چیز؟ این بقا مربوط به نسل و نژاد و .. خلاصه جسممان است پس روحمان چی که دارد له می شود؟

  • amir می‌گوید:

    khob farzan ke dorost ham bashe inha,vali aslan aramesh bakhsh nist.makhsoosan vaghti ke bahse eshgh mishe ho mibini tamam in modat bahse pahn sarin taraf boode na chize dge…gand mizane be hame tafakkorateT !

  • idiot می‌گوید:

    خیلی واسم جالب بود. چون من الان چند وقتیه طرز فکر کردنم دقیقا همین طوری شده. یعنی هر پدیده ای رو دوست دارم تحلیل کنم ببینم این چه سودی برای تنازع بقا داشته.
    مدام هم انسان رو با حیوونا مقایسه می کنم و روز به روز بیشتر به این نتیجه می رسم که هیچ فرقی بین این دو گروه نیست.
    اکثرمسائل هم بر می گرده به این پروسه تولید مثل و جفتگیری.یعنی هر رفتاری رو که دنبال کنی ، آخرش یه ربطی به این مسئله داره.
    ژن. ژن ، این ژن های لعنتی ! ما اسیر دست این ژن هامون هستیم و اونا ما رو به هر سمتی که بخوان می کشونن !
    در هر صورت از اینکه دیدم آدمای دیگه ای هم هستن که مثل من فکر می کنن خیلی خوشحال شدم !

  • ستاره می‌گوید:

    چه توصيه خوبي پقی بزنیم زیر خنده

  • […] درباره پول نوشته‌ام  اینجا درباره سالهای دربه‌دریاینجا درباره نگرانی از بی‌پولی اینجا درباره این که اوضاع یک […]

این چیست؟

شما در حال خواندن میمون پشمالو سخن می‌گوید در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: