ذن و هنر فحش دادن

اکتبر 16, 2010 § 5 دیدگاه

1 بله…طولانی‌ست. چون این قصه طولانی است.

2 حتمن دیده یا شنیده‌اید در انتخابات آمریکا تبلیغات دو حزب تا مرز لجن‌مالی – حتی به شکل سخیف‌اش- پیش می‌رود. نقد را بی‌خیال ، رسمن به هم فحش می‌دهند. چرا؟

3 این پسوند منصفانه را آوردن بعد کلمه نقد نقض غرض است. یک پسوند دلبخواهی بدون هیچ معیار خاصی. یعنی علیه من بگو تا جایی که من تشخیص می‌دهم که منصفانه است. تا جایی که من اجازه می‌دهم حرف بزنی. یعنی کل کارکرد توازن قدرت در نقد کردن یا به چالش کشیدن معطوف به سلیقه نقد شونده است. بدیهی‌ست که ابلهانه است. منجیان اخلاق و نگرانان اجتماعی درمی‌آیند که : خب پس چه حدی بگذاریم برای نقد کردن؟ سئوال : آیا این نقد که شامل اعلام کتبی، شفاهی یا تصویری است به کسی آسیب فیزیکی می‌زند؟ جواب : خیر. پس لامصب را راحتش بگذارید. اگر قائل به اصلش شدید هیچ آداب و ترتیبی نمی‌شود برایش جست. سئوال : بعد یعنی ممکن است این نقد کم‌کم تبدیل به فحش شود؟ جواب: بله. و گو بشود.

4 فحش؟ پس آن آدمی که این وسط دلش می‌شکند و ناراحت می‌شود و خجالت می‌کشد چی؟

5 زمانی که سگ‌کشی اکران شده همه لب به چه‌چه‌اش گشودند. فیلم به نظر من نه تنها با معیار بیضایی که با معیار سینمای ایران فیلم بد و نچسبی بود. گل‌درشت و شعاری و اطواری بود. هنوز هم هست. بیست و یکی دو سالم بود و در صفحه سینمایی جایی می‌نوشتم .یک چیزی نوشتم به اسم “‌سگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند؟” فقط یادم می‌آید لفظ رکیک استفاده نکرده بودم. و گرنه پنبه‌اش را – به خیال خودم- زدم. البته که فیلم پرفروش شد و پنبه فیلم بیضایی گردن کلفت‌تر از این بود که با نوشته من زده شود. دوستی آن حوالی بر من خرده گرفت که تو سرت باد دارد و جوانی و خوب نبود از این موضع نوشتن (‌سلام مرتضا) بزرگ شدم و باد کله‌ام خوابید و حوالی یک ده سالی از آن موقع می‌گذرد. فکر می‌کنید پیشیمانم؟

6 ابداً. از هر جنبه که بهش نگاه می‌کنم منصفانه است. نظر من این بود که فیلم به شدت بد است. از طرف دیگر همه لباس جدید پادشاه را تحسین می‌کردند ( گیریم که این پادشاه فارغ از لباس جدیدش خود مستحق تحسین بیش از اینها باشد) و من هم این وسط نق خودم را زدم. اگر صدای من کم بود- که بود- دو حالت داشت. یا کسی فیلم را می‌دید و باهاش موافق بود یا به این نتیجه می‌رسید که حالا این “بچه” یک حرفی زده.بی تربیتی کرده، حرمت استاد نگه نداشته. یعنی بی‌ادبی من صاف می‌خورد توی سر خودم. شق دیگرش این بود که مثلن اسم من باشد هوشنگ گلمکانی و از قضا صدایم شنیده شود. آن طرف ماجرا کیست. فیملساز، بت، معبود. بیضایی هزارسال فیلم‌نساخته. گذشته از همه اینها ، کسی که حرفش میان قشر انتلکتوئل برد دارد. بنابراین او یا اعتنایی نمی‌کند یا آنقدر زورش می‌رسد که متلکی بارم کند. پس می‌بینید که در هیچ کدام از این شرایط طرف مورد اهانت – که یک سوی قدرت است- طفلکی و بدبخت نیست.

7 چرا شما می‌توانید راست راست راه بروید و به اوباما فحش بدهید در امریکا ولی همان زمان اگر یک دهم آن را به هات‌داگ فروش سر کوچه بگویید بدبختتان می‌کنند؟ این قاعده قدرت است. طرف یا میلیون‌ها دلار پول دارد، یا با یک تصمیم کوچک نصف جهان را می‌گرداند، یا رسانه و مطبوعه دارد، یا کم کمش این است که طرفدار دارد. بنابراین اگر شما از یک گوشه‌ای فحشی هم بدهید همچنان شرایطتان منصفانه است. اگر صداتان کم بود گردی بر دامنش نمی‌نشیند و اگر زیاد بود طرف مقابلتان هم به قدری برد و زور دارد که هماورد کند.

8 می‌ماند تکه‌ای دیگر که بحث قضاوت آدم‌هاست. آدم‌هایی که بی‌دلیل سه کاف خرج می‌کنند در سلیقه شخصی من به قدر همان‌هایی که در میدان شوش کتابی حرف می‌زنند، نچسب‌اند. فارغ از این که در بافت اخلاقی اجتماعی باید دید به ازای همیشه کثیف حرف زدن چی نصیب آدم می‌شود، بحث استاتیک است. مثل همان سگ‌کشی استاد حرف زدنی که با تکسچر نخواند توی ذوق می‌زند. این سلیقه من است، تو بگو سلیقه‌ات چیز دیگری‌ست.

9 اما تکه‌ای دیگری هست که ربطی به سلیقه ندارد. ربطی ندارد که این آدم محبوب مایند یا نه. بحث قضاوت اخلاقی نیست.  هر وقت قاعده‌ای می‌شکند مي‌پرسم چرا. این چرا هم چرای اولیه است هم چرای غایی. چرای اولیه یعنی چی شد که اینجوری شد و چرای غایی یعنی قرار است به کجا برسد. اگر در استفاده از سه کاف سخاوتمندیم از کجا می‌آید ؟( تمایل برای دهن‌کجی به فضای استریلیزه؟ عصبیت اجتماعی؟) و قرار است باهاش به کجا برسیم؟ ( زبان محاوره را عوض کنیم؟ از بند سنت بگریزیم؟ ) جواب این که می‌جنگیم که چه بشود را خود چریک باید بگوید. ولی در مورد سئوال اول من – مثل هر کسی – نظر دارم.

10 مامان خیلی وقت است فلفل در دهانمان نمی‌ریزد، برای همین با حرف بد زدن  کسی هیستریک نمی‌شود ( والدین، نظام قدرت) و هم این که کجای کارید که همان سایه پدرسالار دست همه‌مان را در ادبیات لمپنی بسته.  پدری که می‌خواستید لج‌اش در بیاید آلریدی گوشه خیابان دارد درباره مادر و خواهر یکی حرف می‌زند. همچنین آنجا گفته بودم کسانی که سر فحش‌شان نمی‌ایستند و در ظاهر ابراز خاکساری می‌کنند امتداد همه خاکساران ریاکار تاریخ ایرانند و شوی مرز‌شکنانه‌شان پشیزی نمی‌ارزد.

11 در این سریال ترو بلاد جایی هست که دختری قربانی وامپیری می‌شود. قرار است خون‌آشام شود و خودش نمی‌داند. بعد یک شب و دفن در خاک و اینها که بیدار می‌شود خالق‌اش بهش می‌گوید که زندگی قبلی‌اش را فراموش کند که دیگر آدمیزاد نیست.  با نگرانی می‌پرسد یعنی آن دختر تمیز و مودب درس‌خوان بودن دیگر تمام شده؟ خالقش با تاسف می‌گوید بله. دخترک از خوشی دیوانه می‌شود. راه میفتد و هر چی فحش و حرف بد بلد بوده قطار می‌کند.

12 این‌بار در مدل بسیار کوچک‌تر این منم که در مقام قدرت‌ام. اگر نبودم که فحش‌دهنگان از کنارش می‌گذشتند.حالا که نگذشته‌اند پس این معامله منصفانه است. همه از همه چیز خوششان نمی‌آید و بعضی بدآمدن‌ها هم منطق بردار نیست. قاعده من در اینجا این است که نه سه کاف می‌نویسم نه نظر حاوی سه‌کاف منتشر می‌کنم. قاعده شخصی است. ربطی به زندگی روزمره‌ام ندارد. ولی گودر و هر جای دیگر وبلاگستان نه دست من است و نه اگر دست من بود واوی را جایی کم و زیاد می‌کردم.گو فحش بده. هر کس هم‌نظر بود اعلام هم‌نظری می‌کند، هر کس نبود نمی‌کند. من هم شاید این گوشه‌ها ملاتی برای نوشتن دست و پا کنم. وقتی نوشته را منتشر کردی نمی‌شود همراهش سنجاق شد و ابهامات و سوتفاهم ها را رفع کرد و بحث کرد. تمام شده و رفته. آدم‌ها قضاوت خودشان را دارند. اگر بخواهی نگران قضاوت دیگران باشی آلردی کلک‌ات کنده شده. دست کم در نوشتن.

§ 5 پاسخ برای ذن و هنر فحش دادن

  • Medusa می‌گوید:

    لذت تمام داشت خواندن این پست.
    سگ کشی رو خوب به چالش کشیده بودی.

  • علیرضا می‌گوید:

    عالی، به خصوص 3 و 7 به مزاج منطق من یکی خیلی سازگاره، اما:
    «عصبانیت مال وقتهایی‌ست که برجک آدم می‌خورد ، که یعنی خوب نشانه گرفتی،… که یعنی درست گفتی.»
    با این نتیجه گیری آخر مخالفم. عصبانیت اغلب علامت خوب نشانه گرفتن نقطه ی حساس طرف مقابل هست، اما ضرورتاً به معنی درست گفتن منتقد نیست. دلیل حساسیت نقطه ی مورد اشاره، خیلی وقتها چیز دیگریست.

    مثال می زنید یا بزنم؟!

  • درخت ابدی می‌گوید:

    دست مریزاد.

  • س. می‌گوید:

    من با چیزی که توی پست قبل نوشته بودید موافقم. اما با این «آیه» تون نه!

    “عصبانیت مال وقتهایی‌ست که برجک آدم می‌خورد ، که یعنی خوب نشانه گرفتی،… که یعنی درست گفتی.”

    شما که باید بهتر بدونبد بعد این همه که نوشته اید. روان انسان پیچیده تر از این حرف هاست که بشه این جوری دو دو تا چهارتاش کرد.

  • س. می‌گوید:

    آقا در مورد «سگ کشی» هم کاملا موافقم. حتی فیلم بعدی «وقتی همه…» گیرم خب هر فیلم سازی حق داره فیلم بد هم بسازه دیگه! :))

این چیست؟

شما در حال خواندن ذن و هنر فحش دادن در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: