خیلی وقت است که مامان فلفل در دهانمان نمی‌ریزد

اکتبر 12, 2010 § 18 دیدگاه

1 اولِ بسم‌الله بگویم که بدیهی‌ست که هر کس هر جور دلش خواست می‌نویسد و هر کس خوشش نیامد نمی‌خواند. حتی این هم بدیهی‌ست که هر کس خوشش نیامد می‌تواند -نقد منصفانه که سهل است – بد و بیراه هم بگوید. خب؟

2 یک ژانری چندی‌ست دارد پا می‌گیرد در وبلاگستان – و خصوصن گودر- که عشقش فحاشی‌ست. جدا از این که با هیچ چیز و هیچ‌کس موافق نیست اصرار دارد بمیزد به نوشته‌ها و رکیک بنویسد. کسی که  در وبلاگستان و گودر می‌پلکد، می‌شود فرض کرد کتاب‌خوانده و فیلم‌دیده است. آدم چاله میدان معمولن وقتش را در گودر نمی‌گذراند – کارهای مهم‌تری دارد مثل{…} .

3 نقطه مشترک دیگر افراد این ژانر سن و سال‌شان است. معمولن کم‌سن و سال‌اند. این را در معنای تحقیر نمی‌گویم. صفت رایج این گروه است. زیر 25 سال سن دارند. می‌شود حدس زد این افه‌شان واکنشی‌ست به زبان پدرسالار. واکنشی به سالها تهدید به ریخته شدن فلفل در دهان و بدتر این که…

4 و بدتر این که به آنچه می‌گویند اعتقاد ندارند. پای فحششان نمی‌ایستند. زود کوتاه می‌آیند. طی این چند وقت اخیر دو مورد برای نوشته‌های اینجا پیش آمد که در گودر کامنت‌های بیراهی گرفت. خب، آدم می‌تواند شانه بالا بیاندازد و بگوید این هم نظری‌ست. من کنجکاو بودم بدانم نویسنده – که شاید مرا با پدرش اشتباه گرفته باشد!- چقدر جلوی پدرش هم حاضر است حاضر جوابی کند. در هر دو مورد پاسخ شوخ و شنگی دادم  بهشان دادم – در این حد که من اینجایم و خوانده‌ام-و منتظر عکس‌العمل ماندم. متاسفانه هر دو به سرعت پاسخ دادند، دست و پایشان را جمع کردند، با احترام – بخوان ریاکاری- مجیز این سایه پدر را گفتند. خوب نبود. ترسناک بود برایم.

5 اگر همچنان حاضر می‌شدند در مواجهه نزدیک همان حرفها را تکرار کنند – گیریم پرت‌بلا باشد که بود- باز امیدی می‌ماند که دست‌کم از فضیلت شجاعت برخورداند.یعنی دو روز دیگر که با سوادتر و بزرگتر و با تجربه‌تر شدند و نفس نفی کردن از حالت پز برایشان در آمد، می‌شد امید داشت جلوی حرف زور بایستند. جلوی پدرسالار واقعی قد علم کنند و حرفشان را بزنند. بعد دیدم آنها همان ریکارانی هستند که من هستم که ما هستیم که همه‌مان سالهاست بوده‌ایم. دکورشان عوض شده. باز رودررو که می‌شوند ابراز چاکری‌شان برجاست. اغراق‌شده‌تر و متملقانه‌تر.

6 همه‌گفتند این هم روش. نگاهی به خودم می‌کنم در آینه. به فضایلی که یکی یکی دارم به بهانه‌های مختلف – سن‌وسال، مصلحت، گذران زندگی- می‌اندازم در انبان خاطراتم. به دور و بر نگاه می‌کنم….نه رفقا، راه درازی در پیش است . چیزهای مهم‌تری هم پس گرفتن.

§ 18 پاسخ برای خیلی وقت است که مامان فلفل در دهانمان نمی‌ریزد

  • یک خواهر می‌گوید:

    این نیز بگذرد

  • اسکیرمجر می‌گوید:

    متوجه نیستم….اینکه طرف به ادب کلامی معتقد نیست عیبی داره؟

  • گلچهره می‌گوید:

    اینها مثل مثال طبل تو خالی هستن. به پای عمل که برسه حرفی برای گفتن ندارن و میخوان جایی ابراز قدرت کنن که مطمئن هستن کسی جواب های شونو با هوی نمیده.

  • آسمان می‌گوید:

    شاید یک دلیل اش اینه که می خواهند خاص باشند، متفاوت باشن و حاضر نیستند هزینه خاص بودن را پرداخت کنند
    همانطور که گفتی کسی که در وبلاگستان و گودر می نویسند، اغلب کتاب‌خوانده و فیلم‌دیده است و اغلب مرتب و مودب می نویسد. در این جمع مودب برای این که متفاوت باشی و دیده شوی و در عین حال چیز خاصی هم نداشته باشی، یک راهش این است که تو مودب و مرتب نباشی،
    گاهی فکر می کنم واقعا اعتقادی به فحاشی و بی ادبی ندارند، این برایشان یک ابزار دم دست است برای دیده شدن.
    و به خاطر همین راحت ازش دست می کشن، چون اعتقادی نیست که این یک سبک درست است.

  • بيتا می‌گوید:

    درست عين وقتهايي كه تو ماشينت به كسي كه پيچيده جلوت فحش ميدي.بعد كه طرف پياده ميشه ميبيني طرف عجب غولتشنيه.بلافاصله كم مياري.البته اين وسط بچه پروهايي هم هستند كه دن كيشوت وار اويزون ميشن به طرف و كتك مفصلي ميخورن.

  • يک دختر خوب می‌گوید:

    اين نگاه تحليلگرانه برام خيلي جالبه
    🙂

  • علی می‌گوید:

    کلیت حرف شما را قبول دارم . اما با شماره 2 ات مخالفم . مگر آن آدمی که می رود توی دیوار دشویی فحشهای آنچنانی می نویسد بی سواد است ؟ کسی که خودکار دارد با خودش و آنجا استفاده می کند بی سواد نیست و اتفاقن تحصیل کرده باید باشد که خودکار توی جیبش است . با فلانش که ننوشته روی دیوار 🙂
    شاید این اخلاق هم بر می گردد به اینکه ایرانی ها کلن فحش دوست دارند و فحش نمی دهند خیلی هایشان اما به آدمهای که بی ادبی دارند توی کلامشان می خندند حداقل . توی کتاب آشنایی با صادق هدایت بود که هدایت از فرزانه پرسید توپ مروارید را خوانده که گفت بله و خیلی لذت هم برده است و هدایت می گوید به فرزانه : تو هم مثل همه ایرانی ها از فحشای چاله میدانی و چارواداری ( درست نوشتم ؟) لذت می بری !

  • صادق صادقی می‌گوید:

    با حرف‌هاي ((آسمان)) كاملا موافقم.
    اين مطالب حتي در جمع‌ها و ميهماني‌ها هم ديده مي‌شود. مثلا سر ميزشام يك جوان ميايد و حرف‌ها و حركات تهوع آوري انجام مي‌دهد كه يعني مثلا شوخي است و هميشه هم هستند كساني كه به او مي‌خندند يعني كه مثلا تشويقش مي‌كنند.

  • ترس در تمام ارکان وجودمان رخنه کرده و به قول خودتان همه اش دکور است

  • نیروانا می‌گوید:

    همه این جمله رو روی در و دیوار شهرمون دیدیم که میگن…

    لعنت بر پدرومادر هر کسی که در این مکان آشغال بریزد!

    یا

    پارک= پنچر

    یا

    بوق نزن یابو

    اینها جز فرهنگ ماست…
    دوست داریم تهدید کنیم و فحش بدیم…اگه یه بار که مثل بچه آدم بهمون یاد بدن که نباید جلوی خونه کسی آشغال ریخت یا توی کوچه بن بست بوق زد و رفیق طبقه ی چهارم و صدا کرد بجای اینکه بری زنگش رو بزنی…اگه همه جای پارک داشتن دیگه هیشکی متوسل به فحش و تهدید نمیشد…

  • ع.ر. می‌گوید:

    حرف دلم را زدید
    خدا حرف دلتان را بزند

    یکی از جاهایی که حرف دلم این بود مثلا اینجا بود:

    یه دوست قدیمی داشتم که با یکی (یه دختری) دوست بود مدتی
    بعد اون دختره خیلی با ادب بود (یکم زیادی مثبت شاید) و این دوست من از گفتن کلمات بی تربیتی ناقابل حتی در وقت شوخی یا عصبانیت هم عاجز بود. چون در دم در موردش قضاوت میشد و … .
    گذشت و گذشت تا این دوستم دیگه داشت کلافه میشد این ارتباطی که به قول خودش یکم کودکانه شکل گرفته بود با مشقت بسیار تموم کرد.
    بعدن ها
    یه شبی که داشتیم آب میوه میخوردیم گفت داشت با شور و شوق خاصی میگفت که داره با یه دختری دوست میشه
    بعد تعریف کرد و تعریف کرد و گفت من دلم میخواد یکی باشه که باهاش راحت باشم. فلان چیز و فلان چیز و راحت بگم.
    بشینیم همش سیگار بزنیم و از این مدل حرفا..
    (چقد یخ روایت کردمD: زیادی خواستم به واقعیت وفادار باشم یخ شد)
    خلاصه من اونجا این حرفاشو دوست نداشتم ولی نمیدونستم چی بگم. بنده خدا فک کنم این آزادی دهنی براش هدف شده بود…
    قصه تموم

  • مهدی می‌گوید:

    گل کلام شما همان ریاکارانی که بوده‌ایم است. دروغ‌گویی و ریاکاری جوری در ما ریشه داده که جدا کردنش واقعا کار مشکلیه.

    احتمالا همه‌ی ما که چند سالی را مدرسه رفته‌ایم، ژانر اراذل کتک‌خور ازناظم و مدیر و معلم و زورگو به همشاگردی مدرسه را به یاد داریم. از این ژانر کسانی را می‌شناختم که وقتی معلم و مدیر و ناظم و… نبودند، فحشهای کافدار بود که به آنها می‌دادند، و وقتی یکی از همشاگردی‌ها به دلیلی موجه مسئولی از مسئولان مدرسه را در مقابل خودش به نقد می‌کشید و اشتباهاتش را گوشزد می‌کرد، مسخره‌بازی‌ها و دم تکان دادنها برای آن مسئول از طرف افراد آن ژانر شروع می‌شد.

    همین‌نوع رفتارها را در مواضع بسیاری از افراد در مسائل بعد از انتخابات 88 و چندوقت بعد از آن دید. الدرم بلدرم های غیر رسمی و بعد دم‌تکان دادن‌های فرا رسمی!

  • ممد می‌گوید:

    فحش دادن آدم هایی که این عمل رو نه از روی عادت تربیت اجتماعیشون که آگاهانه بین فحاشی و غیر فحاشی انتخاب میکنند یک جور موضع گرفتن و صف آرایی جلوی انسانهای پاستوریزه توی جامعه ماست … میدونی, آدم های که مودب و با لبخند و مرتب و منظم هستند بوی گند ریاکاری میدن .. دوست دارم برینم به هر چی آدم پاستوریزست…
    افسوس که هر چی سنم بالاتر میره برای مرتبه اجتماعی باید من هم اون ماسک پاستوریزه رو بزنم..دورویی تا مغز استخونمون نفوذ کرده.
    فکر کنم راه حل نهایی این باشه که ریاکاری روبه عنوان اصل قبول کنیم به همه ماسک هایی که روز به روز میزنیم و به تعدادش اضافه میشه افتخار کنیم..توهم افتخار بهتر از دونستن حقایق اجتناب ناپذیره.

  • ستاره می‌گوید:

    به نظرم این موضوع بیشتر از این که از ریاکاری ناشی‌ بشه، ریشه‌اش برگرده به این موضوع که بچه‌های دوران جنگ و موشک و بمباران و کوپن و کمبود، عصبی هستند، در دوران دلهره و استرس و …. بزرگ شده اند. همین را یاد گرفته اند. حتی موزیک‌ها و ترانه‌هاشون هم غمگین و عصبیه، . . . و مأیوس.

  • ymkj می‌گوید:

    آنها منتظر واکنش شما بودند فک کنم . نه جواب شوخ وشنگی . این یعنی تحویلشان نگرفتیدو چه چیزی بدتر از تحویل گرفته نشدن

  • آسمون آبی می‌گوید:

    از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست !

  • درخت ابدی می‌گوید:

    فحاشی و بددهنی وقتی تبدیل به یه ویژگی سبکی می شه، باعث تخلیه ی روانی می شه و مشخصه که نشونه ی پرخاشگریه. این رفتار یه نوع رفتار خلاف عرفه.
    این لینک هم از یه زاویه ی دیگه به این ماجرا نگاه کرده:
    http://karvand.persianblog.ir/post/63/

  • […] مامان خیلی وقت است فلفل در دهانمان نمی‌ریزد، برای همین با حرف بد زدن  کسی هیستریک نمی‌شود ( […]

این چیست؟

شما در حال خواندن خیلی وقت است که مامان فلفل در دهانمان نمی‌ریزد در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: