مابقی استخوانی ما

اکتبر 8, 2010 § 17 دیدگاه

 

1 وودی‌آلن در همسران و شوهران چیزی به این مضمون می‌گوید که” یک سلول تخم برای میلیون‌ها اسپرم. پس تعجب ندارد که مردها هیچ‌وقت موقعیت را از دست نمی‌دهند و زن‌ها همیشه انتخاب می‌کنند.

2  حقیقتی ساده اما تکان‌دهنده زیست‌شناسی که مردها را سر و ته یک کرباس می‌سازد. میان همه اختلافات زیست‌شناسی دو جنس این‌ یکی از همه بحران‌زا تر است.جنگ‌های عظیم و رسوایی‌های خانمان‌برانداز در آستین داشته.

3  تنزل پیچیدگی‌های اخلاقی به حقایق زیست‌شناسی. خصوصن برای کسانی که ممکن است به چیزی بیش از بیگ‌بنگ اعتقاد داشته باشند، دردناک خواهد بود.

4 نوجوان که بودم جمله‌ای از کانزانتزاکیس نوشته‌ام روی جلد دفتری. هنوز دارمش. نمی‌دانم مال کازانتزاکیس است یا تحت تاثیر او. از زبان خداست. که به آدمیزاد می‌گوید: جهان را آفریدم اما نیمه‌تمام. تو ادامه‌اش را بساز، به آتش بدلش کن و به منش بازگردان.

5 آتش روح است. آتش جادو است. آتش هنر است. آتش خدا است. آتش هر چیزی است که در چهار میخ دانش ما نیست. از همان موقع برایم اسم رمز جهان‌ایست که مناسبات هورمون‌ها و فرمول‌ها درش جایی ندارد.

6 بعد که بزرگ‌تر شدم نه که اعتقادم از آتش رفته باشد. ولی فروتن‌تر شدم. قبلن وقتی می‌خواندمش که : “ای برادر تو همه اندیشه‌ای/ مابقی هم استخوان و ریشه‌ای “ فکر می‌کردم می‌گوید فقط اندیشه‌ای. بعدتر حواسم جمع مصرع دوم شد که از یک مابقی هم نام می‌برد. استخوان و ریشه‌ای هم در کار هست. همین ایام بود که دیدم با یک قرص کوچک سیتالوپرام چطور همه افسردگی‌هایی که فکر می‌کردم درد زیستن است ناپدید می‌شود. اول لجم می‌گرفت. احساس مسخره‌ای داشتم. این که چطور مقداری آنزیم لعنتی می‌تواند نگاهم را به دنیا تغیر بدهد. در جهان‌بینی من آدمیزاد همچین کسی نبود. اینقدر بدبخت و وابسته به استخوان و ریشه. ولی گویا که بود. گویا که همیشه بوده.

7 حالا که این دو دیدگاه که یک طرفش آتش و طرف دیگر غدد درون‌ریز ته نشین شده‌اند، می‌بینم هنوز امیدم به آن نقش جادویی هنر و آفرینش هست. با این حال در برابر امکانات بشر فروتن‌تر شده‌ام. می‌دانم خوب یا بد یک ماشین است. بگو یگانه ولی ماشین است. قوانین ترمودینامیک برش حاکم است. رو به زوال می‌رود. قوانین زیست‌شناسی برش حاکم است. اسیرتخته‌بند تن است. و به شکل متناقضی خودش قبول ندارد که اینهاست. قبول ندارد که تن دارد. قبول نمی‌کند که مثل هزارها ماشین دیگری که دیده در دنیا، از درخت و آمیب و پروانه بگیر تا تانک و موبایل، مقتضیاتی دارد این وضعیتش.

8 دوست دارد فراتر باشد از چیزی که هست. این اشتیاق البته ما را یونیک می‌کند در طبیعت. باید مراقب باشیم احمق‌مان نکند. حواسمان به بیچارگی‌های ناگزیرمان باشد.

9 خب حالا با نظریه وودی چه کنیم؟ قبول کنیم همین است که هست و دست ما از تغیرش کوتاه؟ بجنگیم مثل همه این سالها که جنگیدیم. برایش قانون بذاریم. فحش درست کنیم. آدم‌ها را به میخ بکشیم؟ ما به قدر اجداد غارنشین‌مان طبیعی نیستیم. شهرنشینی و نهاد خانواده قوانین خودش را آورده. با این حال ما ته وجودمان هنوز همان یک میلیون اسپرم سرگردان مانده‌ایم. چه کنیم؟

10 به کرباس فکر می‌کنم. همه‌مان کمابیش سر وته یک کرباسیم شاید. هموساپینس سر و ته یک کرباسند. شاید این فحش نباشد. حقیقت باشد.

§ 17 پاسخ برای مابقی استخوانی ما

  • My words and feelings می‌گوید:

    سلام آقا سروش
    اولاً ممنونم از دیدگاه‌های پخته‌ای که در زمینه روانشناسی مطرح می‌کنی و این نشان می‌دهد که سالیان زیادی با آن درگیر بوده‌ای.
    نظری که دربارة محدودیت‌های بیولوژیک انسان داده‌ای، کاملاً درست است و همین موضوع بود که آرام آرام روانشناسی را از محدودة Knowledge به science کشانید. اتفاقاً چندی قبل با یکی از دوستان بر سر همین موضوع صحبت می‌کردیم و چون ایشان به زمینه‌های فلسفی و نظری روانشناسی علاقه‌مند بود، به او می‌گفتم که متأسفانه امروز دیگر در بخش‌های فلسفی این علم زیاد نمی‌توان جولان داد چون هر نظریه‌ای حتماً باید از لحاظ زیست‌شناختی تأیید شود (البته به غیر از آن دسته محدود زمینه‌هایی که هنوز استقلال خود را حفظ کرده‌اند اما ای‌بسا به زودی آنها هم توسط زیست‌شناسی تسخیر شوند.) ولی خوشبختانه این مسأله دوام نظریات را زیاد می‌کند زیرا دیگر نمی‌توان به راحتی آنها را رد و با نظریة دیگری جایگزین نمود.

  • ممد می‌گوید:

    یکی از نوشته های خوبت بود..یاد مونولوگی از فیلم waking life افتادم:
    http://strivinglife.com/words/post/Waking-Life-Chapter-6—Free-Will-and-Physics.aspx
    همیشه این سوال برای من هست که اراده آزاد کجاست؟

  • شیوا یگانه می‌گوید:

    نردبان این جهان ما ومنی است
    عاقبت این نربان افتادنی است
    لاجرم هر کس که بالاتر نشست
    استخوانش بیشتر خواهد شکست

  • ستاره می‌گوید:

    حکایت مورچه و سلیمان بر عکس است . . . همین مورچه‌های تکراری یک شکل بیزبان!

    در ضمن از طرف جماعت نسوان از شما و از وودی ممنون! که مردها را سر و ته یک کرباس می‌سازد.(:

  • الف.رها می‌گوید:

    مگه شک داشتین که همه جنس های مذکر سر و ته یک کرباسند! آن هم چه کرباسی!

  • آسمان می‌گوید:

    سلام آقای روحبخش
    منظور این پست تون را درست متوجه شدم؟
    خلاصه منظورتون این بود که با لایحه حمایت از خانواده موافق هستین؟
    به نظرتون این یه قانون در جهت زیست مردهاست؟
    و این قانون زیست خانم ها را نیز تامین می کند؟
    ؟؟؟؟
    ….

  • Helen می‌گوید:

    از اون پست هایی که راحت از فکر بیرون نمی ره.

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      جالبه برام. این موضوع رو پیش از این جورهای مختلفی نوشته بودم ( یا فکر می‌کنم نوشته بودم)
      بدون فروتنی الکی بگویم این فرمش که اینجاست به دل خودم ننشست. چند بار دودل بودم پابلیش کنم. حالم خوش نبود، الکن است. ناقص است. اصلن شک دارم توانسته باشد ایده واحدی را برساند. فکر می‌کنم اگر جالب به نظر رسیده بخاطر خود موضوع است. وگرنه من خوب نگفتمش.

      • Helen می‌گوید:

        مطلب ناامید کننده و ناراحت کننده ست.
        ولی اون آتش اون وسط یه نور امیدی باقی می ذاره.
        آتیش یه سیگار میون طوفان هورمون ها و آنزیم ها.
        ولی بیشتر غم انگیزه.

  • مهسا می‌گوید:

    من با بخش سیتالوپرام، همذات پنداری کردم شاید چون خودم مشابهش رو تجربه کردم، تجربه لج درآر و دردناکیه…البته چون تجربه من به مصرف طولانی مدت و بیهوده استروژن و پروژسترون برمی گرده حتی دیگه به احساساتم هم اعتماد ندارم:)
    برای همین مثلا وقتی جمله ای مثل «خالقت نامور» رو تو بلاگ شما می خونم اشکم در می آد:)و البته من کمی لوسم و البته زندگی می گوید اما باز باید زیست.

  • نینا احمدی می‌گوید:

    دانلود مجموعه داستان روسریهای سبز ./ هشت داستان کوتاه با موضوع جنبش سبز ایران . زمان برای دانلود کتاب : یک دقیقه /. این کتاب را به دیگران معرفی کنیم . لینک دانلودش را در وبسایت و وبلاگ خود بگذاریم . آدرس : http://www.salin-moghadas.blogspot.com

    برای دانلود به آدرس وبسایت من بیایید

  • soha می‌گوید:

    گمان می کنم مسئله ای دیگر هم در میان است و آن مقوله ی قدرت است.اینکه ما جمع اندیشه و استخوانیم و ریشه درست است,اماقدرت کدامیک در راه بردن ما بیشتر است؟و هم اینکه قدرت,خاصیت فرونشاندن الباقی را هم به همراه دارد.
    اتفاقا» اینجاست که نشانه های تمایزهای فردی در میان یک جنس واحد پیدا می شود که به انتخاب اراده ی مادر میان این دو بستگی دارد,اینکه هر کدام از ما یکی را انتخاب می کنیم و البته اغلب قریب به اتفاق آن را که هم لذتبخش تر است هم راه آسانتر و هم توجیه مناسب.
    اما انسان قادر است اگر خواسته باشد.تجربه های نزدیک به این مسئله هم زیاد است و کسانی که از حیطه ی طبعیات بشری خارخ شدن کم نیستند ساده ترینش کسی که دیدم ناگهان خام گیاهخوار شد در حالی که غذاهای معمول را هم بسیار دوست می داشت,تنها به این دلیل که عقاید و جهانبینی اش تغییر کردو الخ…قبول هم دارم که جنسیت پر کشش تر است اما از همان قماش,که البته در همان حیطه هم چنین مواردی هست.
    (شاید لحن این نوشته کمی نخراشیده از آب در آمد و فکت های من گاها» تکراری شدند اما اصالتا» همان چیزی در نظرم بود که نوشتم)

  • Krishna Troff می‌گوید:

    Always glad to read an original blog . Thanks for the article . Of course, apart from the content , the design of your website looks really nice . Cheers.

این چیست؟

شما در حال خواندن مابقی استخوانی ما در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: