ذن و هنر کوبیدن

سپتامبر 21, 2010 § 11 دیدگاه

 

1 تا همین اواخر از صداهای بلند می‌ترسیدم. مثل بچه‌های چهار ساله که فکر می‌کنند ممکن است سقف آسمان روی سرشان خراب شود. برای فرار کردن از میخ‌زدن به دیوار بهانه‌های واهی می‌آوردم و منتظر بودم با هر بار روشن کردن آبمیوه‌گیری همه کوچه شاکی شوند. نمی‌دانم دقیقن ترسم از خود صدا بود یا عوارضی که ممکن بود برانگیزد.

2 کسانی که در ارتش خدمت کرده باشند می‌دانند یکی از درس‌های اولیه آموزشی- شاید اولین درس- چگونگی معرفی خود است به مقام ارشد‌تر. گذشته از رسوم و شیوه گویش هنگام معرفی باید داد بزنید. یعنی تصور کنید دارید با یک ناشنوای 70 درصد از فاصله 500 متری حرف می‌زنید. اوایل از صدای خودم موقع داد زدن می‌ترسیدم. فکر می‌کردم خلاف ادب است. فکر می‌کردم همه ممکن است برگردند نگاهم کنند. قانون بود. بعد مدتی هم به داد زدن عادت کردم هم به داد شنیدن.

3 گرچه این آموزه – مثل تیک معروف طبل بزرگ زیر پای چپ- تا مدتها با من بود اما زندگی آرام شهری و رفت و آمد به محیط‌های نایس فرهنگی دوباره مرا بدل کرد به  مخالف  کلاسیک صداهای بلند. به فراری از نفس‌کش‌ در درگیری‌های خیابانی. به ترسان از صدای ناهنجار آب‌میوه گیری.

4 این مشکل یک ور دیگر هم دارد. ور دیگرش ترس چیزی را شکستن است. نه این که بترسی خراب شود یا کار نکند. ترس این که دقیقن بشکند یا چند تکه شود. انگار اشیاء – تو بگیر همه زندگی- روی مرز باریک پکیدن است. این آرامی که درشان می‌بینی بخاطر استیبل بودن موقعتیشان نیست. نقطه نهایی صبوری‌شان است. به همین دلیل ممکن است یک حرکت اشتباهم، یک ضربه ناگهانی یا فشار ناخواسته، همه چیز را از هم بپاشد. صدای مهیب از دو جهت با این نگرانی ارتباط دارد. یکی‌ش این است که هنگام تکه تکه شدن احتمالن صدای ترسناکی می‌دهند. و دومیش این که اساسا هر صدای ناهنجار بلندی – حس می‌کنم- می‌تواند در حکم همان ضربه‌های ناغافل آرامش کاذب گیتی را به هم بریزد.

5 تا این که مجبور شدن به عملیات خطیر ایستادن بالای سر کارگر. نصاب کاشی و آهنگری در اتاق. این آدم‌ها با شجاعت ضربه می زدند.  پتک می‌زنند. جوشکاری می‌کنند. برش می‌دهند. نه نگران در و همسایه‌اند نه نگران خراب شدن سقف آْسمان. در کمال تعجب طی تمام این چند روزی که صداهای هولناک ساطع می‌کنند نه همسایه‌ای تذکر می‌دهد نه کسی توجه می‌کند. به جز من که مضظرب نگاهشان می‌کنم که چطوربی‌ترحم چکش می‌زنند. اولین چیزی که توجهم را جلب کرد همین بی‌توجهی دور و بری‌ها به صداها بود. چیزی که همیشه نگرانم می‌کرد. کم‌کم اما نکته اصلی را کشف کردم. جهان که هیچ، خانه که هیچ، آن شی کوفتی که باید با چکش تکه می‌شد هم به همین راحتی تکه نمی‌شد. اصلن این همه سر و صدا برای همین است که جهان زیادی سر جای خودش محکم است و برخلاف تئوری قدیمی‌ام بدون درد و خونریزی حاضر نیست موقعیت استیبل‌اش را از دست بدهد. پیرمرد دارد عرق می‌ریزد و با آخرین حد توانش میله فولادی را بغل چهارچوب در می‌کوبد. به چهره‌اش نگاه می‌کنم. او هم با هر ضربه پتک خودش چهره در هم می‌کشد. انگار یک جور واکنش طبیعی بشر است به صدا. اما باز هم می‌کوبد. نمی‌ترسد و می‌کوبد. با خودم می‌گویم این درس یادم بماند.

6  الان که دارم می‌نویسم دیدم چقدر صدای اسپیکر را کم کرده‌ام. کسی اینجا نیست. صدا هم بیرون نمی‌رود – تست کرده‌ام- با این حال باز از بالا بردن صدای این مکعب نالوطی روی میزم هم می‌ترسم. یکی دارد توی مغزم  توجیه می‌کند: آخر ممکن است صداهای بیرون را نشنوی – چه صدای مهمی؟- یا صدای تلفن و موبایل را – هر دوشان در فاصله سی سانتی‌متری جلوی چشمم هستند- بهش می‌گویم شات آپ و صدای اسپیکر را بلند می‌کنم.

§ 11 پاسخ برای ذن و هنر کوبیدن

  • مهسا می‌گوید:

    «جهان زیادی سر جای خودش محکم است و برخلاف تئوری قدیمی‌ام بدون درد و خونریزی حاضر نیست موقعیت استیبل‌اش را از دست بدهد» این محکم بودن می تونه دو رو داشته باشه و دو تا حس متفاوت القا کنه: احساس آرامش یاشکست.
    مثل بی توجهی آدمها به صدا که می تونه دو رو داشته باشه: بی خیالی یا بی تفاوتی از سر ناچاری که این دومی رو انگار همه یاد گرفتیم…این به این معنیه که اگه صدای اسپیکر رو زیادی بلند کنید ممکنه کسی تذکر نده اما احتمالا کسانی هستند که تو دلشون به شما بد و بیراه بگن…وعجیبه که همون ها فردا که شما رو دم در ورودی می بینند خیلی هم گرم سلام و احوال پرسی می کنند:)
    «انگار یک جور واکنش طبیعی بشر است به صدا. اما باز هم می‌کوبد. نمی‌ترسد و می‌کوبد. با خودم می‌گویم این درس یادم بماند.» جملات تاثیرگذاری بودند به نظر می رسه ارزش آدم گاهی به همون نترسیدن و کوبیدنه منتهی این «گاهی» یک کم گیج کننده است گاهی هم دردناک

  • ممد می‌گوید:

    آخ جون من همچین مشکلی ندارم .. چه خوبه یکی دیگه مشکل داشته تو نداشته باشی!

  • مینا می‌گوید:

    عادتها…واقعن شات اپ گفتن و کوبیدن هنره…
    لایک!

  • علیرضا می‌گوید:

    چقد این حسی در رفتن از صداهای بلند که گفتی برا منم بود
    ااا
    البته من که خودمو ریشه یابی میکنم خودمو
    به نظرم یه علتش این بود که داداش بزرگم از بیخ بیخیال این قضایا بود
    و اون همیشه میگفت که صدای تلوزیونو زیاد کنین
    من میگفتم کم کنین
    من حتی قبل این که کانالا رو بخوام عوض کنم صدا تا کلی کم میکردم (صدای کانالا بعضا خیلی بلند و کوتا بود آخه)
    کلا البته الانم که یکی منو به فامیلی صدا میکنه
    اول میگم با منه؟!
    یا با برادر بزرگمه؟! یا بابا بابام!؟
    حالا سربازی شاید برم سه چار بار مجبور شم اسم و فامیلمو داد بزنم نهادینه بشه
    ذنش کجاش بود؟

  • parisa می‌گوید:

    چه جالب منم این مشکل رو دارم ولی هنوز نتونستم علت رو کشف کنم…من حتی از صدای دعوای دو نفر دیگه میترسم

  • الف.رها می‌گوید:

    جالب بود. صداهای بلند آرامش آدم رو بهم میزنن.انگار که میخوان تو رو از دنیای خودت بکشن بیرون قاطی دنیای خودشدن و بقیه کنن. کلا قدیم تر ها همه چی آرومتر بود.

  • ستاره می‌گوید:

    قشنگ بود،

    انگار اشیاء روی مرز باریک پکیدن است. این آرامی که درشان می‌بینی نقطه نهایی صبوری‌شان است. . . . .

    اصلن این همه سر و صدا برای همین است که جهان زیادی سر جای خودش محکم است ….

    انگار اولی‌ نگاه از بیرونه از دور،و دومی‌ نگاه از درون

  • ریحانه می‌گوید:

    سلام…حالا مگر این که از صدای بلند وحشت داشته باشید عیب است؟…من حاظرم طرف تو گوشم بزند اما سرم داد نزند مخصوصا اگر طرف مرد باشد

  • شايان می‌گوید:

    سپاس. از آن نوشته هاي نابي بود كه باعث مي شود آدم بيشتر از قبل با نويسنده احساس شباهت احساسي و روحي كند. بيان ظريف يكي از وجوه اشتراك هم نسلاني كه در آن سال هاي كذايي مثل هم بار آمده اند. شكل پررنگ تر اين حالت ها، همان وسواس فكري عجيب است كه فكر مي كني نكند اگر صداي اسپيكر را زياد كني، بعد از تمام شدن آهنگ و برقراري سكوت، ناگهان ببيني در تمام مدت، كسي، يا حتي عزيزي، ناله مي كرده و كمك مي خواسته و حالاديگر دير شده است. نمي دانم شما هم از اين احساس ها داشته ايد؟ اصلا پيش آمده كه در تمام مدت تماشاي لاست، يكي از بلندگوهاي هدفون را به جاي گوشتان، كنار گوشتان بگذاريد تا صداهاي احتمالي بيرون را هم بشنويد؟

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      شایان…تو از من دقیق‌تر اشاره کردی:»ناگهان ببيني در تمام مدت، كسي، يا حتي عزيزي، ناله مي كرده و كمك مي خواسته و حالاديگر دير شده است» بله بله دقیقن شده که یکی گوشی هدفون بیرون بماند. گوش به زنگ بمانم….ممنون

این چیست؟

شما در حال خواندن ذن و هنر کوبیدن در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: