بپر بیرون!

سپتامبر 12, 2010 § 33 دیدگاه

هنوز بعد 9 سال عکسهای تازه از فروریختن برج‌های تجارت جهانی کشف می‌شود. اما غم‌انگیزترین عکس همان است که نه هواپیمایی درش پیداست، نه دود و انفجاری. عکس دیوید دراو که مشهور شد به The falling man
عکس نشانمان می‌دهد :در زمینه‌ای با خطوط عمودی موازی یک نفر دارد می افتد.

حدس می‌زنند خودش با اختیار خودش را پرت کرده بیرون. ( حالا اگر اختیار اینجا معنایی هم داشته باشد) چطور به این نتیجه سریع رسیده؟ چه دیده یا حس کرده که ترجیح داده به جای مواجهه در انتهای دردناک ارتفاع برج با مرگ مواجه شود؟ از چه ترسیده؟ از آوار؟ آهن؟ آتش؟ یا شاید که فرصت انتخابش کمتر از آن بوده که به نتیجه فکر کند. شاید  واکنشی بوده ناخودآگاه برای نجات. واکنش بشر بدوی در فرار از محیط بسته خطرناک:» بپر بیرون!» بشر بدوی البته که هیچ وقت مجبور نبوده از برج تجارت جهانی بپرد و گرنه در این آموزه کهن تجدید نظر می‌کرد. در هر دو صورت انتظار داشته نتیجه پایان راه در مقایسه با ماندن بهتر باشد.
ما کیستیم که قضاوت کنیم؟ ما نه میان آن انفجار ایستاده بودیم نه همراه فالینگ من نقش زمین شدیم. ما هرگز نخواهیم فهمید علت تصمیمش را. هرگز جای او نخواهیم بود و حق نداریم بابت به استقبال مرگ رفتن ملامتش کنیم. ما ماییم ، او کسی که قبل نامش Theمی‌گذارند.
.

به یاد رضا ظریف

§ 33 پاسخ برای بپر بیرون!

  • مریم اینا می‌گوید:

    ما ماییم ، او کسی که قبل نامش Theمی‌گذارند.

    این جمله خیلی خدا بود.

  • فرهاد می‌گوید:

    فکر میکنم باید در صحت عکس شک کرد ، معمولا وقتی کسی از بالا به پایین پرت میشه یا می پره ، دستهاش بازه و یا بطرف پایین قرار میگیره .
    بهرحال هیچ چیز نمی تونه این فاجعه را کمرنگ کنه .

  • مهدی می‌گوید:

    بپر بیرون زندگی همه ماهاست. همه ماهایی که The نداریم وقت گرفتن تصمیم های بزرگ بپر بیرونیم. بلد نیستیم؟ تمرین نکرده ایم؟ یا اصلا ظرقیت تصمیم بزرگ گرفتن نداریم اش را نمی دانم، اما می دانم هرگاه می خواهیم تصمیمی بگیریم از همان راه حل سنتی استفاده می کنیم. خوب گاهی جواب می دهد اما کسانی اسمشان The می گیرد که بپر بیرون را انتخاب می کنند.

  • سپیده می‌گوید:

    دارم به این فکر می کنم اگه جای مردی بودم که اول اسمش theگرفته…می پریدم یا نه…وای داره رو نروم اسکی میره …حداقل جرات پریدن داشته …ما …یا بهتر بگم من چی؟هر چند به قول شما ما ماییم.شما رو نمی دونم ولی من انقدر ترسو هستم که اگه جای اون بودم مثل بقیه ترجیح میدادم یه جور دیگه بمیرم …نه اینکه خودم تصمیم بگیرم…راستی چرا باید این مردو ملامت کرد؟

  • sadegh javid می‌گوید:

    ajibe

  • بهروز می‌گوید:

    به نظر من زمان خودكشي اين آقا با زمان برخورد هواپيماها يكي شده و برنامه ي اين آقا رو بهم ريختن. شايد وسطاي راه از اينكه اون چيزي رو كه قرار بوده با خودكشي به زنش بفهمونه با اين شرايط ديگه نميشد فهموند گريه اش گرفته. الانا زنش با پر رويي ميگه اگه القاعده اينكار رو نميكرد من و شوهرم هنوز پيش هم بوديم و از زندگي لذت ميبرديم.
    واقعيت اينه كه اگه القاعده اينكار رو نميكرد تو روز روشن يه آقايي 11سپتامبر باز هم خودشو از برج تجارت جهاني پايين مينداخت و بابت اين كارش كه ميتونست يه چيزايي رو به خودش يا يه كسايي ثابت كنه از سقوط آزادش لذت ميبرد و لبخند ميزد.

  • بهروز می‌گوید:

    به نظر من زمان خودكشي اين آقا با زمان برخورد هواپيماها يكي شده و برنامه ي اين آقا رو بهم ريختن.
    شايد وسطاي راه از اينكه اون چيزي رو كه قرار بوده با خودكشي به زنش بفهمونه با اين شرايط ديگه نميشد فهموند گريه اش گرفته. الانا زنش با پر رويي ميگه اگه القاعده اينكار رو نميكرد من و شوهرم هنوز پيش هم بوديم و از زندگي لذت ميبرديم. واقعيت اينه كه اگه القاعده اينكار رو نميكرد تو روز روشن يه آقايي 11سپتامبر باز هم خودشو از برج تجارت جهاني پايين مينداخت و بابت اين كارش كه ميتونست يه چيزايي رو به خودش يا يه كسايي ثابت كنه از سقوط آزادش لذت ميبرد و لبخند ميزد.

  • رویا می‌گوید:

    راست میگی همین الان باید گوشی رو بردارم و به همه اونهایی که دوستشون دارم تماس بگیرم.
    اما یه کم فکر کنید شما بین سوختن توی آتیش، له شدن زیر خروارها آهن و بتون و سیمان و … و یا پریدن بیرون از پنجره کدوم رو انتخاب می کنید؟ زودباشید فقط 60 ثانیه وقت دارید!!!!

  • keraak می‌گوید:

    دميش گرم چهدلو جرعتي

  • حامد می‌گوید:

    آقا یا خانم نویسنده خودت هم فهمیدی چی نوشتی ؟

  • عماد می‌گوید:

    کاملاً تصمیم اشتباهی بوده – با خودکشی هیچ چیز عوض نمی شه – این رو بشر نه یک بار بلکه هزاران هزاربار – ثابت کرده تا اونجا که نفست بالا میاد دست از مبارزه بر ندار. این راز هستیه . برای نیستی کافیه فقط از اون بالا بپری پایین – و متاسفم واسه کسانی که فکر می کنند بهترین راه خودکشیه – یعنی فرار از واقعیتهای زندگی . وگرنه نام به یادگار گذاشتن تنها ارزش نیست وگرنه هیتلر و چنگیز و مغولها هم از خود نامی به یادگار گذاشتن.

  • پوریا می‌گوید:

    این خودکشی نیست …. فقط انتخاب شیوه ی مرگه…. چون به هر حال تا لحظاتی بعد اتفاق دیگری براش می افتاد… این شخص به ما نشون می ده که حتی در آخرین احظه هم از حق انتخابت استفاده کن….

  • korosh می‌گوید:

    در لحظه بحرانی‌ مغز قادر به تشخیص درست و غلط نیست ،فشار روحی و ترس نشی‌ از مرگ مغز را فلج کرده و از کار می‌اندازد ،حرارت آتش بقدری کشنده هست که حتی چند ثانیه دور از آن بر همه چیز میچربد ،انسان در حل سقوط در حل چرخش به پایین میاید و این لحظه‌ای از چرخش بوده که ثبت شده است .!

  • سهراب کاشانی می‌گوید:

    امیدوارم فجایعی از ین دست دیگر تکرار نشود.این رذیلتی بود که متاسفانه به نام مسلمانان نوشته شد. باید کوشش کنیم انرا از چهره بشریت و ایین رحمانی مسلمانی بزداییم.
    اما اگر من در چنین شرایطی گیر میکردم به یقین بیرون نمی پریدم دلیلش هم باور به اینکه تولد و مرگ من به اراده پروردگار بوده پس تا اخرین ثانیه صبر میکردم مگر اینکه ان پایین دورنمایی از نجات میدیدم انرا به منزله لطف الهی دانسته دل به دریا زده حسبنااله نعمالوکیل نعم امولا ونعم النصیر گفته به ارتفاع پست عروج میکردم!

  • آریا می‌گوید:

    انگار بعضی از دوستان جریان رو درست نگرفته اند این شخص خود کشی نکرده بلکه حرارت وحشتناک آتشسوزی او را وادار به پریدن کرده در آن لحظه مغز پیام فرار از رنج سوختن را صادر میکند یعنی فرار از درد جانکاه فرار ازشکنجه تدریجی ننگ بر آن تفکری که انسان را به چنین جنایاتی تشویق میکند .

  • ستاره می‌گوید:

    نمیدونم چرا توی این عکس یه جور آسودگی می بینم! به خاطر اون راه راه‌های موازیه و آدمی‌ که در راستای اونها حرکت میکنه، یا به خاطر حالت بدن این مرد افتان . . . . !؟

  • سودي می‌گوید:

    فقط احساس خفقان مي كنم وقتي كه پستت را مي خوانم گرچه مدتها اين عكس را بگراند كامپوترم كرده بودم چون احساس رهايي بم دست مي داد ازتماشايش كه من سرنوشتم را تعيين مي كنم نه ان كه برج را منفجر مي كند و هزار و يك چيز ديگر تز اهميت»من» و توانايي هاي اين من براي تغيير اما الان فقط حس خفقان دارم.
    ا سوال در فيس بوك وقتي نمي تواني براي كسي يا پستي كامنت بگذاري چه خاكي بايد بر سرت كني يعني دقيقا وقتي لود مي شود كامنتت ارسال نشده!!!

  • Alir3z4 می‌گوید:

    بدن نظر..
    از قلمت خوشم اومد

  • aha می‌گوید:

    متن زیبایی بود رفیق.همین…

  • اد می‌گوید:

    یک نفر دارد می افتد

  • درخت ابدی می‌گوید:

    پاراگراف آخرت بی نظیره.

  • وحید رضا می‌گوید:

    در بعضی از ادیان خودکشی یه جور گناه محسوب میشه اما خارج از بحث فقهی و دینی این قضیه دل جرات این کاره که مهمه. اگه در تنگنا باشی و زیر فشارهای مختلف در حال لح شدن باشی ممکنه فکرش به ذهنت خطور کنه ولی موقع عمل جا می زنی…برای همینه که برای اون پسوند the میزارن و من و تو….
    یادمون باشه که گربه ها که از انسان بشدت حراس دارند در صورت احساس خطر حمله می کنند و تو را وادار به فرار می کنن.

  • abofazl می‌گوید:

    پووف

  • آریو می‌گوید:

    شاید یه بسیجی از پنجره خوابگاهش پرتش کرده بوده بیرون!

  • مهسا می‌گوید:

    یک کم سخته چگونگی مرگ رو انتخاب کردن.معمولا چرایی مرگ(یا زندگی یا هر دو)اونقدر برامون مهمه که به چگونگیش خیلی فکر نمی کنیم.یعنی یک ذهن تا این حد آماده پذیرش مرگ بوده که نوعش رو انتخاب کرده؟
    اون هم وقتی انتظار روبرو شدن با مرگ رو نداشته؟اولین چیزی که به نظر می آد قدرت و سرعت تصمیم گیری اون آدم خاص (با پسوند the)است.اما یک روی دیگه قضیه امیده. امید به زندگی. اینکه مرگ رو روبروت ببینی و مطمئن باشی اگه بایستی به سرعت سراغت می آد و یک راه دیگه رو انتخاب کنی که ناشناخته است واحتمال بدی ته این راه فقط یک درصد ممکنه نجات پیدا کنی.
    البته هر کدوم از این دو تا فرضیه درست باشه اون آدم لیاقت با «the» خطاب شدن رو داره.هر چند که دیگه هیچ نشان و علامت مشخصه ای براش فایده یا حتی اهمیتی نداشته باشه.
    ما بی چرا زندگانیم و آنان به چرامرگ خود(لااقل به نوعی) آگاهانند:)

  • نیروانا می‌گوید:

    هیچکس از اون پایین خبر نداره چون اون پایین تو عکس معلوم نیست…مطمئنا گروه آتشنشانی اون پایین با یه چادر نجات منتظرش ایستادن…
    آخیش…نیمه پر لیوان چقدر گاهی به داد آدم میرسه…

  • مینا می‌گوید:

    به…!شاید فکر اون هواپیماها باعث شده تو همه لحظه های پریدن حسای مزخرف سراغش نیان و راحت راحت…

  • قبلا هم این عکسو دیده بودم سروش. اما با نوشته ی تو تازه دیدمش انگار. اون حرف تعریف آخر رو خیلی خوب نوشته بودی. به جا.

  • a serious man می‌گوید:

    « چرا اون ما رو مجبور می کنه که سوال ها رو حس کنیم
    اگه اون بهمون هیچ جوابی نمی ده؟»

  • هلیا می‌گوید:

    غمگین بود…ولی پیرو پست قبلی باز خوبه یه نفر بوده ازش عکس بگیره

  • ستاره می‌گوید:

    شبيه رها كردن احساسات تلنبار شده، شبيه ويك آپه، نه فال داون، مثل اول باري كه آدم خودشو ميبينه خودشو مي شناسه خود واقعيشو، لحظه خوبيه حيف كه اون موقع به چيزاي ديگه نسبتش ميده نه به اين حس اصيل

این چیست؟

شما در حال خواندن بپر بیرون! در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: