یک نوشته شُخمی

سپتامبر 1, 2010 § 43 دیدگاه

 

1 همچنان که مستحضرید …ُخم یکی از ابزار مهم مورد استفاده بشر بوده از دیرباز. مورد سمت چپی‌اش هم وعده‌گاه غم‌ها و مصائب دنیوی‌ست ( که از این حیث کم از جعبه پاندورا ندارد). رابطه من و این اعضا همیشه توام بوده با یک احترام دو طرفه. گیریم که من همیشه او را از داشتن نتیجه نهایی وظایف بیولوژیکش محروم کرده‌ام. اینها را گفتم که بگویم هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یک روز کاغذی دستم دهد که گواهی می‌داد جفت این اعضا سالم و طبیعی‌‌اند.

2  از چند روز پیش شروع شد. هنگام سرفه درد خفیف و مبهمی در یکی از پهلوهایم می‌پیچید. دوستی هم در مورد سنگ مثانه ابراز نگرانی کرد. اینها دست به دست هم داد که آخر شب هنگام گذر از درمانگاه شبانه‌روزی دم خانه سراغ از پزشک بگیرم. تنها متخصص موجود دکتر داخلی بود. فرمودند که پایین بکشید. من هم به خیال این که قضیه مثل آمپول زدن است و آنقدرها هم جدی نیست، یکی دو دکمه اول شلوار را شل کردم. قضیه البته جدی بود و جز به تسلیم و رضا کو چاره‌ای. ایشان علاقه‌ای به پهلوی من نداشتند و صاف رفتند سر اصل مطلب. به همین دلیل بود که بعد چندی معاینه وقتی پرسیدند “الان چه حسی داری؟” کلی جلوی خودم را گرفتم که نگویم: “دوسِت دارم دکتر!”… نوشتند سونوگرافی.

3  رفتم سونوگرافی. معنی عبارت ناخوانای نسخه این بود که قضیه در سونوگرافی حتی جدی‌تر از قبل است. اگر قبل خشک‌خشک معاینه می‌کردند این‌بار یک ژل‌ای هم در کار بود. سرتان درد نیاید. دکتر نامردی نکرده بود و دستور سونوگرافی جفت اعضا را داده بود. وقتی کار آقای سونوگراف تمام شد ازشان خواستم محض خنده پهلویم را هم نگاهی بیاندازند. که البته نگاه انداختند.

4  چهار دقیقه بعدش یک کاغذی دستم بود که رویش به انگلیسی نوشته بود جفت اعضا سالم و طبيعي هستند:

5  لطفن چندشتان نشود. احساس شعف حاصل از اين گواهي ربطي به ميزان فمينيست بودن آدم ندارد. يك جور غرور قديمي است كه از اجداد پشمالویمان می‌آید. آدم می‌تواند بادی به غبغب بیاندازد و همچنان غم‌های عالم را حواله دهد به جایی که باید.

6  کسی چه می‌داند شاید هم بردارم عکس زیر را قاب کنم یک جایی بگذارم که هنگام دردسر و بدبیاری بهش نگاه کنم و یادم بیفتد که توانایی بی‌خیالی بشر بی‌پایان است.

لازم نیست توضیح بدهم که این تصویر تابش اخگری زیر خاکستر نیست. …گرچه شاید فرق چندانی هم با آن نداشته باشد.

§ 43 پاسخ برای یک نوشته شُخمی

این چیست؟

شما در حال خواندن یک نوشته شُخمی در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: