پایان کار ایکاروس

اوت 23, 2010 § 53 دیدگاه

 

کجایید کسانی که وقتی می‌خواستید کنارتان بودم. وقتی دیدم حالتان خراب است، نشستیم گپ زدیم. وقتی نوشته‌تان نگران‌کننده بود احوالتان را پرسیدم. اگر کاری از دستم برمی‌آمد، حتی اگر جز چت کردن نبود. وقتی سالها نبودید یادتان کردم. کجایید؟

اگر می‌خواهید چیزی را پس دهید الان وقتش است. حالا که بیگ اسلیپ شک کرده به خودش. شک کرده که اصلن ارزشش را دارد یا داشت؟ حالا که سیتالوپرام‌های عالم کم‌اش آمده و شک دارد به بودنش. حالا که کم آورده از سنگ خارا بودن. حالا که خسته است. حالا که حتی منزجر از این گدایی بدبختانه محبت، فهمیده اینها تقاص سنگین سالها نگفتن و نخواستن است. حالا که دارد با تتمه زورش اعتراف می‌کند.

…قصه می‌گوید بالهای ایکاروس مومی بودند.

 

§ 53 پاسخ برای پایان کار ایکاروس

  • Asiyeh می‌گوید:

    الهی دوست جون بمیره واست بیگ اسلیپ …چی شده ؟چرا دلت گرفته …الهی دشمنات کور شن از بودنت …الهی من ..نه من نه الهی حالا هر کی واست کباب شه …بیا در اغوش خواهر و بگو که چته…چرا نیستی و کم می نویسی …و الخ …
    در خانه ی ما به روی تو ای بهترین …!بهترین چیز…معلم بله معلم!» معلم من» باز است و اینا …
    خلاصه بیایید یه کم با هم غصه بوخوریم به جایی برنمی خورد ..بلی..ارادتمند اسیه ….هوم

  • نیکس می‌گوید:

    من روزی چندبار سراغت رو از گوگل ریدر گرفتم و چندروز یه بار در مورد دلیل نبودنت پرسیدم اما تو باور نکن.

  • shabnam می‌گوید:

    salam jenab
    savadam ghad nemide dalilo mantegh biyaram ke che moshkeli pish pmade ke halet in shode faghat begam ke fogholadeii
    boro donbale chizayi ke behet lezat midan hale khodeto khob kon ba tamame ghova bargard
    hadeaghalesh ine ke bayad eteraf konam be yadasht hat niyaz daram chon engar daram ba khondaneshon goshehaye rohe khodamo peyda mikonam

    zzzuuuud khub shooooooooooo!!1
    ghol bede!!

  • تازه وارد می‌گوید:

    سلام،
    من منتظر بودم اگه بشه در مورد کشفیات جلسه تون با دکتر روانکاو بنویسین، ولی این پست نشانه چندان خوبی نیست! آیا دکتر کمکی نکرد؟
    امیدوارم هر چه زودتر خوب بشین.

  • eila می‌گوید:

    نمی دونم چتون شده؟ هر چی هم بخام بگم یا می شه یه سری شعار تکراری و بیخود و یا یه سری حرف های محبت آمیز کلیشه ایی که دردی هم از شما دوا نمی کنه، ولی من فک می کنم خوب شدنی هسی، اصلن واسه همینه که سیتالوپرام می خوری، شاید برای گذر از نخواستن و نگفتن لازم این دوره رو سپری کنی

  • گلچهره می‌گوید:

    خوب اینها همونطور که خودتون گفتین نتیجه سالها نگفتن و نخواستن است.چاره اش برای من تقریبن یعنی در حد بیست سی درصد بهبودی و دل خوشی ایجاد دوستیها و ارتباطات تازه با ادمهای جدید بود.انسانهای دهنده وبخشنده اصولن خودشون همیشه این مواقع تنهامیمونن.چون یا دیگران متوجه تغییزی نمیشن یا خودشونو در حدی نمی بینن ک کمکی ازشون بربیاد پس ساکت میشینن یا اینقدر به جای انرژی دادن از این و اون انرژی گرفتن که بخشندگی یادشون رفته.اما گاهی ادمهای تنها ، با یک تماس ساده یا یک گپ دوستانه حالشون بهتر میشه حیف که :
    کسی ما را نمی پرسد /کسی ما را نمی جوید/ کسی تنهایی ما را نمی گوید/ دلم در حسرت یک دوست / دلم در حسرت یک بی ریای مهربان مانده است/کدامین یار مارا می برد تا انتهای باغ بارانی؟؟

  • دان می‌گوید:

    حاجي غصه نخور… پسته بخور…
    به جان عزيزش، من خودم هر بار اين جا آپ ميشه كلي خوشحال ميشم…
    منتها فكر ميكردم كه البته درست هم فكر ميكردم… كه وبلاگ صاحاب خيلي محكمه…. دادا غصه نخور پسته بخور…
    يه چيزي هست كه بهش ميگن موسيقيه بلوز… دواي درد آدمهايي مثل ماست… حتما در اولين فرصت بلوز گوش بده…
    يه چيز ديگه هم هست بهش ميگن كانتري…. اونم دواي درد من و توئه… آقا اين تجويزي كه من براي شما كردم يقين كن كه جواب ميده… غصه تخور دادا… پسته بخور… سيگارم اگه حال كرد ي بكش… حال ميده.. من خودم هر موقع له ميشم سيگار ميكشم و كانتري گوش ميدم… يه قوطي ماع الشعير چهل و سه هم دمِ دستت باشه… تو تراس نشسته باشي كه ديگه گور باباي همه… نيازي به هيچ كس نيست… دادا غصه نخور … پسته بخور…

  • شیدا نامی می‌گوید:

    خب حداقل برای من خیلی خیلی مفیدید
    و می خوانمتان
    از هر چند فیدی که عضوش هستم

  • iVahid می‌گوید:

    ما خوانندگان خاموش گودریم رفیق!
    می‌دونم که توجیه خوبی نیست، اما تو ببخش. بودنت غنیمتیه!‌:)
    تنبلی ما رو به حساب بی‌اهمیتی خودت نذار.
    پاینده باشی همیشه و شاد!‌:)

  • peyman می‌گوید:

    az citalopram(SSRI) zedde afsordegie ghavitar ham darim,mishe daroo ro avaz kard.btw man fekr mikonam chat-net kollan-depression ro badtar mikone na behtar….do something!(in real life!!)

  • Azadeh می‌گوید:

    سلام

    من شما رو با نوشته هاتون می شناسم و البته چلچراغ. نمیدنم امکان اینکه از خوندن کسی که فقط کلمه و جملس برات می تونی غمگین بشی یا نه چقد منطقیه اما برای من که این اتفاق افتادوقتی این پستتونو خوندم.
    من نوشته های شما رو دوس دارم . گاهی وقتها پای کامپیوتر وقتی مطالب شما رو می خونم نا خود آگاه با خودم زمزمه می کنم جانا سخن از زبان ما میگویی. یه جورایی احساس دین می کنم به شما و فک می کنم که باید منم برای شما کاری انجام بدم. این کامنتم در همین ریستاس. تنها نیستید

  • ممد می‌گوید:

    سالها افسردگی و تشویش و اصظراب رو تحمل کردم میدونم چی میگی اما تا موقعی که بدونی اینا تحولات شیمیایی تو سلول های مغزه اوضاعت برمیگرده به روال ثبات بعد از مدتی.افسردگی صرفا یک اتفاقیه مثل ترش شدن ماست, چیزه خارق العادی ای نیست! با دکترت صحبت کن داروها مختلف رو امتخان کن تا بفهمی کدومش به قول روانپزشکها باعث «استیبل» شدنت میشه.
    البته شاید این حرفا اصلا حالتو بهتر نکنه اما خب حقیقتیه که ما محکوم به سازش با بدنمون هستیم که از بد روزگار باید افکارمون بعلاوه قرنها ترس و آشفتگی های آبا اجدادی رو بار کنیم و یدک بکشیم..اما بدون آدم همیشه در نهایت پیروزه و سازگاری پیدا میکنه.

  • هاتف می‌گوید:

    نق نزن (:

  • شیزوفرنی تنها می‌گوید:

    khob midonam inghadram masale hadd nis.
    vali baz negaran miisham.
    to dige ghosse d\talanbar nakon to in blogestan.
    taze che entezari? to donyaye haghighish che khabare ke inja entezar dari az baghie.
    yeki az marahele dardnake bozorg shodan fahmideane tanhayie.
    ahhhh! koft farda zang mizanam bet.
    .
    .
    .
    az ina ke begzarim :
    I’ll be there for you 🙂

  • درخت ابدی می‌گوید:

    ایکاروس هم که باشی بازم خواب بزرگی.
    به قول پسوا، «روشن است که خسته ام/ زیرا آدمیان جایی باید خسته شوند.»

  • سودي می‌گوید:

    دخدا منو ازين جا ورداره بذاره اونجا كه تو انقد غم داري كاك سروش

    كاك سروش خدا تورو از اونجا ورداره بذاره يه جايي كه يه جايي كه غمت نباشه تا دنيا دنياس
    راه كار هاي پيشنهادي از سوي يك دكترا افسردگي كه زاناكس و زلفت هم جوابش نداد
    1- پياده روي(مسخره بود؟)
    2- پسته تازه و پسته بو داده مزمز(دوس نداري؟)
    3-موسيقي درماني اعم از گوش دادن و آموزشي(ايرادي نداشت ديگه)
    4-درد دل و قهوه خورد در كافي شاپ ها انقلاب(تمدن و بعدش سپيد سيه)
    5- قدم زدن در دانشگاه تهران(جواب مي ده به خدا)
    6- عكاسي اجتماعي
    7-شيب نوردي(با پياده روي فرق دار ه ها)
    9-با كسي يا كساني درد دل كردن كه دكتر نيستند محض خالي شدن
    10-خريد كتاب مراد فرهاد پور به مبلغ 13500(خيلي معني ها پشتشه)
    11-بازي نكردن بازي هاي كامپيوتري(آدم سالمم افسرده مي شه چه برسه به…)

    nام- حرف زدن با من و امثال من و ديگر دوستان به درد بخور و به درد نخور

  • سودي می‌گوید:

    بيگ اسليپ تو براي خيلي ها خيلي هستي…يكيش من كه از همه كمتر ايجا بودم و قرني نبودم و روزي بودم و باز قرني نبودم ولي آن قدر مديونت هستم بابت كامنت كوچكي يا حرف اندكي كه هربار كه گفتي و به تلخي شنيدم كه حالت گرفته س يا افسردگي لعنتي برگشته جدا ناراحت شدم و …(اين جدا واقعا معني جدا مي داد)
    اما نمي دونم چند100تا گوش پيدا كردي واسه شنفتن درد دل هاي ساده و غير ساده يك مرد…ياچندتا از هر چيز به درد بخور درين شرايط
    اما اينها همه اش يك معني بيشتر نمي دهد.
    من كه اگر حالت را نپرسيدم براي اين بود شايد كه آدم ها عادت ندارند حال بيگ اسليپشان را بپرسند
    عادت ندارند حال مرشدشان را بپرسند
    عادت ندارد با 4 تا كامنت رفيق شوند
    اما طاقت بيار رفيق جان حتي اگه زندگي آشغاليه كه هرچي بيشتر ميمونه بيشتر بوي گندش درمياد

  • tohid sharifi می‌گوید:

    آقای روح بخش عزیز بیگ اسلیپ شما برای ما بیگ ویک آپ بود . از این بی حوصلگی ها و احساس پوچی ها برای همه پیش میاد من خودم آخریشو دو سه روز پیش طی کردم . یه نگاهی به جمع دوستانتون که کامنت گذاشتن بندازین . خوندن چهار تاشون آدمو برای یک ماه شارژ می کنه . ایکاروس به خاطر غرورش سقوط کرد بال های مومی بی تقصیر بودن.

  • مادیان می‌گوید:

    بااون نویسنده ای تو این کافه کار دارم که اندیشه اش وحشیه و خودش فانتزی و سورئال
    اونی که طالب هیجانه و می خواد کشف کنه به من ایمیل بزنه
    ممکنه بخوام باهاش یه پروژه داستانی رو دنبال کنم
    یا یه کار مشترک عجیب بهش پیشنهاد کنم

    من به فضا سازی های داستانی و اجرایی در دنیای رئال مسلطم
    برای مکاتبه دو طرفه منتظر اولین ایمیل شما می مونم.
    این یه تهدیده : به نفعشه با من در تماس باشه

  • همه همانجا هستند که این روز ها همه هستند. دنیای افسردگی و سرد و خاکستری.ایران

  • مهدی پدرام می‌گوید:

    حتمن اززشش را داشته که یک بار همه آرشیوتو خوندم

  • فرشید می‌گوید:

    بیگ اسلیپ…بیگ اسلیپ…حمایتت میکنیم!

  • اد می‌گوید:

    کاشکی دستهای من زورقی بودند روی ایکاریا… ولی صبر کن نصفه روزی (می‌دانم که خیلی دیر کرده‌ام)

  • پرده پرنگار می‌گوید:

    تو جوان تر از اونی که ایکاروس باشی. ددالوس نجات پیدا میکنه..

  • سپیده می‌گوید:

    درد مشترکی داریم …ولی من ترجیح دادم دیگه پیش دکترم نرم.

  • شرمین نادری می‌گوید:

    یادمه وقتی بچه بودیم ؛ وقتی تو کوچیک بودی و من تازه واسه خودم آدم شده بودم هر وقت زیادی غر می زدی و دنبالم راه می افتادی تو حیاط و تو مطبخ که هم ببینی چی کار می کنم هم تو تره حلوا و دهن گیره هام شریک بشی ؛ با یه پس گردنی محبت آمیز به یادت می آوردم که هم دوست دارم ؛ هم برام مهمی و هم نمی خوام چشمت به دنبال لواشک و تره حلوای بقیه باشه .
    برادرم …آخ البته این مال یه زندگی دیگه بود ؛ دوره زندیه تو یه شهر دور لابد … الان فقط از دستت حرص می خورم و نمی تونم بزنمت .

  • دمادم می‌گوید:

    امروز بر کف دست راستم کپکی بود .

    *
    البته همیشه بوده,اما امروز روزی است که دیده شده. دیده شدنش,تاب آوردن می خواهد رفیق.

  • خرمگس می‌گوید:

    ابزرگترين قديسان و پست ترين جنايتكاران براي كارهايشان فقط يك انگيزه دارند و آن لذت است و نيز اينكه كار ديگري نمي توانند كه انجام بدهند. كسي به سبب محبتهايمان مديون ما نيست چرا كه ما براي لذت بردن خود محبت كرده‌ايم وگرنه هرگز نمي‌كرديم و ما هماني را انجام مي‌دهيم كه قادريم و نه چيز ديگر.
    و اما بعد
    ببينيد همه ما توي خيابان چقدر زيبا به طرف نوزادان مي‌رويم و محبتشان مي‌كنيم. چرا كسي با بزرگترها چنين كاري نمي‌كند؟ چون از پاسخي كه خواهد آمد مي‌ترسد. فكر كرده‌ايد كه شايد دوستانتان از پاسخ شما مي‌ترسند؟

  • آذردخت می‌گوید:

    خب الآن قراره بگيم كه واي تورو خدا قهر نكن و بنويس و تو خيلي خوب مي‌نويسي و اينها؟
    من فكر مي‌كردم كه ديگه دوران كامنت و كامنت‌گذاري گذشته و اين كارا مال قبل از توسعه‌ي وب2 بوده و حالا همه از فيدخوان مطلب مي‌خونن و تو گودر هم‌خوان مي‌كنند و كامنتي هم اگه بود همون‌جاها دست‌‌ به دست مي‌شه و اينها.
    بعد من مي‌تونم هزارتا از اين كامنت‌هاي گل و بلبلي كه قلب تير خورده مي‌كشن با علامت سؤال و علامت تعجب كپي كنم از اين وبلاگ زاقارت‌ها برات بزارم.
    فقط اين را بگم كه اين مدت كه نمي‌نوشتي من هي كتگوري‌هاي گودرم را اسكرول مي‌كردم برسم به «خواب بزرگ» بعد هي حالم گرفته مي‌شد مي‌گفتم اين يكي هم دوره‌ي وبلاگ‌‌ نويسي‌اش به سر اومد يه كار مهم‌تر پيدا كرد هي آه مي‌كشيدم كه يكي از كسايي كه مي‌تونست من رو سر حال بياره وقتي سر كار دارم چرت مي‌زنم هم بي‌خيال وبلاگ شد.
    بعد جدي اگه كارت با قلب و ستاره و اينها را مي‌افته بگو تا ده تا از اون كامنت‌ها بفرستم برات!

  • اميرحسین می‌گوید:

    آرزو می کنم که هميشه سروش نازنين رو خوش و سرحال ببينم. در ضمن ديدار دوباره با » ای برادر کجايي؟» رو شديدا پيشنهاد می کنم و مطمئنم به زودی تو رو در اوج خودت خواهم ديد!!!

  • ناشناس می‌گوید:

    ببین دیگه ، کافیه یکی ازین پستات بزنی که کامنت دونیت پرشه …

  • ناشناس می‌گوید:

    دقیقا از اون نوشته ی چلچراغ که 67 موقعیتی که هالیوود بدون آنها نمیتوانست هیچ کاری بکند، (حالا یا 67 بود یا 50 یا حتی 12 یادم نیس) یکی از فن های پر و پاقرص شدم، البته آن موقع کودکی بیش نبودم (بین خودمان بماند الان هم کودکی بیش نیستم) اما خب یکی از اسطوره های من در زندگی ِنویسندگی اسمش شد سروش روحبخش، گذشت و گذشت تا سری بین ِ سرها در آوردیم و فهمیدیم اینترنت چیست و چگونه کار میکند، آمدیم وبلاگ ساختیم، تخته کردیم، رفتیم، برگشتیم تا اینکه یک روز فهمیدم میشود سلبریتی های زمان ِ کودکیم را در وبلاگستان پیدا کنم، اولینشان را دو سال پیش پیدا کردم، منصور ضابطبان، اما در این دو سال هی گشتیم و هی گشتیم تا عاقبت یاد نام تو افتادم، سرچت کردم و به اینجا رسیدم و بلعیدمش، باور کن!

    ایکاروس ِ بابا، تو تازه اول ِ راهی، هیچ چیز به پایان نرسیده، برو و برای همسن و سالان ِ من قهرمان باش، همان چیزی که خودت عاشق ِ آن هستی، هی، «کامیک من» تو یکی از قهرمانان زندگی من بودی!
    (نظر خصوصی است)

  • ناشناس می‌گوید:

    خب خدا رو شکر اسم و آدرسم را نگذاسته بودم، تو چرا نظر ِ خصوصی نداری یره؟

  • امیر می‌گوید:

    ای بابا من اگر یه همچین بلاگی داشتم که با یه نمه تریپ دپ زدن ملت اینقدر غش و ضعف میکردن که دیگه عمرا حرف از کمبود محبت نمیزدم!نمیدونم دیدی ملت یه بلایی سرشون میاد (مثلا زلزله)می گردن وضعیت بدتری واسه بقیه رو پیدا کنن تا به خودشون امیدواری بدن که وضع ما اونقدرها هم بد نیسس…(تو مورد زلزله میشناسم کسیو که عزیزشو از دست داده بود و الان بعد سالها تعریف می کرد وقتی میشنیدم یکی کل خونواده رو از دست داده قلبا کمی آروم می شدم)حالا می تونی منو فرض کنی که این روزا تو اون پارت دوم شدیدا باهات مشترکم ولی با این تفاوت که هیچوقت به این بده بستان محبت فکر نکرده بودم(شاید از روی خودخواهی…شاید حواس پرتی و در عوالم دیگه بودن)و حالا چیزی که واسم مونده تنهایی هستو سرک کشیدن تو زندگی (لا اقل به ظاهر)خوشحال بقیه….
    الان هم که اینو مینویسم به فکر اون بده بستان نیستم (مضحکه..وقتی نه تو منو میشناسی و نه من به اون صورت…)
    ولی امیدوارم یه ذره کمک کرده باشه…آدم می تونه خیلی الکی به یه سری چیزایی که داره دل خوش کنه هو خوشحال باشه…
    +این روزا اون آهنگ دلارامت که چند وقت پیشا معرفیش کردی خیلی بهم حال میده…تنکس!

  • عسل مهر می‌گوید:

    سلام. من برای اولین بار است که اینجا میایم. با اینکه کمی گیج شدم ولی این پست تان به دلم نشست یک واقعیت کاملا مملوس را بیان کردید.

  • عسل مهر می‌گوید:

    ببخشید اشتباه تایپی ام را اصلاح می کنم.»ملموس».

  • بهناز میم می‌گوید:

    همین که فک می کنی حالت با وساطت عده ای خوب می شه خودش خوبه.
    ما وساطت می کنیم.
    حرف می زنیم.
    نگرانیم.
    خوب شو.

  • ناشناس می‌گوید:

    شما خبر دارید که هر دوتا فیدتان فیلتره ؟؟

  • اشکان می‌گوید:

    سلام آقای روحبخش
    شما را از خیلی وقت پیش می‌شناسم و وبلاگ‌تان را می‌خوانم. چند پست پایین‌تر خانم دکتر روانکاوی را معرفی کردید. بنده در به در دنبال چنین دکتری می‌گردم و این اسم را به آقای ۱۱۸ گفتم و ایشان شماره‌ای پیدا نکرد! از شما تقاضا دارم لطف کنید و شماره‌ی خانم دکتر را یا اینجا برایم بگذارید یا با ایمیل برایم بفرستید. ممنون می‌شوم. خواب بزرگ‌تان، بزرگ و پایدار!

  • ریحانه می‌گوید:

    خب واقعیتش من از دوستانت نیستم..من یک ادمم در میان هزاران صفر و یک ولی خب حرفت را می فهمم وقتی می گویی میان کلی ادم واقعی نامفهومی یا انکه انها برایت نامفهومند.دوستی ارزشمندترین غنیمت در این لحظه هاست..کاش حال همه خوب و خوب باشد

  • آدمیزاد می‌گوید:

    چه همه دوست و چه همه ابراز دوستی
    شاید دردی رو دوا نکنه، ولی دست کم دیگه بهونه دست آدم نمیده که «هیشکی نیست»
    اونقده تو بلاگم فریاد زدم، ولی یه کدوم از این آغوشا برام باز نشد! دلیل داره البته 🙂

    گوریل فهیم تو پست آخرش در باره افسردگی نویسی!!! توی وبلاگا نوشته بود و تشبیهش کرده بود به دستمالایی که گلاب به روتون توش فین کردن و انداختن تو وبلاگ! خب اینم یکی از اون دستمالاس. خوبه که بلاگت از اون دستمالا که ادم روش یادداشتای مهم مینویسه بیشتر داره

    خوبه که شونه یی داری که سر خستگیاتو روش بذاری

  • ستاره می‌گوید:

    هیچ وقت خشن بودی؟؟؟؟ پس امتحان کن! نذار چیزی که راه نفستو گرفته خفه ات کنه!!!

    برای شروع،این گلایه‌ها را خوب اومدی!!

    هستیم این نزدیکی‌

    یک پزشک

  • فرهاد یلدا می‌گوید:

    این رسالت تو بوده که باشی پای همه ی مصیبت های ما رفقاو البته می دونم که من یکی هیچوقت نتونستم باری از دوشت بردارم چون هیچوقت نگفتی داری له می شی لعنتی.خلاصه که به قول حامد «شب یلدا»: بیته/بیته
    اما یادت نره اگه بقرصی می قرصی

  • کیقباد می‌گوید:

    البته ما در زمره ی تازه واردین هستیم و دین سالیان گذشته بر گردن ما نیست !
    اما اینکه شما دو جا هستید گاهی باعث سرگردانی ی خواننده میشود . اگر چه بر ما دانسته است که چرا دو جا هستید و خدا نگذرد از سر آنهایی که هر از گاهی اینجا و آنجا را میبندند و خلق الله را در طلب جای جدیدتان سرگشته و حیران میکنند و اینکه شما در دو جا حضور دارید بد نیست و حتی اگر چند جا هم داشته باشید خوب است ولی گاهی همین تعدد جاهات – با تعدد زوجات اشتباه نشود ! – کار دست خواننده میدهد و بقول قدما از این جا مانده و از آنجا رانده میشود .
    با اینهمه برایتان حال خوب آرزو میکنم .

  • من مهربونی بلد نیستم اما مهربونارو دوس دارم! می‌گوید:

    چی شد ؟ داشتی به خورشید نزدیک می شدی بالهات آب شد؟ هی می گم به این روانشناسا گوش نده،حرف از استعلا می زنن اما حالیشون نیس ما بالهامون مومیه.
    بیا پیش خودمون کف جوب زندگی کن ! خودم واست چایی دم می کنم!
    اما اگه رفتی بالا – حتی اگه افتادی پایین – بدون که ما برای تو خیلی بیش از خودمون ارزش قائلیم.

  • شیوا یگانه می‌گوید:

    «کلاریس من دیگر باید بروم.امشب شام ، یک دوست قدیمی دارم»

  • بهناز میم می‌گوید:

    آقا من نگرانم. ناراحتم. جدی.

  • آفتاب می‌گوید:

    سلام
    من يه وقت هاي نوشته هاي شما رو مي خونم ،وبه خودم ميگم چه طوري ميشه يه آدم ديگه همون چيزهايي رو بنويسه كه حرف دل منه ….
    ولي راجه به حال اين روزاتون ،واي از روزي كه همه از يادت ببرن ،همه اونهايي كه همه زندگيتو براشون گذاشتي
    ولي شما كه اين همه طالب دارين ،شما ديگه چرا

  • م.ایلنان می‌گوید:

    شاعر می گوید:
    بر باد مده ایقده ای زلف ِ چلوفته
    بذار پس ِ بشن مولت یَه خوری شُل افته
    اون بی همه چیزی که رقیبُم شده اَمشو
    زنجیر می زنم ایقه تو فرقش که پس افته
    دمادم می گوید ترجمه کن. می گویم لطف این جور شعرها به همان است که ترجمه نشود، مثلا فرض کن معما.

  • رضا می‌گوید:

    سلام.نشانه های اختلال جنسی داری با افسردگی ناشی از ان می باشد

  • الف.رها می‌گوید:

    اولش فکر کردم دختری . حالا فهمیدم سروشی!!!

  • ستاره می‌گوید:

    ميگم يه كم شلوغبازي در نميارين؟ روم به ديوار، ننه من غريبم بازي؟ يا . . .. سبك گفتن و نوشتنتونه؟-خوب ببخشيد.

این چیست؟

شما در حال خواندن پایان کار ایکاروس در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: