ماربیچاره، تو پیش نرفتی، تو فرو رفتی…

اوت 22, 2010 § 19 دیدگاه

ماری‌ست بدبخت که در زمینی محصور باید میوه‌های آبدار و تازه را بخورد و از قارچ‌های سمی حذر کند. همچنین باید مراقب باشد به دیواره‌ها، قلوه‌سنگ‌ها یا جعبه‌های بی‌خودی حمل بار -که معلوم نیست آنجا چه کار می‌کنند- نخورد. هر چقدر بیشتر بخورد طولش افزایش می‌یابد و این خطر وجود دارد که ناغافل دم خودش را بخورد. حاصل همه این عرق‌ریزان و تلاش این است که در چوبی کوچکی در یکی از کنج‌های این فضای محصور شاید باز شود و او – آزاد شود؟ زکی!- وارد جهنم سبز دیگری شود که موانع‌اش بیشتر است و سرعت حرکتش بیشتر.

چند هفته است که موجود شبان و روزانم شده. انگار تلاش می‌کنم نجاتش دهم. می‌دانم نمی‌شود ولی تلاشم رو می‌کنم. زاویه دیدش را اول شخص انتخاب کرده‌ام، یعنی آن دنیای کوچک را از زاویه دید محدود ماره می‌بینم. بیچاره ممکن است از کنار یک سیب درشت که کنار گوشش بوده بگذرد چون نمی‌تواند ببیندش. ممکن است بپیچد به دست و بال خودش و دم خودش را بخورد و کلی از باز شدن در فاصله بگیرد، چون درکی از اندازه خودش ندارد. ممکن است سرش را بچرخاند و با مخ بخورد به تخته سنگ.

همین‌طور که باید حواسم به موانع باشد ،درباره بازی خیال‌پردازی می‌کنم. می‌شود حدس زد که خط و نقطه به مثابه شکل ساده گرافیکی اولیه این بازی به ذهن کسی رسیده، بعد این طوری رنگ و روغن گرفته. فرض کنیم طور دیگری خلق شده،‌یعنی این ماره و این زندان‌های تو در تو دلایل مهم‌تری داشته‌اند. حدس بزنیم این همان ماری‌ست که به فرمان لوسیفر آدمیزاد را فریفت و حالا محکوم است تا ابد سیب بخورد و هیچ‌وقت آزاد نشود. شاید هم ایده‌ای فرویدی بوده ، طعنه‌ای بر ناکامی ( نارضایتی؟ زیاده‌خواهی؟) ابدی جنس مذکر….

خواب می‌بینم دارم می‌خزم.همه‌ جا سبز است. گرسنه‌ام.محکومم. می‌خزم.

§ 19 پاسخ برای ماربیچاره، تو پیش نرفتی، تو فرو رفتی…

  • رویا می‌گوید:

    سلام
    می دونید من فکر می کنم که همه ما توی این دنیای سرسبز محصوریم و هی باید از بعضی چیزها به زورحذر کنیم و از بعضی چیزها به زور حذر نکنیم و همش در حال زور زدن هستیم. آخرش هم بعداز پیدا کردن در چوبی …. احتمالا خودتون بهتر می دونید.

  • دررودی می‌گوید:

    حکایت کاسه توالت [گل]

    از اینکه سر میزنید ممنونم

    منتظرتم

  • سودي می‌گوید:

    من هم ازين جور بازي ها دارم كه در خيالاتم هم مي آيند و مي روند و حتي گاهي معني واقعي پيدا ميكنند.يعني بايد زور بزنم توي تهران مرحله اي را فتح كنم كه نمي شود و بعد من را مي خواههند بكشند…
    وقتي بازي مي كنم دلم مي خواهد فكر كنم هيچ فكر مهمي پشتت نبوده اما وقتي به جاهاي هيجان انگيزش مي رسم حتما قضيه را به كم احتمال ترين افكاري كه مي تواند پشتش باشد نسبت مي دهم

  • mimilnan می‌گوید:

    آدم هول می‌کند از لایه‌های دیگر این سطور صمیمی. باید بایستم و کلاه نداشته را بردارم…عالی بود سروش‌جان، عالی.

  • mohsen می‌گوید:

    salam
    yeki az dostam weblageton ro behem moarefi kard
    goft joze behtarin ha entekhab shode bodid va hastid
    vaghean rast goft
    chand vaghtiye neveshtehaton ro donbal mikonam
    ye soal dashtam
    mikhastam chand webloge bartare emsal ro behem moarefi konid
    age javab bedid mamnon misham
    ba tashakor

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      دوستتان لطف داشته اند. اگر به صفحه لینک‌های اینجا سر بزنید در ستون دوستان تعدادی از بهترین‌های وبلاگستان را کشف خواهید کرد

  • درخت ابدی می‌گوید:

    چه ایده ی قشنگی!

  • farshid می‌گوید:

    یک خواب بزرگ از خواب بزرگ…

  • گلچهره می‌گوید:

    این ماره با طناب خودش می افته تو چاه.خودش خودشو گنده میکنه همه آسیبشم ازین بزرگ شدنه یا همون زیاده خواهی که شما گفتی میبینه.البته قیافش مظلومه اما خوب تقصیر خودش نیست اینجوری ساختنش.

  • Helen می‌گوید:

    مار بیچاره. تبعید است به جهنم های سبز.
    با آن قیافه ی معصومش همدم کلاس های حل تمرین مدار بود.

    حالا چرا جنس مذکر؟

  • آتوسا می‌گوید:

    سلام
    جون هر کی دوست داری بگو این بازی را از کجا میشه پیدا کرد؟ یک گوشی موبایل برام از آلمان آوردن که این بازی را داشت و یک بچه کوچولو باهاش بازی می کرد. اون گوشی خراب شد و حالا این بچه منو دیونه کرده و این بازی را می خواد!! بگو از کجا آوردیش

  • گوریل فهیم می‌گوید:

    i love this post

  • Nana می‌گوید:

    بعضی وقتا هدفهایی که تو زندگیمون تعریف می کنیم خودش باعث بی معنایی و پوچی می شن. مثل چیزایی که این مار با خوردنش محکوم می شه به رفتن به مرحله بعد. حتی اگه همه مراحل رو پشت سر بذاره بازم آخرش سوال اساسی باقی می مونه… خب که چی؟؟؟

این چیست؟

شما در حال خواندن ماربیچاره، تو پیش نرفتی، تو فرو رفتی… در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: