جادوی کُچ

ژوئیه 31, 2010 § 84 دیدگاه

1 از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان این بار هم وقت روانکاو گرفتم که برایم سیتالوپرام بنویسد. بهمن پارسال. نشانه‌های بازگشت افسردگی کوفتی آرام آرام خودش را نشان می‌داد. چند ماهی به خود پیچیدم و تاب آوردم. مامانی که مرد دیگر نشد.

2 طی چهار سال اخیر سه چهار روانکاو مختلف را دیده بودم و تجربه می‌گفت سعی نکنم وارد بحثی عمیق‌تر از تعداد قرصی که قرار است بنویسم شویم. دکتر تازه را یکی از دوستان معرفی کرده بود با این صفت که خودش اهل هنر و شعر و کتاب است. اتاق انتظارش خوب بود. شبیه همان‌ها که در فیلم‌ها نشان می‌دهد با موسیقی کلاسیک آرام و بوی عود و پارکت چوبی. چند دقیقه بعد مطبش خوب بود. نیمه‌تاریک، دنج و مهربان با کُچی شبیه همان که از عکس‌های مطب مرحوم مانده. هنوز بدبین بودم. اینها را به هر حال هر کسی می‌تواند از فیلمها و عکس‌ها ببیند و سلیقه‌اش را داشته باشد و یاد بگیرد. دکتر رزومه‌ام را گرفت چند تایی سئوال پرسید و بیست دقیقه بعد از مطبش بیرون آمدم  وقت دوم را گرفتم. نه! اینهایی که گفت را کسی نمی‌تواند از فیلم ها یاد بگیرد. اسم لُری‌اش سواد است و چیز کمیابی هم هست خصوصن در این صنف.با پنج سال تخصص خواندن تنها نمی‌شود روانکاو شد. شاید بشود هر تخصصی گرفت. ولی روانکاوی؟ خیر نمی‌شود.

3 بعد دو سه جلسه گمانم قرار روانکاوی را گذاشتیم. روانکاوی کلاسیک با یک وقت ثابت نیم‌ساعته در هفته. آنقدر طی این سی‌سال ( حالا منهای 15 سال اولش) به مشکلاتم فکر کرده بودم که هنوز بعید می‌دانستم چیزی در این جلسات کشف شود که آلریدی ندانسته باشم. با این حال کی این موقعیت وودی آلنی جذاب را رد می‌کند برود؟ حالا بعد سه ماه چیزی که دستم را گرفته خیلی بیشتر از موقعیت وودی آلن جذاب است. خیلی بیشتر. و در کمال تعجب دارد زندگی‌ام را به قبل و بعد خودش تبدیل می‌کند.

4 تیتر را رها کن.این جادوی کُچ نیست ( که هنوز رویش نخوابیده‌ام) کار فراست و تیزبینی و مهربانی خانم دکتر نبی‌پور اشرفی‌‌ست. آدمی از تبار روانکاوانی که از یافتنشان در این دیار ناامید بودیم.

5 حالا اینها را به دو دلیل می‌نویسم. اول که می‌خواهم یک تشکر رسمی بابت همه لطف و سواد ایشان جایی ثبت و ضبط شود. زورم می‌آید اگر اثری از آدم‌های محبوبم در جستجوی گوگل نباشد فقط بابت این که خیلی اهل نت نیستند.

دوم این که شاید که مِن بعد بخواهم چیزهایی از کشفیات این جلسات نقل کنم. مشکلاتی که فکر کنم دامنه‌شان فراتر از من است و گاهی حتی نسلی‌ست. آنجا دیگر این مقدمه را نخواهم نوشت و بابت ارجاع به قصه چگونگی شکل گرفتن این جلسات لینک می‌دهم به جادوی کُچ.

6 احتمالن لینک اینجا را بفرستم برای دکتر که بخواند. می‌توانم تصور کنم که روی صندلی‌اش نشسته، نم‌نمک کافئینی می‌نوشد ، انگشت‌هاش را تکیه‌گاه هم کرده و لبخند‌زنان می‌پرسد: “چه حسی داشتی که اینو نوشتی؟” و شاید این آغاز جلسه بعدی باشد…

7

22273757

 

پ ن : چند ماه از انتشار این مطلب می‌گذرد. من هنوز در کار دادن شماره تماس‌ به خوانندگان اینجایم. در حالیکه نمی‌دانم اگر کسی این نوشته را خوانده چرا بند آخرش را نادیده گرفته که شماره مطب دکتر مریم نبی‌پور اشرفی ست. البته همچنان اگر کسی  ایمیل بزند شماره و آدرس می‌دهم ولی یک شماره هشت رقمی که دو رقم  اولش تکرار شده پایین مطلب حدس می‌زنید چی باشد؟!

پ پ ن: عکس بالای تصویر اتاق خانم دکتر نیست. گرچه بسیار شبیه است، ولی همچنان که اگر موس را روش نگه دارید- یک قاعده است در نت که اگر موس را روی عکس نگه دارید، احتمالن توضیحات اضافه خواهید خواند- می‌بینید که نوشته مبلمان فروید. بله این اتاق فروید است. همین عکس در اتاق دکتر هم هست و کچ ایشان با الهام از آن مبلمان تزئین شده است.

§ 84 پاسخ برای جادوی کُچ

  • Hamid می‌گوید:

    الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا. نباید الناس ماتوا اذا نیام انتبهوا باشد.
    ممکن است این را برایم ترجمه کنید. فکر کنم مترجم اینترنتی دقیق ترجمه نکرد. در ضمن حتماً می دانید که می گویند یک کتابی هم به این اسم خواب بزرگ وجود دارد. می دانستید حتماً که دو بار هم فیلم شده. احتمالاً به فارسی هم ترجمه و دوبله شده اند. اثر ریموند چندلر. به نماز جمعه که نرسیدیم.

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      مردمان خوابند وقتی بمیرند متنبه می‌شوند تحت الفظی‌ش است که می‌گویند مقصود انتبهو این است که بیدار می‌شوند

      چی چی چندلر؟! چرا از خودت اسم در میاوری. چندلر یکدانه در دنیا آن هم چندلر بینگ

      نه هیچ کتاب و فیلمی در دنیا نیست که همچین اسمی داشته باشد من این را از خودم در آوردم 🙂

  • parisa می‌گوید:

    سلام
    لطف میکنی شماره تماس این خانم دکتر رو بنویسی.ممنونت میشم

  • نشاط می‌گوید:

    سلام
    عکس پست خیلی قشنگ بود یه حس آشنای قدیمی رو به آدم می داد. می تونم خواهش کنم شماره تماس خانم دکتر رو به من بدی ؟ لطف می کنید

  • Hamid می‌گوید:

    بابا لابد می خوای بگی دکتر افلاطونی که از قضا روانپزشک هم باشه هم در این مملکت یافت نمی شود؟ لابد ویکیپدیا هم اینطرفا نیست. خوب بزن بیگ اسلیپ به انگلیسی دیگه انگلیسی شما هم که از مال من بهتره.

    بعد هم مردمان اگر مردند چطور فقط خوابند؟ مگر اینکه جلسه ی احضار روج می گذاری. و روح هم که می دانی عند ربی. ولی اگر بگوئیم اینها مرده اند وقتی خوابیده اند یعنی این که همینطوری همچین خوابشان اینقدر عمیقه که با مرده فرقی ندارند. مثل یک خیابان یکطرفه است که یواشکی مثل ما ایرانیها نمی شه رفتش مگه اینکه برزخی باشی. بعد هم این را حتماً یک شخص خیلی مهمی هم گفته باشه. کی می تونه باشه.
    البته گاهی اوقات خواب اگه خیلی عمیق هم بشه یه هو ممکنه طرف شک پیدا کنه تا بیدار شه. و این هم شک با اوه نه شک از نوع دکارتیش. فکر نکنم آخرش راضی بشی با هم نماز جمعه ببرمت. همش خطبه های خودتو می خونی و مداحی هم بلد نیستی. ناقلا. می بخشید البته. فلسفه نصف بیشترش کلامی ومشائی فیالبداهه ای است. اما یه اخلاقی هم می خواد که به کلام دیگران هم گوش فرا داد. حالا بگو همش کشک. که میگن از دوغ میگیرن ونه از کشتن. و صد البته کشتن و کشته شدن هم توش داره دیگه. نکنه این مرده ها واقعاً نمرده باشندو جزو مرده ها و برزخیها بزنیشونها. که دیگه بدبختی داره.

  • میم میم می‌گوید:

    من هم خیلی مایلم با یک روانکاو خوب صحبت کنم. حداقل یکی که قبلا کسی توصیه اش را کرده باشد و واقعا ممنون می شوم اگر یک طوری می شد شماره اش را به من هم می دادید.

  • خواب بزرگ می‌گوید:

    شماره مطب افزوده شد انتهای متن

  • Hamid می‌گوید:

    البته یک کمی تو در توست ولی این دکتری که گفتم واقعاً حول و حوش خیابانهای بهار و انقلاب وجود خارجی دارند. من هم اتفاقاً رفتم یک درد دلی با ایشان کردم. ولی نهایتاً همان را هم برگشتم یک گزارشی درددلانه ی دیگر برای همان که مرا معرفی کرده بود مبسوط شرح حال کردم. پیدایش کنم سبیلهایش را یک کم دود می دهم. آخر یه پروانه ای هست که کوجولو بود می گفت خیلی سبیل داره. ناقلا. خلاصه ی کلام این که تراپی اندر تراپی خر تو الاغی شد.

  • Hamid می‌گوید:

    البته این داستان مال چندی پیش است. نمی دانم هنوز هم ایشان باشند در ایران یا نه.

  • Hamid می‌گوید:

    از من بپرسی بهترین راهش اینه که شیطونی رو بگذاری کنار و بری یک زن خوب بگیری. اگر هم داری که یه زن دیگه می خوای دیگه. اسلامت کجا رفته مرد خوب؟ مسلمون مگه نیستی؟

  • Hamid می‌گوید:

    این همه دخترا کامنتت می کنن بالاخره یه آستینی بال بزن. من نمی دونم چرا منو کامنت نمی کنن.

  • Hamid می‌گوید:

    می گن شوته

  • Hamid می‌گوید:

    آخرش شیونه دیگه طلاقش بده یکی دیگه. آخر آخرش محلل البته نذار کار به سه طلاقه و اینها بکشه خدا رو خوش نمی آد. نامردیه. مرد باش زنده باش زندگی کن تا شقایق هست زندگی می باید کرد.

  • شرمین می‌گوید:

    چه عشقی کردم وقتی وبلاگت رو بالاخره باز کردم و این پست رو خوندم.
    راستش با افتخار می گم که اون دوستت من بودم و عاشق اون صندلی و اون بوی عود هستم .

  • گلچهره می‌گوید:

    تحلیل من دریچه ی جدیدی از زندگی و به روی من باز کرده .جلسات یکساعت در هفته یک منه واقعی و پیش روم گذاشته . اما کنار اومدن با این من سخته .از خودم به چیزایی میرسم که شگفت زده ام میکنه تاثیرات محیط و خانواده و اطرافیان و گلچهره که متاثر از اینها تا الان بزرگ شده و حالا مجبوره لکه های روحشو ببینه و بپذیره.و دنبال علتهای درونی و محیطیش باشه و حتی لجش دربیاد و خشمگین بشه که ای بابا من که تقصیری نداشتم تا حالا…اما فضای نشیمن مااینجوری شیک و کار شده نیست.خیلی ساده اس.به نظرشما ایجاد این محیط لازمه؟؟و تاثیری روی کار داره؟یا من تونستم بی دغدغه خودمو به ددست جلسات تحلیلگری بسپارم؟

  • ناشناس می‌گوید:

    منم وقتی کوچیک بودم سوال ها وخواسته هایی داشتم که نمی تونستم جوابی براش پیدا کنم و یه بار رفتم پیش یک روانپزشک . البته درست یادم نمیاد که چی بهم گفت چون نئشه بودم ولی حسابی سبک شدم و تاثیر خوبی داشت.

  • فکر کنم اون عکس اتاق کار فروید باشه.تو چلچراغ هم کار شده بود.
    خوشحالم که آدرس شما رو پیدا کردم و دارم با نویسنده ی مورد علاقه ام تو چلچراغ اون موقع ها ارتباط برقرار می کنم.اون موقع من برای کنکور درس می خوندم و دوست داشتم مثل شما شریفی بشم یا حداقلش امیرکبیر.یادمه توی یکی از مطالبتون نوشته بودین:دانشگاه شریف برای کسانی که سودای کتاب و فلسفه و سینما و خلاصه از این جور علایق دارند جای خوبی نیست.چون اگر بخوان یه دانشجوی موفق باشن تو همچین جاهایی ، نمیتونن به دغدغه هاشون برسن.حالا من برق چمران میخونم.با این حال هنوز هم به ارضای دغدغه هام نمیرسم.
    آدرس مطبش رو لطف میکنین ایمیل کنین برام؟به ایمیل توی وبلاگم نه این ایمیلی که باهاش این کامنت رو دادم.این ایمیلی که الان نوشتم برای رفع سوء تفاهم و اسم رمزی بین من و شماست.از حالا مطالبتون رو میخونم.

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      ممنون از لطفتان اما
      تلفن بزنید خودشان آدرس می‌دهند خدمتتان
      موس را اگر روی آن عکس نگه دارید می‌نویسد که مبل فروید است.
      متاسفانه من شریفی نیستم.شریف هنر نداشت.
      من در هیچ مطلبیم هیچ اشاره‌ای به شریف نکرده‌ام در عمرم.
      من آرش خوشخو نیستم

      شما اصلن ایمیلی ننوشتید که اسم رمزمان باشد برادر- ما مگر عملیات می‌خواهیم اجرا کنیم؟!-

      من کی‌ام اینجا کجاست؟!

      🙂

  • البته اگر گذرم به تهران خورد میتونم برم.چون من هم به هر روانشناس و روانکاوی اعتقاد ندارم.بهتره بگم به هیچ روانشناسی اعتقاد ندارم.اینجا هم که اصلا کسی نمیدونه روانکاوی چیه؟45 دقیقه چیه؟
    شاید برای مسابقات robo شهریور ماه بیام تهران.همیشه دوست داشتم با یه روانکاو صحبت کنم.

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      به هر روانشناسی می‌شود اعتقاد نداشت ولی به هیچ روانشناسی نمی شود اعتقاد نداشت.
      مثل این که آدم به هیچ مهندس برقی اعتقاد نداشته باشد

  • هلیا می‌گوید:

    من از جماعت روانکاو خیلی بدم میاد…شاید واسه این که از اون بچگی تحت نظارت روانکاوانه و روانشناسانه ی مامانم بودم…و هر کوفتی که می گفتم و هر کاغذی که سیاه می کردم یه راست می رفت تو آرشیو دانشجوییش و زیر نظر اساتید گرامیش…هیچ وقت یادم نمیره که چهار سالم بود و شده بودم موش آزمایشگاهی یک سری دانشجوی فوفول و دکتر دادستان و دکتر منصور ازم سوال می کردند و اون فوفولی ها نت بر می داشتند…خیلی مزخرفه…همشون فقط حرفهای قشنگ می زنند ولی اون پس ذهنشون دارند روحتو مثل یه بشقاب باقالی پلوی چرب و چیلی میبینند…هیچ بنی بشری هیچ وقت نمیتونه یه نفر از جنس گوشت و خون رو کشف کنه و بهش مشاوره بده…همه ی اینها تجربیه و هیچ تجربه ای هم مشترک نیست…میدونی چرا آدمها دوست دارند برند پیش اینجور اشخاص؟ چون دلشون میخواد حرف بزنند و یکی به حرفهاشون گوش بده. بعد هم قضاوت کنه و بگه تو آدم خوبی هستی…دقت کردی که همشون همیشه همین حرفو میزنند؟ تو آدم خوبی هستی…و ادعا می کنند که دارند یواش یواش درکت می کنند…اه چقدر ازشون بدم میاد

  • کیقباد می‌گوید:

    یعنی اگر همه ی جهان ما ، هست و نیست ما ، مفاهیمی همچون حیات و ممات و زمان و مکان و … ساخته و پرداخته ی فکر و ذهن و اندیشه ی بشری باشد و در این مثلا هستی ی لایتناهی اگر چیزهای دیگری وجود داشته باشد سوای این مفاهیم حیات و ممات و زندگی و وجود و چه و چه و چه و قایل به این باشیم که چه بسا چیزهای دیگری غیر از زمان و مکان و وجود هم وجود ! داشته باشد یعنی که اساسا» چیزهایی که – کلمه ی چیزها را با اغماض بپذیرید – در تصور و اندیشه هم نیاید ، آنوقت شاید بشود گفت ممکن است ما و زندگی ی ما و جهان ما ، کلهم اجمعین ، همه خلاصه شود در یک خواب یک موجود – موجود هم با اغماض بپذیرید – دیگر .
    مثلا حالا که میتوان ساعتها فیلم از حوادث و وقایع گوناگون را در یک تراشه ی کوچک کامپیوتری جا داد ، آیا نمیشود که چندین هزار سال زندگی ی بشر و احیانا چندین هزار سال زندگی ی بعدش ، چیزی باشد شبیه خواب . مثلا خواب مثلا یک موجود مثلا فرا زمینی و متعلق به جایی که در آن زمان و مکان و وجود و … یا وجود ندارد یا مثل چیزی که ما درک میکنیم و باهاش سر و کار داریم وجود ندارد و یا اصلا خود وجود هم بصورتی که ما درک میکنیم وجود ندارد و اساسا و از اساس کلن قضیه چیز دیگری است ؟!
    یا اینکه کل هستی ی ما از هر آنچه بوده و خواهد بود به مثابه یک بازی کامپیوتری ی کودکی باشد که به دلخواه خود و با تشخیص و تصمیم خود و با دسته و یا کیبورد و موس دارد بازی میکند ؟!
    یعنی که یکهو بانگ برآید که ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز!
    یعنی که میشود با روانکاو هم از این شوخی ها کرد ؟(!!)

  • mimilnan می‌گوید:

    سروش‌جان، حالا راستش را بگو، چه کسی باید به چه کسی تبریک بگوید؟ کسی که وارد الگوریتم جستجو شده اسمش؟ یا کسی که جستجوی درونی اش دارد نتیجه می‌دهد؟
    از هر چه بگذریم، این از آن لحظه‌های ناب حسادت است، از طرف من به آن خانم گرامی بگو.

  • پرده پرنگار می‌گوید:

    “چه حسی داشتی که اینو نوشتی؟”

    همه شون همینو میگن. دیروز کاشی به عمل اومد که دخترخاله ام که تا حالا فرانسه بوده حالا قوق تخصص به قول خودش روان درمانیه. همینارو می پرسید لاکردار. از کی و چرا و چگونه به دراکولا علاقمند شدی؟ چه حسی داشتی؟

    «زورم می‌آید اگر اثری از آدم‌های محبوبم در جستجوی گوگل نباشد»

    دقیقا به همین دلیل تو وبلاگم درباره دکتر عامریان نوشتم. حالا تو گوگل علاوه بر سمتش تو سایت دانشگاه ، مقاله منم میاد.

  • پیمان می‌گوید:

    خواب بزرگ عزیز
    با این تفاصیل و این عکس که گذاشتی بهترین راه اینه تو اونجا بخوابی و روانکاوه کارش و بکنه و … چند ساعت بعد ببینه که چسبیدی به تختش و رفتی تو یه خواب بزرگ !! …
    بعدش هم با هزار تا لودر نمیتونه از اون تخت جادویی جدات کنه ، و حتا از مطبش !! … وبالاخره مطبش و عوض میکنه …
    راستش اگه روانکاوه مرد بود هم که میشد بازم به یه خواب بزرگ رفت …منتها دمرو !!!

  • !!!!(برای خودم)
    (ببخشید اشتباه شد.درسته من شما رو با آرش خوشخو اشتباه گرفتم.معذرت میخوام.این ش و خ مشترک فریبمان داد.به همین راحتی!)
    در مورد این روانشناسان یک داستان کوتاه دارم که دلیل این که چرا بهشون معتقد نیستم رو میگم.البته درسته….مطلقا که همشون رو رد نمیکنم ، فقط 98.33% درصد از اونا رو رد می کنم!اگر قرار باشه شهریور ماه بیام طرف شما داستان رو می دم چلچراغ برای چاپ.اون موقع متوجه منظورم خواهید شد که چرا اغلب روانشناسان رو اینطور راجع بهشون می گم.البته لازم به تذکره که من کینه ای از این قشر ندارم چون یه بار بیشتر به روانشناس مراجعه نکردم.
    امیدوارم داستان رو چاپ کنن.
    در ضمن اخوی….قرار نیست ما عملیات انجام دهیم….قرار است برای رفع سوء تفاهم من آن ایمیل را برای شما بنویسم.شما دوست دارید کسی با نام شما در جایی کامنت بگذارد؟چون من هنوز شهرت شما رو ندارم نمیتونم بگم: من در هیچ جایی کامنت نمیگذارم!پس باید ریسک جعل نامم رو اینطور جبران کنم.ok؟
    ایمیل عملیاتی رو هم نوشتم!حالا دیگه اگه برای شما به نمایش در نیومد تقصیر آقای وردپرسه!

  • به اون باسواد باادب بالایی هم متذکر بنمایید که تفاسیر درست است!ای بابا….!

  • مژده می‌گوید:

    میشه شماره خانم دکترو واسه منم ایمیل کنین؟

  • سعيد می‌گوید:

    چقدر دلچسبه وقتي هنوز يك ساعت نشده كه با ترديد از دكتر روانپزشك وقت گرفتي ، بيايي تو گوگل ريدر و لينكي را ببيني كه كامنگير عزيز share كرده :
    «انسان …کمي هم جسد است» از وبلاگ خواب بزرگ و در اين لينك تمام جواب تمام سوالاتت را پيدا كني.
    سروش جان از تو خيلي خيلي ممنونم.
    موفق باشي.

  • نه بابا؟!
    کاربرد اون کلمه اونجا نیست.اصلا ولش کن.مگه زنگ ادبیاته؟!

  • Hamid می‌گوید:

    به اون آقا بالائیه بگو: «نگفتم می گن شوته؟ بابا شوته نه شومن»
    ولی کلک اینکه از من یه روانپزشک خواستی رو پاک برداشتیها. برای این دکتر افلاطونی رو معرفی کردم خدمتتون. دوست نداشتی خوب می گفتی یکی دیگه معرفی کنم. ولی این یکی کمی دوره و ویزیتش هم 20 سال پیش همون 100 دلار مذکور بود حالا خدا عالمه. بگم؟ ولی آخرش هم رفیق نیمه راهی و نماز جمعه نخواهی آمد. تقوی. تقوی. اوصیکم به تقوا….

  • درخت ابدی می‌گوید:

    اونایی که به روانکاوی اعتقادی ندارن از خودشون بپرسن چرا واسه دیگرون درد دل می کنن.

  • Hamid می‌گوید:

    می بخشید. خیلی معذرت می خواهم. متوجه نشدم. عربی ام چندان خوب نیست. با اینکه به صرف و نحو هم خیلی علاقه دارم. فکر کنم در این باب قبلاً لو رفته باشم. لطف کنید به فارسی بفرمائید. بگویم یانه؟

  • خواب بزرگ می‌گوید:

    عرض شد تکهتسی نقهکن نهکمههمر نم﷼ که ÷ کخهقه 903# میه هم
    و نه تنها مهیمب همی هقه بلکه حتی .تهب هسیه
    درست است؟

  • Hamid می‌گوید:

    اگر مزاحمم بفرمائید دیگه مزاحم نمی شوم. من خودم هم زیاد از قضا نماز جمعه نمی روم. گفتم بلکه شما دست من را بگیرید. با عرض معذرت. ولی دکترهای روانپزشک خوبی هم سراغ دارم. اتفاقاً شوخی سبکی بود ولی شومن (اس سی اچ یو ام آ ان) یک روانپزشک بسیار خوبی هستند که حالا از قراری بازنشسته شده اند، در کلینیک شومن و لایلز (ال آی ال ای اس) در اوکلند کالیفرنیا. ولی من خودم اگر قرار بود پیش روانپزشک بروم می رفتم نزد دکتر شهلا چهرازی. دکتر مسعود افضلی هم مطمئناً ایشان را پیشنهاد می کنند. احتمالاً تا حالا بازنشسته شده باشند. با آرزوی موفقییت همیشگی جناب عالی.

  • ریحانه می‌گوید:

    دیر دارم نظر می دهم اما جالب بود..دوست داشتم یکی راجب فرق روانکاو و روانشناس برایم بگوید و تو با لذت گفتی..پست قبلیم را بخوان و اگر چیزی به ذهنت می رسد برایم بگو

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      روانشناس كسی‌ست که رشته روانشناسی خوانده، کار روانشناس معمولن مشاوره است. روانپزشک پزشکی‌است که تخصص روان‌پرشکی خوانده و صلاحیت درمان دارویی هم دارد. روانکاو روانپزشکی‌ست که به شیوه مکتب روانکاوی کار می‌کند. روانکاوی یکی از شیوه‌های روان‌درمانی‌ست

      اما در مورد پستت. قبول دارم که اغلب مشاوران ( و حتی روانپزشکان) کفایت لازم را ندارند برای این کار. یعنی خیلی‌ از کسانی که روانشناسی‌ خوانده‌اند با عرض پوزش از سر ناچاری و بخاطر رتبه و رشته تن داده‌اند به خواندن روانشناسی. طبیعی‌ست که با لیسانس و فوق‌لیسانس‌شان جز افزوده شدن مقداری محفوظات اتفاقی برایشان نمی‌افتد و همان سناریویی که شرح دادید کمابیش اجرا می‌شود. اما این را نمی‌شود به همه تعمیم داد. پس نمی‌شود پیش قضاوت کرد در مورد کارهایی که از دست روانکاو/شناس/پزشک برمی‌آید. آدم درستش تجربه موارد مشابه شما را دارد پس می‌تواند کمکتان کند.

      • ریحانه می‌گوید:

        درسته. دقیقن

        • ٍEXACTLY!
          به خاطر رتبه و رشته.
          به همین دلیله من از اکثرشون بدم میاد.یه نفر از آشنایان هست فوق لیسانس روانشناسیه….فارسی وان نگاه میکنه به ما که ربطی نداره….ولی خب چرا موقع امتحاناتش خودش حالش بد میشه؟این که خودش اینجوریه چه طور میخواد به بقیه آموزش بده.
          یا مثلا یه دوستی داشتم تو دبیرستان که جز من با کسی نمی گشت.منزوی بود بدطور.مامانش هم روانشناس بود مثلا.البته هر چیزی دلیل داره.
          همیشه استثناهایی هست.نباید یه حکم کلی داد برای این جور چیز ها.
          وایسا این داستانم رو چلچراغ چاپ کنه….بخون حالشو ببر!

  • مريم انصاري می‌گوید:

    اگر لطف كنيد شماره تماس خانم دكتر را اي ميل كنيد ممنون مي شم

  • مريم انصاري می‌گوید:

    خب اين آخرو عاقبت كسيه كه نه كامنتاي بقيه رو خوب مي خونه نه خود متنو. الان شماره رو ديدم. مرسييييييييي

  • سهیل می‌گوید:

    سلام
    لطف میکنی شماره تماس این خانم دکتر رو بنویسی.ممنون

  • ندا می‌گوید:

    واییییی سروش خیلی خوشحالم که دارم این مطلب رو الان می خونم چون دقیقا زمانیه که به یه همچین کسی نیاز دارم…آدرس پلیز

  • peyman می‌گوید:

    tajvize daroo kare ravanpezeshk e ya ravanshenas?!!
    ravankav ke migi yani chi daghighan?

  • Fench می‌گوید:

    مرسي
    مرسي
    مرسي
    مرسي
    معمولاً خيلي كم پيش مياد آدما از تجربه روانكاوي و روان درماني و اين جور چيزاشون بنويسن

  • […] کامنت‌های پست قبل که تعدادی از گفته بودند از جلسات روان‌کاوی‌ام پاک ناامید شده‌اند ، کامنتی هوشمندانه بود که اظهار […]

  • عادل می‌گوید:

    سلام لطف میکنین تلفن ایشون رو برای من ارسال کنین؟
    ممنون

  • افدستا می‌گوید:

    سلام.
    اگر امکان داشته باشه ایمیل شما را برای تماس می خوام.
    ممنون

  • مینا می‌گوید:

    بابا خوشا به حالتون!اینجا تو کرمان که یه روانشناس,روانکاو یایه همچین چیز درست و درمونی نیست,همون سیتالوپرامی هم که بی هیچ حرف زدنی راست واست مینویسه خانواده نمیزاره بخوری وتو میمونی وخودت وکف…
    (خیلیم زود کامنتیدم!)

  • افدستا می‌گوید:

    … دردم از یار است و درمان نیز هم …

  • […] : جادوی کچ نام روزگار ما این ورودی در Uncategorized فرستاده شده است. […]

  • […] (‌از چی؟) ناممکن و کودکانه است. همچنین اگر احتمالن پیش روانکاو حاذقی برود، او برایش توضیح می‌دهد که قرار گرفتن مدام در مقام […]

این چیست؟

شما در حال خواندن جادوی کُچ در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: