درس‌نامه کوچک مدیران ناگهانی

ژوئیه 20, 2010 § 11 دیدگاه

 

کشور ما کشور مدیرهای ناگهانی‌ست. قرار گرفتن در موقعیت مدیریت معمولن ربطی به تحصیلات آکادمیک در این رشته ندارد. بدتر این که تحصیلات در رشته مدیریت هم ربطی به توانایی مدیریت ندارد! خلاصه در این آش در هم جوش آدم‌ها مجبورند کورمال کورمال برای خودشان شیوه درست کنند و قاعده بگذارند و چون معمولن فرصت مرور تجربه‌های جهانی را ندارد ( عمر مدیران کوتاه‌تر از این حرفهاست) باید یاد بگیرد با یک دو روش ساده بارشان را به منزل یا نزدیکی‌های منزل برسانند. گرچه رسم است مدیر بعدی کلن فتوا بدهد مختصات منزل اشتباه محاسبه شده و  محمل باید یک دور 180 درجه بزند. مدیریت ما پوز سیزیف و سنگش را زده.

دو سال پیش من نویسنده مطبوعات بودم. یادداشت می‌نوشتم. و در موقعیت‌های دبیری هم که قرار گرفته بودم سر و کارم با بیشتر از دو سه نویسنده دیگر نبود. دلایلی باعث شد من به عنوان اصلح‌ترین آدم مجموعه برای سردبیری مجله انتخاب شوم.  مدیریت اجرایی یک مجموعه 40 نفری .ناگهان فرود آمدم وسط کورانی از مشکلات غیرعادی. از کشف خصومت‌های جدی و پنهان آدم‌هایی که انتظار دیگری ازشان داشتم، پچ‌پچ‌های ترسناک، ضرب‌العجل‌ها و کمبود امکانات در حد مکان فیزیکی برای جمع شدن آدمها. اینها چیزهایی نبود که انتظارش را داشتم. طی یکی دو ماه کشنده سعی کردم کمی اوضاع را آرام کنم. این که بقیه بچه‌ها به من لطف داشتند یا چیزکی از هر حوزه‌ای می‌دانستم یا بد یادداشت نمی‌نوشتم از من مدیر خوبی نمی‌ساخت. بعد شروع کردم به خواندن کتابهای مدیریت. از این کتابهای کوچک یک دقیقه‌ای شروع شد و به مطالعات خیلی کلاسیک دانشگاهی ختم.

از ترکیب این خوانده‌ها و یک دوجین آزمون و خطای تجربی چیزهایی یاد گرفته‌ام که می‌نویسم برای همه کسانی که بیش از سه نفر کارمند دارند، که آدم‌های خوبی‌اند ولی مدیریت بلد نیستند، که مدیران‌خودآموخته‌ یا ناگهانی‌اند.

1  به مجموعه خود استرس وارد نکنید: یکی از نقش‌های مدیران اجرایی ضربه‌گیری‌ست. استرس‌های کوچک و بزرگ سهم شخصی‌ شماست و یکی از علل تفاوت دریافتی شما آخر ماه همین است. برای رهایی از تنش نزدیک شدن به ضرب‌العجل یا انتظار زیادی مدیر بالادستتان به آدم‌ها فشار نیاورید. راه حل خلاقه پیدا کنید. آواز بخوانید. تنها شوید. یوگا کنید. هر کاری می‌خواهید بکنید جز این که به این و آن بپرید. مدیر آشفته و پریشان و استرس‌زده فقط دارد به زیردستانش می‌گوید: “به من اعتماد نکنید. من ضعیف و درمانده‌ام.” و می‌شود حدس زد سرنوشت چنین مجموعه‌ای چه باشد. اختیار عضلات صورتتان را به دست بگیرید و خصوصا در بدترین شرایط لبخند بزنید. موها به هر حال سفید می‌شوند. چه باک اگر زودتر…

2  سلسله مراتب را جدی بگیرید ( ولی نه خیلی) : سلسله مراتب در ایران جدی گرفته می‌شود اما به مضحک‌ترین شیوه ممکن یعنی در قالب بوروکراسی اداری. معنی سلسله مراتب سازمانی نباید این باشد. معنی‌اش این است که آدم‌های کلیدی‌تان را درست انتخاب کنید و وقتی انتخاب کردید مراقب شان‌شان باشید. یکی از عادات مدیران پوپولیست که اعتماد به نفس ضعیفی دارند و می‌خواهند خیلی سریع در دل کارمندان جا بگیرند تحقیر کردن مدیران میانی جلوی کارمندان است. یعنی شما سردبیرید، برای نشان دادن اقتدارتان جلوی خبرنگار ، دبیرش را ضایع می‌کنید. شما دارید سیستم خودتان و آدم‌های خودتان را مسخره می‌کنید. گفتن ندارد که این کار تف سربالاست و دیر یا زود بر کله خودتان فرود خواهد آمد. همچنین نگذارید کسی با دورزدن مدیران میانی ( دبیران مثلن) صلاحیت آنها را رسمن زیر سئوال ببرد. دسته دیگرانی از مدیران هستند که در انجام این آموزه به شکل وسواسی افراط دارند. آنها مدیران عشق بوروکراسی‌اند که در اتاقشان بسته است و خلاقیت در سازمانشان معنی ندارد. مراقب باشید حین اجرای این آموزه به آنها تبدیل نشوید.

3 صادق باشید : صادق بودن به معنی این نیست که اطلاعاتی که  کارمندان بهشان مربوط نیست بهشان بدهید. مثلن سردبیری را می‌شناختم که می‌آمد و به منظور شفافیت لیست حقوق آخر ماه را برای همه می‌خواند! این که در همه جهان فیش حقوقی شما مسئله‌ایست بین شما ، کارفرما ( و احیانن اداره مالیات) دلیل دارد. همه از همه چیز خبر ندارند. از توانایی دیگران درک کاملی ندارند. بنابراین دانستن رقم حقوق‌شان به اسم عدالت ممکن است به ضد خودش تبدیل شود. صداقت را در اموری خرج کنید که به آدمها ربط دارد. به تصمیماتی که سرنوشت کاری‌شان مهم است. این کارتان چند حسن دارد. اول این که جلوی شایعات ( دشمن شماره یک مدیران) را می‌گیرد. وقتی خودتان منبع اطلاعاتی صادقی هستید دیگر چه نیاز به شایعه پردازی؟ دوم این که بهتان اعتماد می‌کنند. مدیران ضعیف سعی می‌کنند اقتدارشان را به تصنع با خست در دادن اطلاعات و مبهم‌گویی فراهم کنند. مدیری را می‌شناختم که ورشکستگی سازمانش را ماه‌های متوالی از کارمندانش پنهان کرد. کارمندان هم گرچه حقوق نمی‌گرفتند اما هر بار با وعده‌های رنگارنگی به کار ادامه می‌دادند. نتیجه؟‌ کوس از پشت بام افتاد و آن کارمندان دیگر به حرفهای آن مدیر اعتماد ندارند. این پایان کار یک مدیر است.

4 از موضع شایعه بپرهیزید : مدیرید و با تعدادی از کارمندانتان دوست صمیمی. خب متاسفانه خبر بدی برایتان دارم. طی دوران مدیریت باید قید آخر هفته‌ها چالوس رفتن را بزنید. مگر این که دلتان بخواهد میان منفورترین مدیران جهان رکورد بزنید. احساس تبعیض برای همه آدم‌های مجموعه آزاردهنده است. این که شما یک گَنگی هستید با یک عده و کارهای گَنگانه می‌کنید و به بقیه اهمیت نمی‌دهید کاتالیزور بد کارکردن آدمهاست. شما به قدر کافی دشمن دارید ( زمان، منابع مالی، …) برای خودتان دشمنان تازه نسازید. حتمن می‌دانید که در همه کشورهای حسابی دنیا کارکردن زن و شوهر ( یا معشوق و معشوقه) در مقام مدیر و زیردست مستقیم ممنوع است.

5  آدم‌ها به تشویق زنده‌اند : این یکی را اگر صد بار بگوییم کم است. تشویق لزومن معنای مالی ندارد. وجه نقد تقریبن یکی از ضعیف‌ترین و کم‌بازده‌ترین شیوه‌های تشویقی‌ست ( چون بعد مدتی تبدیل به حق و طلب می‌شود و نه تنها کارکردش را از دست می‌دهد بلکه اگر آن را پرداخت نکنید نشان تنبیه می‌شود) اگر مجموعه‌تان خیلی بزرگ نیست، لبخند، گپ زدن ، وقت گذاشتن برای آدم‌ها، کارسپاری، شوخی کردن و سر به سر گذاشتن با آدمها بهشان می‌فهماند که برای شما مهم‌اند. در مجموعه‌های کوچک شک نکنید که مشکلات آدم‌ها از هر جلسه‌ پشت درهای بسته‌ای مهم‌تر است. طبیعی‌ست که مدیر توشیبا نمی‌تواند با تک‌تک کارمندانش هر روز بگو بخند راه بیاندازد. اما آنها هم راه‌های خلاقانه‌ای برای قلقلک کودک درون آدم‌های سازمان پیدا کرده‌اند که بدون هزینه سرسام‌آور همه را سرفرم نگه می‌دارد.

6 خودفروشی نکنید: ‌ برای تعریف رزومه‌تان بلندنظر باشید. پول، جایگاه و هیچ چیز دیگری نباید بتواند شما را در موضعی قرار دهد که خلاف اصولی که می‌دانید عمل کنید. آدم‌هایی که استقلال و قوانین خودشان را به ثناگویی می‌فروشند مدیران خوبی نخواهند بود. قابل اعتماد نیستند بنابراین زیرمجموعه‌ها نمی‌توانند لیدری آنها را بپذیرند. اگر در این موقعیت گیر افتادید و راه حلی پیدا نشد، کنار بکشید. فقط کنار بکشید. آدمی که در دنیا کسانی هنوز به توانایی‌اش اعتماد دارند فی‌النفسه مدیر است. اما کسی که فقط حمل‌کننده لقب باشد و کارکنان به دید تردید نگاهش کنند، حتی پشت میز مدیریت نمی‌تواند مدیر باشد. 

بقیه‌اش را شما بنویسید….

§ 11 پاسخ برای درس‌نامه کوچک مدیران ناگهانی

این چیست؟

شما در حال خواندن درس‌نامه کوچک مدیران ناگهانی در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: