پناه

ژوئیه 19, 2010 § 8 دیدگاه

 

آورده‌اند که عیسا در صحرایی می‌گردید. بارانِ عظیم فرو گرفت. رفت و در خانه‌ی سیه‌گوش، در کنج غاری، پناه گرفت لحظه‌ای تا باران مُنقَطع گردد. وَحی آمد که “ از خانه‌ی سیه‌گوش بیرون رو! – که بچگانِ او به سببِ تو نمی‌آسایند”

ندا کرد که “ یا رَب، فرزند سیه‌گوش را پناه است و جای است و فرزندِ مریم را نه پناه است و نه جای و نه خانه است و نه مَقام است؟”

فیه‌مافیه ( مقالات مولانا)

§ 8 پاسخ برای پناه

  • Helen می‌گوید:

    چه قشنگ…

    سیه گوش همون خفاشه؟

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      سیاه گوش . (اِ مرکب ) جانوری است درنده که سلاطین و امرا بدان شکار کنند. (برهان ). نام درنده ای که از سگ خردتر و از گربه کلان تر است . گلابی (؟) مایل بسیاهی هر دو گوش او سیاه و نوکدار و سریعالحرکت و بغایت جلدرو باشد. (غیاث )

  • پرده پرنگار می‌گوید:

    نمیدونم تو کدوم یکی از انجیل ها همینطور که عیسی و حواریون راه میرفتن یهو عیسی میگه خداوندا برای روباه خانی هست و برای پسر انسان خانه ای نیست؟ اسم چند تا حیوون دیگه روهم میگه انگار. خلاصه بساطی بوده بین خدای پدر و خدای پسر

  • پرده پرنگار می‌گوید:

    تصحیح : برای روباه خانه ای هست

  • سین می‌گوید:

    سلام
    خیلی برام عجیبه که بقیه متنو ننوشتین.همه جان کلام مولانا نو جمله های بعدی مطلبه.اونجا که میگه:»خداوندگار فرمود:اگر فرزند سیه گوش را خانه است اما چنین معشوقی او را از خانه نمی راند ترا چنین راننده ای هست اگر ترا خانه نباشد چه باک…»

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      هوم…حق با شماست..این مکالمه ادامه دارد تا یک دو سه خط بعد. اما راستش به دو دلیل احساس کردم این قطعه اولش دراماتیک‌‌تر است برای نقل. به دو دلیل: اول این که نظر به کلی سابقه ذهنی که از این نوع استدلالها وجود دارد ( اگر با من نبودش هیچ میلی…) احساس کردم نقل ادامه ناگهان این روایت کوتاه را خیلی پیش‌پاافتاده می‌کند و ضرب شکوه مسیح را می‌گیرد.
      دوم این که شخصن با استدلال اش ارتباط برقرار نمی‌کنم. به نظرم ضعیف و بی‌منطق است.

      هدفم ایجاد آن علاقه‌ است که کسی برود و کتاب را دست بگیرد و بخواند.

این چیست؟

شما در حال خواندن پناه در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: