آرماگدون آدم‌ها

ژوئیه 19, 2010 § 7 دیدگاه

 

1 بعضی زمان‌ها هست که آدم‌ها باید تکلیفشان را روشن کنند. به همان قطعیت آرماگدون. خیلی وقتها خیلی چیزها که از هم می‌خواهیم برایمان ارزش مرگ و زندگی ندارد. اگر طرف نتوانست یا نخواست بدهد چیزی را که می‌خواهی، ایتز اوکی. اما یک وقتهایی آرماگدون است. نجات دنیا به خواسته تو بسته است. دست‌کم دنیای خودت. وقتی می‌گویی “ بیا” یعنی بیا. یعنی بی‌حرف پیش و پس.بدون بهانه‌های رایج روزمره. بدون خودخواهی. فرق “دوست”‌ها با همه آشناهای دیگر که آدم ازشان انتظاری ندارد همین آرماگدون‌هاست. این خواسته یعنی هر چه در توانت هست برای آدمی که منم باید بگذاری وسط. باید نشانم دهی چقدر برایت ارزش دارم. اگر نتیجه نشود آنچه که انتظارش را داری دلخور می‌شوی. می‌میری. از گذر ایامی که سرها را می‌برد به گریبان متاسفم می‌شوی.

2 خود‌خواهانه است؟ بله هست. آدمیزاد گاهی لازمش می‌شود ببیند چقدر می‌ارزد. گاهی لازم است بداند هل من ناصر ینصرنی

3 کی‌ باید بفهمیم که روز آرماگدون دوستانمان است. کی باید بفهمیم این “نه” که می‌گوییم قرار نیست میان یک محاوره معمولی باشد؟ که می‌تواند زخم بزند یا یکی را بکُشد؟ این ربط دارد به ما. ربط دارد به اینکه چقدر هوش و حواسمان را تیز نگه داشته‌ایم. ربط دارد به پیه و چربی که آدمیزاد می‌گیرد پی این معاش حقیر روز و شب. به خیلی چیزها. گوش‌های دوستی‌مان را باید تیز کنید. همان‌طور که موقع بچگی بودیم. همان‌طور که “نیاز” یا “دلخوری” را با رزولوشن 300 dpi از پس پیشانی دوست‌مان اسکن می‌کردیم.

4 هر روز آرماگدون است.

§ 7 پاسخ برای آرماگدون آدم‌ها

این چیست؟

شما در حال خواندن آرماگدون آدم‌ها در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: