همین بود

ژوئیه 16, 2010 § 3 دیدگاه

گفت دی از شکمِ مادر بیرون آمده است، می‌گوید” من خدایم” بیزارم از آن خدای که از فلانه‌ی مادر بیرون آید. خدا خداست.

 

و می‌گفت که فلانی از سفرِ دور، به آوازه فلان شیخ، بیامد.

چون برسید، گفتش” چه آمدی ؟”

گفت” به طلبِ خدا”

گفت “ خدا (…)یری در هوا کرد، در (…)سی کرد. همین بود. بازگرد!”

 

آن شیخ می‌گفت که فلان شیخ بولطیف از خدا به “بو” یی زیادت بود: یعنی خدای را “لطیف” می‌گویند و او را “بولطیف” . “ از خدا به بویی زیادت”

گفتم “ این بوی به ( …)سِ زنت و به (…)ونِ قواده‌اش! زهی خر! از خری گفت.”

 

مقالات شمس

§ 3 پاسخ برای همین بود

این چیست؟

شما در حال خواندن همین بود در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: