من “جاناتان گَرت” نشدم

ژوئیه 16, 2010 § 22 دیدگاه

 

 

1 بچه که بودم فکر می‌کردم موهایم لَخت و صاف خواهد بود. در دوره‌ راهنمایی همه مردان جوانی که نقاشی می‌کردم موهای صاف بلند داشتند. نمی‌دانم تحت تاثیر برادر مرموز نل بود ، علی‌بابای سندباد یا جاناتان گرت در برابر باد که فکر می‌کردم موهایم باید بپاشد جلوی یکی از چشم‌هایم  تا من خیلی جوان برومند کول بامرامی بشوم.

2 تا دوران دانشگاه موهایم را بلند نکردم. نگذاشتند که بلند شود. بنابراین من همچنان فکر می‌کردم این موهای بند انگشتی جوجه اردک‌های زشتی هستند که روزی به قوی زیبا بدل خواهند شد.

3 دوران کوتاهی در دانشگاه موهایم بلند بود. نه یادم هست چطوری بودند. نه شانه‌شان می‌کردم. نه حواسم بهشان بود. نه عکسی دارم که این واقعیت را ثابت کند. آنقدر که حواسم نبود با چیزی که انتظار داشتم فرق دارند.

4 در اغلب دهه بیست زندگی موهایم کوتاه بود. کوتاهِ کوتاه. احساس خوبی دارد که بی‌نیاز شانه و برس و آینه باشی. برای همین ماشین کردن موهایم موقع سربازی ابدن دلخورم نکرد.

5 از عید تصمیم گرفتم موهایم را بلند کنم. بنجامین باتن درون حکم داد که وقت رسیدن به قِر و فِر است.  ولی واقعن توقع فِر نداشتم.

6 موهای پدرم مجعد و فرفری‌ست. موهای مادرم هم. نمی‌دانم چطور انتظار داشتم جاناتان گرت شوم. از عید موها دارند رشد می‌کنند. اما نمی‌پاشند روی چشمهایم.لوله می‌شوند و می‌پیچند در هم. مثل یک فنر ابدی که هر وقت انتظار داری کمی کش بیاید یک دور دیگر دور خودش می‌پیچد. بله می‌دانم نیمی از مردم آرزوی مو فر دارند. ولی من جز آن نیمه دیگر هستم که دوست داشت باد موهایش را پریشان کند. احتمالن برایتان خنده‌دار است که روبرو شدن با این حقیقت ساده چقدر می‌تواند برایم دردناک باشد.

7 موها گرچه خود مشکل‌اند اما می‌توان قصه‌‌شان را تعمیم داد.به همه چیزهایی که فکر می‌کردیم باشیم، یا خواهیم شد. روبرو شدن با واقعیت جسمانی جهان و کنار آمدن با تیکه‌هاییش که شبیه خیالات ما نیست. از جنس پوست گرفته تا رنگ چشم.

8 دارم خودم را به عنوان یک موفرفری اکسپت می‌کنم. بد هم نیست. زحمت برس و شانه ندارد. هر وقتی از خواب بیدار شدی و موهایت مثل ادوارد دست‌قیچی بود می‌توانی شانه بالا بیاندازی و بگویی “مدلش همین است.” کم‌کم عادت می‌کنم همچنان که عینک را تیکه‌ای از کاراکترم در نظر می‌گیرم، به عنوان نشانی در ملاقات‌های اول بگویم “مو فرفری‌ام.”

9 با این حال هنوز گاهی در رویاهام، در دشت‌های سرسبز بی‌پایان مرد زمختی هستم با موهای پریشان و پیراهن سفید که چهار دکمه بالایش باز است و دارد هیزم می‌شکند. هر از گاهی هم چند اسب‌سوار بدذات با لباس‌های فرم دورش می‌چرخند و او تحویلشان نمی‌گیرد.

10 سعی می‌کنم به خودم بقبولانم او با موهای فرفری هم می‌توانست برگردد و با بی‌خیالی نگاهشان کند و لبخند کجکی بزند و برود به کلبه چوبی و عشقش برسد.

11 می‌توانست؟

§ 22 پاسخ برای من “جاناتان گَرت” نشدم

  • Helen می‌گوید:

    می توانست

  • rs232 می‌گوید:

    بله می توانست

  • نسيم می‌گوید:

    بدون شك.

  • Helen می‌گوید:

    البته گلت هم چیز خوبیه. واسه تکمیل شدن پروسه ی قر و فر عرض کردم.

  • ستاره می‌گوید:

    خوب می تونی بری صافشون کنی.کاری نداره داداش.

  • درویش23 می‌گوید:

    هم امروز دیدم که این سریال رو شبکه 4 داره دوباره صبح ها میذاره. هنوزم آرزو دارم یه پیراهن سفید عین جاناتان داشته باشم. هیچوقتم دنبالش نرفتم.موهاش دیگه خیلی رویایی بود. برادرم اون وقتا با موهایی که دقیقا مثل موی تو کوتاه بود و بعدها فهمید از شدت فر عین سیم ظرفشوییه، دلش میخواست جای اون بود.

  • گلچهره می‌گوید:

    میتوانست. اما شاید تاثیری که تاب موهای لخت روی پیشانی اش بر نگاهش داشت موهای فرفری اش نداشت.

  • مهماني مخصوص من می‌گوید:

    سروش جان درباره ما كه موهايمان فر است و خود به خدايي قر مي آيد، باد به جاي پريشان كردن در واقع مي ريند به موهايمان و خودمان. اميدوارم حالاكه فره، خشك نباشه چون وقتي بهگوره بهم اوضاعي ميشه كه فقط منجي عالم بشريت رو مي طلبه …

  • ممد می‌گوید:

    ناشکری کردی باز؟ هیزم شکن فری > هیزم شکن کچل .. یک عمر مدرسه مو ها رو با چهار باید میزدم بعد سربازی و وقتی رفتم دانشگاه دیدم اون وسط خالی شده تو چشم میزنه باز هم کچل کردم و حالا که دیگه طاس شده پس باز هم کچلم.

  • سید امین می‌گوید:

    من موهای لختی دارم دوست عزیز… اما به قول خودت: » موها گرچه خود مشکل‌اند اما می‌توان قصه‌‌شان را تعمیم داد »

    بعله… برای هرکس داستان فرق میکند… برای من نیز… اما جواب برای همه یکیست: «دارم خودم را به عنوان یک موفرفری اکسپت می‌کنم»

    همه باید اکسپت کنن… تنها راه است و بهترین راه…

    وقتی اکسپتش میکنیم، داستان تمام میشود… یک پایان خوش 🙂

  • درخت ابدی می‌گوید:

    همه چی بستگی به نظر کارگردان داره.

  • پرده پرنگار می‌گوید:

    من یه دوستی دارم خواهراش آرایشگرن کارشونم خوب بلدن اگه جدن تصمیم گرفتی فرم دیگه ای به موهات بدی خبر بده.البته الان خیلی کوتاهن مدتی باس یه مدت ز غوره حلوا سازی.

  • adamizad می‌گوید:

    جاناتان!!!
    موهاشو یادم نیس ولی عاشق پیراهنش بودم!!!
    ولی فر داش موهاش یکم ها

  • ناشناس می‌گوید:

    اي واي!دلم براي جاناتان گرت چقدر تنگ شده بود!آخه من مري بودم!

  • هانيه می‌گوید:

    من موهاي فرفري بلندي داشتم…. طوري كه بلندي موهايم با اينكه فر بود ، شبها بيچاره ام مي كرد!با هر تكان من مي پيچيد و مي پيچيد و مي پيچيد كه اگه مي توانست يك دور، دور خانه هم ميزد ومن صبحها به جاي خميازه جيغ مي كشيدم …حالا يك ماهيست سپردمشان به با د…..جايشان در جاي جاي خانه ام خاليست …روحشان شاد….

این چیست؟

شما در حال خواندن من “جاناتان گَرت” نشدم در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: