پس، از “دن ویتو” چی یاد گرفتیم؟

ژوئیه 14, 2010 § 21 دیدگاه

 

1 لابد دیده‌اید در فیلم‌ها که این فرنگی‌ها یک لطفی که در حق کسی می‌کنند سر بزنگاه به رویش می‌آورند که “هی فلانی تو به من بدهکاری بابت فلان چیز” بعد با خودمان می‌گوییم عجب این‌ها خاک‌برسراند و همه چیز را پراکتیکال نگاه می‌کنند و هر لطفی هم که می‌کنند انتظار جبران دارند… فقط یادمان می‌رود که خودمان معمولن به کسی لطفی نمی‌کنیم!

2 این که ما آدم‌های تک‌خور تک‌روی خودخواهی هستیم را من نمی‌گویم. زمین و زمان بهش گواهی می‌دهد.  همین بازی تراوین را نگاه کنید. نسخه سرور ایرانی‌اش دارد برای بار پنجم ریسِت می‌شود.یعنی بازی با باخت شخصیت‌ها تمام می‌شود. چرا؟ چون نیروهای شر در این مرحله از بازی از راه رسیده‌اند و بازیکنان مجازی که هر کدام برای خودشان ایالتی و ولایتی دارند حاضر نیستند برای حفظ جهان اندوخته‌هاشان را به اشتراک بگذارند و متحد شوند. می‌دانند که بدون اتحاد خواهند مُرد ولی باز هم حاضر نیستند. من تراوین‌باز نیستم اما تراوین‌بازها می‌دانند چه می‌گویم.

3 هر کدام اگر کاری دست بگیریم، می‌خواهیم همه‌اش را خودمان انجام دهیم تا “بصرفد”. حتا اگر بابت انجام دادن همه کار از توش و توان بیافتیم حاضر نیستم دوزار ده شاهی به کس دیگری برسد. شرمنده اگر جمع می‌بندم و اگر شما جز این دسته نیستید گود فور یو. ولی خیلی‌هامان را عادت داده‌اند این جوری باشیم.

4 چطور می‌شود با این تمامیت‌خواهی‌مان مقابله کنیم؟ می‌شود هزاران نسخه انسانی برایش پیچید، چنانکه پیچیده‌اند و جوابی نداده. بگذارید این بار از در دیگری وارد شویم. با زبان خود همین خصلت تمامیت‌خواه قانع‌اش کنیم. بیاید از منظر کاملن خودخواهانه و سودمدارانه به قضیه نگاه کنیم. بگذار ببینیم آن شخصیت‌های خاک بر سر دقیقن چه می‌کنند.

 5 ویتو کورلئونه  پدرخوانده دو یادتان هست؟ یادتان هست آن ایتالیایی پاپتی غربتی چطور بدل به یکی از مهم‌ترین پدرخوانده‌های مافیا شد؟ به یاد بیاورید چه کار می‌کرد. کارش ظاهرن منطق طبیعی نداشت. شروع کرد به لطف کردن به زمین و زمان. برای یکی پول عقب‌افتاده اجاره‌اش را داد برای یکی آدم کشت. بدون این که در لحظه معامله‌ای کرده باشد یا بابتش خدمتی گرفته  باشد. بعد یک دفتر گرفت که کار خاصی انجام نمی‌داد. می‌نشست و از روابطی که به دست آورده بود برای لطف کردن به این و آن استفاده می‌کرد. ابتدا یک خیابان و بزودی یک شهر مدیون دون ویتو بودند. و حالا اگر او لب تر می‌کرد کی حاضر بود رویش را زمین بگذارد؟ می‌بینید. یک عملیات خودخواهانه با کارکرد نوع‌دوستانه. هم هدفش برای آن ابعاد تمامیت‌خواه ماها قانع کننده است هم اجرایش از هر دیدی که نگاه کنیم، انسانی، مذهبی، کاربردی و…پسندیده است.

6 این را خیلی وقت نیست که یاد گرفته‌ام. دوستان با محبتی دارم که اگر کاری برایشان از دستم بربیاید از محبت دوستان دیگری برای راه انداختن کارشان استفاده خواهم کرد. راحتتان کنم و بگویم اسمش دلالی لطف است اگر دوست دارید خیلی بدبینانه نگاهش کنید. یکی چیزی دارد که یکی می‌خواهد. یکی مشکلی دارد که دیگری می‌تواند یکی حل کند. کارم این است که بفهمم و زنگ بزنم و آدم‌ها را به هم وصل کنم. کی بود گفته بود “ما برای وصل کردن آمدیم؟”

7 انگیزه‌های متعالی- مثل خیلی چیزهای متعالی دیگر که روی طاقچه است و دست ما بهش نمی‌رسد- کار ما آدم‌های فلک‌زده مدرن را راه نمی‌اندازد متاسفانه. پس بخاطر “نفع‌”اش هم که شده در خرج کردن کریدیت‌تان برای دیگران خسیس نباشید .کریدیت به درد گور نمی‌خورد. شاید اگر خوش‌شانس باشیم روزی روزگاری بفهمیم که این عزیزترین و لطیف‌ترین خودخواهی‌ست که بشر می‌تواند بخاطر هم‌نوعانش داشته باشد. شاید بفهمیم کاری که می‌کنیم آن‌قدرها هم زمخت و بدهیبت نیست. شاید لذت مانایی‌ست که برای بردن کِیفش همه سر یک سفره جمعیم. یک تکه شاد و روشن از انسان بودنمان است.

8  از همین امروز جهان نیویورک‌سیتی دهه بیست است و شما ویتو کورلئونه جوان. در خیابان قدم بزنید. همه را زیر نظر بگیرید. کی کمک می‌خواهد؟ بهتر است پیش از بقیه آنجا باشید. بهش پیشنهادی بدهید که نتواند رد کند…

 

§ 21 پاسخ برای پس، از “دن ویتو” چی یاد گرفتیم؟

  • اراکده می‌گوید:

    سلام
    با اینکه این چنین نوشته هایی حکم طلا را در دنیای مجازی ما یافته اند. خوشحالم که هنوز کسانی این طرز فکر و عقیده را دارند. به شما تبریک می گم
    پند زیبایی دادید. به گوش جان نیوش می کنم.
    متشکرم
    نویسا و ماندگار باشید.

  • walker می‌گوید:

    اِهِمم، بسيار خوب نوشته شده است. با تشكر از برنامه‌ی خوب‌تان.

  • گلچهره می‌گوید:

    بازی «آیکاریام» هم نسخه ی ایرانی و خارجی داره تو نسخه ی ایرانیش همه با هم کری می خونن همه میخوان قدرتشونو به رخ هم بکشن شبانه ازانبارای هم دزدی میکنن مهمات قبایل دیگه رو می دزدن.و بازی تقریبن پیشرفت کندی داره و همش جنگ و دعواس.اما تو نسخه ی خارجیش هی قبیله ها و ادمهاپیشرفت میکنن به هم همات قرض میدن دست همو میگیرین بعد یه هو ده تا بیستا تا قبیله با هم هم قسم میشن یه جنگ حسابی راه میندازن . که به ندرت اتفاق می افته.حالاایرانیا.هیشکی به هیشکی رحم نمیکنه.چه فرقی هست بین روحیه ما با اونا؟ما همش میخواییم یه چیزی بگیریم در ازای چیزی که میدیم یا اگه چیزی نداد نابودش کنیم اما اونا اینقدر به هم می بخشن که هم مایه ی پیشرفت بقیه بشن و فضا رو به یه سطح برسونن هم در موقع لزوم ازشون استفاده کنن

  • پرده پرنگار می‌گوید:

    یه مجله پیدا کن این نقد فیلم آلیس در سرزمین جوکر منو چاپ کنه ، بعد لب تر کن تا کله اسب بندازم تو تخت خواب بدخواهت !!

  • چپ‌كوك می‌گوید:

    فكر مي‌كنم حداقل بخشي از ما قشر متوسطي‌هاي فلك زده اين روزها متوجه همين قضيه فرديت سبعانه‌مون شديم اما اينكه دقيقا چرا حركتي براي تغييرش نمي‌ديم من رو متعجب مي‌كنه. هميشه فكر مي كردم فهم مسئله نصف حل مسئله‌ست. ما با وجود فهم مسئله باز سر جاي اولمون ايستاديم.

  • Godfather می‌گوید:

    این سروش از اول بچه ی باجنمی بود .

  • Nabi می‌گوید:

    با سلام
    اینو هستم . خیلی خوشم اومد.ایول…
    همیینطور که میدونی با یه شرکتی چند سالی است که کار میکنم.
    این شرکت فقط 5 سال از تاسیسش میگذره ولی تو همین مدت به غولی تبدیل شده تمام ساختمانهای ایرانسل رو تو کل ایران ساخت و طبیعتا سودی گزافی هم نصیب مدیرانش کرد( نوش جونشون). جالبه که مدیران این شرکت یه پدر پیر و بیسوادی دارند که بنده خدا سالها یه خشکشویی داشته و ظاهرا از طبقه ضعیف جامعه است اما طوری زندگی کرده که فقط کار مردم رو راه انداخته. جالبه که از روزهای اول آشنایی با این خانواده شباهت عجیبی بین ایشان و دون ویتو کورلئونه احساس میکردم و همیشه در جمع دوستان ایشان را دون ویتو صدا میکردم. این خانواده حتی مایکل و سانی هم دارند و عجیب به اون تیپ مافیا شبیهند. تمام آدمایی که باهاشون کار میکنند پیشنهاد هایی رو در غالب پیامهای سیسیلی دریافت میکنند که با دل و جون میخاند رد نکنند.مدیران این شرکت که اکثرا فرزندان این پدر هستند هر کدام حدود 25 تا 30 سال سابقه کار کردن در شرکت های دیگر رو دارند و حالا همه کردیتشان را صرف این شرکت میکنند و ترکوندن. حتی پدر این خانواده پسری رو که براش کار میکرده و کسی رو نداشته سالها پیش به فرزند خواندگی قبول کرده و یه بخشی از نوه های دون ویتو نام فامیلی دیگری غیر از کورلئونه دارند. هم اکنون من در یکی از پروژه های خیلی بزرگ کورلئونه ها مشغول به کارم و تقریبا از حدود 20 نفر عوامل این کارگاه جز من و داوود و دو نفر دیگه همه کورلئونه هستند. خیلی عجیبه شباهت بینهایت ایشان به مافیا. من تا حالا ندیدم که یه مجموعه اینقدر اخلاق گرا باشندو در این سطح گسترده خق هیچ کس را پایمال نکنند. پس زنده باد دون ویتوکورلئونه و اینکه به قیمت از دست دادن سانی هم حاضر نشد با سولاتسو سر مواد مخدر به توافق برسد.
    ممنون از پست بالا خیلی حال کردم

  • Helen می‌گوید:

    مملکته داریم؟

    یه سوال: چی می تونه عامل این رفتار همه گیر باشه؟

  • نیلا می‌گوید:

    خوشمان آمد 🙂

    (و متوجه شدم که مدتهاست ناخودآگاه از این تاکتیک استفاده میکنم!)

  • درخت ابدی می‌گوید:

    عالی بود.
    یه همکاری دارم که قبلا معتاد تراوین بود. یه بار گفت: می دونی راز این بازی چیه؟ گفتم نه. گفت: هنر رکب زدن.
    یه نکته ی دیگه هم باید یادمون باشه: کلمات رو نباید مث عادت همیشگی به مثبت و منفی تقسیم کرد. همین دلالی یه نمونه شه. پدیده ی منحوسیه، ولی دلالی لطف قابل دفاعه.

  • محسن می‌گوید:

    ارزش داشت , خوشحالم وقتم رو صرف خوندنش کردم
    مرسی

  • باد خزان می‌گوید:

    فوق العاده بود….
    یه دید جدید و البته شاید چیزی که خیلی وقتها خودمون رعایتش می کردیم ولی این یه چیز دیگه بود……..
    کیف کردم

  • ستاره می‌گوید:

    خووووب بود عااااالي. ميگن هستي، دون ويتو ئه، باورش سخت شده بود اما

  • […] از بی‌پولی اینجا درباره این که اوضاع یک جور نمی‌مانداینجا درباره این که چه چیزهایی می‌تواند جایگزین پول شودو […]

این چیست؟

شما در حال خواندن پس، از “دن ویتو” چی یاد گرفتیم؟ در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: