خطر

ژوئیه 13, 2010 § 6 دیدگاه

با پادشاهان نشستن از این روی خطر نیست که سر برود- که سری‌‌ست رفتنی، چه امروز ، چه فردا. اما از این روی خطر است که ایشان چون درآیند و نفس‌های ایشان قوت گرفته است و اژدها شده، این کس که به ایشان صحبت کرد و دعوی دوستی کرد و مال ایشان را قبول کرد، لابُد باشد که بر وفق ایشان سخن گوید و رایهای بدِ ایشان را از روی دل نگاه داشتی‌ قبول کند و نتواند مخالفِ آن گفتن. از این روی خطر است.

فیه‌مافیه ( مقالات مولانا)

§ 6 پاسخ برای خطر

  • صادق صادقی می‌گوید:

    سلام- جالب اینه که این بحث در ((مدیریت)) هم مطرحه حتی در سطوح پایین. و همینطور که شیخ گفته اگر این دورِ باطل ادامه پیدا کند که حاکم(مدیر) چیزی بگوید و تو تایید کنی آنوقت کم کم زوالی که پیش میاید کمترین ضررش برای توست که تایید کننده(سواستفاده کننده) بوده‌ای و حداکثر موقعیتت را ازدست خواهی داد ولی حاکم یا مدیر از ریشه ساقط خواهد شد. عجیب اینکه این بحث امروز ما در محل کار بود که چشمم به نوشته‌ی شما افتاد.

  • فرزاد.خ می‌گوید:

    عین همین بحثی بود که بابک احمدی تو درسگفتاراش درباره ی مارکس می گفت. این که کمونیستا تو شوروی با اون مارکسیستایی که به حزب پشت کرده بودن بیشتر از اونایی که هیچ وقت عضو حزب نبودن بدرفتاری می کردن.
    معمولاً آدما اطرافیانشون بیشتر تحت نظر دارن به خاطر همین به اونا مشکوک ترن

  • Helia می‌گوید:

    بله خیلی خطر است :bz

  • بنفشه محمودی می‌گوید:

    این بخش رو از همه اون بخش هایی که تا به حال نقل کردی بیشتر دوست داشتم. وصف حال همه زمان هاست. مخصوصا زمان خودمان.

  • درخت ابدی می‌گوید:

    و این خطری است پروسوسه برای سری که در هر حال بر باد خواهد رفت!
    🙂

این چیست؟

شما در حال خواندن خطر در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: