سوختگان اقالیم زمین را add کنید

ژوئیه 9, 2010 § 28 دیدگاه

 

پیوسته دلم خبر می‌داد که : در اقالیم زمین، سوختگان هستند، که ایشان هم از نایافت یاران، مهجورند و در دست این مفلسان زمانه، رنجورند.

روزبهان بقلی

1  قسمت نشد شیخ شطاح عصر فیس‌بوک و گودر را درک کند، و گرنه به جای گواهی دلش کافی بود به ستون سمت راست پیشنهادات خود فیس‌بوک مراجعه و سوختگانی که از نایافت یاران مهجورند را یافته و با یک کلیک اد کند.

2 دیگر عادی شده که در مهمانی‌های دوستانه یا در کتابفروشی و کافه احساس کنی عکس بند انگشتی از یک نفر دیده‌ای. بعد کافی‌ست سر صحبت باز شود و بپرسی که شما گودر تشریف دارید؟ که بعد چند دقیقه معلوم می‌شود جزء فرندز همید و خبر ندارید. بله. ما در چنین روزگاری زندگی می‌کنیم: دوستان همیم و خودمان خبر نداریم. دوستان همیم و هم را نمی‌شناسیم. دوستان همیم و دلایلمان برای دوستی سرکیف شدن مشترک از یک لینک بامزه یا عکس جذاب پروفایل بوده است.

3   نُچ. فیس‌بوک دارد خرمان می‌کند. ما دوست نیستیم. سوختگان اقالیم زمین یکدیگر را از روی عکس پروفایل به جا نمی‌آورند. ما دست‌بالا کسانی هستیم که به واسطه‌شان می‌شود نظریه شش درجه جدایی را اثبات کرد.

4 اگر خوشبین و فروتن و کم‌توقع باشیم شاید که روزی با یکی از فرندز‌مان بعد یک دو بار اتفاقی به تور هم خوردن، شماره‌ای هم رد و بدل کردیم. کافه‌ای هم رفتیم. شاید که روزی دوست شدیم.

5 “فلانی خیلی دوست دارد تو را ببیند” اما رنگ و بوی آرزوی روزبهان را می‌دهد. خصوصن که می‌فهمی که این فلانی خودش یکی از نویسنده‌هایی‌ست که می‌خوانی و تعقیبش می‌کنی. که سلیقه و نگاه و نثرش را دوست داری. تو خودت آل‌ریدی خوشحال می‌شوی از چنین ملاقاتی، بعد با خودت فکر می‌کند طرف شاید حال یا وقت نداشته باشد. شاید ذوق تو از نوشته‌هایش به نظرش مسخره و کودکانه بیاید. بعد وقتی با واسطه‌ای این جمله را می‌شنوی می‌فهمی فلانی فکر کرده تو خَری هستی. بله. دنیایی که درش زندگی می‌کنیم چنین است.

6  این که نویسنده‌ها شبیه نوشته‌هاشان نیستند هم درست است و هم غلط. نمی‌توانند شبیه نباشند و نمی‌توانند دقیقن همان باشند. سالهاست این آدم‌هایی که از ترس “به هم خوردن تصورشان” سراغ هنرمند محبوب‌شان نمی‌روند را دیگر درک نمی‌کنم. خب چه انتظاری می‌رود؟ که چی باشند؟ که حکیمان باستانی – آن هم از نوع داستانی‌اش- باشند؟ که نخوابند و نخورند و نمیزند و گشن نکنند که تصور شما به هم نخورد؟ دسته دیگری هم هستند که به خیال خودشان راه حل پیدا کرده‌اند و به این نتیجه ساده‌انگارانه رسیده‌اند که” اصلن باید حساب نویسنده را از اثرش جدا کرد.” نگاه فانتزی این گروه هم دست‌کمی از اولی‌ها ندارد. مگر می‌شود تصور کرد این نوشته‌ها را کس دیگری نوشته. مگر نویسنده می‌تواند به چیزی معتقد نباشد و بنویسد و به دل بنشیند؟

7  راستش این است که نوشته‌ها مرزهای وجودی یک آدمیزاد/ نویسنده‌اند. آخرین جاهایی هستند که پیکان آرششان فرود آمده. به زور بازوشان باید تبریک گفت که مرزهای سرزمین‌شان چنین پهناور شده. اما آدمیزاد همیشه در مرزهای وجودی‌اش نه هست نه می‌تواند باشد. اگر نیچه تنگش بگیرد و بی‌قراری کند نشان این نیست که درباره ابرمرد ننوشته یا بهش اعتقادی ندارد. خیلی ساده نوشته‌ها چیزهایی‌ست که نویسنده‌ها دوست دارند باشند. که گاهی هستند. نه همیشه.

7.5  (همیشه در کنار کسانی که به همین پاره‌نوشته‌هام ابراز لطف کرده‌اند به شکل دوگانه‌ای خوشحال و معذب بوده‌ام. دلیل خوشحالی و کیف و غرورش روشن است. اما معذب بوده‌ام چون نگرانم کاری بکنم که شبیه آنی نباشد که از نویسنده اینجا انتظار می‌رود.مبادا حرف بی‌ربطی یا کار نابجایی ازم سر بزند. این میان تصور ذهنی خواننده از تو هم هست.من مثلن پنجاه سالم نیست. عارف نیستم.ساکن خارج از ایران هم نیستم. سی‌ساله‌ام، تهران خراب‌شده عزیز زندگی می‌کنم. اموراتم از روزنامه‌نگاری و گرافیک می‌گذرد و همچنان پای آرزوی نویسنده‌شدن بیست‌سالگیم هستم. در جمع‌های دوستانه پانتومیم و مافیا بازی می‌کنم، بدون هیچ دلیل خاصی از کدو و بادمجان بدم می‌آید، خیلی‌ کارها هست که هنوز بلد نیستم انجام بدهم. برای بعضی‌ها نچسب و پرافاده‌ام و پیش دوستانم می‌توانم کل چندلربینگ را در مسخره‌بازی بخوابانم. به اندازه هر آدم سی‌ساله‌ای نقطه ضعف دارم که گرچه بهشان افتخار نمی‌کنم ولی روی هم رفته به تمیزی و پرفکتی این بک‌گراند سفید و کادرهای منظم و چیدمان خلوت اینجا نیستم.از طرف دیگر معمولن این موقعیت از این جنبه هم غیر منصفانه است که خواننده اینجا جزئیات صمیمانه‌ای از زندگی من می‌داند ولی من نگرانم بعد از یکی دو سئوال ساده درباره کار و بار این دوست تازه‌دیده شبیه بازجوها به نظر برسم. )

8  نمی‌شود گفت این جهان مجازی ما خوب است یا بد. مقایسه‌ با پیش از خودش ما را به وراجی و دلیل سرهم‌کردن بی‌پایان در رد یا اثباتش خواهد کشاند. همین که بفهمیم چیز دیگری‌ست و درباره این دیگر بودنش بیشتر فکر کنیم کفایت کند. لایف استایل نسل قبلی روز به روز دارد ناکارآمد‌تر می‌شود. تقصیر هیچ‌کس نیست که ما فرندز‌های فیس‌بوک‌مان را درست نمی‌شناسیم. کسی گناهی ندارد اگر ما موقع خداحافظی جای “ می‌بینمت” می‌گوییم “ فالو‌ات می‌کنم”

9  مشهور است که پا جای پای مردان بزرگ نگذارید، به آن افقی بنگرید که به آن خیره شده بودند.

می‌گوید : پیوسته دلم خبر می‌داد در اقالیم زمین، سوختگان هستند، که

§ 28 پاسخ برای سوختگان اقالیم زمین را add کنید

  • פּאַרפום می‌گوید:

    یادمه «یک پزشک» پستی داشت که که می گفت نظریه ی شش درجه جدایی به سه درجه کاهش پیدا کرده.

  • Helen می‌گوید:

    نوشته‌ها مرزهای وجودی یک آدمیزاد/ نویسنده‌اند. آخرین جاهایی هستند که پیکان آرششان فرود آمده.

    good

    و چون مغازه ها دوست نمی فروشند و دوستهای فیس‏بوکی هم به معنای واقعی دوست، دوست نیستند، این روزها همه مانده اند بی دوست.

    نظریه ی شش درجه ی جدایی هم خیلی جالب بود. من تا الآن نشنیده بودم.

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      ادامه جمله روزبهان هم خواندنی‌ست:
      «کجاست فقیری
      صادقی
      عیاری
      دلیری
      سراندازی
      قماربازی
      پاک بازی
      مستی
      عاشقی
      تا بیادش بیاسودمی؟»

  • anbe می‌گوید:

    az 7 tore khaassi khosham oomad
    be nazaram laazem ham nabood chonin chizi gofte she
    injaa khaanandegaane khaas daare ke be gamoona midoonan hame ye bashariat , za’f o ghovvate khodeshoono daaran
    matne khoobi bood
    plz ta’rif haaye maa mo’azzabetoon nakone
    maa ham ta’rif haamoon be mizaane lazzat bordanemoon va tavasso’e roohemoon marboot mishe . be hamin dalil mas’ooliatesh baa khodemoone

  • چیزی که درباره این فضاهای مجازی جالب است فقط یک مساله است: چون در هیچ زمان دیگری در گذشته این فضای مجازی به هیچ عنوان وجود نداشت، بنابراین ما هرگز فرصت آشنایی با خیلی از افرادی را که با آنها نقاط مشترکی داشتیم پیدا نمی کردیم. فضای مجازی فارغ از دوستی های سطحی، می تواند پایگاه عمق گرفتن رابطه ها هم باشد. بستگی به خود آدم ها دارد. و بستگی به امتداد مجاز در واقعیت.

  • نصیر بدری می‌گوید:

    خیلی خیلی نظریه شش درجه جدایی برایم جالب بوده همیشه ، به‌خصوص که شش درجه جدایی سینمایی هم داریم که مال کوین بیکن است و اتفاقی به آن رسیده .
    http://en.wikipedia.org/wiki/Six_Degrees_of_Kevin_Bacon

  • علیرضا میرحسین می‌گوید:

    سلام آقا سروش…چه خبر؟

  • محسن می‌گوید:

    سلام سروش جان ممنون خیلی خوب نوشتی.فقط میشه راجع به نظریه 6درجه جدایی واسم یه توضیح مختصر بدی؟

  • علیرضا میرحسین می‌گوید:

    دستت درد نکنه بعد این همه مدت اومدیم پیشت واسه من لینک تابناک و خبر آنلاین میدی!حداقل کلمه میدادی دلم نمی سوخت

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      علیرضای عزیز…آخر خبر را برادر جان چطور باید گفت؟ چی باید گفت؟ از کجا باید گفت؟ اگر راست می گویی خودت چه خبر؟ کلمه هم که سایت خبری نیست که …
      🙂

  • Helia می‌گوید:

    ما به همین مقدار کم هم بسنده می کنیم…هر چند که فیس بوک نداریم و فیلتر است و نمیدانیم فیس بوک چیست و تا به حال از نزدیک ندیده ایم و فقط اسمش را شنیده ایم و اگر یک دختر هژده نوزده ساله به سن من بگوید وات ایز دِ مینینگ آو فیس بوک! یک جورهایی نماد خز بودن و از رده خارج بودن است! اما ما از دست آدمهای واقعی زندگیمان هم خسته شده ایم چه برسد به آنها که ندیده ایم و عکس کلوز آپ از چشم و چال و دماغشان با عینک دودی در فیس بوک موجود است و هویتشان برایمان نامعلوم! گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش خداوند یک مقدار بسیار زیادی هلیا حنیفی جهت نعامل فکری و روحی در حد و اندازه و ظرفیت محدود خودمان…چند جوان خوش تیپ و برازنده در مایه های David Tavare جهت پیمودن بحرانهای عاطفی دوران جوانی و عشق و یک مقداری هم سیاهی لشگر جهت تشویق و تکریم و قوت قلب! می آفرید…آن وقت ما هم مثل بچه ی آدم درسمان را می خواندیم و به آرزوی جوانیمان که همان نویسندگیست جامه ی عملگی می پوشاندیم…باور کنید.

  • Helia می‌گوید:

    خلاصه‌اش این می‌شود که همه بنی بشر حداکثر با 6 واسطه انسانی هم را می‌شناسند
    ?
    I didn’t get it
    لطفا کمی بیشتر از یه کم در موردش توضیح بده!

  • درخت ابدی می‌گوید:

    بحث جالبی بود:)

  • Helia می‌گوید:

    راستی سروش یادم رفت بگم…منم مافیا بازی می کنم:))
    و به بادمجون و موز و باقالی حساسیت دارم…یعنی اینها میتونه همون واسطه های انسانی باشه؟ اگه آره که خیلی باحاله…ولی اگه موضوع یه کم پیچیده تر از این حرفهاست بهتره که همون یه کم بیشتر در موردشون توضیح بدی please !

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      نه ربط ندارد
      در هر نمونه آماری از هر جای دنیا دو نفر نیستند که به واسطه حداکثر شش نفر دیگر کانکشنی بینشان نباشد. یعنی حداکثر دوست دوست دوست دوست دوست دوست شما هستند

  • ماه گیر پیر می‌گوید:

    آنان مهجورانند و مهجوران اد ناشدنی

  • Soft Time می‌گوید:

    شاید این شروع دوباره سرآغاز پایان تلخم شود …

  • Helia می‌گوید:

    نیمه نصفه نه…نصفه نیمه :))
    ویکی رو هم نگاه کردم نداشت…مرسی از توضیحت ولی اشتباه توضیحش دادی برام! این تئوری اصلا ربطی به شش نفر و کانکشن و این حرفها ندارد
    برپایه این تئوری هر فرد تنها با شش درجه از یک ساکن دیگر روی سیاره زمین جدا می شود. حالا هم در دنیای اینترنت و فیس بوک( what is the meaninig of face book) اثبات شده که کاربران مایکرو سافت واقعا با هم 6 درجه( کمی بیشتر) 6/6 درجه از نظر مکانی و روی نقشه ی جغرافیا فاصله دارند که یعنی دنیا خیلی کوچک است و همینجوری اگر خطوط فاصله ها را به هم وصل کنی همدیگه رو قطع می کنند که این یعنی دوست یکی دوست اون یکی هم هست و اینها ( تو کل کره ی جغرافیا)
    امیدوارم خوب توضیحش داده باشم سروش…از یه استاد پرسیدم :))

این چیست؟

شما در حال خواندن سوختگان اقالیم زمین را add کنید در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: