کدورت

ژوئن 29, 2010 § 4 دیدگاه

[به عروس‌اش فاطمه‌‌خاتون درباره کدورت بین او و فرزندش سلطان ولد]

اگر فرزند عزیز، بهاءالدین، در آزار شما کوشد، حقاً و ثُم حقاً دل از او برکنم و سلام او را جواب نگویم و به جنازه من نیاید، نخواهم، و همچنین غیر او هر که باشد، اما خواهم که هیچ غم نخوری و غمگین نباشی که حق – جل جلاله- در یاری شماست و بندگان خدا در یاری شمایند. هر که در حق نقصان گوید، دریا به دهان سگ نیالاید و تنگ شکر به زحمت مگس بی‌قیمت نشود و یقین دارم که اگر صدهزار سوگند بخورند که ما مظلومیم، من ایشان را ظالم دانم که در حق شما محب و دعاگوی نباشد. ایشان را مظلوم ندانم، سوگند وعذر قبول نکنم. ولله و بالله و تالله که هیچ عذری و سوگندی و مکری و گریه‌ای از بدگوی شما قبول نکنم. مظلوم شمایید…من اگر در روی جماعتی به سبب نازکیِ خویش زهرخنده‌ای کنم، حق ‌تعالی آن روشنایی داده است – بحمدالله – که بدل راست نباشم تا آنگه که ایشان به دل و جان و آشکارا با حق و بندگان حق راست نشوند…غمگین مباد دل شما و فرزندان شما. آمین یا رب‌ العالمین.

و [ به سلطان ولد در سفارش رعایت حال فاطمه خاتون]

توقع است که آتش در بنیاد عذرها زند و یک دم و یک نفس، نه قصد و نه سهو حرکتی نکند و وظیفه مراقبتی را نگرداند که در خاطر ایشان یک ذره تشویش بی‌وفایی و ملالت درآید. خود ایشان هیچ نگویند از پاک گوهریِ خود و عنصرِ شاهزادگی و صبر موروثِ بر رُسته… و از بهر سپید رویی ابدیِ این پدر و از آنِ خود و از آنِ همه قبیله، خاطر ایشان را عزیزِ عزیز دارد، و هر روز را و هر شب را چون روز اول و شب گردک دارد در صید کردن به دام دل و جان؛ و نپندارد که صید شده است و محتاجِ صید نیست که آن مذهب ظاهر بینان است …که ایشان نه از آن عنصرند که کهنه شوند….

و ولله الذی الا اله الا هو که هیچ گله‌ای نکرده‌اند و پیغام نکرده‌اند، نه به ایما نه به اشارت نه تعریض؛ بلکه شکرها و دعای متواتر و متعاقب و صد آزادی از حسن معاشرت و مروت و دلداری و دقایق مراقبت. الا بی گفتِ خلق و اشارت ایشان چند روز است که از صدای عالمِ جان و ورایِ عالم صورت ، صورتِ بی صورت به هوشم می‌آید و مرا می‌خلد.

مکتوبات مولانا

§ 4 پاسخ برای کدورت

این چیست؟

شما در حال خواندن کدورت در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: