رغبت

ژوئن 21, 2010 § ۱ دیدگاه

زن چه باشد؟ عالَم چه باشد؟ اگر گویی و اگر نگویی، او خود همان است و کار خود نخواهد رها کردن- بل که به گفتن اثر نکند و بتر شود. مثلا نانی را بگیر،  زیر بغل کن و از مردم منع می‌کن و می‌گو که “ البته این را به کسی نخواهم دادن. چه جایِ دادن؟- نخواهم نمودن.” اگر چه آن بر درها افتاده است و سگان نمی‌خورند، از بسیاریِ نان و ارزانی، اما چون چنین منع آغاز کردی، همه خلق رغبت کنند و در بندِ آن نان گردند و در شفاعت و شناعت آیندکه “ البته خواهیم که آن نان را که منع می‌کنی و پنهان می‌کنی، ببینیم.” علی الخصوص که آن نان را سالی در آستین کنی و مبالغه و تاکید می‌کنی در نادادن و نانمودن، رغبتشان در آن نان از حد بگذرد- که الانسان حریص علی ما منع.

هر چند که زن را امر کنی که “پنهان شود”، او را دغدغه خود را نمودن بیشتر شود و خلق را از نهان شدنِ او ، رغبت به آن زن بیش گردد. پس تو نشسته‌ای و رغبت را از دو طرف زیادت می‌کنی و می‌پنداری که اصلاح می‌کنی؟ آن خود عینِ فساد است.

اگر او را گوهری باشد که نخواهد که فعلِ بد کند، اگر منع کنی و اگر نکنی، او بر آن طبعِ نیکِ خود و سرشتِ پاکِ خود خواهد رفتن. فارغ باش و تشویش مخور! و اگر به عکسِ این باشد، باز همچنان بر طریقِ خود خواهد رفتن. منع جز رغبت را افزون نمی‌کند.

فیه‌مافیه (مقالات مولانا)

§ 1 پاسخ برای رغبت

این چیست؟

شما در حال خواندن رغبت در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: