سلیقه، جلد، نشر و یک بحث قدیمی

مه 25, 2010 § 21 دیدگاه

 

1  بازار کتاب پر است از طرح جلدهای زشت و بدقواره.گاهی این جلدها حاصل کار ناشران درست و حسابی هم هست. چرا؟ کی بدسلیقه است؟ نه. پاسخش چیزی نیست که در ذهن دارید. این قصه درباره همین است.

2 کسانی که طراحی جلد کتاب می‌کنند می‌دانند یونیفرم زدن برای یک مجموعه کتاب برخلاف  چیزی که به نظر می‌رسد کار سختی‌ست. تو هم زمان هم باید به قدر عنصر مشترک آشنا در کتابها نگه داری که با یک نگاه بتوان تشخیص داد مال یک مجموعه‌اند و هم سهم عناصر مشترک بصری آنقدر زیاد نباشد که باعث شود همه کتابها شبیه هم شوند و شما کتاب تازه منتشر شده را با کتابهای قبلی اشتباه نگیرید.

در مورد کتابهای آگاتا کریستی یونیفرم کتاب تا حدی بهم ارث رسید. طراح اولیه چند باکس و خط رنگی و جای عنوان را ثابت نگه داشته بود.من باید راکورد تصویرهای جلد را هم نگه می‌داشتم. با توجه به حس و حال کتابها بنا را گذاشتم بر نقاشی‌های امپرسیونیست‌ها. گاهی با تغیر رنگ، کادر یا کولاژ چند نقاشی مختلف سعی کردم حس و حال چنین آثاری را در همه جلد‌ها باقی بگذارم. حس و حالی مشابه احوالات شخصیت‌های کریستی: قتل‌های انقام‌جویانه یا عاشقانه. غلیان احساسات ناگهانی بشری و چیزهایی از این دست.

دلیل دومم برای انتخاب این نوع تصویرسازی برمی‌گشت به پس‌زمینه فرهنگی که در مورد کتابهای پلیسی وجود داشت. رایج بود که روشنفکران بینی‌شان را مقابل این کتابهای بگیرند و اگر احیانا دلشان خواست بعدازظهری زمستانی را در عوالم پوارو غرق شوند به خاطر طرح جلدهای بازاری یا کودکانه این آثار باید به روزنامه‌پیشچ کردن جلد کتاب تن می‌دادند. بنابراین مخاطبان اصلی‌ام را کسانی فرض کردم که به قدری تصویر دیده‌اند که بدانند نقاشی مونش روی جلد کتاب نیاز به کاور روزنامه ندارد. و بتوانند بدون عذاب وجدان و قضاوت مردم خیابان کتاب را دست بگیرند و بخوانند. گرچه به همه جلدهای این مجموعه افتخار نمی‌کنم ( ضرب‌العجل و بی‌حوصلگی یا شکستن مقاومت من در برابر تغیرات اجباری) اما از نتیجه کلی‌اش راضی‌ام و در کنار اعتبار ناشر و ترجمه‌های روان حدس می‌زنم طرح جلدها هم در موفقیت مجموعه بی‌تاثیر نبوده‌اند.

البته بگویم تا جایی که من دیده‌ام ناشران فرنگی به اندازه اینجا عناصر تکرار شونده در مجموعه‌هایشان ندارند. مثلن کتابهای پنگوئن را نگاه کنید. بیشتر از این که سعی کنند کادر و باکس و قاب ثابت برای جلد بگذارند به جای ثابت آرم بسنده می‌کنند و در مجموعه‌ها بیشتر دنبال نگه داشتن آکورد تصویرسازی‌اند( که گاهی حتی همین را هم ندارند)

3 در مجموعه جدید که ناشر پیشنهاد داده دنبال پیدا کردن همچین یونیفرمی بودم که بشود با حداقل عناصر تکراری مشابهت را به شکل کیفی‌تری حفظ کرد. حتی کمی جسارت کردم و خواستم در یک یونیفرم ثابت بتوانم جای عنوان کتاب را هم تغیر دهم، جوری که صرفن با اتکا به فونت و اتفاقن همین محل متغیر بشود مجموعه بودن کتاب را فهمید.حاصل کار چنین چیزهایی از آب درآمد:

مشتاقم  قضاوت شما را در مورد جلد این کتابها بدانم. خصوصن که ناشر خودش برایم یک یونیفرم فرستاده که بجای اینها استفاده کنم، با قاب و کادر و جای ثابت عناوین :

4  نکته بامزه اینجاست که ناشری که باهاش کار می‌کنم خوش‌سلیقه است و آن استادی هم مسئول تایید این جلدهاست نگاه بصری قابل اعتمادی دارد. مشکل این است که گویی اغلب ناشران اعتماد زیادی به بازار ندارند. آنان همچنان نگرانند 2500 نفر کتاب‌خوان ایرانی کتابشان را پس بزنند یا از جلدشان سر درنیاورند یا برایشان جذاب نباشد.

5  این 2500 نفر کتاب‌خوان ایرانی ( مثل مردم برای مسئولان) برای ناشران یک توده عجیب و غیرقابل پیش‌بینی‌اند. ناشران نگران برخوردهای آنانند.به سلیقه بصری‌شان مشکوک‌اند. شاید برای رو به راه شدن این وضع باید لازم است به این آدم‌ها اعتماد کرد. کسانی که کتاب می‌خوانند می‌شود حدس زد که فیلم هم احتمالن ببینند. شاید گالری هم بروند. در خود اینترنت به قدری ملات بصری درجه یک وجود دارد که یک فلیکر گرد معمولی هم بدون این که بخواهد در معرض تصویر خوب قرار می‌گیرد.

6  چرا هنوز بازار پر است از جلد‌های سخیف؟ شاید ناشر، خواننده و گرافیست هیچ‌کدام بدسلیقه نباشند.فقط به هم اعتماد ندارند!

§ 21 پاسخ برای سلیقه، جلد، نشر و یک بحث قدیمی

  • دختر خنزر پنزري می‌گوید:

    ايده جالبه
    اما رنگ نقاشي ها رو خودتون تغيير داديد؟ مثلا اون گوگن نارنجي و قرمزه اما الان آبي شده…

  • Helen می‌گوید:

    از جلد کتاب های آگاتا کریستی لذت نبردم. از کتاب هایی که نام کتاب رو اون بالا بین چند تا خط موازی زندانی می کنن چندان خوشم نمی آد. در هر حال از بین اونا، «سیزده معما» بهتر بود. شلوغی یکنواخت و ساده ای داشت.
    در مورد مجموعه ی دوم هم، خوشمان آمد!
    کلا به نظر من جلد هایی که ساده باشن زیبا تر هستند. هر چی ساده تر، زیبا تر.
    اصلا هیچی روی جلد نباشه. اصلا خود روزنامه پیشچ باشه. (البته نه تا این حد)
    پ.ن.: پر واضح است که محتوای کتاب مهم می باشد. ما سلیقه مان را راجع به لباس کتاب ها گفتیم.
    good luck, brother.

  • ساچلی می‌گوید:

    در پس پرده خیلی خوب شده جلدش! اینو از همه بیشتر دوست دارم!
    هماهنگی کمپوزیسیون اسم کتاب با اون شترها جالبه…
    از صید ماهی تا پادشاهی رو هم دوست داشتم،اما به نظرم زیادی نسبت به بقیه فانتزی شده!
    آزاد زنان رو خیلی خوشم نیومد راستش،اما بیشتر از اون صید ماهی با مجموعه هماهنگه..
    بعدشم یه چیزی که هست من اصلا از این نویسنده نخوندم تا حالا، واسه همینم نمیدونم قلمش چه جوریه که بتونم قضاوت کنم اینا به قلمش میان یا نه.

  • هدی می‌گوید:

    1-دوهزار و پونصد نسخه چیزی نیست که نشه روش ریسک کرد.مثلا همین آگاتا کریستی اونقدری خواننده داره و اونقدری کتابهاش چاپ شده که سلیقه‌ی خواننده‌ها برای ناشرها ناشناخته نباشه.این عدم اعتماد تو جامعه‌ی کوچیک دوهزار و پونصد نفری اصلا قشنگ نیست.

    2-از بین کتابهای کریستی خانه‌ی کج‌اش رو دوست داشتم.هم داستانش رو هم طرح جلدش رو. با این حافظه‌ی داغونم بعد 12 سال هنوز طرح جلدش یادمه.
    3- طرح جلد قتل راجر آگروید رو دوست دارم.

  • anonymous می‌گوید:

    دراین مجموعه ی هرمس جیبی ها چرا فونت و سایز اسم داستان اینقدر ثابته ؟؟

  • سندباد می‌گوید:

    در کل من که خوشم اومد
    در این مورد ناشرها معمولا خیلی مهم هستن برای من … مثلاً هرمس و مشکی و …( الآن یادم نیس دیگه از کدوم ناشر خوشم اومده بود ) خوبن. در عوض یه ناشر اسمشو نبر که کتاباشو خیلی دوس دارم در این مورد اصن منو راضی نمی کنه
    *من در محدوده ی کتابایی که خودم می خونم حرف زدم

  • لاله می‌گوید:

    اوه یعنی من اگه بگم از هیچ کدوم خوشم نیومد متهم به بد سلیقگی می شم آیا ؟!!!!

  • دختر خنزر پنزري می‌گوید:

    سلام دوباره. منظورم به سخت بودنش نبود. منظورم هدفتون بود… چرا نارنجي نموند؟ گوگن هم دل داشته و حتما مراسم رو نارنجي مي ديده؟ مي داني؟ 🙂
    شايدم براي شما مراسم بايد آبي باشد… خب فرق مي كنه…

  • دختر خنزر پنزري می‌گوید:

    ها! يه چيزه ديگه يادم افتاد. اين ايده واسه ي اين جالبه و البته گرده برداري چونكه لااقل ايروني جماعت چندتا نقاشي درست حسابي مي بينند ولي حالا كه رنگشون عوض شده ممكنه وقتي واقعي شو ببينند براشون سئوال به وجود بياد. حتي كتاب هاي پنگوئن هم نقاشي ها را با رنگ و طرح خودشون چاپ مي كنه. و اين فكر مي كنم بيشتر ترويج يك فرهنگ هنر دوستي و بالا بردن سواد بصري جامعه باشد 🙂

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      راستش اینها یک جور
      ( سو) استفاده از نقاشی‌های به قصد بهره خاص است. به همین دلیل بازی‌های رنگ پیش می‌آید و امیدوارم گوگن زیاد ناراحت نشود 🙂

  • پ. پژوهش می‌گوید:

    1- هوم. کلاً از خط‌مشی هرمس خوشم می‌آد. براش سواد بصری هم مهمه. امسال هم که تصميم گرفته از کاغذای پوست‌پيازی استفاده کنه خودش خيلی خوبه. کم‌کم داشتم نااميد می‌شدم از کتاب و لذت کتاب دست گرفتن. اونم توی اين وضعی که روز‌به‌روز داره کتاب‌های الکترونيک بيش‌تر گسترش پيدا می‌کنه. خيلی خوشحالم که توی اين مسير حرکت می‌کنه.
    2- فکر می‌کنم هميشه سادگی بيشترين زيبايی رو داشته باشه. اگه توی هر طرحی به‌جای تلاش برای زيباتر کردن فانتزی، از نبوغ برای به‌کار بردن المان‌های موجود استفاده بشه مطمئناً کاری موندگار و خودش يه اثر باارزش می‌شه.
    3- از بين طرح‌های شما «13 معما» و «در پس پرده» به نظرم خوب بودن. البته فک می‌کنم بد نيست اگه تغييراتی توشون بديد. از جای لوگوی هرمس خوش نيومد. خود هرمس يه سبکی داره توی بعضی کارهان که با يه نوار از گوشه‌ی جلد به پشت جلد می‌ره و روش لوگو زده. اونو هوشمندانه‌تر می‌دونم. مث بودن در کنار آدم و دنبال‌کردن می‌مونه.
    4- ممنون برای اهميتی که به لذت کتاب دست گرفتن می‌ديد و فرصتشو به ما هم می‌ديد. 🙂

  • کامیار می‌گوید:

    اینارو ول کن . قسمت آخر لاستو دیدی ؟‌ اگر دیدی و نفهمیدی این لینکو بخون :‌ http://screenrant.com/lost-finale-explanation-kofi-61464/

  • ali می‌گوید:

    سلام. من مجموعه کتاب های شرلوک هلمز (ترجمه دقیقی) را از هرمس خریده ام. می خواستم بدونم کتاب هایی که کریم امامی از آرتور کانن دویل ترجمه کرده؛ همین هاست یا داستان هاش فرق می کنه؟
    گرافیک کارهای هرمس را هم دوست دارم و کلا هرمس جز انتشارات محبوبم هست بخصوص جهان هولوگرافیک که محشر بود

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      خير؛ هولمزهايي كه خانم دقيقي ترجمه كرده متفاوت از قصه‌هاي مرحوم امامي‌ست و چهار جلد ترجمه آقاي امامي را نشر طرح نو منتشر كرده است.

  • علیرضا می‌گوید:

    یه چیزی توی تمام این طرح ها کم بود، حالا غیر از کتاب های آگاتا کریستی، اونم این که اسم کتاب و اسم نویسنده ساده کار شدن. به عنوان یکی از 2500 تا جلدی که اسم نویسنده و کتاب کار شده باشن برای خرید کتاب بیشتر وسوسه می شم.

  • درخت ابدی می‌گوید:

    به نظرم آبرومندانه و شکیلن و اون حس شرمندگی که گفتی به خواننده ی مشتاقش دست نمی ده. شخصا طرح ها رو دوست دارم.

این چیست؟

شما در حال خواندن سلیقه، جلد، نشر و یک بحث قدیمی در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: