منصور

مه 17, 2010 § 30 دیدگاه

منصور ضابطیان تا خیلی سال برایم یک روزنامه‌نگار جوان دیگر بود که حالا از قضا همکار هم بوده‌ایم. گیریم سابقه کارش یک چند سال از من بیشتر باشد، ولی یکی بود مثل همه روزنامه‌نگاران نسل جدید .نه بهتر نه بدتر.

خدا مرا ببخشد، ولی تا دو سال قبل همچنان بر این ایده پا می‌فشردم، تازه اعتماد به نفسش یک جورهایی اعصابم را هم خورد می‌کرد. این یکی البته مشکل من بود ولی حرص خوردن از دست آدمهایی که اعتماد به نفس بالایی دارند درد مزمنی است.

پاییز سال 87 وقتی بعد تغییر و تحولات مجله قرار شد جای خالی منصور ضابطیان را در سرویس اجتماعی مجله کسی پرکند، من و چندنفر دیگر عقلمان را ریختیم روی هم و سعی کردیم لیستی سر هم کنیم. کاری نداشت که، حالا منصور نبود یکی دیگر! بعد یک هفته که همه‌مان دمغ و بی‌حاصل اقرار کردیم لیستمان هنوز سفید است، کم‌کم احساس کردم نه، ظاهرن درباره یک روزنامه‌نگار نسل جدید دیگر حرف نمی‌زنیم…صحبت منصور ضابطیان است. و اعتماد به نفسش خیلی بیهوده نبوده.

با وجود این که از مجله رفته بود – تا حدی با دلخوری- اما تنها کسی بود که در کوران بدبختی چند ماه اول کارم کمابیش حمایتم کرد، اس‌ام‌اس فرستاد و از مجله تعریف کرد، سنگ صبورم شد و بهم اعتماد به نفس داد. راه و چاه یادم داد درباره آدم‌ها و کار. همین‌ها کافی بود تا بفهمم باید خط بطلان جدی بکشم بر نظریات قبلی‌ام. اما ماجرا همین جا تمام نشد.

منصور برگشت. و طی کمتر از یکسال همکاری نزدیک چیزهایی ازش یاد گرفتم که متاسفانه به این اعترافات دردناک ناچارم می‌کند.

در زمانی که بین رفتار کتره‌ای کاریزماتیک با آدمها و دیسیپلین حرفه‌ای در کار دودل بودم، یادم داد که هیچ چیز جای خوش‌قول و منطقی بودن را نمی‌گیرد. اگر جلسه‌ای قرار است تشکیل شود و به هر دلیلی شما آن آدم جلسه‌اید که کسی بهتان نمی‌گوید بالای چشمتان ابروست، حق ندارید دیر کنید و دیگران را معطل. لازم است عذرخواهی کنید حتی اگر به کسانی باشد که در سلسله مراتب کاری پایین‌تر از شما باشند.

لازم است دیگران را کمک کنید که راه بیفتند. تشخیص این که نوشته‌ای بد است و به درد نمی‌خورد کافی نیست. باید مربی باشید. ادیت کنید، اگر شده صدبار، باید وقت بگذارید و حوصله کنید و انتظار نداشته باشید همه بتوانند دفعه اول پرفکت کار کنند.

باید سر قولتان بایستید حتی اگر در موقعیتی هستید که می‌توانید نایستید. این کار سختی‌ست. سلسله مراتب سنتی اداری معمولن دست بالادست‌ها را برای هر نوع در رفتن از وظایف یا قول و قرارها باز می‌گذارد و غم‌انگیز این که آدم‌های دیگر هم هیچ وقت به طرف یادآوری نمی‌کنند که دارد از احترامی که برایش قائلند سواستفاده می‌کند. از منصور یاد گرفتم اگر می‌خواهید کسی نتواند شما را بپیچاند، اول باید تلاش کنید کسی را نپیچانید.

از منصور یاد گرفتم می‌شود خیلی محترمانه سر عقیده خودتان بمانید، تسلیم رودربایستی نشوید و اگر ایده بالادستی به نظرتان پرت و بی‌ربط می‌رسد، کوتاه نیایید.

از منصور یاد گرفتم، روابطم با آدمها را قاطی مناسبات حرفه‌ای‌مان نکنم، حتی اگر از کسی خوشم نمی‌آید و در معادله کاری محق حمایت است باید قاطعانه از او حمایت کنم.

از منصور کارسپاری را یاد گرفتم. این که گاهی باید به آدمها فرصت دوباره داد، ممکن است که بتوانی یک نفری کار خوبی انجام دهی، اما سپردن کار به آدم‌های مختلف مستقیمن روی نتیجه کار تاثیر دارد.

اینها به نظرتان خیلی بدیهی رسید نه؟ ولی بهتان اطمینان می‌دهم لایه شعارش را که برداریم، اصلن چیزی نیست که در فضای کاری ایران رعایت شود. فرقی نمی‌کند در چه شغل و حرفه‌ای. به همین دلیل پیدا کردن آدمی که این دیسپیلین را دارد به اندازه کشف منصور، باید هیجان‌انگیز باشد.این‌ها یک بخش ماجرا بود.

تریز می‌دانید چیست؟ همان متدهای معروف خلاقیت که سعی می‌کند با شیوه‌های کاملن عقلانی به نتایج خلاقه برسد. منصور ضابطیان به شکل ارثی – متاسفانه هیچ‌کدام از اهالی خانواده‌شان را ملاقات نکرده‌ام که در این باره به نتیجه قاطعی برسم- یا اکتسابی تریز را کاملن می‌داند. البته این که می‌گویم اکتسابی معنی‌ش این نیست که کلاس تریز رفته، یعنی احتمالن زمینه‌های ارثی‌اش را یادگرفته چطور پرورش دهد.او به سرعت چیزها را به هم ربط می‌دهد، نقطه مشترک‌های دور از ذهنشان را کشف می‌کند، مسئله را وارونه می‌کند و یک دوجین تکنیک دیگر که در ترکیب با هم باعث می‌شود منصور اگر سرحال باشد همیشه بتواند کبوتری از کلاهی بیرون بکشد.

ترکیب همه اینها از منصور هم یک روزنامه‌نگار تک می‌سازد هم دوستی قابل اعتماد. البته آدم‌هایی را هم دیده‌ام که آب‌شان با منصور در یک جوب نمی‌رود. آنها گرچه هیچ‌وقت نتوانستند مرا قانع کنند ولی دلایل خودشان را دارند.به هر حال می‌توانید بگویید این تک‌نگاری کسی‌ست که آبش با او تو یک جوب می‌رود.

این “یادتان باشد کی دارم می‌گویم” را می‌خواستم زمان پخش برنامه نقره‌اش بنویسم.ولی زمان خوبی نبود.همکاری نزدیکی داشتیم و چنین ستایش‌نامه‌ای از من ایرادگیر غرغرو هزار شائبه برای دوروبری‌هامان درست می‌کرد که نمی‌خواستم. حالا خوشحالم که  کتاب تازه‌اش درآمده و به قدری خوب و به یاد ماندنی‌ست که می‌توانم به دور از شائبه تملق با خیال راحت این قصه‌ها را تعریف کنم.

مارک و پلو سفرنامه و عکس‌های منصور ضابطیان است. یک جور راهنمای شخصی شوخ‌طبعانه است که نشر مثلت منتشر کرده. خوشبختانه خواندنی بودن کتاب ربطی به دوستی ما ندارد و تنها کتابی بود که طی این روزها که نت همه وقتم را بلعیده ، یک‌نفس خواندم و تفریح کردم. تا تازه درآمده و می‌شود گیرش آورد 4000 تومن  را بگذارید جیبتان و بروید اولین کتابفروشی معتبری که می‌شناسید.

§ 30 پاسخ برای منصور

  • فرشته می‌گوید:

    ما هم این کتابو خوندیم و بسی لذت بردیم:دی

  • cezarian می‌گوید:

    سروش جان…کاملا موافقم…و منصور انیچنین است… دلتنگ شماییم ضمنا- ارادتمند-نیما دهقانی

  • Helen می‌گوید:

    ببخشید می شه در مورد «رفتار کتره ای کاریزماتیک» یه توضیح اجمالی بدین؟
    D:
    «مارک و پلو» اسم کتاب بود. درسته؟

  • فروغ پژمان می‌گوید:

    من همیشه گفتم که توعجیب می تونی آدم ها رو خوب توصیف کنی.و اغلب بدون حب و بغض.یعنی می زنی به هدف.یعنی نکته ای رو جا نمی زاری ها!

    و اما«منصور ضابطیان»…
    این آدم فوق العاده است.حیف که کار کردن با او به دلم مانده است هنوز.آه!

  • […] This post was mentioned on Twitter by hot_blog. hot_blog said: خواب بزرگ: منصور http://bit.ly/d9GJfQ […]

  • shiva می‌گوید:

    با 8 سال سابقه 40 چراغ خوانی باید بگم منصور ضابطیان آس 40چراغ بود. ( با احترام به همه ی 40چراغیهای عزیز )

  • anonymous می‌گوید:

    حالا حسوداش هی بگن مشهدیا بدجنسن D:

  • لاله خاتون می‌گوید:

    با اين توصيف هايي كه كردي نگاهم به منصور ضابطيان يه كم تغيير كرد…شايد تصميم بگيرم برم كتابش رو بخرم

  • مهمانی خصوصی من می‌گوید:

    من هم ورقش زدم، فکر کردم اگه رنگی بود بهتر نبود؟ نمی دونم خوندن نوشته های منصور مصاحبه هاش برای من خوب و آموزنده بوده… همه اینهایی که برای منصور نوشتی کاملن درسته من هم باهاش همکار بودم. و کلی هم به این همکاری مفتخرم. و خیلی ازش یاد گرفتم… هیچ وقت هم فراموش نمی کنم. تو یه چیزی رو یادت رفت بنویسی… منصور فوق العاده حاضر جوابه و فوق العاده فندقی هاش هم پس سر آدم رو درد می آره! سروش تا حالا به تو فندقی زده؟ شوخی هاش هم بامزه است. یعنی بلده با هر کس چه جوری شوخی کنه…

  • مهمانی خصوصی من می‌گوید:

    راستی این کامتهای شما آقای سروش مدیریت می شه؟ یا سیستم من خرابه که فکر می کنم کامنتام سابمیت نمی شه؟

    • خواب بزرگ می‌گوید:

      نه مدیریت نمیشه ..نمی دانم چرا بعضی وقتها کامنت‌ها را خودش اسپم تشخیص می دهد باید بروم از این اتهام خارجشان کنم.

  • sara می‌گوید:

    ketabe fogholade bood. aali. shadidan andakht too kallam ke chera ke naa?

  • مهمانی خصوصی من می‌گوید:

    همه این هایی که درباره منصور نوشته ای درسته. فقط یادت رفته بگی شوخی کردنهایش هم منحصر بفرد هستن. یعنی منصور بلده با هر کی اندازه خودش شوخی کنه راستی از فتدقی هایش هم ننوشته ای… بامزه پس سر آدم فندقی می زنه… نمی دونم پشت سیر شما هم زده یا نه…

  • درخت ابدی می‌گوید:

    مرسی که تعارف آمیز ننوشتی. درس های خوبی از ایشون یاد گرفتی.

  • زهرا منصف می‌گوید:

    سلام

    واقعا توصيف عالي و دقيقي بود..
    منصور ضابطيان بي نظير است…

  • نیلوفر حجازی می‌گوید:

    من تو نمایشگاه اولین کتابی که خریدم همین بود و به قول شما یه نفس خوندمش!!!
    از آقای ضابطیان خواهشمند ناکیم که جلد 2 رو هم بدن بیرون!
    فقط یه اشکالی داشت. بخش » اتریش» نبود انگار

  • امیرهادی می‌گوید:

    موافقم. درست شناختی.
    هر چند، من آدم خوش قولی نیستم، ولی همیشه گفتم، منصور ضابطیان در چلچراغ، یکی از چند نفریه که واقعا قابل احترامه، کارش حرفه ای و با لوس بازی های ـ متاسفانه معمول ـ بعضی از محیط ها زیاد دمخور نیست.
    همین ویژگی ضابطیان هم همیشه باعث شده بود که من با لذت باهاش کار کنم.
    موفق باشی، یادی هم از ما بکنی بد نیست.

  • Ãmir Caféchi می‌گوید:

    من منصور ض رو خیلی دوست داشتم. ولی هیچ وقت نفهمیدم چطور شد که سر از تلویزیون در اورد.
    اون قسمت رو که اعتراف کردی صحبتات راجع خوش قول بودن و اینا خیلی بدیهی بود خیلی دردناک بود. این که بدبهیات رو آدم بخواد بدلیل اینکه رعایت نمیشن تکرار کنه، خیلی جای حرف داره.

  • شین می‌گوید:

    اون آقا دماغ درازه که تو برنامه صبح شبکه دو بود؟

    خوب بود حرفهاش فقط وقتی خیلی اصرار داشت با همه مدل آدمی خیلی خوب و طناز باشه حرص در ار میشد یه کم

  • مرتضي قديمي می‌گوید:

    سروش جان اين عكس منصور را از كجا آوردي؟

  • matin می‌گوید:

    من آقای ظابطیان را جز به اسم و کارهایشان در مجله نمی شناسم. یعنی خودشان را نمی شناسم. اما درس هایی که ازش گرفتی درس های خوبی بود برای من. ممنون.

  • mina می‌گوید:

    من کتاب مارک وپلو رو تازه گرفتم و خوندم خیلی خوب بود با این که یک سری از مطالب رو قبلا تو چلچراغ خونده بودم

  • […] ضابطیان در multiply+ خواب بزرگ درباره ی منصور ضابطیان+ دور دنیا با منصور […]

  • […] منصور ضابطیان در multiply+ خواب بزرگ درباره ی منصور ضابطیان. […]

این چیست؟

شما در حال خواندن منصور در خواب بزرگ هستید.

فرا

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: